سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 5 از 13 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 129

موضوع: ◄*♥*► تکامل اجتماعي انسان ◄*♥*►

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نظريه ماركسيسم

    اينجا نظريه سومی به وجود آمد كه می‏گويد نبايد به طبيعت انسان بدبين‏ بود و نبايد از آينده مأيوس بود . می‏گوئيم پس چرا گذشته اينطور شده‏ است ؟ می‏گويند شما نتوانسته‏ايد ريشه دردهای بشر را پيدا كنيد ، ريشه‏ دردهای بشر صرف جهل و نادانی و عجز و امثال اينها نيست ، بلكه‏ ايدئولوژی حاكم و فرمانروا بر انسان است . برای انسان يك مسئله ديگر هم‏ مطرح است كه آن غير از علم و فرهنگ و صنعت و . . . است و آن ، مسئله‏ مكتب و ايدئولوژی است كه بر جامعه‏ای حاكم باشد . برای اينكه انسان‏ بتواند با همه نقاط ضعف خودش حتی با نقاط ضعفی كه مربوط به ابعاد انسانی اوست ، مبارزه كند فقط بايد ايدئولوژيش را تغيير بدهد

    به عقيده آنها از زمانی كه بشر اشتراك اوليه را پشت سر گذاشته است ، از روزی كه مالكيت فردی به وجود آمده است ، از روزی كه ايدئولوژيها بر اساس مالكيت فردی و زندگی طبقاتی تشكيل شده است ، از روزی كه سيستمهای‏ اجتماعی بر اساس طبقات پايه ريزی شده است ، ايدئولوژی حاكم و فرمانروای انسان ، بهره‏كشی ا نسان از انسان را به صورت قانون اجازه داده‏ و آن را مجاز و مشروع شمرده است .

    43




    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  2. Top | #42

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تا اين ، بر زندگی بشر حاكم است ، اين نقصها ، اين كاستيها ، اين‏ ناتماميها ، اين خونريزيها ، اين جنگها ، اين جدالها ، اين آدمكشيها ، اين قساوتها كه می‏بينيد وجود دارد ولی اگر ايدئولوژی حاكم بر انسان عوض‏ شد همه اينها از بين می‏رود ، يعنی همه يك وحدت جمعی پيدا می‏كنند و برابر و برادر می‏شوند ، ديگر از آز و ظلم خبری نيست ، از ترس ، دلهره و اضطراب خبری نيست . آنوقت جامعه انسانی به موازاتی كه در ابعاد فنی و مادی خودش تكامل پيدا كرده است ، در ابعاد انسانی هم تكامل پيدا می‏كند ، به موازاتی كه جامعه انسانی در اندامش رشد كرده است ، در روح و معنی‏ و باطنش هم رشد می‏كند . اين همان نظريه ماركسيستی است

    ماركسيسم بر اساس اين نظريه است يعنی ريشه همه دردها را ايدئولوژی‏ طبقاتی و مالكيت فردی می‏داند ، و بنابراين جامعه تكامل يافته و رسيده به‏ حد نهائی تكامل ، جامعه بی‏تضاد و بی‏طبقه است

    بر اين نظريه و به اين فرضيه هم ايرادهای زيادی عملا و عينا وارد است
    يكی از آنها اين است كه اگر ايدئولوژی صرفا به عنوان يك " فكر " باشد ، به عنوان يك " فلسفه " باشد ، آيا يك فكر و يك فلسفه و يك آموزش‏ قدرت دارد طبيعت انسان را تغيير بدهد ؟ چرا علم نتوانست طبيعت انسان‏ را عوض كند ؟ چون علم صرفا آگاهی و شناخت و اطلاع است . يك ايدئولوژی‏ مادامی كه تمام عناصرش را فقط شناخت تشكيل بدهد ، يعنی عنصری از ايمان‏ به معنی گرايش در او وجود نداشته باشد ، چه تأثيری می‏تواند روی طبيعت‏ انسان بگذارد ؟ آيا ايدئولوژی حاكم ناشی از طبيعت انسانهای حاكم است ؟

    44


    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  3. Top | #43

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    يا ايدئولوژی ، طبيعت انسانهای حاكم را به اين شكل در آورده است ؟ شما كه قائل به تقدم عين بر ذهن هستيد ، نمی‏توانيد بگوئيد طبقات حاكم به اين‏ دليل ظلم می‏كنند كه اين ايدئولوژی را دارند بلكه می‏توانيد بگوئيد به اين‏ دليل اين ايدئولوژی ظالمانه را دارند كه طبيعتشان ، طبيعت ظالم است‏ يعنی حس منفعت جويی و منفعت طلبی آنها چنين اقتضا می‏كند يعنی در سرشت‏ بشر ، چنين خصلتی وجود دارد كه تا حدی كه امكانات به او اجازه می‏دهد سودجو است ، منفعت طلب است . پس به قول شما منفعت طلبی ، اين‏ ايدئولوژی ظالمانه را به وجود آورده است ، نه اينكه اين ايدئولوژی ، آن‏ طبيعت را در انسان خلق كرده و آفريده است . ايدئولوژی يك ابزار در دست انسان است نه انسان يك ابزار در دست فكر و ايدئولوژی . به قول‏ شما اين فكر ايده‏آليستی است كه بگوئيم : انسان ابزاری است در دست فكر خودش و در دست ايدئولوژی ساخته خودش . وقتی كه اينطور است آيا اگر ايدئولوژی عوض بشود و شكل ديگری پيدا كند در حالی كه انسانها عوض‏ نشده‏اند ، اين راه بر انسان بسته است كه باز عده‏ای بنام همين ايدئولوژی‏ انسانی و ضد طبقاتی بزرگترين استثمارها و بهره كشيهای انسان از انسان و بزرگترين اختناق انسان به وسيله انسان را به وجود بياورند ؟ ! همه حرفها اين است كه هرچه شكل و نظام تغيير كرده ، انسان با طبيعتش در همان نظام‏ تجلی كرده و باز آن نظام را برای خودش يك ابزار قرار داده است . از كجا می‏شود تضمين كرد كه اينچنين نشود ؟ مگر در كشورهائی كه از چنين‏ ايدئولوژی‏ای پيروی می‏كنند انسان آزادی دارد ؟ در آنجا تساوی هست ولی نه‏ تساوی در خوشبختی اگر نگوئيم تساوی در بدبختی . در آنجا طبقات هست ولی نه به شكل طبقات اقتصادی ، بلكه در دويست ميليون جمعيت ، ده ميليون بنام حزب كمونيست همه چيز را در اختيار گرفته اند . چرا به آن صدونود ميليون ديگر اجازه نمی‏دهيد كه‏ كمونيست شوند ؟ زيرا اگر اجازه بدهند ، ديگر امتيازات از بين می‏رود

    بزرگترين اختناقها ، بدبختيها و بيچارگيها به وجود آمده است بنام يك‏ ايدئولوژی ضد طبقاتی . طبقه جديدی به وجود آمده است ولی نه به نام طبقه‏ . اين به خاطر اين است كه يك فكر ، مادامی كه يك فكر است و يك فلسفه‏ مادامی كه يك فلسفه است يعنی مربوط به دستگاه ذهن و ادراك بشر و مربوط به شناخت بشر است نمی‏تواند تأثيری در طبيعت بشر بكند . شناخت فقط راه‏ انسان را روشن می‏كند كه منافع و مصالح خودش را بهتر تشخيص بدهد ، دورانديشتر باشد . اما هرگز شناخت به او هدفهائی بالاتر نمی‏دهد . وقتی كه‏ من هدفی بالاتر در درونم و در سرشتم نباشد چگونه می‏توانم آن را پيدا كنم ؟ مگر شما خودتان نمی‏گوئيد كه فكر هيچ گونه اصالتی برای انسان ندارد ؟ وقتی‏ كه فكر هيچگونه اصالتی ندارد ، نمی‏تواند انسان را كنترل كند

    45




    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  4. Top | #44

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نظريه اگزيستانسياليزم


    فكر و فلسفه ديگری بنام اگزيستانسياليزم پيدا شد كه جهان بينی آن يعنی‏ نظرش درباره انسان ، همان جهان بينی مادی است ، ماترياليستی فكر می‏كند ولی اينها طرحی و نظريه‏ای دادند تا اين نقصی كه در ماركسيسم هست يعنی‏ مسأله گرايش را برطرف كند ، چون در ماركسيسم ، انسانيت يا بگوئيم ارزشهای انسانی ، معانی و مفاهيم اخلاقی از قبيل صلح و عدالت را مفاهيمی ايده‏آليستی و بی‏ارزش می‏دانند .

    46



    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  5. Top | #45

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ولی‏ اگزيستانسياليستها چسبيدند به ارزشهای انسانی برای اينكه بتوانند در انسان يك مبدأ گرايش به وجود بياورند و نه فقط مبدأ شناخت و فكر ، يعنی يك چيزی كه جاذبه داشته باشد و انسان را به سوی خودش بكشاند و بتواند برای انسان هدفهای عالی و متعالی غير از هدفهای مادی مشخص كند
    اين بود كه بر ارزشهای انسانی و بر آن چيزی كه انسانيت ناميده می‏شود تكيه كردند و اين ارزشها را روبنا و قهرا بی‏ارزش تلقی نكردند

    ولی بايد سؤال كرد شما كه می‏گوئيد جهان انبوهی و توده‏ای از ماده است و تمام هستی جز ماده و فعل و انفعالات مادی چيزی نيست پس اين ارزشهای‏ انسانی در جهان مادی چيست ؟ می‏رويم سراغ انسان . انسان بر طبق اين فلسفه چيست ؟ انسان هم جز همين‏ اندام واقعيتی ندارد و تركيبی است از ماده و ماديات . آنچه كه با اين‏ تركيب مادی می‏تواند رابطه داشته باشد سود است ، منافع است . آن است‏ كه حقيقت دارد . اگر من حقيقتی مادی هستم و در واقعيت و بافتمانم جز ماديات چيزی وجود ندارد ، در رابطه من با خارج هم چيزی جز ماديات‏ نمی‏تواند دخالت داشته باشد . من بايد دنبال چيزی بروم كه عينيت مادی‏ دارد . برای من خوراك ، پوشاك ، امر جنسی و مسكن امر عينی است

    می‏پرسيم ارزشهای انسانی مثل فداكاری و اينكه انسان با فداكاری ارزشهای‏ انسانی را در خودش تحقق می‏دهد چيست ؟ جواب می‏دهند كه اينها وجود ندارند ولی انسان به حكم اينكه يك موجود با اراده است می‏تواند ارزشها را بيافريند ، خلق كند .

    47



    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  6. Top | #46

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ارزش ، وجود ندارد ، وجود عينی ندارد ، واقعيتی در عالم خارج نيست كه‏ من بخواهم به آن واقعيت برسم ، چون اين توده انبوه مادی به كجا می‏تواند برسد ؟ رسيدن اين توده انبوده مادی فقط اين است كه از اين سر سالن برسيد به آن سر سالن . ديگر رسيدن من به يك امری كه هيچ مفهوم مادی ندارد ، معنی ندارد . می‏گويند ارزشها واقعيت عينی ندارد ولی ما به آن واقعيت و ارزش می‏دهيم . انسان ارزشها را خلق می‏كند . اين يكی از مضحكترين و ابلهانه‏ترين حرفهای دنيا است . به اينها بايد گفت معنی اينكه شما می‏گوئيد ما ارزش را می‏آفرينيم ، ما به اين كار ، به اين جود ، به اين‏ بخشش ، به اين فداكاری ، به اين گذشت ، به اين خدمت ( كه در ذات‏ خودش ارزش در آن معنی ندارد چون اصلا ارزش در عالم ماده معنی ندارد ) ارزش می‏دهيم يعنی چه ؟ آيا يعنی واقعا شما به ارزش ، وجود عينی می‏دهيد ؟ اين ، مثل اين است كه من به اين ميكروفون كه مثلا از آهن است بگويم : ای ميكروفون ! من به تو ارزش طلا می‏دهم . آيا با گفتن من اين طلا می‏شود ؟ آهن ، آهن است . يا بگويم ای چوب ! من به تو اعطا می‏كنم نقره بودن را
    اگر تا آخر دنيا هم بگويم من بتو نقره بودن را اعطا می‏كنم اين نقره‏ نمی‏شود . چوب ، چوب است ، واقعيتش كه عوض نمی‏شود . مگر انسان‏ می‏تواند چنين بكند ؟ ! پس اعطاء ارزش ، آفريدن ارزش به معنی واقعيت عينی دادن اصلا معنی‏ ندارد . بله ، ارزش ، به معنی واقعيت اعتباری دادن معنی دارد .

    48




    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  7. Top | #47

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    يعنی چه‏ ؟ يعنی من اعتبار می‏كنم ، فرض می‏كنم يك چيزی را كه چيز ديگری است ( 1 ) . انسان از امور اعتباری و قراردادی فقط به‏ عنوان يك وسيله می‏تواند استفاده بكند مثلا فرض كنيد فردی از كشور ديگری‏ به ايران آمده است ما می‏توانيم به او طبق قرارداد ، اعطای ايرانيت‏ بكنيم و شناسنامه ايرانی به او بدهيم يعنی به حسب قرارداد او را جزء خودمان قرار بدهيم و از تمام حقوقی كه مردم كشورمان دارند بهره‏مند كنيم

    اينطور قرارداد ، يك وسيله است ، امر اعتباری است ، فقط همينقدر ارزش‏ دارد كه می‏تواند وسيله برای يك امر عينی قرار بگيرد . ولی امر اعتباری‏ نمی‏تواند برای انسانی كه آن را اعتبار و فرض كرده هدف واقع شود . مثل‏ اينست كه يك انسان چه زن و چه مرد می‏خواهد همسرش زيبا باشد ، حالا يك‏ همسر زشتی دارد ولی بگويد من اعتبار كردم كه تو زيبا هستی ، بعد هم او را مانند يك زيبا دوست داشته باشد ، چنين چيزی نمی‏شود . اين مثل كار بت‏پرستها است كه بت را خلق می‏كردند و بعد می‏پرستيدند . قرآن می‏گويد : " ای بشر تو چطور چيزی را كه خودت خلق كرده‏ای ، خودت تراشيده‏ای ، هدف‏ قرار می‏دهی « ا تعبدون ما تنحتون »( معبود يعنی هدف ) هدف انسان بايد در ماوراء فرض و اعتبار انسان واقعيت داشته باشد . انسان كه نمی‏تواند برای خودش يك چيزی را فرض كند كه هدف است ، بعد هم آن ، با فرض او بشود هدف واقعی . ارزش امر اعتباری فقط در حدود وسيله واقع شدن و وسيله‏ قرار گرفتن است و لهذا اين مسئله موهومی كه انسان خالق ارزشهای خودش است ، از موهومترين موهومات است .


    پاورقی : 1 - در مقاله ششم كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم ، علامه طباطبائی‏ عاليترين بحثها را در زمينه معنی امور اعتباری مطرح كرده‏اند كه در هيچيك‏ از فلسفه‏های شرق و غرب مطرح نشده است


    49


    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  8. Top | #48

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مگر می‏شود انسان يك چيزی را فرض كند و بعد آن را هدف قرار بدهد ؟ ! مرحوم سيد محمد باقر حجةالاسلام كه در اصفهان بوده و مسجد سيد به نام او است ، عالمی بسيار با تقوا و مردی بود معتقد به اينكه مجتهد و حاكم شرع‏ بايد حدود شرعی را خودش بدست خودش اجرا كند . و او حدود را اجرا می‏كرد . يعنی اگر ثابت می‏شد كه كسی قاتل است و بايد اعدام شود ، خودش او را اعدام می‏كرد . و اگر ثابت می‏شد كه كسی مثلا زنا يا لواط يا دزدی كرده و يا شراب خورده است ، خودش بر او حد جاری می‏كرد . مردم هم كه تشنه‏ اينجور چيزها بودند . هر حدی كه او جاری می‏كرد ، بر ميزان محبوبيتش‏ می‏افزود ، بطوری كه در آن منطقه و بلكه شايد در جنوب ايران ، قدرتی شده‏ و محبوبيتی پيدا كرده بود كه در ميان علمای اسلام بی‏نظير بود . می‏گويند مرد بيسوادی كه نه معلوماتی داشت و نه تقوائی ، آمده بود در مقابل سيد دكان باز كرده بود ، عده‏ای را دور خودش جمع كرده بود . روزی به او خبر دادند كه پيش سيد ثابت شده است كه يك كسی فلان كار را كرده است ، سيد هم بر او حد جاری كرده و در هر خانه اصفهان كه می‏روی صحبت سيد است و مدح و ستايش او . به عده‏ای كه در اطرافش بودند گفت : برويد كسی را بياوريد تا ما بر او حد جاری كنيم . گفتند بيخود كه نمی‏شود بر كسی حد جاری كرد . سيد در خانه‏اش نشسته ، افرادی می‏روند شكايت می‏كنند ، يكی‏ مثلا می‏گويد خانه من دزدی شده ، بعد شاهدها می‏آيند ، دليلها و سندها می‏آيد ، بعد كه بر سيد شرعا ثابت می‏شود ، آنوقت حد جاری می‏كند .

    50



    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  9. Top | #49

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    آيا ما برويم همينطور يك نفر را از خيابان بياوريم كه شما حد جاری كنيد كه‏ می‏خواهيد شهرت پيدا كنيد ؟ گفت عيبی ندارد ، يك كسی را بياوريد ، خودمان با او عمل شنيع انجام می‏دهيم ، بعد هم بر او حد جاری می‏كنيم

    ارزشی را خودشان می‏خواهند خلق كنند ، بعد هم خودشان پرستش كنند ، اين‏ كه نمی‏شو د ! اينجا است كه مكتب نهائی عرض وجود می‏كند

    نظريه اسلام

    مكتب نهائی اولا در بدبينی نسبت به گذشته اينجورها هم نيست ، به‏ طبيعت انسان آنچنان بدبين نيست . اين مكتب می‏گويد : اين شهادتی كه بشر امروز عليه طبيعت انسان می‏دهد كه سرشت انسان بر بدی و بر شر و فساد است همان شهادت ناحق و ناآگا هانه‏ای است كه فرشتگان الهی قبل از آفرينش انسان ، درباره انسان دادند و خدای انسان اين شهادت را مردود كرد . ببينيد قبل از آفرينش انسان ، قرآن حقايق را با چه زبانی می‏گويد ؟ اينها همه رمز است ، حقيقت است " « و اذا قال ربك للملائكه انی جاعل‏ فی الارض خليفة »" ( 1 ) آنگاه كه پروردگار تو ، به فرشتگان ، به آن‏ نيروهائی كه مدبر جهان و امر پروردگار هستند اعلام كرد كه جانشينی از من‏ در حال آفرينش است ، فرشتگان كه به هر دليلی بود ، يا بدليل اينكه‏ انسانهائی قبل از اين انسان بودند و يا به دلائل اساس اين گرايش فطری و طبيعی است .

    پاورقی : 1 - سوره بقره آيه . 30

    51

    2- و ما تو را به پاكی می‏ستائيم و تو را تقديس می‏گوئيم . سوره بقره‏ آيه . 30



    52




    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  10. Top | #50

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    من در سرشت اين انسان ، ماده و بذر حق طلبی و حقجوئی و حقيقتجوئی و عدالتخواهی و آزاديخواهی و . . . را گذاشته‏ام ، همه‏اش كه خودخواهی ، حيوانيت و منافع طبقاتی نيست ، همه‏اش‏ كه ظلم و زور نيست ، موجودی است مركب از نور و ظلمت ، و همين تركيبش‏ از اين دو حقيقت ، او را از هر موجودی بالاتر برده است ، از شما فرشتگان‏ گرفته تا مادون شما

    مگر يك ايدئولوژی كه به قول آنها فقط منافع گروه را در نظر گرفته است‏ می‏تواند انسان را رهبری كند ؟ و يا يك ايدئولوژی كه صرفا فكر است و فلسفه و بی‏خبر از گرايشهای معنوی انسان و ناآگاه از واقعيت انسان ، مگر می‏تواند رهبر انسان باشد ، آموزشگر انسان باشد ، پرورش دهنده ارزشهای‏ متعالی انسان باشد ؟ يا آن ديگری كه مدعی است انسان در ذات خودش هيچ‏ چيزی ندارد ، هيچ گرايشی به هيچ جا ندارد ، اصلا تعالی در او معنی ندارد ، يك موجود مادی و خاكی محض است ولی بعد خودش برای خودش [ ارزش ] فرض می‏كند ، خلق می‏كند و می‏آفريند ، همه مهمل است . انسان را بايد به‏ خودش شناساند : ای انسان خودت را بشناس
    ای انسان خودت را درست آموزش بده
    ای انسان خودت را پرورش بده
    ای انسان هدف خودت را بشناس ، تكامل خودت را بشناس
    اهانت به مقام انسانيت است كه تمام كوششهائی را كه بشر در گذشته‏ كرده است در جهت منافع فردی يا گروهی يا ملی و امثال اينها بدانيم
    چون انسان در درون خودش دارای دو سرشت علوی و سفلی است كه در حال جهاد و مبارزه با يكديگر می‏باشند .

    53




    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

صفحه 5 از 13 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی