سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 13 از 20 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 191

موضوع: عارفانه ها .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,252
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,326
    مورد تشکر
    88,470 در 29,295
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ساقی بده پیمانه ای ،زان می که بی خویشم کند
    برحسن شورانگیز تو ،عا شق تراز پیشم کند

    زان می که در شبهای غم ،بارد فروغ صبحدم
    غافل کند از بیش و کم ،فارغ ز تشویشم کند

    نور سحر گاهی دهد ، فیضی که می خواهی دهد
    بامسکنت، شاهی دهد،سلطان درویشم کند

    سوزد مرا،سازد مرا ،در آتش اندازد مرا
    وز من رها سازد مرا ،بیگانه از خویشم کند

    بستاند آن سرو سهی ،سودای هستی از «رهی»
    یغما کند اندیشه را ،دور از بد اندیشم کند



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  2. Top | #122

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
    داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

    دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
    گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

    جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
    عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

    خمر من و خمار من باغ من و بهار من
    خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

    جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
    آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

    گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
    آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

    دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
    این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

    بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
    باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

    گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
    ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

    خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
    وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

    گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
    مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

    بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم
    سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

    هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
    هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود






    ویرایش توسط کنیز فاطمه(سلام الله علیها) : 05-07-1392 در ساعت 14:48
    امضاء


  3. Top | #123

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی

    چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

    تو چه ارمغان آری که به دوستان فرستی؟

    چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی


    بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

    شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

    تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم

    که جفا کنم، ولیکن نه تو لایق جفایی


    چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان

    تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

    دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم

    نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی


    سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

    دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

    من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت

    برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی


    تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان

    بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

    در چشم بامدادان به بهشت برگشودن

    نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی






    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. Top | #124

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    دگر کردی سؤال از من که من چیست
    مرا از من خبر کن تا که من کیست

    چو هست مطلق آید در اشارت
    به لفظ من کنند از وی عبارت

    حقیقت کز تعین شد معین
    تو او را در عبارت گفته‌ای من

    من و تو عارض ذات وجودیم
    مشبکهای مشکات وجودیم

    همه یک نور دان اشباح و ارواح
    گه از آیینه پیدا گه ز مصباح

    تو گویی لفظ من در هر عبارت
    به سوی روح می‌باشد اشارت

    چو کردی پیشوای خود خرد را
    نمی‌دانی ز جزو خویش خود را

    برو ای خواجه خود را نیک بشناس
    که نبود فربهی مانند آماس

    من تو برتر از جان و تن آمد
    که این هر دو ز اجزای من آمد

    به لفظ من نه انسان است مخصوص
    که تا گویی بدان جان است مخصوص

    یکی ره برتر از کون و مکان شو
    جهان بگذار و خود در خود جهان شو

    ز خط وهمیی‌های هویت
    دو چشمی می‌شود در وقت ریت

    نماند در میانه رهرو راه
    چو های هو شود ملحق به الله

    بود هستی بهشت امکان چو دوزخ
    من و تو در میان مانند برزخ

    چو برخیزد تو را این پرده از پیش
    نماند نیز حکم مذهب و کیش

    همه حکم شریعت از من توست
    که این بربسته‌ی جان و تن توست

    من تو چون نماند در میانه
    چه کعبه چه کنشت چه دیرخانه

    تعین نقطه‌ی وهمی است بر عین
    چو صافی گشت غین تو شود عین

    دو خطوه بیش نبود راه سالک
    اگر چه دارد آن چندین مهالک

    یک از های هویت در گذشتن
    دوم صحرای هستی در نوشتن

    در این مشهد یکی شد جمع و افراد
    چو واحد ساری اندر عین اعداد

    تو آن جمعی که عین وحدت آمد
    تو آن واحد که عین کثرت آمد

    کسی این راه داند کو گذر کرد
    ز جز وی سوی کلی یک سفر کرد

    گلشن راز- محمود شبستری



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #125

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,252
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,326
    مورد تشکر
    88,470 در 29,295
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ساقی بریز باده و حالم خراب کن
    یک جرعه در پیاله ما هم شراب کن

    ای آرزوی بندگی ات مانده بر لبم
    بگشا گره ز کار دلم فتح باب کن

    ای منتها امید دلم چاره ای بساز
    ای چاره ساز این دل ما را مجاب کن

    ای دل به کوی خسته دلان خانه کن بنا
    کمتر میان راه ایاب و ذهاب کن

    دل خسته گان به حال سحر آشنا ترند
    یارب بیا و در دل من انقلاب کن

    چون سینه سرخهای مهاجر به کوی عشق
    روی مرا به خون سر من خضاب کن

    با ساقیان جام شهادت مرا چه کار
    اصلاً بیا و سائل خود را جواب کن

    پیش حسین لرزش ما را به ما مگیر
    خواهی مرا به آتش قهرت عذاب کن

    آن گونه که سزای محبین فاطمه است
    ما را هم از شفاعتشان کامیاب کن

    خود جنت است آنکه دلش خانه علی است
    ما را هم آشنای دل بوتراب کن

    می میرم ای حبیب که رویی نشان دهی
    آن چهره را بیا و برون از نقاب کن

    من والهِ پیاله ساقی کوثرم
    امشب دگر دعای مرا مستجاب کن


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #126

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض






    « دوست »


    در زدم و گفت کیست ؟ گفتمش ای دوست ، « دوست »


    گفت در آن
    « دوست » چیست ؟ گفتمش ای دوست ، « دوست »


    گفت اگر دوستی ، پس چه در آن پوستی ؟

    دوست که در پوست نیست ، گفتمش ای دوست ،
    « دوست »


    گفت در آن آب و گل دیده ام از دور ، دل

    او به چه امید زیست ؟ گفتمش ای دوست ، « دوست »


    گفتمش این هم دمی ست ، گفت عجب عالمی ست !

    ساقی بزم تو کیست ؟ گفتمش ای دوست ،
    « دوست »


    در چو به رویم گشود ، جمله ی بود و نبود

    دیدم و دیدم یکیست ، گفتمش ای دوست ،
    « دوست »


    از غزلیّات جلال الدّین محمّد بلخی معروف به مولوی





    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 09-07-1392 در ساعت 09:31
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #127

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    آه ... تو کوچه کوچه مرا بلدی ...

    من به جز آبی نگاهت، آسمانی نمی شناسم

    تا تو سرگرم روزگاری، از نفس بی تو می هراسم

    رد شو از قاب لحظه هایم دیده شو! عاشقانه تنهاست

    رهسپارم به سویت اما جاده لبریز سوز سرماست

    مرا باور کنی یا نه، تویی پایان ویرانی

    چه غمگینانه آزادی از آن عهدی که می دانی

    با تو رسیده ام به شبی ابدی

    آه ... تو تار و پود مرا بلدی ...

    آه ..... نمی رود ز یادم تمام خاطراتی که عاشقانه سر شد

    من به جز آبی نگاهت،آسمانی نمی شناسم

    تا تو سرگرم روزگاری، از نفس بی تو می هراسم

    رد شو از قاب لحظه هایم دیده شو! عاشقانه تنهاست

    رهسپارم به سویت اما جاده لبریز سوز سرماست

    مرا باور کنی یا نه، تویی پایان ویرانی

    چه غمگینانه آزادی از آن عهدی که می دانی ...





    امضاء





  8. Top | #128

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ای به رَهِ جستجوی نعره زنان دوست دوست
    گر بحرم ور بدپرکیست جز او اوست اوست

    پرده ندارد جمال غیر صفات جلال
    نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغزپوست

    جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان
    غنچه به پیچد به خود خون به دلش تو به توست

    دم چو فرو رفت هاست هوست چو بیرون رود
    یعنی از او در همه هرنفسی های و هوست

    یار بکوی دلست گوی چو سر گشته گوی
    بحربه جوی است وجوی این همه درجستجوست

    با همه پنهانیش هست در اعیان عیان
    باهمه بی رنگیش در همه زو رنگ و پوست

    یار در این انجمن یوسف سیمین بدن
    آینه خانه جهان او بهمه رو بروست

    پرده حجازی بساز یا بعراقی نواز
    غیر یکی نیست راز مختلف ار گفتگوست

    مخزن اسرار او است سرّ سویدای دل
    در پیش اسرار باز در بدر و کوبه کو است









    امضاء


  9. Top | #129

    عنوان کاربر
    مدیر بخش علوم پزشکی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    4618
    نوشته
    3,067
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    تشکر
    7,959
    مورد تشکر
    6,419 در 1,784
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    چون نای بی‌نوایم از این نای بینوا
    شادی ندید هیچ کس از نای بینوا

    با کوه گویم آنچه از او پر شود دلم
    زیرا جواب گفته‌ی من نیست جز صدا

    شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
    روزم همه شب است و صباحم همه مسا

    انده چرا برم چو تحمل ببایدم؟
    روی از که بایدم؟ که کسی نیست آشنا

    هر روز بامداد بر این کوهسار تند
    ابری بسان طور زیارت کند مرا

    برقی چو دست موسی عمران به فعل و نور
    آرد همی پدید ز جیب هوا ضیا

    گشت اژدهای جان من این اژدهای چرخ
    ورچه صلاح، رهبر من بود چون عصا

    بر من نهاد روی و فرو برد سربه سر
    نیرنگ و سحر خاطر و طبعم چو اژدها

    در این حصار خفتن من هست بر حصیر
    چون بر حصیر گویم؟ خود هست بر حصا

    چون باز و چرغ، چرخ همی داردم به بند
    گر در حذر غرابم و در رهبری قطا

    بنگر چه سودمند شکارم که هیچ وقت
    از چنگ روزگار نیارم شدن رها

    زین سمج تنگ چشمم چون چشم اکمه است
    زین بام پست پشتم چون پشت پارسا

    ساقط شده است قوت من پاک اگرنه من
    بر رفتمی ز روزن این سمج با هبا

    با غم رقیق طبعم از آن سان گرفت انس
    کز در چو غم درآید گویدش مرحبا

    چندان کز این دو دیده‌ی من رفت روز و شب
    هرگز نرفت خون شهیدان کربلا



    امضاء



  10. Top | #130

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ای من فدای عاشقی هرچندخونخوارمن است


    خار غمش گو جا کند در سینه گلزار من است




    دادم نخستین دل بدودرسینه کشتم مهراو

    لیکن مدام آن جنگجودرقصد آزار من است




    تا تار گیسو ریخته جانها بتارآویخته

    گویددل بگسیخته منصورم این دارمن است




    آنجا که هستی حق است هستی کُل مستغرق است

    جائی که نورمطلق است کی جای اظهارمن است




    باشدمرا از خود تله کرمم تنم بر خود پله

    نبود مرا از وی گله دوری زپندار من است




    هرجا نظر انداختم جز او کسی نشناختم

    زاغیار تا پرداختم دل را همه یارمن است




    تا دل بسیر افتاده است هرشروخیرافتاده است

    ظاهر بغیر افتاده است در خفیه درکار من است




    اجرای عالم یک بیک گر خود سماک و گرسمک

    جن و ملک نجم و فلک کل شرح اسرار من است






    امضاء


صفحه 13 از 20 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی