※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31
  1. #21
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    و فی المجمع:«ما من حرف من حروف القرآن الاّ و له سبعون الف معنی»(ماده جمع مجمع البحرین)از امیر المؤمنین(ع)است:«ظهرت الموجودات عن باء بسم اللّه و انا النقطة التی تحت الباء»(ص 32 بیان الآیات جیلانی).
    از امیر المؤمنین(ع)است:«جمیع ما فی القرآن فی باء بسم اللّه و انا النقطة تحت الباء»(ص 32، بیان الآیات).
    و نیز مولی الموالی فرمود:«سرّ الکتب المنزلة فی القرآن و سرّ القرآن فی فاتحة الکتاب و سرّ فاتحة الکتاب فی بسم اللّه الرحمن الرحیم و سرّ بسم اللّه الرحمن الرحیم فی نقطة تحت الباء و انا نقطة تحت الباء(ص 33، بیان الآیات شیخ یوسف جیلانی).

    آدم اولیاء اللّه صلوات علیه فرمود:«جمیع ما فی الکتب السماویه فی القرآن و جمیع ما فی القرآن فی فاتحة الکتاب و جمیع ما فی فاتحة الکتاب فی بسم اللّه الرحمن الرحیم و جمیع ما فی بسم اللّه الرحمن الرحیم فی باء بسم اللّه و جمیع ما فی باء بسم اللّه فی نقطة تحت الباء و انا نقطة تحت الباء.»

    جیلی در کتاب الکهف و الرقیم فی شرح بسم اللّه الرحمن الرحیم گوید:«ورد فی الخبر عن النبی(ص) انه قال کل ما فی الکتب المنزلة فهو فی القرآن و کل ما فی القرآن فهو فی الفاتحه و کل ما فی الفاتحه فهو فی بسم اللّه الرحمن الرحیم».
    و نیز گوید:«و ورد کل ما فی بسم اللّه الرحمن الرحیم فهو فی الباء و کل ما فی الباء فهو فی النقطة التی تحت الباء».

    بدان که کلام به حروف منتهی است و حروف به الف و الف به نقطه، و نقطه عبارت است از سرّ هویت مطلقه در عالم.و نزول وجود مطلق، یعنی ظهور هویتی که مبدأ وجود است و عبارتی و اشارتی آن را نبود«یا هو یا من لا هو الا هو».این نقطه اگر بر عرش نازل شود عرش آب می‏شود و مضمحل می‏گردد.این نقطه است که به لحاظ امتداد و تعلقش به کثرات چندین هزار عالم به توان چندین هزار عالم از آن ظاهر، و چندین هزار مرتبه به توان چندین هزار مرتبه از آن ناشی شده است، و در هر مرتبه نامی یافته است.و این همان هویت مطلقه است که همه به او قائم‏اند و در همه جا، های و هوی او است که خود قابض و باسط است، و همه به نفس رحمانی او متنفس‏اند.


    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  2. #22
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ای بره جستجو نعره زنان دوست دوست
    گر بحرم و ور بدیر کیست جز او اوست اوست
    پرده ندارد جمال غیر صفات جلال
    نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغز پوست
    با همه پنهانیش هست در اعیان عیان
    با همه بیرنگیش در همه زو رنگ و بوست
    دم چو فرو رفت ها است هو است چو بیرون رود
    یعنی از او در همه هر نفسی‏های و هوست
    (متأله سبزواری)


    امیر المؤمنین علی(ع)فرمود:«قریب من الاشیاء غیر ملامس بعید منها غیر مباین»(نهج البلاغه، خطبه 179).
    قرآن صد و چهارده سوره است و سوره ها از آیات و آیات از کلمات و کلمات از حروف و حروف از الف و الف از نقطه و جمیع علوم بلکه جمیع اشیاء صورت ترکیبی و تألیفی حروفند، و حروف صورت متفرقه الف، و الف صورت تکرار و تفرقه نقطه که در سیر و حرکت متکثر گشت که«العلم نقطة کثرها الجاهلون» شیخ سعد الدین حموی فرماید:

    یک نقطه الف گشت الف جمله حروف
    در هر حرفی الف باسمی موصوف
    چون نقطه تمام گشت آمد به سخن
    ظرفست الف نقطه در او چون مظروف


    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  3. #23
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    در فصل نهم موقف پنجم الهیات اسفار(ج 3، ص 107، ط1)و نیز در فاتحه چهارم از مفتاح اول مفاتیح الغیب(ص 6، ط 1)همین مطلب را عنوان فرموده‏اند.عبارت اسفار این است:

    فصل فی تحقیق کلام امیر المؤمنین و امام الموحدین علی علیه السلام کما وردان جمیع القرآن فی باء بسم اللّه و انا نقطة تحت الباء.اعلم هداک اللّه یا حبیبی ان من جملة المقامات التی حصلت للسالکین السائرین الی اللّه و ملکوته بقدم العبودیه و الیقین انهم یرون بالمشاهدة العیانیة کل القرآن بل جمیع الصحف المنزلة فی نقطة تحت باء بسم اللّه بل یرون جمیع الموجودات فی تلک النقطة الواحدة و قدبیّنا فی هذه الاسفار و فی غیرها بالبرهان الحکمی ان بسیط الحقیقة کل الاشیاء.الخ
    مرادش این است که مقصود از نقطه، ذات حق تعالی است و بسیط الحقیقه یعنی نقطه کل اشیاء است.چنانکه در فتوحات مکیه و مفاتیح غیب آخوند ملا صدرا آمده است.

    و نیز این طائفه نقطه را بر نبوت و ولایت اطلاق می کنند که می‏گویند نقطه نبوت و نقطه ولایت از اینرو که سریان ولی در عالم چون سریان حق است، در عالم که ولایت کلیه ساری و سائر در هر مجود است و مولای او است، زیرا که اسم اعظم است و متقبل افعال ربوبی و مظهر قائم به اسرار الهی و نقطه پرگار نبوت است.نبی(ص)فرمود:«کنت نبیّا و آدم بین الماء و الطین».و وصی(ع)فرمود:«کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین.»

    نبی چون در نبوت بود اکمل
    بود از هر ولی ناچار افضل
    ولایت شد بخاتم جمله ظاهر
    بر اول نقطه هم ختم آمد آخر
    (گلشن راز، ص 230)


    چنان که اشاره کرده ایم صورت تألیفی جمیع اشیاء منتهی به نقطه می‏شود که از سیر و حرکت حبّی متکثر گشت که ظهور و اظهار حکم وحدت است در عین کثرت که از آن تعبیر به حرکت وجودیه و ایجادیه، و نیز تعبیر به نکاح ساری می‏کنند که حبّ و عشق منشأ پیدایش همه است.این بنده گفته است:

    پرتو نور جاودانه عشقم
    موج دریای بیکرانه عشقم
    همه عالم پر از ترانه عشق است
    حمد للّه که از ترانه عشقم



    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  4. #24
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    چنان که اشاره کرده ایم صورت تألیفی جمیع اشیاء منتهی به نقطه می‏شود که از سیر و حرکت حبّی متکثر گشت که ظهور و اظهار حکم وحدت است در عین کثرت که از آن تعبیر به حرکت وجودیه و ایجادیه، و نیز تعبیر به نکاح ساری می‏کنند که حبّ و عشق منشأ پیدایش همه است.این بنده گفته است:

    پرتو نور جاودانه عشقم
    موج دریای بیکرانه عشقم
    همه عالم پر از ترانه عشق است
    حمد للّه که از ترانه عشقم


    و غایت حرکت ایجادی ظهور حق در مظهر تام مطلق است که شامل جمیع جزئیات مظاهر است و این مظهر تام انسان کامل است که عالم صورت حقیقت او است و خود غایت حرکت ایجادی است، لذا هیچ گاه زمین خالی از حجت نمی‏شود.این ظهور کثرت از وحدت حقه حقیقیه بدون تجافی، هم در کتاب تکوینی جاری است و هم در کتاب تدوینی که مظهر آن است، چه اینکه الفاظ موضوعند برای معانی عامه.در قرآن حضرت عیسی و مادرش مریم علیهما- السلام را کلمه نامیده است.ائمه ما خودشان را کلمات نامیدند.و امام امیر المؤمنین به روایت دیگر وامام صادق علیهما السلام صورت انسانی را کتاب نامیده‏اند و انسان کامل را میزان قسط و صراط مستقیم و کلام اللّه ناطق گفته‏اند و شواهد بسیار دیگر که تدوین و تنظیم آنها خود رساله‏ای جداگانه خواهد. آری به قول غزالی:العالم کلّه تصنیف اللّه.عارف شبستری در گلشن راز گلشن راز گوید:

    بنزد آنکه جانش در تجلی است
    همه عالم کتاب حق تعالی است
    عرض اعراب و جوهر چون حروف است
    مراتب همچو آیات وقوف است
    از او هر عالمی چون سوره خاص
    یکی زان فاتحه و ان دیگر اخلاص
    نخستین آیتش عقل کل آمد
    که در وی همچو باء بسمل آمد
    دوم نفس کل آمد آیت نور
    که چون مصباح شد در غایت نور
    سوم آیت در او شد عرش رحمن
    چهارم آیة الکرسی همی خوان
    پس از وی جرمهای آسمانی است
    که در وی سوره سبع المثانی است
    نظر کن باز در جرم عناصر
    که هر یک آیتی هستند با هر
    پس از ایشان بود جرم سه مولود
    که نتوان کردن این آیات معدود
    به آخر گشت نازل نفس انسان
    که بر ناس آمد آخر ختم قرآن
    و این بنده در دفتر دل گفته است:
    حروف عینیش را اتصال است
    حروف کتبیش را انفصال است
    که اینجا یوم فصل است و جدائی است
    و آنجا یوم جمع است و خدائی است
    ترا خود سرّ سرّ تست قاضی
    ندارد حال و استقبال و ماضی
    که آن خود مظهری از یوم جمع است
    و لو آن همچو شمس و این چو شمع است
    چه یوم جمع یوم اللّه و اصل است
    فروع یوم جمع ایام فصل است
    قضا جمع و قدر تفصیل آن است
    خزائن جمع و این تنزیل آن است
    قضا علم الهی هست و حشر است
    قدر فعل الهی هست و نشر است
    قضا روح و قدر باشد تن او
    گل او گلبن او گلشن او



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  5. #25
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بحثی اجمالی در حروف مقطعه قرآن

    بدان که فواتح سور قرآن یعنی همان حروف مقطعه پس از حذف مکررات از آنها چهارده حرف باقی مانند که در این ترکیب«صراط علی حق نمسکه»یا«علی صراط حق نمسکه»جمع شده‏اند.و آنها را در اصطلاح علمای عدد حروف نورانیه دانند و مقابل آنها را حروف ظلمانیه خوانند و به عدد چهارده بودن حروف نورانی را اشاره به سرّ قرآن دانند که قرآن ظاهر و تمام و واضح نشد مگر به هیاکل نوریه چهارده نفر که اهل بیت عصمت و طهارت و وحی‏اند و در کلمه مبارکه طه جمع‏اند و از این حروف مطالبی استنباط می کنند.در میان حروف مقطعه الف قطب حروف است و برای ذات اقدس حق است.

    دل گفت مرا علم لدنی هوست است
    تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
    گفتم که الف گفت دگر گفتم هیچ
    در خانه اگر کس است یک حرف بس است
    (کشکول علامه بهائی، ص 441، طبع‏1، سنگی)


    حافظ شیرین سخن گوید:

    نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

    و از این جهت که در حروف نورانی، الف حرف ذات متعالیه حق است، گفته‏اند:الف مقوم حروف و حروف مقوم آیات و آیات مقوم سور و سور مقوم کتاب است، چه کتاب تکوینی و چه کتاب تدوینی.و این الف که حرف ذات متعالیه حق است، اولین چیزی که تالی او است، باء است که حرف صادر نخستین عقل اول است «و اذا کان العقل کان الاشیاء»زیرا که مجموع عالم صورت عقل کل است.دومی واسطه فیض حق است که همه وجودات و فیوضات به اذن باری تعالی از وی ظاهر شده است، چنانکه روایت مروی از رسول الله(ص)را نقل کرده ایم که«ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمن الرحیم»از این روی ابن عربی گفته است:«بالباء ظهر الوجود و بالنقطة تمیز العابد عن المعبود»(شرح عز الدین محمود کاشی بر تائیه ابن فارض، ص 227 و 701، رساله نقد النقود سید حیدر آملی)که مرادش از نقطه سواد امکان است که بدان عباد از معبود تمیز یافت«الفقر سواد الوجه فی الدارین».شبستری گوید:

    سیه رویی ز ممکن در دو عالم
    جدا هرگز نشد و الله اعلم

    و بعبارة اخری الف صورت وجود باطن عام مطلق است و با صورت وجود ظاهر متعین مضاف لذا عارف نامور شیخ ابو مدین گفته است:«ما رأیت شیئا الا و رأیت الباء مکتوبة علیه»چه اینکه هر موجودی به وجود مضافی اختصاص دارد و اولین موجودی به وجود مضافی اختصاص دارد و اولین موجودی که وجود مطلق به او اضافه شد و نسبت داده شد آن روح اعظم است که همان عقل او است که واسطه تکوین و رابطه وجود از واجب به ممکن و موجب الصاق حادث به قدیم است و نقطه‏ای که تحت باء است صورت ذات ممکن است چنانکه باء به آن نقطه تعیّن می‏یابد و از الف متمیز می‏شود همچنین وجود مضاف به ذات ممکن تعیّن می‏یابد و از وجود مطلق متمیّز می‏شود.



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  6. #26
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پس با تعیّن اول است که اولین مراتب امکان است و آن نور حقیقی محمدی است چنانکه خاتم(ص) فرمود:«اول ما خلق الله نوری المسمی بالرحیم».این نور را رحیم نامید برای انیکه رحمن مفیض وجود و کمال است بر کل، به حسب آنچه حکمتش اقتضاء می‏کند و قوابل می‏پذیرند بر وجه بدایت دهنده‏ای(مقدری-خ ل).

    که بگل نکهت و بگل جان داد
    بهر کس آنچه سزا بود حکمتش آن داد
    (محتشم کاشانی)


    و رحیم مفیض کمال معنوی مخصوص به نوع انسانی است به حسب نهایت.

    آن یکی جودش گدا آرد پدید
    وین دگر بخشد گدایان را مزید


    پس حقیقت محمدیه ذات با تعیّن اول است، بنا بر این وی اسم اعظم است و او را اسمای حسنی است که مجموع عالم صورت او است پس الف که صورت وجود باطن عام مطلق است، باء که حرف صادر نخستین است از آن متعین نمی‏شود مگر به نقطه و به این نقطه عابد که انسان است از معبود که حق است تمیز یافته است.که ترکیب در باء آمده است و فرد علی الاطلاق الف است که ممکن زوج ترکیبی و این اولین ترکیب است که در عالم امکان قدم نهاده است و حادث از قدیم تمیز یافته است، چه اینکه ظهور حق تعالی در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف پس تعن حق مطلق‏که معبود است بصورت خلق مقید که عابد است نیست، مگر به سبب نقطه تعینیه وجودیه اضافیه مسمی به امکان و حدوث که تحت وجود باء است که صورت عقل اول است و انسان کامل تعیّن اول است.

    نخستین آیتش عقل کل آمد
    که در وی همچو باء بسمل آمد


    و بدانکه در مطلق عوالم، وجود اصل است و ماهیت که از حدود موجودات اعتبار می‏شود، عارضی است.چه ماهیت بمعنی اعم که در دیار مرسلات ساری است کای ما به هو هو که عبارت اخرای همان تعیّن آنها است و آنها را بیش از یک امکان نبود که‏ همان امکان حدوث ذاتی آنها است و چه ماهیت بمعنی اخص‏ای ما یقال فی جواب ما هو که در عالم ماده صادق است که ماهیت همان جنس و فصل آنهاست و در آنها علاوه بر امکان اول، امکان استعدادی نیز هست، و چون وجود اصل است، تعیّن و ماهیت عارضی، و آنهم در حقیقت تعینات امور اعتباری بیش نیستند که:

    وجوداندر کمال خویش ساری است
    تعینها امور اعتباری است



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  7. #27
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پس آنچه در خارج متحقق است، همان وجودات متعینه و مشخصه‏اند.لذا تعیّن را که نقطه بائیه تمیزیه عنی نقطه امکانیه حدوثیه است و متفرع بر ذات اصیل وجود است و بعد از او است تعبیر به تحت فرمود که:«انا النقطة تحت الباء.»

    پس نقطه یعنی موجود متعین تالی الف که همان عقل اول و صورت انسان کامل است و هرک ه بدین نقطه وجودیه اطلاع یافت به جمیع حقائق و اسرار و به همه کتب سماوی دست یافت، چنانکه نبی(ص)بدان اطلاع یافت و در شب معراج فرمود:«علمت علوم الاولن و الاخرین»و نیز فرمود:«اوتیت جوامع الکلم»و وصی بدان اطلاع یافت و فرمود:«انا النقطة تحت الباء و قال سلونی عما تحت العرش»لذا از این نقطه به نبی و ولیّ نیز تعبیر می‏کنند.

    به عنوان تمثیل و تنظیر تذکر داده می‏شود که:
    همان گونه که موجودات نشأه اولی، اصنام و اظلال نشأه آخرت‏اند که این دو نشأه در صول یکدیگرند.

    صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
    صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
    بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی.


    و این نشأه اولی قائم به آن نشأه است، و این رقیقت آن حقیقت است، چنان که نفخ در این نشأه، نموداری از نفخت فیه من روحی آن نشأه است، و یوم این نشأه سایه‏ای از کل یوم هوفی شأن آن نشأه است.

    و لیل اینحا اشارتی از مقام تحت الشعاع بودن و احتراق نجم ثاقب نفس در نور انور شمس حقیقة الحقائق است که این چنین استتار را قدر و مرتبت و شأن است، زیرا در این خفا و فنا تاج عزت لقد کرّمنا را در مقام قرب دارا می‏شود و به حقایق هستی آشنا می‏گردد، انا انزلناه فی الیلة القدر، همچنین حروف این نشأه حکایتی از حروف تکوینی کتاب عالم کبیر است.

    فائده:این حقیقیه کلیه متعیّن به تعیّن اول را بحسب اعتبار مدارج کمالات علمی و عینی آن به اسامی گوناگون می‏نامند از این قبیل:صادر اول، نفس رحمانی، فیض ذاتی، تجلی ساری، امداد الهی، وجود منبسط، رق منشور، نور، ظل، هباء-از این روی که ماده موجودات ممکنه است-، عماء، مرتبه جمعیت، مرتبه جمع، کرسی، ماده کلیه، عنقاء، حضرت حقائق، عقل اول، روح القدس، امام مبین، مسجد اقصی، روح اعظم، انسان کبیر، جبرئیل، جوهر، ماده اولی، مفیض-مفیض از این روی گویند که واسطه فیض وجودات از جانب فیاض علی الاطلاق است-، مرآت حق، قلم اعلی، حققة الحقائق-یعنی به اضافه به حقایق مادونش حقیقة الحقائق است-هیولی-یعنی به تشبیه با هیولی اولی عالم طبیعت که به صور گوناگون متصور است-مرکز دائره-زیرا که چون نقطه است در دائره وجود که جمیع خطوط موجودات و مسیر تکاملی و سیر صعودی آنها به آن منتهی می‏شود.و انسان کامل که مظهر تام اوست نیز مرکز دائره امکان است.

    علامه صائن الدین در تمهید القواعد فرماید:«و اما نقطة المرکز فلیس لها مقابل و لا ضدوند، بل هو الواحد الحقیقی الذی تعیّن به سائر النقط و مقابلاتها.و ما سمعت من ان مظهر الواحدة الحقیقیه هو الصورة الاعتدالیة انما المراد به هذا المعنی.ثم ان کل ما کان من تلک النقطه اقرب الی المرکز کانت آثار الوحدة و الوجوب فیها اکثر و احکامها تکون اشمل و کلما کان ابعد کانت آثاره الکثرة و الامکان فیها اکثر و احکامها تکون اقل شمول و اقصر نسبة لوجود مقابله بآثاره الخاصة المقابلة لآثارها و احکامها.(ص 168، ط 1، سنگی)



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  8. #28
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جناب شیخ بهائی فرمود:

    ای مرکز دائره امکان
    وی زبده عالم کون و مکان
    تو شاه جواهر نا سوتی
    خورشید مظاهر لا هوتی


    و دیگر از اسامی او«برزخ جامع»است، عارف جامی گوید:

    حد انسان به مذهب عامه
    حیوانی است مستوی القامه
    پهن ناخن برهنه تن از موی
    به دو پا رهسپر به خانه و کوی
    هر که را بنگرند کاینسان است
    بگمانشان رسد که انسان است
    کیست انسان برزخ جامع
    صورت خلق و حق در او واقع


    و نیز از اسماء اوست:حضرة احدیة الجمع، حضرة الواحدیة، وجود عام، رحمت شامله، عرش، خلیفة الله، معلم اول، لوح محفوظ، غمام، تعیّن اول، ظهور ثانوی، برزخ اول، حضرة الاسماء، حد فاصل، مقام انسان کامل، حضرة احدیة الجمع و الوجود، اول مراتب التعیّن، صاحبة الاحدیة، مرتبة الغیب، اول مرتبة الشهادة-یعنی نسبت به غیب مطلق-، محل نفوذ الاقتدار، الغیب الاضافی، عنصر اول، نور مرشوش، وجود فائض، اسم اعظم، ماده ممکنات، حضرة الالوهیة، نقطه، زیرا که اولین نقطه است که وجود مطلق بدان تعیّن یافت و وجود مضاف نامیده شد، مانند نقطه باء که اولین نقطه است که الف در مظاهر حروفی بدان متعین شد و باء نامیده شده است.

    این اسماء شریفه که در حدود شصت و چهار اسم از اسامی صادر اول است، از باب ششم فتوحات مکیه، و از تفسیر اعجاز البیان صدر الدین قونوی(50 و 115 ط مصر، و ص 47، ط هند)، و از مصباح الانس علامه ابن فناری(ص 30 و 70 و 178، ط رحلی، سنگی)

    و تدبیرات الهیه شیخ اکبر محیی الدین عربی(ص 121 و 122 و 125 و 126، ط 1، مصر)، و رساله نقد النقود فی معرفة الوجود سید حیدر آملی(ص 690 تا 695، ط 1)و سرح العیون فی شرح العیون (ط 1، ص 184)نقل کرده ایم.
    اشارة:دانستی که یکی از اسامی این حقیقت کلیه «هباء»، است از این جهت که ماده موجودات ممکنه است، شیخ اکبر ابن عربی در وصل اول باب ششم فتوحات مکیه که در معرفت بدء خلق روحانی است همین هباء را عنوان کرده است و سخنش اینکه:

    «فلما اراد وجود العالم و بدأه علی حدما علمه بعلمه بنفسه عن تلک الارادة المقدسة بضرب تجل من تجلیات التنزیه الی الحقیقة الکلیة انفعل عنها حقیقة تسمی الهباء هی بمنزلة طرح البناء الجص لیفتح فیها ما شاء من الاشکال و الصور و هذدا هو اول موجود فی العالم و قد ذکره علی بن ابی طالب رضی الله عنه و سهل بن عبد الله رحمه الله و غیر هما من اهل التحقیق اهل الکشف و الوجود.ثم ان سبحانه تجلی بنوره الی ذلک الهباء و یسمونه اصحاب الافکار الهیولی الکل و العالم کله فیه بالقوه و الصلاحیة فقبل منه تعالی کل شی‏ء فی ذالک الهباء علی حسب قوته و استعداده کما تقبل زوایا البیت نور السراج و علی قدر قربه من ذلک النور یشتد ضوءه و قبوله قال تعالی نوره کمشکوة فیها مصباح فشبه نوره بالمصباح فلم یکن اقرب الیه قبولا فی ذلک الهباء الاحقیقه محمد(ص) المسماة بالعقل فکان سید العالم بأسره و اول ظاهر فی الوجود فکان وجوده من ذلک النور الالهی و من الهباء و من الحقیقة الکلیة و فی الهباء وجد عینه و عین العالم من تجلیه، و اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب امام العالم و اسرار الانبیاء اجمعین».

    یعنی حقیقتی به نام هباء، به یک نحو تجلی از اراده مقدس ذات متعالی، پدید آمد.این هباء به مثل مانند گچی است که بنّاء آن را طرح می‏کند تا نقشه بر آن پیاده کند.و هباء اولین موجود در عالم است.علی بن ابی طالب(ع)و سهل بن عبد الله(ره) و دیگر از اهل تحقیق که اهل کشف و شهودند آن را ذکره کرده‏اند.و اصحاب افکار که حکمایند هباء را هیولای کل می‏گویند.و همه عالم بالقوه و الصلاحیه در آن موجود است.سپس حق سبحانه به نور خود تجلی به هباء کرد، و هر چیزی در آن هباء بر حسب قوت و استعداد خود آن نور تجلی را به قدر قربش بدان پذیرفت، چنان که زوایای خانه نور چراغ را می‏پذیرند «مثل نور، کمشکوة فها مصباح».و کسی بدان نور تجلی در پذیرفتن، نزدیکتر از حقیقت محمد(ص)که مسمای به عقل است نبود، پس آن بزرگوار سید جمیع عالم و اولین ظاهر در وجود است.و از آدمیان نزدیکتر از همه به حقیقت محمد(ص). علی بن ابی طالب امام عالم و اسرار جمیع انبیاء است.



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  9. #29
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    تبصره:در کتب اهل سرّ می‏خوانی که باء، نبی(ص) است، و نقطه تحت آن.ولی این سخن از این روی است که باء تعیّن پیدا نمی‏کند مگر به نقطه، چنان که نبی متعیّن و متکمل نمی‏شود مگر به ولایت.

    و گاهی برخ از مشایخ چون شیخ شبلی از خود خبر می‏دهد که«انا النقطة التی تحت الباء».این سخن را از این روی گفته است که اشاره به عدم و شکستگی نفس خود کرده است، زیرا که نقطه تحت باء را خود وجودی نیست بلکه وجود او در ضمن باء است.

    و می‏تواند بود که از زبان انسان کامل حکایت کند چنان که عارف بسطامی از زبان حق تعالی حکایت کرده است که«لوائی اعظم من لواء محمد».و بابا طاهر از زبان انسان کامل که:

    مو آن بحرم که در ظرف آمد ستم
    مو آن نقطه که در حرف آمد ستم


    و از این گونه تعبیرات دیگر هم دارند، و بنا بر آنچه تحریر و تقریر کرده ایم برای هوشیار در پی بردن به وجه تعبیر بدانها کفایت است.

    فائده دیگر در این که الف قطب حروف است: اشارتی کرده ایم که الف قطب حروف است، اکنون در توضیح آن گوییم که الف در همه حروف یا بی واسطه و پا با و اسطه در کار است و مقوّم هر حرف است و بمنزله ماده آن حرف است.اما بی واسطه مثل با، تا، یا، ثا، صاد، ضاد، واو.و اما بواسطه مثل میم و نون و جیم و سین که قوام آنها بر واو و یاء است و قوام واو و یاء به الف است علاوه اینکه هر یک از واو و یاء در مقام الف قرار می‏گیرند، چنانکه در کلمات عرب نظیر بسیار دارد، و به این سبب آن را قطب حروف گویند، و به همین جهت این اسم شریف را حرف ذات اقدس حق دانند که ظهور حق در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف.

    و دیگر اینکه الف قطب حروف است زیرا که زبر ملفوظی آ که الف است لفظ قطب است(1 1، ل 30، ف 80 جمع آن 111 که عدد قطب است) و بیّنه الف هم مطابق با علی است و زبر الف هم مطابق با علی است بیانش اینکه زبر ملفوظی الف همزه است و عدد آن صد و ده است.از بیّنه الف علی را بطلب(ها 6، میم 90، زا 8، ها 6 که مجموع آنها صد و ده است).و بیّنه الف که لف است هم صد و ده است که مطابق با علی است پس هم ظاهر الف علی است و هم باطن الف عل است لذا فرموده‏اند:من عرف ظاهر الالف و باطنه وصل الی درجة الصدیقین و مرتبة المقربین و لا اله الّه هو نیز مساوی با علی است.

    امیر المؤمنین(ع)در خطبه شقشقیه که خطبه سوم نهج البلاغه است درباره خویشتن فرموده است:«و هو یعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر».

    و در خطبه 117 نهج فرمود:«و انما انا قطب الرحی تدور علی و انا بمکانی فاذا فارقته استحار مدارها و اضطراب ثفالها».
    و نیز در یکی از نامه هایش که کتاب اول باب مختار از کتب نهج است به اهل کوفه نوشت:«و اعلموا ان دار الهجرة قد قلعت باهلها و قلعوابها و جاشت جیش المرجل و قامت الفتنه علی القطب...»که مقصودش از قطب، خود آن جناب است و همچنین در چند جای دیگر نهج البلاغه.

    عالم الهی رجب برسی، در مشارق الانوار(ص 44، طبع بمبئی)در بیان جمله مذکور خطبه شقشقیه فرموده است:«قوله(ع)و هو یعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی، هذا اشارة الی انه علیه السلام غایة الفخار و منتهی الشرف و ذروة العز و قطب الوجود و عین الوجود و صاحب الدهر و وجه الحق و جنب العلی فهو القطب الذی دائر به کل دائر و ساربه کل سائر لان سریان الولی فی العالم کسریان الحق فی العالم لان الولایة هی الاسم الاعظم المتقبل لا فعال الربوبیة و المظهر القائم بالاسرار الالهیه و النقطة التی ادیر علیها بر کار النبوة فهی حقیقة کل موجود فهی باطن الدائرة و النقطة الساریة السائرة التی بها ارتباط سائر العوالم و الی هذا المعنی اشار ابن ابی الحدید فقال:

    تقبلت افعال الربوبیة التی
    عذرت بها من شک انک مربوب
    و یا علة الدنیا و من بدو خلقها
    انه سیتلوا البدا فی الحشر تعقیب



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

  10. #30
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فهو قطب الولایة و نقطة الهدایة و خطة البدایة و النهایة یشهد بذاک اهل العنایة و ینکره اهل الجهالة و العمایة.
    و قد ضمنه امیر المومنین(ع)ایضا فی قوله کالجبل ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر و هذا رمز شریف لانه شبه العالم فی خروجهم من کتم العدم بالسیل و شبه ارتفاعهم فی ترقیهم بالطیر لان الاول ینحدر من الاعلی الی الادنی و الثانی یرتفع من الادنی الی الاعلی.فقوله(ع)ینحدر عنی السیل اشارة الی انه باطن النقطة التی عنها ظهرت الموجودات و لا جلها تکونت الکائنات وقوله(ع)و لا یرقی الی الطیر اشارة الی انه اعلی الموجودات مقاما و لسائر البریات اماما.

    بدان که هر یک از حروف تهجی مرکبند.بعضی از دو حرف، مثل باء و تاء و بعضی از سه حرف، مثل صاد و سین و حرف اول آنها را در اصطلاح زبر می‏نامند و تتمه را بینات«فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون بالبینات و الزبر»(نحل/45).«جاؤوا بالبینات و الزبر و الکتاب المنیر»(آل عمران/185).«جاءتهم رسلهم بالبینات و بالزبر و بالکتاب المنیر»(فاطر/26).مثلا حرف باء زبرش ب است که به حساب جمل دو است و بیناتش 1 است که بحساب جمل یکی است.لذا فرموده‏اند که زبر تطبیق مکتوبی حروف است به حروف در اعداد یعنی زبر عبارت است از کلمه‏ای مساوی مر کلمه دیگر یا جمله‏ای مرجمله دیگر را در حساب جمل.مثال در کلمه چون تطابق لفظ علم با عمل، و کاکل با کژدم، موبا چلیپا، دیوانگی با آسودگی، زمزم با آب زندگی، توبه با پشیمانی، زبان با دهان، لعل با نگین، خواب با راحت، والد با ام، ملا با سواد، قلعه با برج، نخود با کشمش، عدس با باقلا، عقرب با کاشان، نانوا با جهنمی، حق با میزان، و لا اله الاهو با علی، و ماه با ولی، عارف شبستری گوید:

    نبی چون آفتاب آمد ولی ماه
    مقابل گردداندر لی مع اللّه


    و مثال در جمله چون اول من آمن با علی بن ابی طالب لذا زبر و بینه الف که از حروف نورانی است هر دو علی است.
    و هر حرفی که زبر و بینه آن با هم مساوی باشند آن حرف را کامل نامند چون«ا»که دانسته شد و چون «س»است شصت است و بینه آن که«ین»است شصت است.لذا«س»را حرف انسان کامل گفته‏اند. امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان در تفسیر یس گوید:«و روی عن الکلبی انه قال هی بلغة طی یا انسان».و نیز گوید:«و قیل معناه یا انسان عن ابن عباس و اکثر المفسرین».و نیز گوید:«روی محمد بن مسلم عن ابی جعفر(ع)قال ان لرسول اللّه اثنی عشر اسما خمسة فی القرآن محمد و احمد و عبد اللّه و یس و نون».و نیز گوید:«یس معناه یا محمد عن سعید بن جبیر و محمد بن الحنفیه».و نیز گوید:و قیل معناه یا سید الاولین و الآخرین».و نیز گوید:«و قیل هو اسم النبی(ص)عن علی بن ابی طالب و ابی جعفر علیهما- السلام و قد ذکر الروایة فیه قبل»، و سرّ این همه اقوال همان است که گفتیم«س»حرف انسان کامل است و این اقوال همه مشیر به یک حقیقت‏اند.شیخ اجل حافظ رجب برسی در مشارق الانوار(ص 211، طبع بمبئی)آورده است که:«قال امیر المؤمنین(ع):انا باطن السین و انا سرّ السین»

    و از آنچه گفته ایم دانسته می‏شود که بینات تطبیق ملفوظی اسماء حروف است، با حذف حرف اول مر تمام عدد اسم دیگر را، به این معنی که بقیه مساوی مرتمام عدد لفظ دیگر باشد، خواه این تطابق در یک لفظ باشد، خواه در زیاده اعنی چه تطابق در یک کلمه باشد و یا در جمله، مثال در یک لفظ چون تطابق بینه محمد با اسلام، زیرا که بینه محمد 132 است و اسلام 132 و چون تطابق بینه علی با ایمان.

    ملا جلال دوانی گوید:

    خورشید کمال است نبی، ماه ولی
    اسلام محمد است و ایمان علی
    گر بینه‏ای در این سخن میطلبی
    بنگر که زبینات اسماست جلی


    به این بیان که ملفوظی علی عین، لام، یاء می باشد.چون حروف اوایل که مجموع علی است حذف شود باقی ماند ین، ام، ا، که عدد مجموع 102 است و عدد ایمان نیز 102 و به همین بیان ملفوظی محمد با اسلام و مثال در جمله چون«حب علی بن ابی طالب»با لفظ«دین الاسلام»

    و دیگری گفته است:

    رمزی است کتاب حق تمامی به نظام
    اسرار الهی است به هر بطن کلام
    از اسم محمد که بود مصدر کل
    دریاب ز بینات نامش اسلام



    .
    ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※ مدارج قرآن و معارج انسان ※ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ※

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •