سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل ۞ ω ۞

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل  ۞ ω ۞ محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    67,415
    صلوات
    24223
    دلنوشته
    51
    تقدیم به روح مطهر مولای مظلوممان اقا امیر المومنین علیه السلام
    تشکر
    62,284
    مورد تشکر
    178,577 در 52,823
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پاسخ : ۞ ω ۞رذائل اخلاقي - جهل ۞ ω ۞








    جهل

    جهل بسیط:

    عبارت است از خالى بودن ‏نفس از علم، و اتصاف آن به جهل، بدون این كه هم چنین داند كه مى‏داند، یعنى بر او مشتبه نشده باشد، و اعتقاد دانستن را نداشته باشد.و در ابتداى امر، این صفت ذموم‏ نیست ‏بلكه ممدوح است، زیرا كه آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند كه نمى‏داند در صدد تحصیل علم بر نمى‏آید.

    بلى باقى بودن بر این مقام و ماندن بر جهل و ثبات برآن، از رذائل عظیمه است، كه دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلكات است.و كسى‏كه متصف به این صفت‏باشد باید سعى در ازاله آن كند، و تامل كند در قبح جهل وحكم عقل به این كه جاهل، فى الحقیقه انسان نیست، و اگر آن را انسان گویند به جهت‏مشابهت صورت است كه با انسان دارد، زیرا كه: انسان در سایر چیزها كه بجز علم ودانش است، از جسمیت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غیر اینها، با سایرحیوانات شریك است، و فضیلت انسان بر سایرین، به علم و معرفت است.پس، اگر آن رانیز نداشته باشد حیوانى خواهد بود مستقیم القامه.و از این جهت است كه:

    اگر شخصى‏عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ایشان بنشیند و از اقوال ایشان چیزى نفهمد،نسبت‏به ایشان با چهار پایان فرقى ندارد.و چون این را فهمید تامل كند كه چه هلاكتى از این بالاتر، و چه صفتى از این بدتر كه او را از حدود انسانیت ‏خارج و در زمره بهایم ‏داخل نماید.و بعد از آن تتبع نماید در آیات و اخبارى كه در مذمت جهل و نادانى‏رسیده.

    و در بعضى از احادیث آن را موجب دخول نار فرموده‏اند.از حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - مروى است كه:

    «شش طایفه به جهت‏ شش چیز، پیش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: یكى ازآنها صحرانشینان و سكنه قرا و مواضعى كه از اهل علم خالى است‏به سبب جهل ونادانى كه دارند».[1]

    جهل مركب

    صفت اول: در بیان جهل مركب است و آن عبارت است از این كه: كسى چیزى را نداند یا خلاف واقع را بداند و چنان داند كه حق را یافته است، پس او نمى‏داند، ونمى‏داند كه نمى‏داند، و آن بدترین رذایل است و دفع آن در نهایت صعوبت است.

    همچنان كه از حال بعضى طلبه مشاهده مى‏شود و اطباء ارواح اعتراف به عجز از معالجه‏اش كرده‏اند، چنانچه اطباء ابدان اقرار كرده‏اند به عجز از معالجه بعضى مرضهاى ‏مزمنه.

    و از این جهت‏ حضرت عیسى - على نبینا و آله و علیه السلام - فرمودند كه:
    «من ازمعالجه «اكمه‏» و «ابرص‏» ،[2] عاجز نیستم ولى از معالجه احمق عاجزم‏» .[3]

    و سبب آن این است كه مادامى كه آدمى نداند كه جاهل است، به نقصان خود برنمى‏خورد و در صدد تحصیل علم بر نمى‏آید، پس در ضلالت و گمراهى باقى‏مى‏ماند.و علامت این صفت مهلكه و كیفیت‏شناختن آن، آن است كه آدمى، طایفه‏اى (برخى) از مطالب و استدلالات خود را بر جمعى از معروفین به استقامت‏سلیقه ومنزهین از عصبیت و تقلید عرض نموده اگر ایشان او را تصویب نمودند از جهل مركب‏برى‏ء و اگر تخطئه نمودند و او خود «مذعن‏»[4] نباشد به این مرض مبتلا خواهد بود و به‏یك مطلب و یك استدلال اكتفا در شناختن این مرض نمى‏توان كرد.و باعث جهل مركب‏و سبب آن، یا اعوجاج سلیقه و كجى ذهن است، و بهترین معالجات در این صورت آن‏است كه صاحب آن را بدارند بر خواندن علوم ریاضیه، از هندسه و حساب، زیرا كه آنهاموجب استقامت ذهن مى‏شود.و یا خطائى است كه در استدلال نموده، در این وقت‏باید او را بر این داشت كه استدلالات خود را موازنه نماید با استدلالات اهل تحقیق ازعلماى معروفین به استقامت ذهن، و ادله خود را عرض كند بر قواعد منطقیه با استقصاى تمام، تا به خطاى خود برخورد و یا سبب آن مانعى است از فهمیدن حق در نفس او مثل تقلید یا عصبیت ‏یا محض حسن ظن به شخصى یا نحو آن و علاج آن این است كه‏سعى و اجتهاد كند در ازاله موانع ، تا به نتیجه مطلوب و رفع جهل برسد.


    پي نوشت :
    [1] . بحار الانوار، ج 76، ص 156، ذیل ح 1.
    [2] . اكمه به معنى: كور مادرزاد، و ابرص به معنى: پیسى است.
    [3] . بحار الانوار، ج 14، ص 323، ح 36.
    [4]
    . معترف، اقرار كننده.





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم ترزدند
    *******************************
    وقتی عهدترا بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانتشکستی ,
    ا
    زشکسته شدن دلت هرگز گله اینکن

    *******************************
    سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوتمی کند روزی حرفهایش را
    سرنوشتبه تلخیبه شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقيبه پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی