سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 187

موضوع: • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

  1. Top | #141

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۱

    ديدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
    چون بشد دلبر و با يار وفادار چه کرد

    آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگيخت
    آه از آن مست که با مردم هشيار چه کرد

    اشک من رنگ شفق يافت زبی‌مهری يار
    طالع بی‌شفقت بين که در اين کار چه کرد

    برقی از منزل ليلی بدرخشيد سحر
    وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

    ساقيا جام می‌ام ده که نگارنده غيب
    نيست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

    آن که پرنقش زد اين دايره مينايی
    کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

    فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
    يار ديرينه ببينيد که با يار چه کرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #142

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۲

    دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
    شدسوی محتسب و کار به دستوری کرد

    آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنيد
    تانگويند حريفان که چرا دوری کرد

    مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
    راهمستانه زد و چاره مخموری کرد

    نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
    آن چهبا خرقه زاهد می انگوری کرد

    غنچه گلبن وصلم ز نسيمش بشکفت
    مرغ خوشخوانطرب از برگ گل سوری کرد

    حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
    عرض و مال ودل و دين در سر مغروری کرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #143

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۳

    سال‌ها دل طلب جام جم از مامی‌کرد
    وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا می‌کرد

    گوهری کز صدف کون و مکانبيرون است
    طلب از گمشدگان لب دريا می‌کرد

    مشکل خويش بر پير مغان بردمدوش
    کو به تاييد نظر حل معما می‌کرد

    ديدمش خرم و خندان قدح باده بهدست
    و اندر آن آينه صد گونه تماشا می‌کرد

    گفتم اين جام جهان بين به تو کیداد حکيم
    گفت آن روز که اين گنبد مينا می‌کرد

    بی دلی در همه احوال خدا بااو بود
    او نمی‌ديدش و از دور خدا را می‌کرد

    اين همه شعبده خويش که می‌کرداين جا
    سامری پيش عصا و يد بيضا می‌کرد

    گفت آن يار کز او گشت سر داربلند
    جرمش اين بود که اسرار هويدا می‌کرد

    فيض روح القدس ار باز مددفرمايد
    ديگران هم بکنند آن چه مسيحا می‌کرد

    گفتمش سلسله زلف بتان از پیچيست
    گفت حافظ گله‌ای از دل شيدا می‌کرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #144

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۴

    به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
    که خاک ميکده کحل بصر توانیکرد

    مباش بی می و مطرب که زير طاق سپهر
    بدين ترانه غم از دل به در توانیکرد

    گل مراد تو آن گه نقاب بگشايد
    که خدمتش چو نسيم سحر توانیکرد

    گدايی در ميخانه طرفه اکسيريست
    گر اين عمل بکنی خاک زر توانیکرد

    به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی
    که سودها کنی ار اين سفر توانیکرد

    تو کز سرای طبيعت نمی‌روی بيرون
    کجا به کوی طريقت گذر توانیکرد

    جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی
    غبار ره بنشان تا نظر توانیکرد

    بيا که چاره ذوق حضور و نظم امور
    به فيض بخشی اهل نظر توانیکرد

    ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
    طمع مدار که کار دگر توانیکرد

    دلا ز نور هدايت گر آگهی يابی
    چو شمع خنده زنان ترک سر توانیکرد

    گر اين نصيحت شاهانه بشنوی حافظ
    به شاهراه حقيقت گذر توانی کرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #145

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۵

    چه مستيست ندانم که رو به ما آورد
    کهبود ساقی و اين باده از کجا آورد

    تو نيز باده به چنگ آر و راه صحراگير
    که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

    دلا چو غنچه شکايت ز کار بستهمکن
    که باد صبح نسيم گره گشا آورد

    رسيدن گل و نسرين به خير و خوبیباد
    بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

    صبا به خوش خبری هدهد سليماناست
    که مژده طرب از گلشن سبا آورد

    علاج ضعف دل ما کرشمه ساقيست
    برآرسر که طبيب آمد و دوا آورد

    مريد پير مغانم ز من مرنج ای شيخ
    چرا که وعدهتو کردی و او به جا آورد

    به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم
    که حمله بر مندرويش يک قبا آورد

    فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند
    که التجا به در دولت شما آورد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #146

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۶

    صبا وقت سحر بويی ز زلف يارمی‌آورد
    دل شوريده ما را به بو در کار می‌آورد

    من آن شکل صنوبر را ز باغديده برکندم
    که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار می‌آورد

    فروغ ماه می‌ديدم زبام قصر او روشن
    که رو از شرم آن خورشيد در ديوار می‌آورد

    ز بيم غارتعشقش دل پرخون رها کردم
    ولی می‌ريخت خون و ره بدان هنجار می‌آورد

    به قولمطرب و ساقی برون رفتم گه و بی‌گه
    کز آن راه گران قاصد خبر دشوارمی‌آورد

    سراسر بخشش جانان طريق لطف و احسان بود
    اگر تسبيح می‌فرمود اگرزنار می‌آورد

    عفاالله چين ابرويش اگر چه ناتوانم کرد
    به عشوه هم پيامی برسر بيمار می‌آورد

    عجب می‌داشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه
    ولی منعشنمی‌کردم که صوفی وار می‌آورد

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #147

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۷

    نسيم باد صبا دوشم آگهی آورد
    که روزمحنت و غم رو به کوتهی آورد

    به مطربان صبوحی دهيم جامه چاک
    بدين نويد کهباد سحرگهی آورد

    بيا بيا که تو حور بهشت را رضوان
    در اين جهان ز برای دلرهی آورد

    همی‌رويم به شيراز با عنايت بخت
    زهی رفيق که بختم به همرهیآورد

    به جبر خاطر ما کوش کاين کلاه نمد
    بسا شکست که با افسر شهیآورد

    چه ناله‌ها که رسيد از دلم به خرمن ماه
    چو ياد عارض آن ماه خرگهیآورد

    رساند رايت منصور بر فلک حافظ
    که التجا به جناب شهنشهی آورد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #148

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۸

    يارم چو قدح به دست گيرد
    بازار بتانشکست گيرد

    هر کس که بديد چشم او گفت
    کو محتسبی که مست گيرد

    در بحرفتاده‌ام چو ماهی
    تا يار مرا به شست گيرد

    در پاش فتاده‌ام به زاری
    آيابود آن که دست گيرد

    خرم دل آن که همچو حافظ
    جامی ز می الست گيرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #149

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۴۹

    دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمی‌گيرد
    ز هر در می‌دهم پندشوليکن در نمی‌گيرد

    خدا را ای نصيحتگو حديث ساغر و می گو
    که نقشی در خيالما از اين خوشتر نمی‌گيرد

    بيا ای ساقی گلرخ بياور باده رنگين
    که فکری دردرون ما از اين بهتر نمی‌گيرد

    صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفترانگارند
    عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمی‌گيرد

    من اين دلق مرقع را بخواهمسوختن روزی
    که پير می فروشانش به جامی بر نمی‌گيرد

    از آن رو هست ياران راصفاها با می لعلش
    که غير از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گيرد

    سر و چشمیچنين دلکش تو گويی چشم از او بردوز
    برو کاين وعظ بی‌معنی مرا در سرنمی‌گيرد

    نصيحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
    دلش بس تنگ می‌بينممگر ساغر نمی‌گيرد

    ميان گريه می‌خندم که چون شمع اندر اين مجلس
    زبانآتشينم هست ليکن در نمی‌گيرد

    چه خوش صيد دلم کردی بنازم چشم مستت را
    کهکس مرغان وحشی را از اين خوشتر نمی‌گيرد

    سخن در احتياج ما و استغنای معشوقاست
    چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گيرد

    من آن آيينه را روزی بهدست آرم سکندروار
    اگر می‌گيرد اين آتش زمانی ور نمی‌گيرد

    خدا را رحمی ایمنعم که درويش سر کويت
    دری ديگر نمی‌داند رهی ديگر نمی‌گيرد

    بدين شعر ترشيرين ز شاهنشه عجب دارم
    که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گيرد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #150

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۱۵۰

    ساقی ار باده از اين دست به جاماندازد
    عارفان را همه در شرب مدام اندازد

    ور چنين زير خم زلف نهد دانهخال
    ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد

    ای خوشا دولت آن مست که در پایحريف
    سر و دستار نداند که کدام اندازد

    زاهد خام که انکار می و جامکند
    پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد

    روز در کسب هنر کوش که می خوردنروز
    دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد

    آن زمان وقت می صبح فروغ است کهشب
    گرد خرگاه افق پرده شام اندازد

    باده با محتسب شهر ننوشیزنهار
    بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد

    حافظا سر ز کله گوشه خورشيدبرآر
    بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی