llı.✿.ıll سعه صدر معجزه می کند llı.✿.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı.✿.ıll سعه صدر معجزه می کند llı.✿.ıll
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol.. llı.✿.ıll سعه صدر معجزه می کند llı.✿.ıll









    سعه صدر معجزه می کند

    در سیره و روش بزرگان ما بسیار اتفاق افتاده که اهل فسق و فجور با یک کلام یا یک برخورد چنان تحولی در وجودشان ایجاد می شد که در تدین و بندگی زبانزد می شدند.

    گاهی اوقات یک برخورد خوب و انسانی می تواند تحول عجیبی ایجاد کند.
    خیلی ها هستند که یک برخورد با یک عالم ربانی آنها را متحول کرده است.
    گاهی اوقات در این دیدار حتی سخنی هم گفته نمی شود اما اثر خودش را می گذارد.


    از امام علی علیه السلام روایت است که حضرت فرمود: الانسان عبید الاحسان: انسان بنده نیکی کردن است. یعنی اگر کسی به انسان نیکی کند تا وقتی که صفحه فطرت آدم سیاه نشده باشد خود را مدیون کمک کننده می داند و در صدد جبران بر می آید.

    در سیره و روش بزرگان ما بسیار اتفاق افتاده که اهل فسق و فجور با یک کلام یا یک برخورد چنان تحولی در وجودشان ایجاد می شد که در تدین و بندگی زبانزد می شدند.

    آقا سید مهدی قوام (رضوان الله تعالی علیه) مرد بسیار بزرگ و با سعه صدری بود؛ اعجوبه ای!
    شبی دزدی وارد منزلش میشود؛ همین که فرشی را جمع کرده و در حال بردن بود، آقا سید مهدی بیدار میشود، با کمال خونسردی به او میگوید: می خواهی این فرش را چه کنی ؟

    دزد می گوید : میخواهم آن را بفروشم.

    آقا سیدمهدی میگوید: اگر بفروشی، آن را از تو خوب نمیخرند؛ من آن را به تو مباح کردم، حلالت باشد! برو آخر بازار عباس آباد، بگو: سیدمهدی فرستاده! آن را بفروش و برو کاسب شو!

    بعداً دیدند همان شخص، اهل عبادت و تقوی شده؛ و از همان فرش کاسبی و مغازه راه انداخته است.
    در زمان طاغوت که فسق و فجور و فساد همه جا را فرا گرفته بود، یک شب آقا سیدمهدی قوام منبری میرود در همان بالاشهر تهران؛ به ایشان پاکتی پر از پول میدهند.

    در حال رفتن به منزل، در مسیر یک زنی را میبیند، وضعیت نامناسبی داشته و معلوم بوده اهل فساد و فحشا است!
    آقا سیدمهدی به یک پیر مردی میگوید: برو آن زن را صدا کن بیاید!

    آن مرد تعلل میکند و میگوید: وضعیت آن زن و بی حجابی اش مناسب نیست او را صدا بزنم. خلاصه با اصرار سید و با کراهت می رود و او را صدا می زند که آن آقا سید با شما کار دارند!

    زن می آید، آقا سید مهدی از آن زن می پرسد: این موقع شب اینجا چه می کنی؟!
    زن می گوید: احتیاج دارم، مجبورم!
    سید آن پاکت پر از پول را از جیبش در می آورد و به زن می دهد و می گوید: این پول، مال امام حسین - ع - است، من هم نمی دانم چقدر است؛ تا این پول را داری، از خانه بیرون نیا!

    مدتی از این قضیه می گذرد، سید مشرف می شود کربلا. (در آنجا) زنی بسیار مجبه را می بیند با شوهرش ایستاده اند.
    شوهر می آید جلو و دست سید را می بوسد و می گوید: زنم می خواهد سلامی به شما عرض کند!

    زن جلو می آید و سلام می کند و می گوید: آقا سید! من همان زنی هستم که آن پاکت را در آن شب به من دادید؛ ایشان هم شوهر من است که با هم مشرف شده ایم زیارت؛ من آدم شدم


    منابع:
    برگرفته از پایگاه یا مجیر
    تهیه و فرآوری: محمد حسین امین گروه حوزه علمیه تبیان




    llı.✿.ıll سعه صدر معجزه می کند llı.✿.ıll

  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (18-02-1391), شهیده (18-02-1391), شکيبا (18-02-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •