سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 13 از 19 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 187

موضوع: • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

  1. Top | #121

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۱

    هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنيندارد
    سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد

    حريم عشق را درگه بسی بالاتراز عقل است
    کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد

    دهان تنگ شيرينش مگرملک سليمان است
    که نقش خاتم لعلش جهان زير نگين دارد

    لب لعل و خط مشکينچو آنش هست و اينش هست
    بنازم دلبر خود را که حسنش آن و اين دارد

    به خواریمنگر ای منعم ضعيفان و نحيفان را
    که صدر مجلس عشرت گدای رهنشين دارد

    چوبر روی زمين باشی توانايی غنيمت دان
    که دوران ناتوانی‌ها بسی زير زميندارد

    بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است
    که بيند خير از آن خرمن که ننگاز خوشه چين دارد

    صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
    که صد جمشيد وکيخسرو غلام کمترين دارد

    و گر گويد نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
    بگوييدشکه سلطانی گدايی همنشين دارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #122

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۲

    هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
    خداش در همه حال از بلا نگهدارد

    حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست
    که آشنا سخن آشنا نگهدارد

    دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
    فرشته‌ات به دو دست دعا نگهدارد

    گرت هواست که معشوق نگسلد پيمان
    نگاه دار سر رشته تا نگهدارد

    صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينی
    ز روی لطف بگويش که جا نگهدارد

    چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
    ز دست بنده چه خيزد خدا نگهدارد

    سر و زر و دل و جانم فدای آن ياری
    که حق صحبت مهر و وفا نگهدارد

    غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ
    به يادگار نسيم صبا نگه دارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #123

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۳

    مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد
    نقشهر نغمه که زد راه به جايی دارد

    عالم از ناله عشاق مبادا خالی
    که خوشآهنگ و فرح بخش هوايی دارد

    پير دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
    خوشعطابخش و خطاپوش خدايی دارد

    محترم دار دلم کاين مگس قندپرست
    تا هواخواهتو شد فر همايی دارد

    از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
    پادشاهی که بههمسايه گدايی دارد

    اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند
    درد عشق است وجگرسوز دوايی دارد

    ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق
    هر عمل اجری و هرکرده جزايی دارد

    نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
    شادی روی کسی خور کهصفايی دارد

    خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خواند
    و از زبان تو تمنای دعايیدارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #124

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۴

    آن که از سنبل او غاليه تابی دارد
    باز با دلشدگان ناز وعتابی دارد

    از سر کشته خود می‌گذری همچون باد
    چه توان کرد که عمر است وشتابی دارد

    ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف
    آفتابيست که در پيش سحابیدارد

    چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک
    تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبیدارد

    غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ريزد
    فرصتش باد که خوش فکر صوابیدارد

    آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست
    روشن است اين که خضر بهرهسرابی دارد

    چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
    ترک مست است مگر ميل کبابیدارد

    جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال
    ای خوش آن خسته که از دوست جوابیدارد

    کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
    چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #125

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۵

    شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد
    بنده طلعت آن باش که آنیدارد

    شيوه حور و پری گر چه لطيف است ولی
    خوبی آن است و لطافت که فلانیدارد

    چشمه چشم مرا ای گل خندان درياب
    که به اميد تو خوش آب روانیدارد

    گوی خوبی که برد از تو که خورشيد آن جا
    نه سواريست که در دست عنانیدارد

    دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
    آری آری سخن عشق نشانیدارد

    خم ابروی تو در صنعت تيراندازی
    برده از دست هر آن کس که کمانیدارد

    در ره عشق نشد کس به يقين محرم راز
    هر کسی بر حسب فکر گمانیدارد

    با خرابات نشينان ز کرامات ملاف
    هر سخن وقتی و هر نکته مکانیدارد

    مرغ زيرک نزند در چمنش پرده سرای
    هر بهاری که به دنباله خزانیدارد

    مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
    کلک ما نيز زبانی و بيانیدارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #126

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۶

    جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد
    هر کس که اين ندارد حقا که آنندارد

    با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم
    يا من خبر ندارم يا او نشانندارد

    هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است
    دردا که اين معما شرح و بيانندارد

    سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
    ای ساروان فروکش کاين ره کرانندارد

    چنگ خميده قامت می‌خواندت به عشرت
    بشنو که پند پيران هيچت زيانندارد

    ای دل طريق رندی از محتسب بياموز
    مست است و در حق او کس اين گمانندارد

    احوال گنج قارون کايام داد بر باد
    در گوش دل فروخوان تا زر نهانندارد

    گر خود رقيب شمع است اسرار از او بپوشان
    کان شوخ سربريده بند زبانندارد

    کس در جهان ندارد يک بنده همچو حافظ
    زيرا که چون تو شاهی کس درجهان ندارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #127

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۷

    روشنی طلعت تو ماه ندارد
    پيش تو گل رونق گياه ندارد

    گوشهابروی توست منزل جانم
    خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد

    تا چه کند با رخ تودود دل من
    آينه دانی که تاب آه ندارد

    شوخی نرگس نگر که پيش توبشکفت
    چشم دريده ادب نگاه ندارد

    ديدم و آن چشم دل سيه که تو داری
    جانبهيچ آشنا نگاه ندارد

    رطل گرانم ده ای مريد خرابات
    شادی شيخی که خانقاهندارد

    خون خور و خامش نشين که آن دل نازک
    طاقت فرياد دادخواهندارد

    گو برو و آستين به خون جگر شوی
    هر که در اين آستانه راهندارد

    نی من تنها کشم تطاول زلفت
    کيست که او داغ آن سياهندارد

    حافظ اگر سجده تو کرد مکن عيب
    کافر عشق ای صنم گناه ندارد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #128

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۸

    نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد
    بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد

    کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش
    عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

    باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بينم
    آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

    رهزن دهر نخفته‌ست مشو ايمن از او
    اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

    در خيال اين همه لعبت به هوس می‌بازم
    بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

    علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
    ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد

    بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
    سامری کيست که دست از يد بيضا ببرد

    جام مينايی می سد ره تنگ دليست
    منه از دست که سيل غمت از جا ببرد

    راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است
    هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

    حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار
    خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #129

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۲۹

    اگر نه باده غم دل ز ياد ماببرد
    نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد

    اگر نه عقل به مستی فروکشدلنگر
    چگونه کشتی از اين ورطه بلا ببرد

    فغان که با همه کس غايبانه باختفلک
    که کس نبود که دستی از اين دغا ببرد

    گذار بر ظلمات است خضر راهیکو
    مباد کتش محرومی آب ما ببرد

    دل ضعيفم از آن می‌کشد به طرف چمن
    کهجان ز مرگ به بيماری صبا ببرد

    طبيب عشق منم باده ده که اين معجون
    فراغتآرد و انديشه خطا ببرد

    بسوخت حافظ و کس حال او به يار نگفت
    مگر نسيمپيامی خدای را ببرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #130

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۳۰

    سحر بلبل حکايت با صبا کرد
    که عشقروی گل با ما چه‌ها کرد

    از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
    و از آن گلشن بهخارم مبتلا کرد

    غلام همت آن نازنينم
    که کار خير بی روی و رياکرد

    من از بيگانگان ديگر ننالم
    که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

    گراز سلطان طمع کردم خطا بود
    ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

    خوشش باد آن نسيمصبحگاهی
    که درد شب نشينان را دوا کرد

    نقاب گل کشيد و زلف سنبل
    گره بندقبای غنچه وا کرد

    به هر سو بلبل عاشق در افغان
    تنعم از ميان باد صباکرد

    بشارت بر به کوی می فروشان
    که حافظ توبه از زهد ريا کرد

    وفااز خواجگان شهر با من
    کمال دولت و دين بوالوفا کرد

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 13 از 19 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی