سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 11 از 20 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 191

موضوع: عارفانه ها .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه

  1. Top | #101

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    طفل ناخوانده الف با
    سروده علامه عارف حسن زاده آملی:

    دهن آنست تو دارى كه چه شيرين سخن است‏
    منبع آب حياتست و بنام دهن است

    نرگس ديده روح القدس از شش جهتش‏
    مات آن طره مشكين شكن در شكن است

    چهره گل چه حكايت ز تو بنمود كه دوش‏
    سوسن و ياسمنش گفت عروس چمن است

    ماشاء الله قلم حسن ازل با رخ لوح‏
    نقش تصوير تو را گفت به همين صنع من است

    از ثرى تا به ثريا به درود و به نويد
    همه جا ياد تو در انجمن مرد و زن است

    آنچه دوش از لب نوشين تو من نوشيدم‏
    به خداوند نه چون قصه طفل و لبن است

    چينه طاير طوبى سزد آن شاخ نبات‏
    كه چنو مائده نى در خور زاغ و زغن است

    شرف از ذكر تو دارا است نماز شب و روز
    صلوات تو چه روحست و صلاتش بدن است

    طفل ناخوانده الف با است كه ختم رسل است‏
    عامى امى او نابغه هر زمن است

    از صباح ازل آن نور و ضياى ابديست‏
    كه سراج همه در عالم سر و علن است

    دانش ار حافظ ناموس خداوند شده است‏
    ورنه شمشير برهنه به كف اهرمن است

    صله خواهد غزل و حوصله بايد كه بسى‏
    صله ام داد كه پيرايه در عدن است

    چنگ زن زهره شد از كف زدن كف خضيب‏
    كز دبير فلك آوازه شعر
    حسن است



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-03-1392 در ساعت 00:55
    امضاء


  2. Top | #102

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,507
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,538
    مورد تشکر
    177,573 در 52,420
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای
    فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای

    ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
    چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

    پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
    چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

    آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
    چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

    آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
    کشته غمزه خود را به نماز آمده‌ای

    زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
    مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای

    گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست
    مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای

    حافظ


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  3. Top | #103

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    آتش در نيستان

    شعري از مجذوبعلي شاه



    يك شب آتش در نيستاني فتاد


    سوخت چون عشقي كه بر جاني فتاد



    شعله تا سرگرم كار خويش شد


    هر ني‌اي شمع مزار خويش شد



    ني به آتش گفت كاين آشوب چيست


    مر تو را زين سوختن مطلوب چيست



    گفت آتش: بي‌سبب نفروختم


    دعوي بي‌معني‌ات را سوختم



    زان كه مي‌گفتي نيم با صد نمود


    همچنان در بند خود بودي كه بود



    با چنين دعوي چرا اي كم عيار


    برگ خود مي‌ساختي هر نو بهار



    مرد را دردي اگر باشد خوش است


    درد بي‌دردي علاجش آتش است





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. Top | #104

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,507
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,538
    مورد تشکر
    177,573 در 52,420
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
    وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

    گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
    هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

    با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
    بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

    در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
    آری طریق دولت چالاکی است و چستی

    تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی
    یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی

    در آستان جانان از آسمان میندیش
    کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

    خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
    سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

    صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
    ای کوته آستینان تا کی درازدستی

    حافظ


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #105

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,507
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,538
    مورد تشکر
    177,573 در 52,420
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    غم مخور ایام هجران روبه پایان می رود
    این خماری از سر ما میگساران می رود

    پـرده را از روی مـاه خویش بالا مـی زند
    غمزه را سر می دهد غم ازدل وجان می رود

    بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
    زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

    محفل از نور رخ او نور افشان می شود
    هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود

    ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
    پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود

    وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد
    روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

    حضرت امام خمینی (ره)


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  6. Top | #106

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض






    نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا

    نیست بی‌گفتار تو در دل توانایی مرا


    در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهی

    کرد هجران تو صفرایی و سودایی مرا


    عشق تو هر شب برانگیزد ز جانم رستخیز

    چون تو بگریزی و بگذاری به تنهایی مرا


    چشمهٔ خورشید را از ذره نشناسم همی

    نیست گویی ذره‌ای دردیده بینایی مرا


    از تو هر جایی ننالم تو هر جایی شدی

    نیست جای ناله از معشوق هر جایی مرا


    گاه پیری آمد از عشق تو بر رویم پدید

    آنچه پنهان بود در دل گاه برنایی مرا


    کرد معزولم زمانه گاه دانایی و عقل

    با بلای تو چه سود از عقل و دانایی مرا


    سنایی غزنوی




    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 21-05-1392 در ساعت 11:04
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #107

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بیا، کاین دل سر هجران ندارد
    بجز وصلت دگر درمان ندارد

    به وصل خود دلم را شاد گردان
    که خسته طاقت هجران ندارد

    بیا،
    تا پیش روی تو بمیرم
    که بی‌تو زندگانی آن ندارد

    چگونه بی‌تو بتوان زیست آخر؟
    که بی‌تو زیستن امکان ندارد

    بمردم ز انتظار روز وصلت
    شب هجران مگر پایان ندارد؟

    بیا، تا روی خوب تو ببینم
    که مهر از ذره رخ پنهان ندارد

    ز من بپذیر، جانا، نیم جانی
    اگر چه قیمت چندان ندارد

    چه باشد گر فراغت والهی را
    چنین سرگشته و حیران ندارد؟

    وصالت تا ز غم خونم نریزد
    « عراقی »را شبی مهمان ندارد







    امضاء

  8. تشكرها 5


  9. Top | #108

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    در باغ " بی برگی " زادم .

    و در ثروت فقر غنی گشتم .

    و از چشمه ی ایمان سیراب شدم .

    و در هوای دوست داشتن ، دم زدم .

    و در آرزوی آزادی سر بر داشتم .

    و در بالای غرور ، قامت کشیدم .

    و از دانش ، طعامم دادند .

    و از شعر ، شرابم نوشاندند .

    و از مهر ، نوازشم کردند .

    و " حقیقت " ، دینم شد و راه رفتنم .

    و " خیر " ، حیاتم شد و کار ماندنم .

    و " زیبایی " ، عشقم شد و بهانه ی زیستنم !

    " دکتر علی شریعتی "

    امضاء





  10. Top | #109

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
    چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

    همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت

    که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی

    مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
    که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

    در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
    به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

    سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
    که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

    به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
    که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

    به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
    که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

    به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
    چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

    در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
    که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی











    امضاء

  11. تشكرها 3


  12. Top | #110

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی


    وصال تو هوس عاشقان شیدایی




    عروس حسن تو را هیچ در نمی‌یابد

    به گاه جلوه‌گری دیدهٔ تماشایی


    بدین صفت که تویی بر جمال خود عاشق

    به غیر خود، نه همانا، که روی بنمایی


    حجاب روی تو هم روی توست در همه حال

    نهانی از همه عالم، ز بسکه پیدایی


    بهر چه می‌نگرم صورت تو می‌بینم

    ازین میان همه در چشم من تو می‌آیی


    همه جهان به تو می‌بینم و عجب نبود

    ازان سبب که تویی در دو دیده بینایی


    ز رشک تا نشناسد تو را کسی، هر دم

    جمال خود به لباس دگر بیارایی


    تو را چگونه توان یافت؟ در تو خود که رسد؟

    که هر نفس به دگر منزل و دگر جایی


    عراقی از پی تو دربه در همی گردد

    تو خود مقیم میان دلش هویدایی











    امضاء

  13. تشكرها 2


صفحه 11 از 20 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی