سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دو ركعت نماز، قبل از اعدام

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll دو ركعت نماز، قبل از اعدام






    دو ركعت نماز، قبل از اعدام

    اسراي شلمچه را از بغداد به اردوگاه ديگري منتقل مي كنند و طبق روال هر روز، آن ها را به باد كتك مي گيرند. ششم تيرماه 1367 است. اسرا بعد از كتك هر روزه، با بدنهاي رنجور و چشم هاي نگران در صف هاي آمار، به ستون پنج مي نشينند....

    اسراي شلمچه را از بغداد به اردوگاه ديگري منتقل مي كنند و طبق روال هر روز، آن ها را به باد كتك مي گيرند.
    ششم تيرماه 1367 است. اسرا بعد از كتك هر روزه، با بدنهاي رنجور و چشم هاي نگران در صف هاي آمار، به ستون پنج مي نشينند. هر كس به چيزي فكر مي كند. درآن لحظه صداي درهم برهم عراقي ها به گوش مي رسد. در باز مي شود، افسر عراقي با يكي دو تا از درجه دارها و چند سرباز ديگر وارد مي شوند.
    برادران بايد به اجبار بلند شوند و به احترام، يك ضربۀ پا بر زمين بزنند! افسر عراقي با غرور تمام دور تا دور بچه ها شروع به قدم زدن مي كند، سپس جلوي صف مي ايستد و با نيشخند تمسخر آميزي مي گويد كه مي خواهد يكي از آن ها را اعدام كند و اگر كسي داوطلب نشود، خودشان يكي را انتخاب مي كنند.
    حركت هاي نامناسب سربازان بعثي و چرخش هايشان به دور بچه ها كه كابل ها را در دست مي چرخانند و به عربي چيزهايي مي گويند، اسرا را كلافه مي كند و قدرت تفكر را از آن ها مي گيرد.
    ناگهان حسن با گام هاي محكم و استوار، بدون ترديد و ترس جلو مي رود.
    با اين كار حسن، غم و اندوه در صورت دوستانش نقش مي بندد. چهره اي كه هميشه مايۀ آرامش و سرور دروني بچه هاست.
    در لحظات پاياني زندگي، عراقي ها از او مي خواهند تا آخرين آرزو و وصيت خود را از آنان بخواهد. حسن، فقط فرصتي براي خواندن دو ركعت نماز را طلب مي كند.
    بچه ها بي صبرانه منتظر نشسته اند و خدا خدا مي كنند تا عراقي ها از اين تصميم خود صرف نظر كنند.
    ناگهان عراقي ها به همراه حسن وارد مي شوند و افسر عراقي به اسرا مي گويد: اين جوان خيلي فهميده و شجاع است. ما از قصد اين كار را كرديم تا آن كس كه شهامت بلند شدن را دارد، به عنوان مسئول آسايشگاه براي شما انتخاب كنيم.
    منبع


    امضاء

  2. تشكرها 5

    مدير اجرايي (25-12-1390), ال یاسین (26-12-1390), الهادی المهدی (26-12-1390), بیقرار ظهور (07-05-1392), شهیده (27-12-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی