سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 187

موضوع: • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۱

    لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
    وز پی ديدن او دادن جان کارمن است

    شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
    هر که دل بردن او ديد و درانکار من است

    ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
    شاهراهيست که منزلگهدلدار من است

    بنده طالع خويشم که در اين قحط وفا
    عشق آن لولی سرمستخريدار من است

    طبله عطر گل و زلف عبيرافشانش
    فيض يک شمه ز بوی خوش عطارمن است

    باغبان همچو نسيمم ز در خويش مران
    کب گلزار تو از اشک چو گلنار مناست

    شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود
    نرگس او که طبيب دل بيمار مناست

    آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
    يار شيرين سخن نادره گفتار مناست

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۲

    روزگاريست که سودای بتان دين من است
    غم اين کار نشاط دل غمگين من است

    ديدن روی تو را ديده جان بينبايد
    وين کجا مرتبه چشم جهان بين من است

    يار من باش که زيب فلک و زينتدهر
    از مه روی تو و اشک چو پروين من است

    تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کرد
    خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است

    دولت فقر خدايا به من ارزانیدار
    کاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است

    واعظ شحنه شناس اين عظمت گومفروش
    زان که منزلگه سلطان دل مسکين من است

    يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست
    که مغيلان طريقش گل و نسرين من است

    حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان
    که لبش جرعه کش خسرو شيرين من است



    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۳

    منم که گوشه ميخانه خانقاه من است
    دعای پير مغان ورد صبحگاه مناست

    گرم ترانه چنگ صبوح نيست چه باک
    نوای من به سحر آه عذرخواه مناست

    ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
    گدای خاک در دوست پادشاه مناست

    غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست
    جز اين خيال ندارم خدا گواه مناست

    مگر به تيغ اجل خيمه برکنم ور نی
    رميدن از در دولت نه رسم و راه مناست

    از آن زمان که بر اين آستان نهادم روی
    فراز مسند خورشيد تکيه گاه مناست

    گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ
    تو در طريق ادب باش و گو گناه مناست

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۴

    ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است
    ببين که در طلبت حال مردمانچون است

    به ياد لعل تو و چشم مست ميگونت
    ز جام غم می لعلی که می‌خورم خوناست

    ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
    اگر طلوع کند طالعم همايوناست

    حکايت لب شيرين کلام فرهاد است
    شکنج طره ليلی مقام مجنوناست

    دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
    سخن بگو که کلامت لطيف و موزوناست

    ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
    که رنج خاطرم از جور دور گردوناست

    از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيز
    کنار دامن من همچو رود جيحوناست

    چگونه شاد شود اندرون غمگينم
    به اختيار که از اختيار بيروناست

    ز بيخودی طلب يار می‌کند حافظ
    چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۵

    خم زلف تو دام کفر و دين است
    ز کارستان او يک شمه اين است

    جمالت معجز حسن است ليکن
    حديث غمزه‌ات سحر مبين است

    ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
    که دايم با کمان اندر کمين است

    بر آن چشم سيه صد آفرين باد
    که در عاشق کشی سحرآفرين است

    عجب علميست علم هيت عشق
    که چرخ هشتمش هفتم زمين است

    تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
    حسابش با کرام الکاتبين است

    مشو حافظ ز کيد زلفش ايمن
    که دل برد و کنون دربند دين است



    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۶

    دل سراپرده محبت اوست

    ديده آيينه دارطلعت اوست

    من که سر درنياورم به دو کون
    گردنم زير بار منت اوست

    توو طوبی و ما و قامت يار
    فکر هر کس به قدر همت اوست

    گر من آلوده دامنم چهعجب
    همه عالم گواه عصمت اوست

    من که باشم در آن حرم که صبا
    پرده دارحريم حرمت اوست

    بی خيالش مباد منظر چشم
    زان که اين گوشه جای خلوتاوست

    هر گل نو که شد چمن آرای
    ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

    دورمجنون گذشت و نوبت ماست
    هر کسی پنج روز نوبت اوست

    ملکت عاشقی و گنجطرب
    هر چه دارم ز يمن همت اوست

    من و دل گر فدا شديم چه باک
    غرض اندرميان سلامت اوست

    فقر ظاهر مبين که حافظ را
    سينه گنجينه محبت اوست
    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۷

    آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست
    چشم ميگون لب خندان دل خرم بااوست

    گر چه شيرين دهنان پادشهانند ولی
    او سليمان زمان است که خاتم بااوست

    روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
    لاجرم همت پاکان دو عالم بااوست

    خال مشکين که بدان عارض گندمگون است
    سر آن دانه که شد رهزن آدم بااوست

    دلبرم عزم سفر کرد خدا را ياران
    چه کنم با دل مجروح که مرهم بااوست

    با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل
    کشت ما را و دم عيسی مريمبا اوست

    حافظ از معتقدان است گرامی دارش
    زان که بخشايش بس روح مکرم بااوست

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۸

    سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
    که هرچه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

    نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر
    نهادمآينه‌ها در مقابل رخ دوست

    صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
    که چون شکنجورق‌های غنچه تو بر توست

    نه من سبوکش اين دير رندسوزم و بس
    بسا سرا که دراين کارخانه سنگ و سبوست

    مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را
    که باد غاليهسا گشت و خاک عنبربوست

    نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
    فدای قد توهر سروبن که بر لب جوست

    زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
    چه جای کلکبريده زبان بيهده گوست

    رخ تو در دلم آمد مراد خواهم يافت
    چرا که حال نکودر قفای فال نکوست

    نه اين زمان دل حافظ در آتش هوس است
    که داغدار ازلهمچو لاله خودروست



    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۵۹

    دارم اميد عاطفتی از جانب دوست
    کردم جنايتی و اميدم به عفو اوست

    دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
    گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست

    چندان گريستم که هر کس که برگذشت
    در اشک ما چو ديد روان گفت کاين چه جوست

    هيچ است آن دهان و نبينم از او نشان
    موی است آن ميان و ندانم که آن چه موست

    دارم عجب ز نقش خيالش که چون نرفت
    از ديده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

    بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
    با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

    عمريست تا ز زلف تو بويی شنيده‌ام
    زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

    حافظ بد است حال پريشان تو ولی
    بر بوی زلف يار پريشانيت نکوست

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    54
    نوشته
    9,293
    تشکر
    2,655
    مورد تشکر
    6,980 در 3,872
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •

    غزل ۶۰

    آن پيک نامور که رسيد از ديار دوست
    آورد حرز جان ز خط مشکباردوست

    خوش می‌دهد نشان جلال و جمال يار
    خوش می‌کند حکايت عز و وقاردوست

    دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
    زين نقد قلب خويش که کردم نثاردوست

    شکر خدا که از مدد بخت کارساز
    بر حسب آرزوست همه کار و باردوست

    سير سپهر و دور قمر را چه اختيار
    در گردشند بر حسب اختياردوست

    گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
    ما و چراغ چشم و ره انتظاردوست

    کحل الجواهری به من آر ای نسيم صبح
    زان خاک نيکبخت که شد رهگذاردوست

    ماييم و آستانه عشق و سر نياز
    تا خواب خوش که را برد اندر کناردوست

    دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
    منت خدای را که نيم شرمساردوست

    امضاء
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 6 از 19 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی