※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ما از حروف قرآن مشاهده نمی‏کنیم مگر سواد و سیاهی آن را زیر که در عالم ظلمت و سواد هستیم، و آنچه که از مداد ماده است می‏بینیم زیرا که مدرک و مدرک دائما از یک جنسند چنانکه بصر نمی‏بیند مگر الوان آن را و حس در نمی‏یابد مگر محسوسات را و خیال تصور نمی‏کند مگر متخیلات را و عقل نمی شناسد مگر معقولات را و همچنین نور ادراک نمی‏شود مگر به نور، موجودات ماورای طبیعت که انوار محض‏اند دیده نمی‏شوند مگر به نور چشم بصیرت و من لم یجعل الله نورا فما له من نور.من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی.پس ما به سواد این چشم سر نمی‏بینیم مگر سواد قرآن را و چون از این وجود مجازی و از این قریه‏ای که اهل آن ستمکارند بدر رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرت کردیم و از نشأه صوری حسی و خیالی و همی و عقلی علمی بمردیم و بوجود خودمان در وجود کلام اله محو شدیم، از محو به اثبات می‏رسیم و از مرگ به زندگی دوباره همیشگی(ون او پس از خویش فانی گشته بود-آن زمینی آسمانی گشته بود)پس از آن از قرآن دیگر سواد نمی‏بینیم، بلکه آنچه از قرآن می‏بینیم بیاض صرف و نور محض است.

    بدان که قرآن با هزاران حجاب برای تفهیم عقول‏

    ناتوان و شب پره چشمها نازل شد، اگر چنانچه باء بسم اللّه با عظمتی که برای اوست بر عرش نازل شود عرش آب می‏شود و مضمحل می‏گردد.کریمه: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة اللّه»اشاره به این معنی است.خداوند رحمت کند آن بنده را که گفت هر حرف قرآن در لوح بزرگتر از کوه قاف است.این لوح همان لوح محفوظ است و این قاف رمزی به قول حق جل و علی، ق و القرآن المجید.
    در معانی الاخبار از امام صادق(ع)روایت شده است:«و اما ق فهو الجبل المحیط بالارض و خضرة السماء منه و به یمسک الله الارض ان تمید باهلها».

    (تفسیر صافی)

    چنانکه در معانی الاخبار از امام صادق(ع)در تفسیر«ص و القرآن ذی الذکر»روایت دشه است:«و اما ص فعین تنبع من تحت العرش و هی التی توضأ منها النبی(ص)لما عرج به»الحدیث.

    و در علل الشرایع از امام کاظم(ع)روایت است که: «سئل(ع)و ماصاد الذی امر ان یغتسل منه(یعنی النبی-ص-)لما اسری به فقال عین تنفجر من رکن من ارکان العرش یقال لها ماء الحیوة و هو ما قال الله عز و جل ص و القرآن ذی الذکر».

    و فی تفسیر المجمع عن الصادق(ع)«انه اسم من اسماء الله تعالی اقسم به(تفسیر صافی)و در خبر دیگر اینکه ص اسمی از اسماء نبی است».ابن عباس گفت:«ص جبل بمکه کان علیه عرش الرحمن حین لا لیل و لا نهار».



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  2. تشكر

    مدير اجرايي (12-02-1391)

  3. #12
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    این عرش رحمن قلب مؤمن است که: «قلب المومن عرش الله الا عظم و قال(ص)لا یسعنی ارضی و لا سمائی، و یسعنی قلب عبدی المؤمن»پس ص اشارت به صورت رسول الله(ص)چنانکه ق هم اشاره به قلب محمدی(ص)است که عرش الهی محیط به کل است.(تفسیر ابن عربی در سوره ق)هر یک از روایات سرّی از اسرار و رمزی از رموز است که یک یک را بیانی بسیار باید و این نکات را عمقهای بسیار است.آری اگر کلام حق تعالی در مقام اطلاقش ظاهر شود، هیچ مخلوقی در برابر آن مقاومت نمی‏کند و همه در کلام او فانی می‏شوند، لکن از غایت رحمت کمال رأفت به خلقش اسماء و صفات و کلامش را از مقام اطلاق فرود آورد و به آنها لباس تعینات پوشانید که در مقام ارواح عالیه موافق مر آنها، و در مقام ارواح مضافه مرافق مر آنها، و در مقام اشباح عالیه نوریه و سافله ظلمانیه مطابق مر آنها، و در مقام انسان به لباس اصوات و عبارات و حروف و کتابت ظاهر شد مناسب مر اصماخ و ابصار آنها.عارف رومی در دفتر چهار مثنوی فرماید:

    خود طواف آنکه او شه بین بود
    فوق قهر و لطف و کفر و دین بود

    زان نیامد یک عبارت در جهان
    بس نهانست و نهانست و نهان

    زانکه این اسما و الفاظ حمید
    از گلابه آدمی آمد پدید

    علم الاسما بد آدم را امام
    لیک نی‏اندر لباس عین و لام

    چون نهاد از آب و گل بر سر کلاه
    گشت آن اسمای جانی رو سیاه

    که نقاب حرف و دم در خود کشید
    تا شود بر آب و گل معنی پدید


    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  4. تشكر

    مدير اجرايي (17-02-1391)

  5. #13
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پس بدان که قرآن اگر چه یک حقیقت است اما آن را بحسب نزول مراتب بسیار است و به لحاظ مراتب اسامی گوناگون و در هر نشأه اسمی خاص مطابق آن نشأه دارد، چنانکه انسان کامل یک حقیقت است و آن را اطوار و مقامات و درجات بسیار است و در هر طور و مقام اسمی خاص دارد.قرآن در عالمی مجید نامیده می‏شود، در عالمی عزیز، و در عالمی علی حکیم، و در عالمی کریم، و در عالمی مبین و در عالمی حکیم، و اینها اسامی است که در قران از آنها اسم برده شده و آن را هزاران اسم است که شنیدن آنها با این گوش سر امکان ندارد وانگهی:معانی هرگزاندر حرف نیاد-که بحر قلزم‏اندر ظرف ناید.و اگر در عالم عشق حقیقی‏ و محبت الهی دارای گوش باطنی هستی، نوانی آن نامها را بشنوی و آن اطوار را بنگری.

    بدانکه یک شی‏ء را می‏شود که چندین وجود باشد از قبیل وجود عینی و وجود ذهنی و وجود لفظی و وجود کتبی.به قول متأله سبزواری در منطق منظومه

    و تلک عینی و ذهنی طبع
    ثمت لفظی و کتبی وضع

    و هر یک از این وجودات را نیز مراتب عدیده است مثلا:
    وجود عینی را، طبیعی و مثالی و نفسی و عقلی و غیرها است.و باز هم این مراتب بحسب دو قوس نزول و صعود ذو مراتب است.و وجود ذهنی رانیز به بودن در اذهان عالیه، و در اذهان سافله، و در اذهان آدمیان نیز بحسب بودن در عاقله و در وهم و در خیال و در حس مشترک، مراتب است.

    وجود لفظی نیز بحسب لغات مختلفه و حروف مرکبه و حروف مقطعه ذو مراتب است، چنانکه در حروف مقطعه الف که قطب حروف است برای ذات اقدس حق است، و باء برای عقل اول، و سین برای انسان.وجود کتبی هم بحسب اطوار خطوط مختلفه گوناگون است.
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  6. تشكر

    مدير اجرايي (17-02-1391)

  7. #14
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پس ممکن است که یک شی‏ء را ظهورات مختلف باشد و در هر عالمی و موطنی حکمی خاص داشته باشد.و چون یک شی‏ء را وجودات گوناگون است، و وجود ذهنی و لفظی و کتبی اسمای وجود عینی‏اند، و هر اسمی آلت لحاظ برای مسمی است، لذا اسم به وجهی عین مسمی است، چنانکه محققین عرفا فرموده‏اند:اسم عین مسمی است و حکماء فرموده‏اند صفت عین ذات الهیه است.

    حال که دانستی یک شی‏ء را وجودات گوناگون تواند بود، بدانکه قرآن را مقامات وجودی گوناگون است.از قرآن عینی و همه مصادیق آن تا قرآن کتبی «انا انزلناه فی لیلة القدر»«انا انزلناه فی لیلة مبارکه». «انا انزلناه قرآنا عربیا»ضمیر«ها»اشاره به هویت مطلقه و ذات مقدسه است و قرآن در این مرتبه هویت الهیه، علم ذات اقدس الهی است که اسماء و صفاتش عین ذات اویند.

    شیخ جلیل رئیس املحدثین صدوق-اعلی الله تعالی مقاماته-در باب تفسیر قل هو الله احد از کتاب توحید روایت کرده است که امام باقر علیه السلام فرمود:«حدثنی ابی عن ابیه امیر المؤمنین علیه السلام قال رأیت الخضر(ع)فی المنام قبل بدر بلیله، فقلت له علمنی شیئا انصر به علی الاعداء، فقال قل یا هو یا من لا هو الاهو.فلما اصبحت قصصتها علی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال یا علی علّمت الاسم الاعظم فکان علی لسانی یوم بدر وان امیر المؤمنین علیه السلام قر أقل هو الله احد فلما فرغ قال یا هو یا من لا هو الاهو اغفرلی و انصرنی علی القوم الکافرین قال و کان علی(ع)یقول ذلک یوم صفین و هو یطارد فقال له عمار بن یاسیر یا امیر المؤمنین ما هذه الکنایات؟قال اسم الله الاعظم و عماد التوحید لله، لا اله الاّهو.ثم قرأ شهد الله انه لا اله الاهو، و آخر الحشر، ثم نزل فصلّی اربع رکعات قبل ازوال!.الحدیث همین حدیث را امین الاسلام طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ضمن سوره توحید آورده است و آن را در ادعیه و اذکار صادر از زبان اهل بیت عصمت و وحی نظائر بسیار است.

    در این حدیث شریف و نظائر آن کلمه مبارکه هو منادی شده است و حرف یای ندا بر سرش در آمده است و حال اینکه ضمیر، منادی نمی‏شود علامه بهائی، در صمدیه در شرایط منادی گوید:«و یشترط کونه مظهرا»و شارح آن علامه سید علیخان در شرح کبیر صمدیه پس از عبارت مذکور گوید:فلا یجوز نداء المضمر مطلقا لا یقال یا انا و لا یا ایای و لا یا هو و لا یا ایاه اجماعا تا اینکه گوید:و قال شعبان فی الفیته:

    و لا تقل هند النداء یا هو و لیس فی النحاة من رواه
    پس در حدیث مذکور یا هو حرف ندا بر سر ضمیر در نیامده است بلکه هو اسمی از اسماء الله است که مسمی آن هویت مطلقه و ذات اقدس است، چه اینکه‏ جمله شریف یا هو یا من لا هو الاهو سخن کسی است که خود پدر نحو و صرف است چنانکه فرموده است:«انا لا مراء الکلام و فینا تنشبت عروقه و علینا تهدلت غصونه»(خطبه 231، نهج البلاغه).
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  8. تشكر

    مدير اجرايي (19-02-1391)

  9. #15
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از این تحقیق دانسته می‏شود که قول مرادی در تسهیل تا چه‏اندازه موهون است شارح مذکور در همین مبحث گوید:«قال المرادی فی شرح التسهیل و قول بعض الصوفیه یا هو لیس جاریا علی کلام العرب».باید به مرادی گفت:

    نهفته معنی نازک بسی است در خط یار
    تو فهم آن نکنی‏ای ادیب من دانم

    این هاء هویت مطلقه است که«یا هو یا من لا هو الا هو»، هویت مطلقه‏ای که ظل ممدود آن وجود منبسط است که به تغبیری ماده ممکنات ورق منشور همه است، و تعینات و ماهیات صور آنها می‏باشند.انا انزلناه فی لیلة القدر، های انا انزلناه کنایه از قرآن است.و چون علم هویت مطلقه عین ذاتش است پس انزال آن که«وجوداندر کمال خویش ساری است- تعینها امور اعتباری است»فرود آمدنش از اعلی مراتب وجود و اشمخ مقامات آن تا تنزل به انزل مراحل بدون تجافی، در مرحله نزول به صورت صوت و قرآن و کتب و نقش است که انا انزلناه قرآنا عربیا، و تعبیر قرآن بر قرآن مرحله صوت و کتب، مشعر به این وه لطیف است.و در حقیقت تمام مراتب آن از اشمخ و اعلی تا به مرحه صوت و نقش و کتب، تنزلات عوالم و اطوار نور علم است، و مطلقا لا یمبسه الا المطهرون.

    و چون انسان کامل حایز مراتب کمالات است و خلیفة اللّه می‏باشد که هم فاعل در فاعلیت تام است و هم قابل در قابلیت، پس اولین مرتبه نزول قرآن باید با انسان کامل متحد باشد و آن حقیقت محمدیه است که«انا انزلناه فی لیلة القدر»، «انا انزلناه فی لیلة مبارکة».و عیسی روح اللّه- علیه السلام-فرمود«و جعلنی مبارکا اینما کنت».و تا فناء استتار مستفیض در مفیض نشود، نور علم بر مستفیض فائض نمی‏شود.و این همان اتصال بلکه اتحاد است ولی به وجهی الطف و اشرف از آنچه اوهام عامی می‏پندارد که باید در مبحث اتحاد عاقل به معقول، معقول گردد.و این همان فناء و استتار حقیقت احمدیه در حقیقت احدیه است که«ز احمد تا احد یک میم فرق است-جهانی‏اندر این یک میم غرق است».و این حقیقت احمدیه مستتر در احدیث آن لیله مبارکه قدر است که لیله زمانی ظل آن است، چنان که ماء علام طبیعت ظل ماء حیات دار آخرت است«و ان الدار الآخرة لهی الحیوان».

    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  10. #16
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از تفسیر عرائس البیان بشنو:«لیلة القدر هی البنیة المحمدیه حال احتجابه علیه السلام فی مقام القلب بعد الشهود الذاتی لان الانزال لا یمکن الا فی هذه البنیة فی هذه الحالة.و القدر هو خطره علیه السلام و شرفه اذ لا یظهر قدره و لا یعرفه هو الا فیها».تو در تفسیر بیان السعادة، از لیلة القدر تعبیر به صدر محمد-صلی اللّه علیه و آله و سلم-شده است: «انا انزلناه فی لیلة القدر التی هی صدر محمد...»و مآل هر دو تفسیر یکی است.و کتاب ما«انسان و قرآن»را در این مسائل اهمیت بسزا است.کتابی است با این که مکرر به طبع رسیده است شاید اوحدی از مردم دیده باه طلعت دل آرا و چهره جانفزایش گشوده باشند.

    امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:چون خداوند قلب پیغمبر را از قلبهای دیگر بزرگتر دید، او را به رتبت رسالت ختمی بر انگیخت.این قلب قابل مستفیض است که خداوند درباره آن فرمود:«نزل به الروح الامین علی قلبک».

    تبصره:امام باقر-علیه السلام-حدیث مذکور امام امیر المؤمنین و خضر-علیهما السلام-را شاهد گفتار خود در معنی هو در سوره توحید(قل هو اللّه)آورده است، اعنی همان هدفی که در تفسیر هو داشتیم و آن حدیث اوّل باب تفسیر قل هو اللّه احد در کتاب توحید صدوق است، و امین الاسلام طبرسی نیز آن را در تفسیر مجمع آورده است و صورت عبارت حدیث در هر دو کتاب یکی است که:

    قال ابو جعفر الباقر علیه السلام فی معنی قل هو اللّه احد:قل ای اظهر ما اوحینا الیک و ما نبّأناک به بتألیف الحروف التی قرأناها علیک لیهتدی بها من القی السمع و هو شهید.و هو اسم مکنی مشار الی غائب فالها، تنبیه عن معنی ثابت و الواو اشارة الی الغائب عن الحواس کما ان قولک هذا اشارة الی الشاهد عند الحواس کما ان قولک هذا اشارة الی اشاهد عند الحواس و ذلک ان الکفار نبهوا عن آلهتهم بحرف اشارة الشاهد المدرک فقالوا هذه الهتنا المحسوسة بالابصار فاشرانت یا محمد الی الهک الذی تدعوالیه حتی نراه و ندرکه و لا ناله فیه فانزل اللّه سبحانه قل هو اللّه احد فالهاء تثبیت للثابت و الواو اشارة الی الغائب عن درک الابصار و لمس الحواس و انه یتعالی عن ذلک بل هو مدرک الابصار و مبدع الحواس و حدثنی ابی عن ابیه عن امیر المؤمنین(ع)انه قال رأیت الخضر فی المنام.الی آخر ما نقلناه آنفا.
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  11. #17
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    در این حدیث فرمود:«ها»در هو و هذا، های تنبیه است چنان که در کتب نحو نیز گفته‏اند که«ها»در اسماء اشاره، های تنبیه است و«ذا»برای اشاره به حاضر و شاهد در نزد حواس است و واو برای غائب از حواس. و واو از برای غایب، نظیر و او افعال غایب است مثل علموا این از جهت بحث ظاهر ادبی، ولی از استشهاد حضرت بگفتار و منام جدش باید چنان گفت که متأله سبزواری در شرح اسماء(ص 194 طبع ناصری)پس از نقل حدیث افاده فرموده است که«قوله(ص)پس علی علّمت الاسم الاعظم، اذالهویة، هی حقیقة الوجود الصرف من دون اشعار فیها بتعیّن اصلا. و لا هو الاهوای لا وحدة و لا تشخص الاّهی منطویة فی وحدته الحقة التی لا ثانی لها فی الوجود و التشخص اذ الوحدة و التشخص انما هما بالوجود الحقیقی».
    و نیز فرموده است:فالهاء تثبیت للثابت و الواو اشارة الی الغائب عن الحواس، مع ان الهاء حرف حلقی و الحلق اقصی الفم یناسب الغیب و الواو شفوی و الشفه ظاهر الفم لا یناسب الغیب بل الظهور لأجل انه فی تأدیة الهاء یرسل النفس من الباطن الی الظاهر فیناسب تثبیت الثابت و فی تأدیة الواوینضم الشفه کأنه یریدان یحبسه فیناسب الاشارة الی الغائب.ثم ان کثیرا من العلماء نقلوا هذا الذکر بانضیاف یا من هو بعد یا هو و فی الحذوات نسب الی سید الاولیاء و یعسوب الاصفیاء هکذا بزیادته حتی جعله فاتحة کتاب التقدیسات.انتهی کلام المتأله السبزواری قده.

    این هویت الهیه که اعلی مراتب وجود است، قرآن در این مقام اعلی مراتب خود است که همان علم حق سبحانه است که عین ذات او است و نزول آن از آن مرتبه که تنزل آن از ذات مقدسه الهی است و عبارت اخرای ظهور آن است، اولین نشأه آن عالم مشیَّت است که واسطه فیض وجودات و نزول برکات نوریه وجودیه است که از آن تعبیر به عقل اول و عقل بسیط و علم بسیط و حقیقت محمدیه نیز می‏شود و اسامی شامخ دیگر نیز دارد، همچنین در قوس نزول تنزل تا به عالم لفظ و صوت و نقش و کتب می‏یابد که آن حقیقت است در شئون این رقائق متنزل و متجلی است، و این فروع از آن اصل منفطر و بدان متدلّی است.و سپس از این مرحله آخر به قوس صعودی و سیر علمی و اشتداد وجودی نفس، به اتحاد عالم به معلوم صاحب ولایت کلیه ظلیه الهیه می‏شود و خلیفة الله می‏گردد و به اصل خود می‏پیوندد.

    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  12. #18
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    دو سر خط حلقه هستی
    به حقیقت بهم تو پیوستی


    «یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدون»(سجده/6).
    من الله ذی المعارج تعرج الملائکة و الروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنة(معارج/5)به مثل نطفه انسانی که زبده عالم و صفوت و لباب و خلاصه آن است، آن چنان که از ماست در مشک، به زدن مشک زبده آن گرفته می‏شود.عالم همچو مشکی است که از جنب و جوش و حرکات حیرت آور آن‏ زبده‏ای به نامه نطفه انسانی حاصل می‏شود که بعد از همه آنها و عصاره همه آنهاست، و در وی قوای عالم جمع است که یک کلمه موجز و مختصری است که معنای بسیار بلند در آن نهفته است.عارف شبستری گوید:

    درون حبه‏ای صد خرمن آمد
    جهانی در دل یک ارزن آمد
    بدان خردی که آمد حبه دل
    خداوند دو عالم راست منزل
    اگر یک قطره را دل بر شکافی
    برون آید از آن صد بحر صافی


    و یا اگر عالم را به دریایی تشبیه کنیم، از لجه این دریا درّ یک دانه آدم به کنار می‏آید.این«شب بستری» در غزلی گفته است:

    این چه دریای شگرفی است که از لجه وی
    درّ یک دانه آدم به کنار آمده است


    اینکه نطفه آدمی در آخرین مرحله تنزل وجودی قرار گرفته است، همین نطفه در اولین مرحله قوس صعودی است که حد مشترک بین دو قوس نزول و صعود است و پس از نزول به آخرین مرحله به عالم بالا ارتقاء می‏یابد.


    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  13. #19
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جهان انسان شد و انسان جهانی
    ازین پاکیزه تر نبود بیانی


    امیر المؤمنین(ع)فرمود:«لقد دوّرتم دورات ثم کوّرتم کورات».و نیز فرمود:«ان لله فی کل یوم ثلاثة عساکر عسکر ینزلون من الاصلاب الی الارحام و عسکر یخرجون من الارحام الی الدنیا و عسکر یرتحلون من الدنیا الی الآخرة».
    عارف رومی در دفتر اول مثنوی گوید:

    کلّ یوم هو فی شأن را بخوان
    مرو را بی کار و بی فعلی مدان
    کمترین کارش بهر روز آن بود
    کوسه لشکر را روانه می‏کند
    لشکری ز اصلاب سوی امهات
    بهر آن تا در رحم روید نبات
    لشکری ز ارحام سوی خاکدان
    تا ز نر و ماده پر گردد جهان
    لشکری از خاکدان سوی اجل
    تا ببیند هر کسی حسن عمل
    باز بیشک بیش از آنها می‏رسد
    آنچه از حق سوی جانها می‏رسد
    و آنچه از جانها بدلها می‏رسد
    و آنچه از دلها بگلها میرسد
    اینت لشکرهای حق بیحد و مر
    از پی این گفت ذکری للبشر

    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  14. #20
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    نه تنها این نزول و صعود در شأن نطفه است و در دو قوس نزول و صعود دور می‏زند بلکه وجود در ترقیات و تنزلات دوری است به این معنی که ترقیات و تنزلات وجود دروی است«یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه»عقل است که بطبع تنزل پیدا می‏کند و دوباره طبع است که بسوی عقل ترقی می‏کند، بدون اینکه تجافی در کار باشد.تخم درختی را در نظر بگیرید می‏بینید که در ادوار مختلفه تخم، درخت می‏شود و به بار می‏نشیند و میوه می‏دهد و برای بقاء نوعش نطفه را که همان تخم او است تهیه می‏کند، و باز آن تخم درخت می‏شود و هکذا.

    زهر یک نقطه زین دور مسلسل
    هزاران شکل می‏گردد مشکل
    زهر یک نقطه دوری گشت دائر
    همو مرکز همو در دور سائر


    مثال دیگر:استاد را در نظر بگیرید، معنی از قوه عاقله او تنزل می‏یابد تا به عالم صوت و لفظ می‏رسد و این صوت و لفظ به شاگرد می‏رسد، و از وی بالا می رود تا به مرحله عقل او می‏رسد و عقل او می‏گردد. بنگر چگونه به حرکت دو قوس نزولی و صعودی از آسمان عقل استاد به ارض صوت و لفظ و دوباره از این ارض به آسمان عقل شاگرد عروج می‏کند.«یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه».

    اکنون که تااندازه‏ای به تنزلات عوالم قرآن و مقامات آن آشنا شده ایم شمه‏ای در اسرار برخی از حروف اشاراتی کنیم تا معنی انا النقطة التی تحت الباء و سرّ الباء و غیر آن از اشارات نبوی و علوی بهتر روشن شود.

    عالم صمدانی مولی عبد الصمد همدانی در بحر المعارف آورده است که:«ورد عن النبی(ص)ظهر الموجودات من باء بسم اللّه الرحمن الرحیم»و نیز آورده است که:«ورد عن علی علیه السلام انا النقطة تحت الباء»(ص 456)و ص 700 رساله نقد النقود فی معرفة الوجود سید حیدر آملی و شیخ اجل حافظ رجب برسی حلی در مشارق الانوار، از حضرت وصی علیه السلام روایت کرده است که فرمود:«انا النقطة التی تحت الباء و سرّ الباء».

    سید متأله حیدر آملی در رساله نقد النقود، (ص 700)و نیز در جامع الاسرار، (ص 563)از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود: (لو شئت لا و قرت سبعین بعیرا من شرح باء بسم اللّه الرحمن الرحیم»و در حدیث دیگر:«لو شئت لا و قرت لکم ثمانین بعیرا من علوم النقطة التی تحت الباء»(ص 33، بیان الآیات جیلانی).

    از سرّ اللّه الاعظم روایت است که:«العلم نقطة کثرها الجاهلون و الالف واحدة لا یعلمها الا الراسخون»و نیز آن ولی اللّه اعظم فرمود:«انا النقطة تحت الباء»(ص 563 جامع الاسرار).


    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •