روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي» سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»









    به مناسبت سالروز شهادت

    روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»

    نويد شاهد: محسن تمام قد بر روي جاده اي كه نيروها بدون جان پناه مي جنگيدند، ايستاده بود و فرياد مي زد، طوري كه ديگر صدايش گرفته بود؛ او تمام گردان هاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بي سيم فرماندهي، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد... الله اكبر!».

    به گزارش نويد شاهد، تاريخ تولدش ۸ مرداد ماه ۱۳۳۹ در تهران و شهادت دهم ارديبهشت ۱۳۶۱ با مسئوليت قائم مقام تيپ محمدرسول الله(ص) در عمليات «الي بيت المقدس» است و امروز آرام گرفته در قطعه ۲۶ بهشت زهرا(س).

    شهيد «محسن وزوايي» كه كوه هاي بازي دراز، بازي خورده اراده آهنين اش بودند، دانشجوي رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف بود و شناخت كاملي از مكتب اسلام داشت. اين اسطوره جوان سرانجام پس از شركت در عمليات هاي متعدد، در عمليات «الي بيت المقدس» هنگام هدايت نيروهاي تحت امرش بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت رسيد. متن زير روايتي است از آخرين لحظات زندگي زميني اين مرد آسماني:

    ـ مسعودي جان دقيق توجه كن... شما بايد نيروهايت بلافاصله بروند در سمت چپ جاده مستقر بشوند، حتي يك نيرو هم نبايد سمت راست جاده باشد. خودت كه مي داني سمت راست هيچ حافظ و مانعي براي نيروها وجود ندارد. شنيدي چي گفتم؟

    مقارن ساعت ده صبح در پي پيشروي دلهره آفرين حدود يكصد و دوازده دستگاه تانك لشكر ۳ زرهي دشمن از سمت جنوب ايستگاه گرمدشت به سوي مواضع گردان هاي مقداد و ميثم، محسن وزوايي شخصاً هدايت عملياتي اين دو گردان را بر روي جاده اهواز ـ خرمشهر به عهده گرفت.

    محسن تمام گردان هاي تحت امر محور عملياتي محرم را از طريق بي سيم فرماندهي محور، مخاطب قرارداد و با لحني مصمم و جدي گفت «به كليه واحدها، به كليه واحدها! همه سريع به جلو پيشروي كنيد... الله اكبر!».


    با شدت گرفتن آتش دشمن، زمين غرب كارون به لرزه درآمد و آتش منظم بيش از ده ها عراده توپ، صدها تانك مدرن و ساير سلاح هاي منحني زن دشمن روي منطقه درگيري به صورت متراكم اجرا مي شد. هلي كوپتر هاي توپدار ساخت روسيه و فرانسوي يگان هوانيروز سپاه سوم دشمن هم از آسمان خود را بر فراز مواضع رزمندگان سبك اسلحه ايراني رسانده و به شدت آنان را زير آتش گرفته بودند. در اين لحظه نيروهاي گردان ميثم تمار به فرماندهي «عباس شعف» همرزم ديرينه محسن خود را به نزديكي محل استقرار او رسانده بودند.

    محسن تمام قد ايستاده بر روي جاده بر سر نيروهايي كه بدون كمترين سنگر و جان پناهي هنوز در غرب جاده مي جنگيدند فرياد مي زد، طوري كه ديگر صدايش هم گرفته بود. او برآشفته مي گفت «برادرها بياييد پشت جاده لااقل از روبه رو كمتر اذيت مي شيد» عباس شعف خود را به محسن رسانده، او را در آغوش كشيد. آن دو لحظاتي در آن جهنم آتش و دود در آغوش هم آرام گرفتند. هنوز چند قدمي از هم جدا نشده بودند كه ناگهان انفجار مهيبي در نزديكي محسن رخ داد و بعد...

    هنگامي كه عباس بالاي سرمحسن رسيد، او را ديد كه به همراه معاون دومش حسين تقوي منش و بي سيم چي شان به خاك شهادت غلطيده اند؛ سپس با ملايمت چفيه سياه رنگ دور گردن محسن را باز كرد و با همان، صورت خاك آلود دوست و برادر شهيدش را پوشاند، گوشي بي سيم را به دست گرفت.

    ـ احمد، احمد، شعف

    متوسليان: شعف، احمد بگوشم

    ـ حاج آقا، خوب گوش كن؛ آتيش سنگين؛ محرم بي علمدار شد؛ آقا محسن... آقا محسن...

    شعف ديگر ناي صحبت كردن نداشت و احمد متوسليان آنچه را كه مي بايست بشنود، شنيده بود.

    منبع: ققنوس فاتح


    روايتي از آخرين لحظات زندگي شهيد «محسن وزوايي»

  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (10-02-1391), شهیده (18-02-1391), شکيبا (11-02-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. خاطراتی از شهید بابایی ⁂♥⁂ويژه سالروز شهادت عباس بابايي⁂♥⁂
    توسط نرگس منتظر در انجمن خاطرات رزمندگان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 15-05-1392, 18:51
  2. پاسخ: 24
    آخرين نوشته: 15-05-1389, 13:38
  3. بي‌اشتهايي‌ عصبي
    توسط نوای عشق در انجمن ساير امراض
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-02-1389, 14:33

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •