نی‌نی تنبل سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نی‌نی تنبل
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو صمیمی
    محمد صادق آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 75      تشکر : 232
    355 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محمد صادق آنلاین نیست.

    pesar نی‌نی تنبل









    نی نی و مامان می خواستن با هم برن خونه ی مامان بزرگ .
    مامان، نی نی رو بغل کرده بود ولی نی نی دوست داشت خودش راه بره. نی نی اشاره می کرد به زمین و غر می زد
    .
    مامان نی نی رو روی زمین گذاشت و گفت حالا بدو برو.
    نی نی یه خورده رفت ولی یه دفعه یه گنجشک توی کوچه دید و ایستاد و تماشا کرد
    .
    مامان حواسش به گنجشک نبود.
    هی صدا می زد نی نی بیا دیگه چرا وایسادی؟ نی نی با انگشتش گنجشکو به مامان نشون داد ولی مامان بازم گنجشکو ندید . مامان خسته شد و گفت وای نی نی چرا راه نمیای خسته شدم. گنجشک پرید و رفت .
    نی نی دوباره دنبال مامان راه افتاد .


    نی نی چند قدم بدو بدو رفت ولی یه دفعه یه سنگ کوچولو رفت توی کفشش.
    نی نی وایساد و دیگه راه نرفت .مامان دست نی نی رو گرفت و کشید و گفت بچه چرا راه نمیای؟ نی نی گفت آخ آخ .
    و هی کج کج راه رفت
    . مامان خم شد پای نی نی رو ببینه. ولی وقتی کفش نی نی رو دراورد سنگه خودش افتاد .
    به خاطر همین مامان سنگو ندید گفت نی نی پات که سالمه . کفشات هم تمیزن . آخه چرا اذیت می کنی راه نمی ری ؟

    نزدیک خونه ی مامان بزرگ که رسیدن مامان در زد ولی نی نی یه مورچه اسبی روی زمین دید و نشست و می خواست اونو بگیره .
    مامان رفت تو خونه مامان بزرگ و هی صدا زد نی نی بیا دیگه نی نی چرا نشستی رو زمین . نی نی چقد امروز تنبلی !

    نی نی هی مورچه اسبی رو به مامان نشون می داد و می گفت ای ... ای ... ای
    مامان اومد ببینه نی نی چی می گه و به چه چیزی اشاره می کنه .
    ولی وقتی مامان اومد مورچه اسبی رفت توی سوراخ دیوار .

    مامان هر چی نگاه کرد هیچی ندید. دیگه خسته شد و نی نی رو بغل کرد و برد تو .
    نی نی دوست داشت هنوز با مورچه اسبی بازی کنه و هی جیغ می زد و پاهاشو تکون می داد.
    مامان توجهی نکرد و نی نی رو برد و گذاشت تو بغل مامان بزرگ و گفت وای عزیز از دست این بچه ی تنبل خسته شدم
    .
    همش می خواد یه جا وایسه یا بشینه .

    مامان بزرگ نی نی رو بغل کرد و بوسید و گفت قربون نی نی تنبل خودم برم .
    نی نی خندید و خودشو برای مامان بزرگ لوس کرد.

    اون روز نی نی تا شب خونه ی مامان بزرگ بازی و شیطونی کرد و به مامانش نشون داد که تنبل نیست.



    انسیه نوش آبادی


    نی‌نی تنبل

  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (27-02-1391), بهار آرزو (27-02-1391), شکيبا (28-02-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •