سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 16 از 20 نخستنخست ... 6121314151617181920 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 191

موضوع: عارفانه ها .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #151

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ║★║فاطمی║★║ نمایش پست ها



    كولي ِشب زده ي شهر دلش چركين است
    به خدا آخر ِاين دربه دري نفرين است

    دستت آلوده به خون چه كسي است كه شب
    سايه اش يكسره بر گُرده ي ما سنگين است

    شاعران ، شهره به ديوانگي شهر شدند
    اين جنون چيست ..!؟كه جان كندن مان شيرين است

    موي بامويرگِ طاقت ما بافته اي لبت
    از سرخي خون چه كسي رنگين است

    آخرش دل بده و اين دلِ ما را نشكن
    به يقين فلسفه ي عمق ِنگاهت اين است

    كوه را حوصله اي نيست كه پاسخ بدهد
    گوش همدردي با درد چرا سنگين است..!!

    نيمه شب شعر بخوان گوشه ي ايوان خدا
    هرچه باشد نفس ِبيش و كمت تسكين است

    لحظه اي سر به سر بي كسي ما بگذار
    چشم هاي سحر از نيمه شب غمگين است

    نيمه شب شعر بخوان و به دل خويش نگير
    سطح ادراك تمام ِده اگر پايين است






    این شعر زیبا از آقای سیّد مهدی نژاد هاشمی است.

    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2. Top | #152

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    نه شرقی ام، نه غربی ام نه برّی ام، نه بحری ام

    نه از کان طبیعی ام ، نه از افلاک گردانم


    نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش

    نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم


    نه از هندم، نه از چینم، نه از بلغار و صقسینم

    نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم


    نه از دنیی، نه ازعقبی، نه از جنّت، نه از دوزخ

    نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس رضوانم


    مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد

    نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم


    محمّد جلال الدّین معروف به مولانا


    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 10-03-1393 در ساعت 01:28
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  3. Top | #153

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    6067
    نوشته
    169
    صلوات
    100
    دلنوشته
    1
    خدایافرج اخرین سلاله ی پاک فاطمه یارجمکرانی مون اقاامام زمان،عج،رابرسان
    تشکر
    5,295
    مورد تشکر
    838 در 177
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ║★║فاطمی║★║ نمایش پست ها


    دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
    به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

    بیاور قطره اشکی که من هستم خریدارش
    بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من

    به ما گو حاجت خود را اجابت می‌کنم آنی
    طلب کن هرچه می‌خواهی مهیا کردنش با من

    اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
    بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

    اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
    تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من




    این هم یه طور دیگه هست...خوندش خالی از لطف نیست



    دلت را خانه ی ما کن, مصفا کردنش با من
    به ما درد دل افشا کن, مدوا کردنش با من

    اگر گم کرده ای ای دل, کلید استجابت را
    بیا یک لحضه با ما باش, پیدا کردنش بامن

    بیفشان قطره اشکی, که من هستم خریدارش
    بیاور قطره ای اخلاص ,دریا کردنش بامن

    اگر درها به رویت بسته شد, دل بر مکن بازا
    دراین خانه دق الباب کن ,وا کردنش بامن

    به من گو حاجت خود را, اجابت می کنم انی
    طلب کن انچه می خواهی, مهیا کردنش بامن

    بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
    بیاور نیک و بد را, جمع و منها کردنش با من

    چو خوردی روزی امروز ما را, شکر نعمت کن
    غم فردا مخور, تامین فردا کردنش بامن

    به قران ایه رحمت فراوان است ای انسان
    بخوان این ایه را, تفسیر ومعنا کردنش بامن

    اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
    تو نام توبه را بنویس, امضا کردنش با من

    امضاء


  4. Top | #154

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    « شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام »


    دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

    خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده


    آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش

    گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده


    شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام

    تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده


    به طهارت گذران منزل پیری و مکن

    خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده


    به هوای لب شیرین دهنان چند کنی

    جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده


    آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

    غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده


    پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی

    که صفایی ندهد آب تراب آلوده


    گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست

    که شود فصل بهار از می ناب آلوده


    گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش

    آه از این لطف به انواع عتاب آلوده




    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 10-03-1393 در ساعت 01:31
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  5. Top | #155

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    «دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی»



    من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

    یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی


    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی


    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


    تو همایی و من خسته بیچاره گدای

    پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


    بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

    ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی


    مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

    تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی


    مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول

    مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی


    تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

    باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی


    من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

    غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی


    خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

    سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی



    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 10-03-1393 در ساعت 01:34
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  6. Top | #156

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو
    جان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو

    آتش آب می‌شود عقل خراب می‌شود

    دشمن خواب می‌شود دیده من برای تو

    جامه صبر می‌درد عقل ز خویش می‌رود

    مردم و سنگ می‌خورد عشق چو اژدهای تو

    بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را
    جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو

    آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود
    گاه دمم فرودرد از سبب حیای تو

    چیست غذای عشق تو این جگر کباب تو
    چیست دل خراب من کارگه وفای تو

    خابیه جوش می‌کند کیست که نوش می‌کند
    چنگ خروش می‌کند در صفت و ثنای تو

    عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم
    دید مرا که بی‌توام گفت مرا که وای تو

    دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی
    رفتم و مانده‌ام دلی کشته به دست و پای تو


    محمّد جلال الدّین معروف به مولانا



    امضاء

  7. تشكرها 2


  8. Top | #157

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    تیر 1393
    شماره عضویت
    6915
    نوشته
    2
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    8 در 2
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خیلی جالبن مطالبتون به بنده هم سرس بزنیدyaremahrabanman.blogfa.com


  9. Top | #158

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    غرق گنه نااميد مشو زدرگاه ما
    كه عفو كردن بود در همه دم كار ما

    توبه شكستي بيا هرآنچه هستي بيا
    اميدواري بجوي زنام غفّار ما


    بنده شرمنده تو ، خالق بخشنده من
    بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما


    در دل شب خيز و ريز قطره اشكي ز چشم
    كه دوست دارم كند گريه گنهكار ما


    خواهم اگر بگذرم ز جمله عاصيان
    كيست كه چون و چرا ، كند زكردار ما




    امضاء


  10. Top | #159

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای متاع درد در بازار جان انداخته
    گوهر هر سود در جیب زیان انداخته



    نور حیرت در شب اوصاف تو

    بس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته

    از کمان تا جسته در چشم تحیر کرده جا

    معرفت کو تیر حکمی بر نشان انداخته

    ای به طبع باغ کون از بهر برهان حدوث

    طرح رنگ آمیزی از فصل خزان انداخته

    سرعت اندیشه را افکنده در دامان تیر

    عادب خمیازه در جیب کمان انداخته

    در چمن های محبت هر قدم چون کربلا

    از نسیم عشوه فرش ارغوان انداخته

    مرغ طبع اندر هوای معصیت نگشوده بال

    عفو تو شاهین رحمت را بر آن انداخته

    سایه پرورد غمت در آفتاب رستخیز

    فرش استبرق به زیر سایبان انداخته

    طعمه ی عشق تو را از مغز جان آورده ام

    آن هما تا سایه بر این استخوان انداخته

    ای مذلت را روایی داده در بازار عشق

    عزت و شأن را از اوج عز و شأن انداخته

    هر کجا تاثیر غم را داده ای اذن عموم

    شادی راحت فشان را ناتوان انداخته

    زین خجالت چون برون آیم که دل در موج خون

    نو عروسان غمت را مو کشان انداخته

    فیض را نازم که هر کس پا به راهت مانده است

    دل به دست آورد و جان را از میان انداخته

    صید دل را بهر آگاهی ز صیاد ازل

    در کمند طره ی عنبر فشان انداخته

    کرده از عرفان لباس عجز را دامن دراز

    کوتهی در جیب عقل نکته دان انداخته

    طعمه ای کز خوان عشق افکنده ام درکام دل

    ریزه ی آن را جحیم اندر دهان انداخته

    شرع گوید منع لب کن، عشق گوید نعره زن

    کای تو هم در راه عشق خود عنان انداخته

    دولت وصلت که در یابد که با آن محرمی

    جوهر اول علم بر آستان انداخته

    حیرت حسن تو را نازم که در بزم وصال

    جام آب زندگی از دست جان انداخته

    وصف صنعت کز لب هز ذره می ریزد برون

    نطق را در معرض عقداللسان انداخته

    در ثنایت چون گشایم لب که برق ناکسی

    منطقم را آتش اندر خان و مان انداخته

    من که باشم عقل کل را ناوک انداز ادب

    مرغ اوصاف تو از اوج بیان انداخته

    مست ذوق عرفی ام کز نغمه ی توحید تو

    لذت آوازه در کام جهان انداخته

    عرفی شیرازی







    امضاء


  11. Top | #160

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
    کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست


    دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو

    که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست

    در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را

    وندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست

    در طلب کاری گلزار وصالت امروز

    نیست راهی که درو پای من و خار تو نیست

    شربت وصل تو را وقت صلای عام است

    ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست

    من به شکرانهٔ وصلت دل و جان پیش کشم

    گر متاع دل و جان کاسد بازار تو نیست

    در بهای نظری از تو بدادم جانی

    بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست

    وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی

    چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست

    سیف فرغانی از تو به که نالد چون هیچ

    «کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست»






    امضاء


صفحه 16 از 20 نخستنخست ... 6121314151617181920 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی