عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
صفحه 5 از 19 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 190
  1. #41
    عضو صمیمی

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 55      تشکر : 119
    204 در 50 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    salamekhoda آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هر آن زمان که شب در حجاب ظلمانی خویش، تمنای نور را پنهان می دارد،
    من نیز در ژرفای غفلت خویشتن، طنین آوای خود را می شنوم

    که فریاد بر می دارد «ترا می خواهم، تنها ترا»
    چونان توفان که جستجوگر آرامش است

    و در همان دم با تمام قدرت خویش بر ضدّ آرامش می کوبد،

    من نیز در طغیان خویش بر ضدّ عشق تو،

    پیاپی فریاد می زنم «ترا می خواهم، تنها ترا»
    وقتی قلبْ سخت است و سوخته،

    چونان باران رحمت بر من فرود آی.
    وقتی توفیق از زندگی رخت بر بَست،
    تو چون هلهله سرودْ نوا ساز کن.
    وقتی کار پر آشوبْ غوغای خود را از همه سو می گسترد
    و مرا از قَفا،خُرد و متلاشی می سازد، با صلح و صفای خویش به یاری من آی.
    ای خداوند سکوت من!
    وقتی قلب پرتمنّایم به دریوزگی قدم خم کرده و خود را به گوشه ای زندانی ساخته است،
    ای پادشاه من! در را فروشکن و با شکوه شهریاری به سویم گام بنه.
    وقتی هوس با وهم و پندار خودْ دیده عقل را کور کرده،
    تو قدوس من! ای تو بینا و آگاه من!

    با روشنایی خویش، برق سان بر من تابندگی کن!
    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه

  2. تشكر

    نرگس منتظر (15-07-1390)

  3. #42
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    kabotar.






    سینه مالامال درد است؛ ای دریغا مرهمی
    دل ز تنهایی به جان آمد، خدا را همدمی

    چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟
    ساقیا! جامی به من ده تا بیاسایم دمی

    زیرکی را گفتم: «این احوال بین» خندید و گفت:
    «صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی»

    سوختم در چاهِ صبر از بهر آن شمع چگل
    شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟

    در طریقِ عشقبازی امن و آسایش بلاست
    ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
    ره‌روی باید، جهانْ سوزی، نه خامی بی‌غمی!

    آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
    عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

    خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
    کز نسیمش "بوی جوی مولیان آید همی"

    گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟
    کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 3

    نرگس منتظر (18-08-1390), بيرق ظهور (20-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (10-11-1390)

  5. #43
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gool





    تو را که هر چه مراد است در جهان داری
    چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری

    بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
    که حکم بر سر آزادگان روان داری

    میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
    میان مجمع خوبان کنی میان داری

    بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
    سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری

    بنوش می که سبک روحی و لطیف مدام
    علی الخصوص در آن دم که سر گران داری

    مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
    مکن هر آن چه توانی که جای آن داری

    به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
    به قصد جان من خسته در کمان داری

    بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
    که سهل باشد اگر یار مهربان داری

    به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دم
    برو که هر چه مراد است در جهان داری

    چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ
    چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری

    لسان الغيب حافظ شيرازي

    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3

    نرگس منتظر (18-08-1390), کوثر (02-12-1390), خادم کریمه اهل بیت (10-11-1390)

  7. #44
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
    نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود

    کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند
    آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود

    حاصل ما از جهان نیست بجز درد و غم
    هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود

    نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا
    پرده‌ی تزویر ما، سد سکندر نبود

    نام جنون را به خود داد بهایی قرار
    نیست بجز راه عشق، زیر سپهر کبود

    شيخ بهائي

    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 2


  9. #45
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    خوشا آندل که ماوای تو باشد
    بلند آن سر که در پای تو باشد

    فروناید به ملک هر دو عالم
    هر آن سر را که سودای تو باشد

    سرا پای دلم شیدای آنست
    که شیدای سرا پای تو باشد

    غبار دل به آب دیده شویم
    کنم پاکیزه تا جای تو باشد

    خوش آن شوریدهٔ شیدای بی‌دل
    که مدهوش تماشای تو باشد

    دلم با غیر تو کی گیرد آرام
    مگر مستی که شیدای تو باشد

    نمیخواهد دلم گل گشت صحرا
    مگر گل گشت که شیدای تو باشد

    خوشی در عالم امکان ندیدم
    مگر در قاف عنقای تو باشد

    ز هجرانت بجان آمد دل فیض
    وصالش ده اگر رای تو باشد

    ملامحسن فیض کاشانی



    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #46
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    کس نداند جلوهٔ آب از سراب
    انقلاب ای انقلاب ای انقلاب

    ای ترا هر لحظه فکر آب و گل
    از حضور حق طلب یک زنده دل

    آشیانش گرچه در آب و گل است
    نه فلک سر گشته این یک دل است

    تا نپنداری که از خاک است او
    از بلندی های افلاک است او

    این جهان او را حریم کوی دوست
    از قبای لاله گیرد بوی دوست

    هر نفس با روزگار اندر ستیز
    سنگ ره از ضربت او ریز ریز

    اینچنین دل ، خود نگر ، الله مست
    جز به درویشی نمی آید بدست

    ای جوان دامان او محکم بگیر
    در غلامی زاده ئی آزاد میر




    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. #47
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مسـت و لایعـقل گذشـتـم از در میخـانه دوش
    سـالکـی دیدم نشـسـتـه پـیش پـیر می فـروش

    گـشـتـه از دنـیـا و مـافـیهـا بـه کـلـی اخـتـیـار
    از پی یک جرعه می بـر بـاده داده عقل و هوش

    مطربـان افتاده بـی خود هر یکی بـر یک طرف
    از نفـیر آسـوده چـنگ و از فـغـان بـربـط خـمـوش

    شـمـع مـجـلـس ایـسـتـاده زرد و لـرزان و نـزار
    آتشی بر سر دویده آمده خوش خوش به جوش

    خـواسـتـم تـا بـگـذرم زان در کـه ناگـه از درون
    چـشـم سـالک بـر من افتـاد و در آمد در خـروش

    گفت، ای غافل، کجایی چند گردی هر طرف؟
    بـگذر از خویش و در آور شرب ما یک جرعه نوش

    تـو هم از دردی کشـان شـو در خـرابـات مغان
    تا بـیابـی هر چه خواهی، این نصیحت دار گوش

    نیسـت در خـورد تـو خـسـرو این حـکایتـها بـرو
    آتـشـی چـنـدان نداری، بـیهده چـندین مـجـوش




    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2


  15. #48
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
    دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری

    طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود
    که تا به واسطه آن دلی به دست آری

    هزار بار پیاده طواف کعبه کنی
    قبول حق نشود گر دلی بیازاری

    بده تو ملکت و مال و دلی به دست آور
    که دل ضیا دهدت در لحد شب تاری

    هزار بدره زرگر بری به حضرت حق
    حقت بگوید دل آر اگر به ما آری

    که سیم و زر بر ما لاشیست بی‌مقدار
    دلست مطلب ما گر مرا طلبکاری

    ز عرش و کرسی و لوح قلم فزون باشد
    دل خراب که آن را کهی بنشماری

    مدار خوار دلی را اگر چه خوار بود
    که بس عزیر عزیزست دل در آن خواری

    دل خراب چو منظرگه اله بود
    زهی سعادت جانی که کرد معماری

    عمارت دل بیچاره دو صدپاره
    ز حج و عمره به آید به حضرت باری

    کنوز گنج الهی دل خراب بود
    که در خرابه بود دفن گنج بسیاری

    کمر به خدمت دل‌ها ببند چاکروار
    که برگشاید در تو طریق اسراری

    گرت سعادت و اقبال گشت مطلوبت
    شوی تو طالب دل‌ها و کبر بگذاری

    چو همعنان تو گردد عنایت دل‌ها
    شود ینابع حکمت ز قلب تو جاری

    روان شود ز لسانت چو سیل آب حیات
    دمت بود چو مسیحا دوای بیماری

    برای یک دل موجود گشت هر دو جهان
    شنو تو نکته لولاک از لب قاری

    وگر نه کون و مکان را وجود کی بودی
    ز مهر و ماه و ز ارض و سمای زنگاری

    خموش وصف دل اندر بیان نمی‌گنجد
    اگر به هر سر مویی دو صد زبان داری

    شمس الدین محمد (مولانا)

    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 2


  17. #49
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    کر امل را دان که مرگ ما شنید
    مرگ خود نشنید و نقل خود ندید

    حرص نابیناست بیند مو بمو
    عیب خلقان و بگوید کو بکو

    عیب خود یک ذره چشم کور او
    می‌نبیند گرچه هست او عیب‌جو

    عور می‌ترسد که دامانش برند
    دامن مرد برهنه چون درند

    مرد دنیا مفلس است و ترسناک
    هیچ او را نیست از دزدانش باک

    او برهنه آمد و عریان رود
    وز غم دزدش جگر خون می‌شود

    وقت مرگش که بود صد نوحه بیش
    خنده آید جانش را زین ترس خویش

    آن زمان داند غنی کش نیست زر
    هم ذکی داند که او بد بی‌هنر

    چون کنار کودکی پر از سفال
    کو بر آن لرزان بود چون رب مال

    گر ستانی پاره‌ای گریان شود
    پاره گر بازش دهی خندان شود

    چون نباشد طفل را دانش دثار
    گریه و خنده‌ش ندارد اعتبار

    محتشم چون عاریت را ملک دید
    پس بر آن مال دروغین می‌طپید

    خواب می‌بیند که او را هست مال
    ترسد از دزدی که برباید جوال

    چون ز خوابش بر جهاند گوش‌کش
    پس ز ترس خویش تسخر آیدش

    همچنان لرزانی این عالمان
    که بودشان عقل و علم این جهان

    از پی این عاقلان ذو فنون
    گفت ایزد در نبی لا یعلمون

    هر یکی ترسان ز دزدی کسی
    خویشتن را علم پندارد بسی

    گوید او که روزگارم می‌برند
    خود ندارد روزگار سودمند

    گوید از کارم بر آوردند خلق
    غرق بی‌کاریست جانش تابه حلق

    عور ترسان که منم دامن کشان
    چون رهانم دامن از چنگالشان

    صد هزاران فضل داند از علوم
    جان خود را می‌نداند آن ظلوم

    داند او خاصیت هر جوهری
    در بیان جوهر خود چون خری

    که همی‌دانم یجوز و لایجوز
    خود ندانی تو یجوزی یا عجوز

    این روا و آن ناروا دانی ولیک
    تو روا یا ناروایی بین تو نیک

    قیمت هر کاله می‌دانی که چیست
    قیمت خود را ندانی احمقیست

    سعدها و نحسها دانسته‌ای
    ننگری سعدی تو یا ناشسته‌ای

    جان جمله علمها اینست این
    که بدانی من کیم در یوم دین

    آن اصول دین بدانستی ولیک
    بنگر اندر اصل خود گر هست نیک

    از اصولینت اصول خویش به
    که بدانی اصل خود ای مرد مه







    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (12-11-1390), کوثر (02-12-1390)

  19. #50
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    یکی هاتف مر او را داد آواز
    که ای درویش خوش میسوز و میساز

    بسوزان خویشتن درحضرتِ ما
    که تا یابی عیان قربت ما

    سما هرگز نداندراز ما او
    ولیکن پرده است آغاز ما او

    تو اینجاگه چنین حیران شده مست
    کجا هرگز چنین آسان دهد دست

    تو ما را دان و ما را بین و ماجوی
    هر آن رازی که میداری بماگوی

    که تا قرب ما بویی بیابی
    که از مستی و حیرانی خرابی

    سما حیران ما گردان و مستست
    نمود ماست و اندر نیست هستست

    ز عشق ما چنین گردان شده او
    عجب تو از تو خود حیران شده او

    وصال ما همی جوید دمادم
    نمود فیض ما ریزد بعالم

    ز ما دارد چنین نور یقین او
    نداند اوّلین و آخرین او

    ز ما دارد نمود عشق گلشن
    نه همچون او زند او ما و هم من

    ز شوق ما چنین گردانست دائم
    ولیکن ذات مادر اوست قائم

    نداند هیچ خاموشی است گردان
    ز تاب نور ما پیوسته حیران

    تو زو میجوی ای مسکین وصالت
    نمیدانی در اینجا هیچ حالت

    اباتست آنچه میجوئی از او باز
    حجاب نور پیش خود برانداز

    حجاب او ترادر صورتت بین
    از آنی دائما پیوسته غمگین

    حجابت اوست زو هستی طلبکار
    توئی نقطه وِیَت مانند پرگار

    بسرگردانست دائم در نهادت
    در این دنیا عجایب داد دادت

    طلبکار است او همچون تو مارا
    تو زومیجوئی ای مسکین خدا را

    چو سرگردانست او مانند گوئی
    در این معنی تو درویشان چگوئی

    چو سرگردانی و اینجا بدیدی
    چرا با او تو در گفت و شنیدی

    چو سرگردانست او مانند دولاب
    عجب تر از تو او ماندست غرقاب

    تو از وی چه طلب داری تو اوئی
    که سرگردان چو او مانند گوئی

    ز خود جو آنچه گم کردی تو خود را
    مکن آخر تو چندین شور و غوغا

    نظر کن در درون درویش بنگر
    نمود ذات ما اینجا سراسر

    نظر کن در درون جان حقیقت
    منه پایت برون تو از شریعت

    مرا بنگر که اندر جسم و جانم
    ز دید صورتت اندر نهانم

    درون خویشتن را کن منوّر
    ز من درویش مسکین هان بمگذر

    مرا کردی طلب اینک مرایاب
    بآهسته مکن درخویش اشتاب

    مرا کردی طلب من جان تراام
    ترا پیوسته من عین لقاام

    مرا کردی طلب بنگر برویم
    که این دم با تو اندر گفتگویم

    مرا کردی طلب دیدار بنگر
    درون تست هان دلدار بنگر

    مرا کردی طلب بنمودمت هان
    گره اکنون بکل بگشودمت هان

    مرا کردی طلب اکنون به بینم
    که من اندر درونت پیش بینم

    مرا کردی طلب پیوسته مستم
    درون جان و دل پیوسته هستم

    نیم هستم ترا هستیم داخل
    ترا مقصود شد درویش حاصل

    ترا مقصود هم کلّی برآرم
    غم واندیشههای تو سرآرم

    ترا مقصود من درویش خسته
    مشو دیگر در اینجا دل شکسته

    بجز من منگر و جز من مبین تو
    همیشه باش در عین الیقین تو

    بجز من منگر و با من بگو راز
    که من بنمایمت انجام و آغاز

    بجز من منگر اندر من چه یابی
    که تا اینجا جمال من بیابی

    بجز ما منگر و ما را نظر کن
    بجز من هیچ منگر تو سر و بن

    منم اندر تو و تو دید مائی
    چرا درویش از ما تو جدائی

    جدا از ما مشو درویش دلدار
    که ماهستیم اینجایت خریدار

    جدا از ما مشو در هیچ احوال
    که ما دانیم راز تو همه حال

    درون تو بکل ما حاضرستیم
    ز بینائی ترا در خاطرستیم

    یقین ما همه جز هیچ نبود
    چو ما هستیم اکنون هیچ نبود

    مجو از هیچکس زنهار یاری
    نمود ما کنون گر گوش داری

    منزّه آمدی درویش در کل
    کشیدی از برایم رنج با ذل

    منت این دم دهم گنج نهانی
    که امشب در برم صاحب قرانی

    ترا واصل کنم درجوهر خود
    ترا فارغ کنم از نیک وز بد

    ترا واصل کنم درویش اینجا
    برم اینجا حجاب از پیش اینجا

    لقای خود کنم روزی ترا من
    برت یک ذرّه آرم هفت گلشن

    لقای خود نمایم تا ابدهان
    مبین جز ماکنون در نیک و بد هان

    لقای ما نظر کن جمله آفاق
    مرا در خود ببین درویش مشتاق

    لقای ما نظر کن در دل خود
    کنون بگشای مسکین مشکل خود

    درونم در برون منگر مرا بین
    مرا تو انتها و ابتدا بین

    چرا حیرانی خود مینبینی
    که این دم در مکان عین الیقینی

    درونت روح نورم آمده کل
    ترا بیرون برم از رنج وز ذل

    چو وصل من ترا اعیان شد اینجا
    کنون پیدائیت پنهان شد اینجا

    مرا در جان نگر جانان منم راست
    ز پنهانی مرا اندر تو پیداست

    منم هم آسمان و هم زمین یاب
    مرا هم درمکین و در مکان یاب

    منم خورشید و ماه و چرخ و انجم
    همه در ذات من درویش شد گم

    مبین اکنون بجز من جان جانم
    که راز آشکارا و نهانم

    چنین واصل شو و از خود میندیش
    بجز او جملگی بردار از پیش

    کسی پیدا نماید کو شود او
    اگر کردی چنین دادیت نیکو

    ولی تا تو ز بالا راز جوئی
    یقین میدان عیان و تو نه اوئی

    تو درماندی عجب در دید افلاک
    میان نار و ریح و آبی وخاک

    همه از بهر تو اینجا عیانند
    گهی پیدا شده گاهی نهانند

    هر آن کوکب که بر چرخ برینست
    صد و دو بارمهتر از زمینست

    بباید سی هزاران سال از آغاز
    که تا برجی بجای خود شود باز

    زمین در جنب این نُه طاق مینا
    چو خشخاشی بود برروی دریا

    ببین تا تو از این خشخاش چندی
    سزد گر بر به روی خود بخندی

    از این افلاک گردان می چه جوئی
    بگو آخر که آخر چند گوئی

    ده و دو برج در وی هست اعداد
    همه گردان شده مانندهٔ باد

    حمل خشکی ز حدداده ترا بیش
    کند هر لحظهٔ اینجا بیندیش

    چو گاوی گشتهٔ اینجای بی عقل
    از آن کاینجا سخن گفتی زهر نقل

    ترا جوزا از آن اینجا دورو شد
    که ذات تو عجب در گفتگو شد

    چو خرچنگی در اینجا نه کز او راست
    ترا از راستی کژ رفته پیداست

    اسد سهم و صلابت مینماید
    همی خواهد کت اینجا در رُباید

    ز خوشه تو یکی گندم نبینی
    که این دم زیر چرخ افتاده ببینی


    عارفانه ها  .... نغزترین اشعار و غزلیات عارفانه
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 17-12-1390 در ساعت 17:27
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكر

    بیقرار ظهور (22-07-1392)

صفحه 5 از 19 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •