• غزلیات خواجه حافظ شیرازی • سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
• غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 187
  1. #81
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۱

    صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
    ناز کم کن که در اين باغ بسی چون تو شکفت

    گل بخنديد که از راست نرنجيم ولی
    هيچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

    گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
    ای بسا در که به نوک مژه‌ات بايد سفت

    تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
    هر که خاک در ميخانه به رخساره نرفت

    در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
    زلف سنبل به نسيم سحری می‌آشفت

    گفتم ای مسند جم جام جهان بينت کو
    گفت افسوس که آن دولت بيدار بخفت

    سخن عشق نه آن است که آيد به زبان
    ساقيا می ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت

    اشک حافظ خرد و صبر به دريا انداخت
    چه کند سوز غم عشق نيارست نهفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #82
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۲

    آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
    آيا چه خطا ديد که ازراه خطا رفت

    تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بين
    کس واقف ما نيست که ازديده چه‌ها رفت

    بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
    آن دود که از سوز جگر برسر ما رفت

    دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم
    سيلاب سرشک آمد و طوفانبلا رفت

    از پای فتاديم چو آمد غم هجران
    در درد بمرديم چو از دست دوارفت

    دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت
    عمريست که عمرم همه در کار دعارفت

    احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست
    در سعی چه کوشيم چو از مروهصفا رفت

    دی گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد
    هيهات که رنج تو ز قانون شفارفت

    ای دوست به پرسيدن حافظ قدمی نه
    زان پيش که گويند که از دار فنا رفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #83
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۳

    گر ز دست زلف مشکينت خطايی رفت رفت
    ور ز هندوی شما بر ما جفايی رفت رفت

    برق عشق ار خرمن پشمينه پوشی سوخت سوخت
    جور شاه کامران گر بر گدايی رفت رفت

    در طريقت رنجش خاطر نباشد می بيار
    هر کدورت را که بينی چون صفايی رفت رفت

    عشقبازی را تحمل بايد ای دل پای دار
    گر ملالی بود بود و گر خطايی رفت رفت

    گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
    ور ميان جان و جانان ماجرايی رفت رفت

    از سخن چينان ملالت‌ها پديد آمد ولی
    گر ميان همنشينان ناسزايی رفت رفت

    عيب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
    پای آزادی چه بندی گر به جايی رفت رفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #84
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۴

    ساقی بيار باده که ماه صيام رفت
    دردهقدح که موسم ناموس و نام رفت

    وقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيم
    عمری که بیحضور صراحی و جام رفت

    مستم کن آن چنان که ندانم ز بيخودی
    در عرصه خيال کهآمد کدام رفت

    بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
    در مصطبه دعای تو هر صبحو شام رفت

    دل را که مرده بود حياتی به جان رسيد
    تا بويی از نسيم می‌اش درمشام رفت

    زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
    رند از ره نياز به دارالسلامرفت

    نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
    قلب سياه بود از آن در حرامرفت

    در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
    می ده که عمر در سر سودای خامرفت

    ديگر مکن نصيحت حافظ که ره نيافت
    گمگشته‌ای که باده نابش به کامرفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #85
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۵

    شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت
    رویمه پيکر او سير نديديم و برفت

    گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود
    باربربست و به گردش نرسيديم و برفت

    بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم
    وزپی اش سوره اخلاص دميديم و برفت

    عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
    ديدیآخر که چنين عشوه خريديم و برفت

    شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن
    درگلستان وصالش نچميديم و برفت

    همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم
    کایدريغا به وداعش نرسيديم و برفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #86
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۶

    ساقی بيا که يار ز رخ پرده برگرفت
    کار چراغ خلوتيان بازدرگرفت

    آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
    وين پير سالخورده جوانی ز سرگرفت

    آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
    وان لطف کرد دوست که دشمن حذرگرفت

    زنهار از آن عبارت شيرين دلفريب
    گويی که پسته تو سخن در شکرگرفت

    بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
    عيسی دمی خدا بفرستاد وبرگرفت

    هر سروقد که بر مه و خور حسن می‌فروخت
    چون تو درآمدی پی کاری دگرگرفت

    زين قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
    کوته نظر ببين که سخن مختصرگرفت

    حافظ تو اين سخن ز که آموختی که بخت
    تعويذ کرد شعر تو را و به زرگرفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #87
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۷

    حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
    آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

    افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع
    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

    زين آتش نهفته که در سينه من است
    خورشيد شعله‌ايست که در آسمان گرفت

    می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
    از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت

    آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم
    دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت

    آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
    کتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

    خواهم شدن به کوی مغان آستين فشان
    زين فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

    می خور که هر که آخر کار جهان بديد
    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت

    بر برگ گل به خون شقايق نوشته‌اند
    کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت

    حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد
    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #88
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۸

    شنيده‌ام سخنی خوش که پير کنعانگفت
    فراق يار نه آن می‌کند که بتوان گفت

    حديث هول قيامت که گفت واعظشهر
    کنايتيست که از روزگار هجران گفت

    نشان يار سفرکرده از که پرسمباز
    که هر چه گفت بريد صبا پريشان گفت

    فغان که آن مه نامهربانمهرگسل
    به ترک صحبت ياران خود چه آسان گفت

    من و مقام رضا بعد از اين وشکر رقيب
    که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

    غم کهن به می سالخوردهدفع کنيد
    که تخم خوشدلی اين است پير دهقان گفت

    گره به باد مزن گر چه برمراد رود
    که اين سخن به مثل باد با سليمان گفت

    به مهلتی که سپهرت دهد زراه مرو
    تو را که گفت که اين زال ترک دستان گفت

    مزن ز چون و چرا دم کهبنده مقبل
    قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

    که گفت حافظ از انديشه توآمد باز
    من اين نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #89
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۸۹

    يا رب سببی ساز که يارم به سلامت
    بازآيد و برهاندم از بند ملامت

    خاک ره آن يار سفرکرده بياريد
    تا چشم جهان بين کنمش جای اقامت

    فرياد که از شش جهتم راه ببستند
    آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

    امروز که در دست توام مرحمتی کن
    فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

    ای آن که به تقرير و بيان دم زنی از عشق
    ما با تو نداريم سخن خير و سلامت

    درويش مکن ناله ز شمشير احبا
    کاين طايفه از کشته ستانند غرامت

    در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
    بر می‌شکند گوشه محراب امامت

    حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
    بيداد لطيفان همه لطف است و کرامت

    کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
    پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #90
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •




    غزل ۹۰

    ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
    بنگر کهاز کجا به کجا می‌فرستمت

    حيف است طايری چو تو در خاکدان غم
    زين جا بهآشيان وفا می‌فرستمت

    در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست
    می‌بينمت عيان ودعا می‌فرستمت

    هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خير
    در صحبت شمال و صبامی‌فرستمت

    تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
    جان عزيز خود به نوامی‌فرستمت

    ای غايب از نظر که شدی همنشين دل
    می‌گويمت دعا و ثنامی‌فرستمت

    در روی خود تفرج صنع خدای کن
    کيينه خدای نمامی‌فرستمت

    تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
    قول و غزل به ساز و نوامی‌فرستمت

    ساقی بيا که هاتف غيبم به مژده گفت
    با درد صبر کن که دوامی‌فرستمت

    حافظ سرود مجلس ما ذکر خير توست
    بشتاب هان که اسب و قبامی‌فرستمت
    • غزلیات خواجه حافظ شیرازی •
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •