◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*► سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 129 , از مجموع 129
  1. #121
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ديگران‏ كتابهائی به نام انسان كامل نوشته‏اند . از جمله عبدالكريم ديلی كتابی‏ نوشته است به نام انسان كامل كه چاپ شده است . عزيزالدين نسفی نيز به‏ نام الانسان الكامل كتاب نوشته است . همچنين سيد محمد برقعی ( برادر مرحوم آقا ميرزا سيد حسن برقعی ) كه مرد عارف مسلك و شاعری است ، كتابی نوشته تحت همين عنوان
    عرفا طبق مسلك خودشان نظريه روشنی درباره كمال انسان و انسان كامل‏ دارند گو اينكه برای ديگران قابل قبول نباشد . آنها در اين زمينه صد در صد قاطع و جزم قضاوت می‏كنند و حرف عجيبی دارند

    عرفا معتقدند كه حقيقت يكی است و بس و آن همان خدا است . آنها غير خدا را حقيقت نمی‏دانند و به نوعی ظل و چهره و سايه حقيقت می‏دانند و حقيقت بودن هر چيزی را هم كه ظاهرا قائل باشند ، به اعتبار انتساب آن‏ به خداوند می‏دانند . از نظر عارف همه چيزشان و صفت و اسم خداوند است و ما تا وقتی اشياء را در مقابل خدا می‏بينيم و او را چيزی و اينها را چيز ديگری می‏دانيم و ثانی برای او قرار می‏دهيم ، در كفر و شرك و جهل و حجاب‏ محض هستيم كه اگر به اين حال بميريم در ظلمت مرده‏ايم يعنی حقيقت را درك نكرده‏ايم

    انسان آنوقت كامل است كه حقيقت را درك كند و به حقيقت هم برسد
    اصطلاحی دارند تحت عنوان " وصول به حق " كه به معنای اين نيست كه‏ العياذ بالله حق حلول كند در انسان . زيرا محال است كه خداوند حلول كند يا متحد با خلق بشود .

    136

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  2. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  3. #122
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آنان اصلا ثانی برای خداوند قائل نيستند
    شبستری می‏گويد :

    حلول و اتحاد اينجا محال است
    كه در وحدت دوئی عين ظلال است

    اگر بگويد " حلول " برای خدا ثانی قائل شده است و عين شرك است و چيزی است كه از آن فرار می‏كند و اگر بگويد " اتحاد " باز دو چيز است‏ كه با هم متحد شده‏اند . او برای شيئی ، شيئيتی قائل نيست كه آنرا ثانی‏ برای خدا قرار دهد . خلق از نظر او يعنی تجلی ، خلق كردن يعنی ظهور

    بنابر اين معنای رسيدن ، فانی شدن در او است و فانی شدن يعنی انسان‏ برسد به آنجا كه حقيقت را آنچنانكه هست درك كند و وقتی خودش را درك‏ می‏كند پس از درك او باشد ، قبل از هر چيزی او را درك كند و ببيند ²ما رأيت شيئا الا و رايت الله قبله و بعده و معه » ديگر از نظر او من و ما باقی نمی‏ماند و فانی شدن يعنی اين
    پس اصول سخن عرفا اين است كه حقيقت يك چيز بيشتر نيست و غير او هر چه هست ، ثانی برای او نيست ، بلكه جلوه‏ها و اسماء و صفات و تجليات‏ او است . كمال انسان در رسيدن به حقيقت است ، و رسيدن به حقيقت يعنی‏ اينكه انسان برسد به جائی كه اين حالت را كاملا درك كند كه در همه چيز و با همه چيز او را ببيند « و هو معكم اينما كنتم »با هر چيزی و بلكه قبل‏ از هر چيزی او را ببيند ، قوام هر چيزی را به او ببيند ، و هر چيزی و از آن جمله خودش را در واقع در او ببيند و آنوقت ديگر منی باقی نمی‏ماند

    اين همان معنی " فنا " است كه می‏گويند و اگر انسان به اين حالت رسيد و اين فنا و اتصال برای او رخ داد ، به قول آنها يدالله الباسطه می‏شود .

    137



    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  4. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  5. #123
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عرفا معتقد به رسيدن هم هستند . " سلوك " همين است ، " سير الی الله " ، " سلوك الی الله " . ( ما هم كه " تقرب " می گوئيم به معنای نزديك شدن است ) و چون معتقد به سير و سلوك و حركت به سوی خدا و طی منازل قرب هستند و برای اين منازل هم نظم‏ خاصی قائلند مثل منازل مكانی كه تا منزل اولی طی نشود محال است كه بتوان‏ به منزل دوم رسيد ، برای عرفان منازلی معين كرده‏اند تا انسان برسد به‏ حقيقت . كمال انسان از نظر آنها خيلی روشن است . آدمی كه به حقيقت‏ نرسيده ناقص است ، محجوب است و انسان " نارسيده " است . و انسانيت انسان و استعداد اصليش همين است كه حقيقت را بشناسد و به آن‏ برسد . كسی كه به حقيقت نرسيده ، از راه و امانده است . مركب اين سير هم از نظر آنها " عشق " و " محبت " و " انس " است . و راه ، راه‏ قلب و دل است نه راه فكر و فلسفه و . .

    از نظر آنها هر كمال ديگر از اين كمال منشعب می‏شود . هر چيز ديگر به‏ آن اعتبار كمال است كه يا راه رسيدن به اين كمال است و يا ناشی از اين‏ كمال . مثلا آيا زهد برای انسان كمال است ؟ می‏گويند بلی زيرا شرط اين راه‏ است . آيا تواضع كمال است ؟ بلی زيرا شرط اين راه است . چيزهائی كه‏ محاسن اخلاقی است ، و نيز دستگيری و ارشاد و هدايت خوب است چون اثر اين كار است . وقتی كه كسی به حقيقت رسيد مظهر اسم الهادی می‏شود و ديگران را ارشاد و هدايت می‏كند . اين ، نظر روشنی است برای عرفا كه‏ كمال مساوی است با وصول به حقيقت . حقيقت يكی است و كمال انسان يعنی‏ اتصال و وصول به حقيقت

    138

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  6. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  7. #124
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    3 نظريه حكما و فلاسفه الهی



    حكما و فلاسفه الهی نظر ديگری درباره كمال انسان دارند و انسان كامل از نظر آنها جور ديگری تعريف می‏شود كه اندكی با آنچه عرفا می‏گويند فرق دارد

    در بيان حكما مسئله وحدت حقيقت و وصول و سير و سلوك و رسيدن و فنا شدن به شكلی كه عرفا می‏گويند مطرح نيست و در فلسفه وجود ندارد . از نظر فلاسفه كمال انسان به دو چيز است يكی درك حقايق و به عبارت ديگر حكمت‏ ( كلمه علم وافی نيست ) . عرفا می‏گويند حقيقت ، و حكما می‏گويند حكمت و حكمت را درك حقايق اشياء آنطور كه هست و درك نظام كلی هستی آنگونه كه‏ هست می‏دانند . البته درك جزئيات ، حكمت گفته نمی‏شود و شان علوم است‏ . مثلا اينكه سيب خاصيتش چيست علم است ولی حكمت نيست . يا در مورد شناسائی يك منزل ، گاهی اندام و كليات آنرا می‏شناسيد و گاه از جزئيات‏ آن مطلعيد و يا فرضا يكی كوچه‏های تهران را مانند راننده تاكسی خوب‏ می‏شناسد ، ولی در عين حال اطلاع كلی راجع به تهران ندارد . اگر از او بپرسيد تهران از كجا مشروب می‏شود نمی‏داند ، برق تهران از چند منبع تامين‏ می‏شود نمی‏داند ، نظام شهرداری يا شهربانی چگونه است نمی‏داند

    حكيم كمال انسان را در شناخت كلی عالم می‏داند ، شناخت درست و صحيح‏ به طوری كه يك " عالم علمی " شود . جهان ، انسانی باشد عينی و او عالمی باشد علمی كه در تعريف حكمت از نظر غايت می‏گويند : " صيروره‏ الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينی " حكمت عبارتست از گرديدن انسان يك جهان علمی و يك جهان عقلانی مطابق با جهان عينی .

    139


    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  8. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  9. #125
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مثلا در جهان عينی ، واجب الوجود ، نظام كلی عوامل مجردات و متوسط و مادی هست ، آنجا هم باشد و انسان بداند . پس انسان كامل از نظر آنها يعنی انسانی كه حكمت را دريافته است
    در مصداق حكمت ممكن است احتياج به بحث باشد ولی در اصل حكمت نيازی‏ به بحث نيست . قرآن هم می‏فرمايد : « يؤتی الحكمه من يشاء و من يؤت‏ الحكمه فقد اوتی خيرا كثيرا »" ( 1 )

    از نظر حكما كمال انسان يكی در حكمت است و ديگری در عدالت . و مقصودشان از عدالت ، عدالت اخلاقی است . ( عدالت اجتماعی تابع عدالت‏ اخلاقی است ) يعنی در ميان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن برقرار باشد و اين قوا و غرائز تحت حكومت قوه عاقله باشد . به عبارت ديگر : مسلط و مسيطر بودن عقل بر جميع قوای شهوانی و غضبی و وهمی و به اصطلاح امروز بر جميع غرائز و تمايلات به طوری كه عقل حظ و سهم هر قوه‏ای را به آن قوه‏ بدهد بدون افراط و تفريط ، بدون اينكه حق قوه‏ای ر ا ضايع كند و يا به آن‏ بيش از حقش بدهد

    حكما معتقدند كه انسان دارای دو جنبه است : جنبه يدالفوقی و جنبه‏ يدالبدنی ، از جنبه يدالفوقی ، كمال انسان در حكمت است و از جنبه‏ يدالبدنی ، كمال انسان در عدالت است . اولی را كمال عقل نظری و دومی را كمال عقل عملی می‏گويند
    پس انسان كامل از نظر حكما ، انسانی است كه عقلش در مسائل نظری حكيمانه است و در مسائل عملی هم انسانی است صد در صد معتدل از نظر اخلاق ، چون معتقدند همه خلقهای نيك همان معتدل آنها است .

    پاورقی : 1 - سوره بقره آيه 269 ( فيض حكمت را بهر كه خواهد دهد و هر كه حكمت‏ يافت خوبی فراوان يافت )

    140

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  10. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  11. #126
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    يعنی اخلاق‏ نيك ، اخلاقی است كه در آن هر قوه و غريزه‏ای حق خود را به عدالت می‏گيرد
    بر اساس نظر حكما حكمت و علم ، مخصوصا علمی كه پايه حكمت است ، ذاتا كمال است ( البته علم به طور مطلق ، حكمت جزئی هم به جای خود ) پس حكمت كلی كمال است ، نه مقدمه كمال
    همانطور كه در ابتدا راجع به ايمان گفتيم كه آيا هدف است يا وسيله ، اكنون در مورد حكمت می‏گوئيم آيا حكمت برای انسان هدف است يا وسيله ؟ آيا علم برای انسان هدف است يا وسيله ، يا هم هدف است و هم وسيله ؟
    آيا علم كمال انسان است ؟ البته اگر كمال است منافعی هم بر آن مترتب‏ است . اصولا علم به خاطر منافعش خوب است ، اگر منافع آن نباشد علم هم‏ به درد نمی‏خورد . هر علمی كه منفعت آن بيشتر است بهتر است و آنكه‏ منفعتش كمتر است ، كم ارزشتر است

    4 - نظريه هندوئيسم

    نظر ديگری وجود دارد و آن اينكه كمال انسان در " عواطف " است يعنی‏ در " محبت " است يا لااقل محبت هم يكی از اركان كمال انسان است
    از نظر حكما كمال در " حكمت و عدالت " و از نظر عرفا در " حقيقت‏ " بود و از اين نظر كه يك نظر اخلاقی است ، در محبت است
    يعنی انسان كامل ، انسانی است كه محبتش نسبت به غير خود بيشتر است
    هر چه انسان غير خود را و مخصوصا انسانهای غير خود را يا لااقل‏ جاندارهای غير خود و بطور كلی تمام جهان را بيشتر دوست داشته باشد و به‏ آن مهر بورزد ، كاملتر است .

    141


    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  12. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  13. #127
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و هر چه انسان به غير خود بی‏محبت‏تر و خشكتر باشد ، به چيز ديگر ديگر علاقه نداشته و خودپرست باشد ، بدتر و ناقصتر است و اخلاق او را محكوم می‏كند و چون محور اخلاق فاسد خودپرستی‏ است . به هر نسبت كه انسان از خودپرستی خارج و به غير پرستی برسد ، به‏ همان نسبت دارای اخلاق ممدوح است . اين هم يك نظر است كه هندوها روی‏ اين مطلب تكيه‏ای دارند و تكيه بجائی است . گاندی در كتاب " اين است‏ مذهب من " بسيار خوب روی اين مسئله تكيه كرده است . البته هندوها ، هم روی " حقيقت " تكيه می‏كنند و هم روی " محبت " و نسبت به تمدن‏ غرب كه اين دو چيز را دفع كرده و از بين برده است انتقاد دارند

    5 - كمال انسان در زيبايی است
    نظريه ديگر اين است كه كمال انسان در جمال و زيبائی است ولی نه صرف‏ زيبائی جسمانی بلكه بيشتر زيبائی روحی . به عبارت ديگر [ معتقدين به اين‏ نظريه ] كمال انسان را در هنر و كارها و فعاليتهای ظريف كه ناشی از روح‏ ظريف است می‏دانند و همه چيز را تحت عنوان ظريف و زيبا می‏آورند ، حتی‏ اخلاق را هم كه ما خوب می‏گوئيم ، می‏گويند چون زيبا است كمال است . از نظر آنها علم از مقوله زيبايی است ، خود حقيقت هم چون زيباست كمال است . پس بنابراين كمال انسان در زيبائی‏ است .البته اين نظريه يك تعبير جداگانه است و گرنه حرف جداگانه‏ای‏ نيست

    142

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  14. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  15. #128
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    6 - كمال انسان در قدرت است
    نظريه ديگر كه تقريبا می‏شود گفت نظر متداول غربی است و در آن ، كمال‏ انسان جنبه مادی پيدا می‏كند ( در نظريات پيش كمال انسان جنبه روحانی‏ داشت . " حقيقت " ، " حكمت و عدالت " ، " محبت " و " زيبائی‏ " هيچكدام مادی نيست ) . می‏گويد كمال انسان در " قدرت " است و انسان كامل يعنی انسان قادر و مقتدر . انسان هر چه مقتدرتر و نيرومندتر باشد و بر محيط خارج خود يعنی بر طبيعت و نيز بر انسانهای ديگر مسلطتر باشد ، به كمال نزديكتر است . تكامل داروينی هم بر همين اساس است
    موجود كاملتر در مقياس داروين يعنی موجود نيرومندتر ، موجودی كه بهتر می‏تواند خود را نگهداری كند و بهتر می‏تواند رقيب را در ميدان تنازع بقا از ميان ببرد . و لهذا به داروين ايراد گرفته‏اند كه تو با اين " اصل‏ تنازع بقا " كه نظر دادی ، اخلاق را به كلی از ميان بردی . چون به موجب‏ اين اصل ، پايه اخلاق متزلزل می‏شود

    اين همان چيزی است كه غربيها باطمطراق زياد تبليغ كردند كه ما كشف‏ بزرگ كرديم و اشتباه چندين هزار ساله را از بين برديم و آن اين بود كه‏ ديگران كه به دنبال علم می‏رفتند ، فكر نمی‏كردند كه علم را برای چه‏ می‏خواهند ، ولی ما می‏گوئيم علم آنست كه به درد انسان بخورد و قدرت‏ انسان را زياد كند و انسان را بر طبيعت بيشتر مسلط كند .

    143

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  16. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

  17. #129
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از اينرو دنبال " علم تجربی " را گرفتند ، علمی كه بهتر برای انسان ابزار باشد و بدين ترتيب تمدن و صنعت و . . . را پيش بردند . البته اين پيشبرد درست است ولی بيش از مقداری كه به بشر فايده‏ رساندند ضرر زدند [ زيرا ] مسئله حقيقت و مسئله حكمت به عنوان يك كمال‏ ، و علم به عنوان يك كمال از قداست افتاد و كمال شمرده نشد . محبت كه‏ خود ، كمال انسان شمرده می‏شد از قداست افتاد ، همه چيز مقدمه قدرت شد و اين ، مسير بشريت را عوض كرد . از آنروز است كه بشريت هر چه هم ادعا می‏كند نمی‏تواند به هيچ معنويتی معتقد شود . اگر سخن از معنويت می‏گويد ، عملا بر خلاف آن رفتار می‏كند
    قبلا گفتيم كه به فلسفه نيچه ايراد می‏گيرند و افكارش را افراطی می‏دانند كه حرفهای عجيبی هم زده است . ولی [ مطابق اين طرز فكر ] جای ايراد نيست . نيچه ركتر و صريحتر گفته است

    اصولا لازمه تغيير مسير علم كه به وسيله بيكن و . . . صورت گرفت ، اين‏ است كه در اخلاق همان را بگوئيم كه نيچه گفته است . نتيجه منطقی راهی كه‏ بيكن و . . . در پيش گرفتند كه علم را فقط در خدمت قدرت قرار داده و كمال انسان را صرفا در قدرت دانستند همين حرفهای نيچه در اخلاق و در مسائل اجتماعی است

    144

    ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  18. تشكر

    مدير اجرايي (04-02-1391)

صفحه 13 از 13 نخستنخست ... 3910111213

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •