سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ۩♥♥♥۩ روايت ناب شهيد ابراهيم همت درباره شهيد بروجردي ۩♥♥♥۩

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll ۩♥♥♥۩ روايت ناب شهيد ابراهيم همت درباره شهيد بروجردي ۩♥♥♥۩

    روايت ناب شهيد ابراهيم همت درباره شهيد بروجردي:

    اين مرد اگر در كردستان بماند حتماً شهيد مي شود

    فرمانده سپاه آمده بود غرب براي بررسي اوضاع منطقه. در همه بحث ها و گفت وگوها تكيه كلام همه بر برادر بروجردي متمركز بود. همه حرف ها و تصميم ها هم در آن جا به ايشان ختم مي شد...
    شهيد همت درباره شخصيت و مجاهدات مسيح كردستان مي گويد: در پاوه كه بوديم هر شب ضد انقلاب به پايگاه هاي ما حمله مي كرد. وضعيت ما بسيار بحراني بود؛ فشار بر روي نيروها بسيار زياد بود و كمبود نيرو بسيار حس مي شد. خستگي و كوفتگي نيروها باعث شد كه يكي از تپه هاي مهم را از دست بدهيم و عقب نشيني كنيم. بعد از بازگشت به خدمت آقاي بروجردي رسيدم و با عصبانيت گفتم:
    ـ به نيروها گفتم كه بمانيد و مقاومت كنيد اما...
    ـ شما تأكيد كرديد كه بمانند و مقاومت كنند؟ گفتيد كه پايين نيايند؟
    ـ بله! بله! گفتم! چند بار هم گفتم!
    ـ خب! ديگر ولايت بر شما تمام است؛ شما حرف خودتان را زده ايد. تكليف را انجام داده ايد. تپه سقوط كرده عيبي ندارد!
    حرف هاي او درس بزرگي بود براي من كه غرض اداي تكليف است و نه چيز ديگر؛ با همين تفكر بسياري از مشكلات مبارزه را بعداً براي من هموار نمود.

    ***
    برادر رضايي آمده بود غرب براي بررسي اوضاع منطقه. در همه بحث ها و گفت وگوها تكيه كلام همه بر برادر بروجردي متمركز بود. همه حرف ها و تصميم ها هم در آن جا به ايشان ختم مي شد...
    به برادر رضايي گفتم:
    ـ اين مرد اگر در كردستان بماند حتماً شهيد مي شود. خيلي حيف است؛ اگر پاي سياست در كار باشد او به اندازه يك وزير خارجه سياست مي داند. اگر پاي مسائل اجتماعي باشد... در كردستان هم استاندار است و هم فرمانده سپاه و هم فرمانده عمليات. من از شما استدعا دارم كه ايشان را به تهران ببريد...
    چند نفر از برادران هم كه آن جا بودند حرف مرا تأييد كردند و گفتند:
    ـ اگرچه همه ما دلبسته او شده ايم اما ما حاضريم كه او در كردستان نماند؛ ترس جان او را داريم؛ هر چه به او مي گوييم مواظب باشيد و كمتر به خط اول برويد اهميتي نمي دهد...
    چند روزي گذشت و برادر رضايي تصميم گرفت كه برادر بروجردي را از كردستان به تهران بكشاند اما پيغام ايشان زماني به كردستان رسيد كه برادر بروجردي به خيلِ شهيدان پيوسته بود...
    ***
    حداقل تا آن جا كه اين حقير با حاج محمد آقا بودم نماز شب و دعاي كميل شان ترك نمي شد؛ البته با حالت خاص خودش. ايشان بعد از اين كه مطمئن مي شد تمام برادران خوابيده اند بلند مي شد و شروع مي كرد به مناجات. اين اواخر كه شنيده بود وقت مناسب دعاي كميل نيمه شب است ديگر دعاي كميل را در اوقات عادي اول شب نمي خواند و در نيمه هاي شب بلند مي شد. توسل و توكل خاصي داشت. هيچگاه نااميد نمي شد. اگر هم در كاري گير مي كرد فوري متوسل به ائمه(ع) مي شد. حتي در يك امر تا حصول نتيجه چند بار به طور مداوم دعاي توسل مي خواند. دلبندي خاصي به دعاي فتح و گشايش داشت. شايد در هر عمليات چند بار اين دعا را مي خواند و به ديگر برادران نيز سفارش مي كرد...

    منبع: ماهنامه فرهنگي تاريخي شاهد ياران، شماره 67، يادمان سردار شهيد محمد بروجردي.





    امضاء

  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (31-02-1391), بیقرار ظهور (01-03-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی