پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 46
  1. #31
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    اشکالات ترجمه از این قرار است:آنچه در فصوص آمده است«فی تعداد الواحد»است، نه «تعدد واحد حقیقی»و همچنین واژه«حیروهم»، «به حیرت و تردید انداختند»ترجمه شده است که کلمه تردید اضافه ای از خودشان است و هرگز حیرت به تردید ترجمه نمی‏شود.

    متن جمله بعدی در فصوص چنین است «مما خطیئاتهم-فهی التی خطت بهم-فغرقوا فی بحار العلم باللّه»ترجمه درست چنین می‏تواند باشد:از خطایاشان-همانها بود که ایشان را پیش راند-پس در دریاهای علم باللّه غرق شدند».

    ظاهر آنچه ایشان در ترجمه آورده‏اند با آنچه که از متن نقل شد تفاوت فراوان دارد و این تفاوت ناشی از غلطی است که در نسخه موجود نزد ایشان بوده است و اگر به نسخه مصحح و یا شروح متعدد موجود فصوصو مراجعه می‏کردند این اشتباه پیش نمی‏آمد.

    در فصوص آمده است:«فادخلوا نارا فی عین الماء»ایشان ترجمه کرده‏اند(ص 174) «در آتش محبت خدا که همان آب باشد وارد آمده»پرواضح است که مفهوم این ترجمه با متن فاصله زیادی دارد.اولا«نارا»به آتش محبت خدا ترجمه شده، که این جزء شرحی است که شارح (قیصری)اضافه کرده و نباید به متن نسبت داده شود.ثانیا«فی الماء»به«همان آب باشد» ترجمه شده است.در صورتی که جمله حالیه است و باید«در حالی که در عین آب بودند»ترجمه می‏شد.





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  2. تشكر

    مدير اجرايي (31-03-1391)

  3. #32
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    پس از آن نویسنده به ذکر ایراداتی بر آنچه از فصوص نقل کرده‏اند می‏پردازند، به این شرح: فرموده‏اند(ص 174):«در تأویل فوق تصرفاتی در الفاظ و روابط آنها انجام گرفته که خالی از تکلیف نیست...الف-«اضلوا»و«ضلالا»در آیه شریفه به حیرت و تردید معنی شده است...در صورتی که معنای صریح این دو لفظ در آیه گمراه کردند و گمراهی می‏باشد»

    با توجه به موارد استعمال این دو کلمه در قرآن می‏یابیم که معنای صریح و اصلی این دو گمراه کردند و گمراهی نیست.بلکه همانطور که صاحب لسان العرب از ابو منصور(ثعالبی)نقل می‏کند (لسان 11/391)غیبت و ناپیدا شدن و از دید غائب گشتن است، که در فارسی از آن به گم کردن و گم شدن تعبیر می‏کنیم.به آیات ذیل توجه شود: «و اذا مسکم الضر فی البحر ضل من تدعون الا ایاه»اسراء/67)

    «و قالواء اذا ضللنا فی الارض ائنا لفی خلق جدید»)السجده/10)

    ذالذین کفروا و صدوا عن سبیل اللّه اضل اعمالهم»(محمد/1)

    «و الذین قتلوا فی سبیل اللّه فلن یضل اعمالهم» (محمد/4)

    البته مواردی از ورود این دو کلمه را می‏توان گمراهی و گمراه کردند معنی کرد، ولی تعبیر اینکه معنی صریح این دو لفظ در آیه گمراه کردند و گمراه می‏باشد بجا نیست.وتعبیر کردن به حیرت نیز کم مناسب‏تر از گمراهی نیست، چه هر دو، جنبه‏ای از معنی اصلی را دارا هستند.و اگر هم اصراری باشد که حتما باید به گمراهی معنی شود باز صاحب فصوص می‏تواند بگوید:البته گمراهی کیفیتهای مختلفی دارد و در اینجا گمراه کردن با به حیرت افکندن انجام گرفته است، از اینرو تعبیر به«حیروا»تناسب دارد، و اگر این مقدار تناسبها را تکلف بنامیم باید از فنون بلاغت دست بشوییم.

    فرموده‏اند:(ص 174)«ب-الف و لام در کلمه «الظالمین»عهد ذکری گرفته شده...در صورتی که صریح آیه شریفه در نفرین حضرت نوح به ستمکاران قومش می‏باشد.»





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  4. تشكر

    مدير اجرايي (04-04-1391)

  5. #33
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    البته باید توجه می‏شد که نوع دعاها و نفرینها عام است و مصداق مورد خود را نیز در بر می‏گیرد، اینجا نیز در همین سیاق است و سخن درباره ظالم گفته شده که قوم نوح از آنها هستند.و اما اینکه اینها ظالم لنفسه نباشند درست نیست چون‏ هر ظالمی نتیجه ظلم را در نفس خود خواهد یافت، و همه ظالمان ظالم لنفسه هستند.

    فرموده‏اند:ج-«خطیئاتهم»از خطی، یخطو، ناقص واوی، گرفته شده است، و به معنای خطواتهم معنی شده است، در صورتی که«خطیئاتهم»جمع خطیئه، با همزه لام الفعل می‏باشد».

    تذکر داده شد که این اشتباه برای ایشان از ناصحیح بودن نسخه کتاب ایشان پیش آمده است، و اگر به چاپ مصحح و یا شروح دیگر مراجعه می‏کردند این اعتراض لازم نمی‏نمود.

    و آنچه که صاحب فصوص در دنبال کلمه آورده است:«و هی التی خطت بهم»برای اشاره به اشتراک معنوی این دو واژه است.
    ابن فارس در مقاییس اللغه گوید:(2 ر 198) «(خطوأ)الخاء و الطاء و الحرف المعتل و المهموز یدل علی تعدد الشئ و الذهاب عنه.یقال:خطوت اخطو خطوة.و الخطوة ما بین الرجلین.و الخطوة المرة الواحدة.و الخطاء من هذا، لانه مجاوزة حد الصواب.یقال:اخطأ.اذا تعدی الصواب و خطئ یخطأ اذا اذنب، و هو قیاس الباب، لانه یترک الوجه الحق».
    با دقتی که در همین نقل بشود وجهی برای تکلفی که ادعا شده است نمی‏ماند.





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  6. تشكر

    مدير اجرايي (04-04-1391)

  7. #34
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    فرموده‏اند:«د-اغرقوا از معنای حقیقی خود که غرق شدن در آب باشد سلب شده، و در معنای دیگری که غرق شدن در شناخت خدا باشد معنی گردیده است.»

    «غق»فقط غرق شدن در آب نیست، گر چه این معنی بیشتر به ذهن متبادر می‏شود.راغب در مفردات گوید:«الغرق الرسوب فی الماء و فی البلاء».

    و خلیل بن احمد گوید(العین 4/354):رجل غرق و غریق:رسب فی الماء و ابتلی بالدین و البلوی تشبیها به.
    و انتقالی که در اینجا از آب به علم شده است بخاطر تطابق وجودی ایندو در عوالم مختلف است، چرا که آب موجب حیات مادی است)و جعلنا من الماء کل شئ حی)و علم موجب حیات معنوی.

    و علم در عوالم مثالی بصورت آب نمود می‏کند.

    و در کریمه مبارکه:«انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها...»(الرعد/17»«ماء»در روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده است به علم معنی شده است.(نور الثقلین 2/492)

    گفته‏اند:«ه-نارا از معنای حقیقی خود که همان آتش سوزاننده باشد سلب شده، و در معنای دیگری که آتش محبت باشد استعمال شده است».

    چنین مطلبی در متن فصوص نیامده است و عبارت فصوص چنین است:«فادخلوا نارا فی عین الماء»(فصوص/73 چاپ عفیفی)و صحبتی از آتش محبت نیست، ایشان عبارت متن را با شرح خلط نموده‏اند و سخن شارح را در شرح-آنهم یکی از وجوهی که در شرح این سخن گفته است-بحساب متن گذاشته‏اند.





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  8. تشكر

    مدير اجرايي (04-04-1391)

  9. #35
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    نوشته‏اند:«و-فلم یجدوا لهم من دون اللّه انصارا، که معنای ظاهری آن چنین است:آنان یاورانی جز خدا برای خود نمی‏یابند، به این صورت معنی شده:آنان در مقام جمعی دیدند آنچه را که آنان در دنیا برای خود یاور می‏پنداشتند همان خدا بوده است، منتهی در صورت ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر تجلی و ظهور پیدا کرده است.پس در او تا ابد فانی گشتند».(ص 174 و 175)

    اولا در ترجمه آیه همچنانکه پیشتر نیز تذکر داده شد دقت نشدهاست، و«فلم یجدوا»(نیافتند) به«نمی‏یابند»ترجمه شده است.

    ثانیا آنچه در متن فصوص آمده چنین است: «فلم یجدوا لهم من دون اللّه انصارا، فکان اللّه عین انصارهم فهلکوا فیه الی الا بد».

    این تمامی آن چیزی است که در این مقطع از فصوص آمده است و ملاحظه می‏شود که با آنچه ایشان نقل کرده‏اند چه تفاوت زیادی دارد.ایشان نه تنها کلماتی از شرح قیصری را در متن وارد کرده‏اند، بلکه شرحی نیز از ذهنیات خودشان اضافه نموده و معجون مجموعه را یکجا به محیی الدین نسبت داده‏اند، و با عدم مراعات امانتی که در نقل نموده‏اند اشکالاتی را بنظر خود وارد دیده‏اند که اگر این اشکالات وارد باشد البته به محیی الدین ربطی پیدا نمی‏کند.

    2-بعنوان نمونه دوم از تأویلات فصوص فرازهایی از فص موسوی نقل شده که نقل آن بتفصیل می‏کشد و خوانندگان می‏توانند به همان مقاله مراجعه کنند در اینجا ما به بررسی آنچه که ایشان ایراد گرفته‏اند می‏پردازیم.

    فرموده‏اند:(ص 175):صاحب فصوص در تأویل آیات شریفه در چند مورد حلاف ظاهر مرتکب شده است.

    باید بگوییم طبق تعریف ایشان تأویل همین است و معنی این سخن این می‏شود که«در تأویل آیات شریفه در چند مورد مرتکب تأویل شده است».که پرواضح است این دیگر گفتن ندارد.





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  10. تشكر

    مدير اجرايي (04-04-1391)

  11. #36
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    فرموده‏اند:«الف-واژه«موقنین»را اهل کشف و شهود گرفته است که اصطلاحی بیش نمی‏باشد و این واژه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است».

    اشاره ایشان به سخنی است که در فصوص در باره این آیه آمده است‏«رب السموات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین»صاحب فصوص موقنین را همان اهل کشف دانسته است.اظهار این سخن که این کلمه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است هرگز بجا نیست، چون هیچ کس نیز چنین چیزی را ادعا ننموده است.موقنین یعنی یقین کنندگان، و انسان وقتی به چیزی یقین می‏کند که آن را شاهد باشد.بنابراین اگر گفته شده است موقنین اهل کشف و شهود هستند هرگز لغتی معنی نشده، بلکه تعریف شئ به ملزوم است.در اینجا احتمالا از مناسبتی که در کریمه«کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»دیده می‏شود استفاده شده، بنابراین هیچ خلاف ظاهری وجود ندارد.

    فرموده‏اند:(ص 175)«ب:واژه عقل را به معنای«تقیید»گرفته است که در ظاهر آیه شریفه چنین چیزی نیست».
    اگر مراجعه به کتابهای لغت می‏شد چنین سخنی مرقوم نمی‏گردید.اصولا مفهوم قید در تمامی اشتقاقات ماده«عقل»ملحوظ است.
    و اینکه قوه عاقله در انسان به این نامیده شده است.بخاطر مقید کردن این قوه است صاحبش را.

    از هری گوید:«تهذیب اللغه:1/238)«و اصل العقل مصدر عقلت البعیر بالعقال اعقله عقلا، و العقال:حبل یثنی به ید البعیر الی رکبتیه فیشد به»...(1/240)«و قال ابو عبید:قال الاصمعی: یقال عقل الرجل یعقل عقلا، اذا کان عاقلا.و قال غیره:سمی عقل الانسان-و هو تمییزه الذی به فارق جمیع الحیوان-عقلا، لانه یعقله، ای یمنعه‏
    من التورط فی الهلکة، کما یعقل العقال البعیر عن رکوب رأسه».







    .

    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  12. تشكر

    مدير اجرايي (17-04-1391)

  13. #37
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    فرموده‏اند:«الف-واژه«موقنین»را اهل کشف و شهود گرفته است که اصطلاحی بیش نمی‏باشد و این واژه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است».

    اشاره ایشان به سخنی است که در فصوص در باره این آیه آمده است‏«رب السموات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین»صاحب فصوص موقنین را همان اهل کشف دانسته است.اظهار این سخن که این کلمه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است هرگز بجا نیست، چون هیچ کس نیز چنین چیزی را ادعا ننموده است.موقنین یعنی یقین کنندگان، و انسان وقتی به چیزی یقین می‏کند که آن را شاهد باشد.بنابراین اگر گفته شده است موقنین اهل کشف و شهود هستند هرگز لغتی معنی نشده، بلکه تعریف شئ به ملزوم است.در اینجا احتمالا از مناسبتی که در کریمه«کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»دیده می‏شود استفاده شده، بنابراین هیچ خلاف ظاهری وجود ندارد.

    فرموده‏اند:(ص 175)«ب:واژه عقل را به معنای«تقیید»گرفته است که در ظاهر آیه شریفه چنین چیزی نیست».
    اگر مراجعه به کتابهای لغت می‏شد چنین سخنی مرقوم نمی‏گردید.اصولا مفهوم قید در تمامی اشتقاقات ماده«عقل»ملحوظ است.
    و اینکه قوه عاقله در انسان به این نامیده شده است.بخاطر مقید کردن این قوه است صاحبش را.

    از هری گوید:«تهذیب اللغه:1/238)«و اصل العقل مصدر عقلت البعیر بالعقال اعقله عقلا، و العقال:حبل یثنی به ید البعیر الی رکبتیه فیشد به»...(1/240)«و قال ابو عبید:قال الاصمعی: یقال عقل الرجل یعقل عقلا، اذا کان عاقلا.و قال غیره:سمی عقل الانسان-و هو تمییزه الذی به فارق جمیع الحیوان-عقلا، لانه یعقله، ای یمنعه‏
    من التورط فی الهلکة، کما یعقل العقال البعیر عن رکوب رأسه».







    .

    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  14. تشكر

    مدير اجرايي (17-04-1391)

  15. #38
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    فرموده‏اند:«الف-واژه«موقنین»را اهل کشف و شهود گرفته است که اصطلاحی بیش نمی‏باشد و این واژه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است».

    اشاره ایشان به سخنی است که در فصوص در باره این آیه آمده است‏«رب السموات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین»صاحب فصوص موقنین را همان اهل کشف دانسته است.اظهار این سخن که این کلمه در هیچ لغتی به این معنی نیامده است هرگز بجا نیست، چون هیچ کس نیز چنین چیزی را ادعا ننموده است.موقنین یعنی یقین کنندگان، و انسان وقتی به چیزی یقین می‏کند که آن را شاهد باشد.بنابراین اگر گفته شده است موقنین اهل کشف و شهود هستند هرگز لغتی معنی نشده، بلکه تعریف شئ به ملزوم است.در اینجا احتمالا از مناسبتی که در کریمه«کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم»دیده می‏شود استفاده شده، بنابراین هیچ خلاف ظاهری وجود ندارد.

    فرموده‏اند:(ص 175)«ب:واژه عقل را به معنای«تقیید»گرفته است که در ظاهر آیه شریفه چنین چیزی نیست».
    اگر مراجعه به کتابهای لغت می‏شد چنین سخنی مرقوم نمی‏گردید.اصولا مفهوم قید در تمامی اشتقاقات ماده«عقل»ملحوظ است.
    و اینکه قوه عاقله در انسان به این نامیده شده است.بخاطر مقید کردن این قوه است صاحبش را.

    از هری گوید:«تهذیب اللغه:1/238)«و اصل العقل مصدر عقلت البعیر بالعقال اعقله عقلا، و العقال:حبل یثنی به ید البعیر الی رکبتیه فیشد به»...(1/240)«و قال ابو عبید:قال الاصمعی: یقال عقل الرجل یعقل عقلا، اذا کان عاقلا.و قال غیره:سمی عقل الانسان-و هو تمییزه الذی به فارق جمیع الحیوان-عقلا، لانه یعقله، ای یمنعه‏
    من التورط فی الهلکة، کما یعقل العقال البعیر عن رکوب رأسه».







    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  16. تشكر

    مدير اجرايي (17-04-1391)

  17. #39
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    و راغب در مفردات گوید:«و اصل العقل الا مساک و الاستمساک».و ابن فارس در مقاییس(4/698) گوید:«عقل:العین و القاف و اللام اصل واحد منقاس مطرد، یدل عظمه علی حبسة فی الشئ او ما یقارب الحبسة.و من ذلک العقل، و هو الحابس عن ذمیم القول و الفعل».
    نوشته‏اند:(ص 176):«ه-جوابهای حضرت موسی علیه السلام را ظاهر در تأیید این گفته فرعون«انا ربکم الاعلی»گرفته است، در صورتی که آیات شریفه از این تأویل شدیدا ابا دارد».

    آنچه در فصوصو آمده تایید سلطنت ظاهری و حکمرانی فرعون است که البته کسی هم در آن شکی ندارد و آیات شریفه نه تنها ابائی از این معنی ندارند، بلکه مؤید نیز هستند.«و لما کان فرعون فی منصب التحکم صاحب الوقت و انه الخلیفد بالسیف-و ان جار فی العرف الناموسی- لذلک قال:انا ربکم الا علی.ای و ان کان الکل اربابا بنسبة ما، فانا الا علی منهم بما اعطیته فی الظاهر من التحکم فیکم»(ص 210 تحقیق عفیفی)سوء تفاهمی که برای نویسنده مقاله پیش آمده است نیز ناشی از پیچیده بودن عبارات فصوص است.

    3-تاویل سومی را از فص هودی فصوص نقل کرده‏اند(ص 176)درباره آیه شریفه:«قلما راوه عارضا مستقبل اودیتهم قالوا هذا عارض ممطر نابل هوما استعجلتم به ریح فیها عذاب الیم تدمر کل شئ بامر ربها فاصبحوا لا یری الا مساکنهم کذلک نجزی القوم المجرمین».






    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  18. تشكر

    مدير اجرايي (17-04-1391)

  19. #40
    عضو وفادار
    زهرای مرضیه آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1391
    نوشته : 452      تشکر : 16
    788 در 379 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    زهرای مرضیه آنلاین نیست.

    پیش فرض





    و پس از آن جملاتی از فصوص نقل کرده‏اند که در این نقل بهیچ وجه مراعات امانت نشده و مانند نقل سابق مطالب شرح و اضافاتی را به محیی الدین نسبت داده‏اند.چون ذکر نمونه پیشین کافی است، خوانندگان را با تطویل دیگری خسته نمی‏کنیم و اگر خواستند می‏توانند نقل ایشان را با متن فصوص(تحقیق ابو العلاء عفیفی ص 109) مقایسه نموده و نتیجه‏گیری کنند.

    آنگاه نویسنده چند ایراد بر تأویل این آیه در فصوص گرفته است: الف:صاحب فصوص گوید:«فجعل الریح اشارة الی ما فیها من الراحة، فان بهذه الریح اراحهم من هذه الهیا کل المظلمة...»و ایشان فرموده‏اند (ص 176):«ریح در آیه شریفه هیچگونه ربطی به راحتی بر آنان ندارد»

    اصولا زندگی دنیوی سراسر ناراحتی است، و مرگ بهر حال انسان را از مقداری از ناراحتیها که در اثر بودن او در این دنیا بر او وارد می‏شود راحت می‏کند.این معنی را ملا عبد الرزاق در شرح خود بر این بخش فصوص اینگونه بیان کرده است: «...لأن ذلک اراحهم اکثر مما اوجعتهم، و نجاهم من التوغل و التمادی فی التکذیب و العصیان الموجب للرین علی القلوب، و خفف عنهم بعض عذاب الاخرة.
    ب:در فصوص آمده است:«و فی هذه الریح عذاب، ای امر یستعذبونه اذا ذاقوة الا انه یوجعهم لفرقة المألوفات»نویسنده در این‏باره گفته‏اند: عذاب در آیه شریفه هیچگونه دلالتی بر لذا ندارد»

    محیی الدین از کلمه«عذاب»که از ماده «عذب»مشتق است برداشتی خلاف برداشت جناب نویسنده دارد، و اختلاف ایشان در اینجا مبنایی است.و این سخن را طبق عقیده خودش می‏گوید.بنابراین ایراد ایشان وارد نمی‏باشد.و اما اینکه عقیده محیی الدین درست است یا نه، خود بحث فنی مفصلی است که اگر وارد آن شویم از هدف این نوشتار دور می‏افتیم.





    .
    پاسخ به شبهاتی در باب تأویل و تفسیر

  20. تشكر

    مدير اجرايي (18-04-1391)

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •