داستان کوتاه پیرزن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان کوتاه پیرزن
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن
    mahsa آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    323
    دلنوشته
    2
    نوشته : 4,889      تشکر : 1,942
    6,104 در 2,952 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    mahsa آنلاین نیست.

    setareh داستان کوتاه پیرزن




    داستان کوتاه پیرزن
    ۱۳۸٩/٩/۱٦ :: ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : دات


    شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد . شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد . در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟ گفت : ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است . مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند . روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند .
    داستان کوتاه پیرزن

  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (06-01-1391), نرگس منتظر (31-05-1391), ال یاسین (05-01-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •