روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم ! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 29 , از مجموع 29
  1. #21
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    این است رنسانس !

    این جناح طبقه ی نو و جناح طبقه ی کهنه -از نظر اقتصادی - است که به عنوان فکر نو و فکر کهنه انعکاس پیدا می کند !

    طبقه ی متوسط - بورژوازی - انقلاب آزادیخواهی ! راه می اندازد،
    چرا که می خواهد خود و جامعه را از تمام قیودی که او را نفی می کرده اند ، رها کند !


    طبقه ی متوسط روی کار می آید و قدرت و حکومت را به دست می گیرد.
    در این دوره است که با مذهب - به آن شکل قدیمش که حافظ ارزشها از نقطه نظر روابط و نظام اجتماعی قرون وسطائی است - مبارزه می شود.

    و دو گونه بینش به وجود می آید:
    یکی بینش مذهبی ِ تحول یافته و دنیا گرا - که پروتستانتیسم است؛
    و دیگری بینش غیر مذهبی است ، که اصولا مذهب را به عنوان « احساس مذهبی » و « فلسفه ی دین » مورد هجوم قرار می دهد.

    و هردو - بخصوص جناح دوم - برای مبارزه با اشکال مختلف مذهبی در جامعه ، یا احساس مذهبی در انسان ، به « حربه ی علم » متوسل می شوند !

    یا از ادبیات قدیم - مثلا ادبیات غیر مذهبی ِ یونان و روم که ادبیات « لائیک » است - کمک می گیرد !
    رنسانس این است.

    و از خصوصیاتش در قرون 16 و 17 ، مبارزه ی آن با مذهب است؛
    چه به شکل مذهب ِ نوتر و بینش مذهبی نوتر ؛
    و چه به شکل علم : علوم طبیعی و انسانی , استدلال فلسفی , استدلال منطقی و مکتب های اعتقادی ِ نو و مبارزه ی ایدئولوژیک .
    یعنی این جناح طبقه ی نو و طبقه ی کهنه است - از نظر اقتصادی - که به عنوان فکر نو و فکر کهنه انعکاس پیدا می کند !
    و در فلسفه ، به عنوان فلسفه ی عقلی و اشراقی و احساسی،
    و بعد به عنوان جهان بینی بسته و جهان بینی باز منعکس می شود.

    اما متاسفانه غالب روشنفکران ما که در کشورهای اسلامی و بطور کلی در کشورهای شرقی به وجود آمده اند ،
    ادبیات فکری و ذهنی و اعتقادی خودشان را از « ادبیات غربی » گرفته اند ،
    در حالی که آنها بر اساس ِ یک نهاد و زیربنای اجتماعی با مذهبشان - با « مذهب ِ خاص خودشان » و با نقش خاصی که مذهب در تحکیم قرون وسطی و نظام فئودالی ِ قرون وسطائی بازی می کرد - در افتادند .

    و برای پیشرفت و پیشبرد « طبقه ی خودشان » ، و از بین بردن بسیاری از قوانین و مقررات و اعتقادات راکدی که به زیان حرکت و پیشرفت کلی انسانی بود ، مکتب های ضد مذهبی و ضد کاتولیک را بنا نهادند .

    و ما نیز ، بی آنکه در چنان موقعیتی باشیم و مذهبمان نقشی همسان مذهب آنها داشته باشد ،
    « اندیشه های آنان» را گرفتیم و « عقیده ی اجتماعی خودمان » ساختیم !
    بر مبنای اعتقادات غرب !

    این است که مبارزه روشنفکر - در قرون 16 و 17 - علیه مذهب ِ موجود و حاکم در قرون وسطی ،
    بطور موقت و در زمان خودش ،
    مبارزه ی مترقی ای است.

    اما تکرار ِ آن حرف ها ، به وسیله ی روشنفکر ما
    - از لحاظ اینکه آن عقاید با تجربه ی اجتماعی محیطش وابستگی ندارد ، و مذهبش بی شباهت به مذهب ِ اروپائی است ، و تضاد های طبقاتی و بطور کلی وضع اجتماعی خاص خودش را دارد -
    نقش منفی می یابد و هیچ تحرک راستینی را ایجاد نمی کند.
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. #22
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    تفاوت میان روشنفکران غربی و همتایان شرقی شان .

    اگر چه روشنفکران غرب - با عقاید تازه شان در قرون 16 و 17 - نقش مثبتی را ایفا کردند و طبقه ای متحرک و سازنده را شکل بخشیدند و راه پیشرفت علم را گشودند و اختراعات و اکتشافات مخلتف علمی را ممکن ساختند .

    اما همان حرف ها و اندیشه ها و همان مفاهیم و بینش ها و شعارهای روشنفکران قرون 16 و 17 در شرق اسلامی ، تنها 2 نتیجه ی مثبت داشت:

    اول اینکه جامعه متوجه نشد که روشنفکرانش چه می گویند!
    چنانکه اکنون نیز پس از چند نسل که از ایجاد گروه و قشر روشنفکر در جامعه مان می گذرد ،
    هنوز جامعه وجودشان را احساس نکرده است !

    چرا که جامعه ی ما زبان روشنفکر را نمی فهمد و نقاطی را که روشنفکر روی آن تکیه می کند و انتقاداتی که می کند، هیچ تناسبی با متن زندگی توده ندارد.

    در حالیکه روشنفکران اروپا ، در متن جامعه شان ، در متن کلیساهای کاتولیک ، در متن مراسم و عقاید مذهبی ِ جامعه ، و مثل ماهی در دریای توده و جامعه شان شناور بودند و به هدایت و تصفیه ی افکار و مبارزه با خرافات - و حتی با همان مذهبی که خود معتقد بودند - می پرداختند .

    اما روشنفکران ما چون از متن جامعه نروئیده اند و در خارج ساخته شده اند و مانند قشری بر روی جامعه هستند ،
    با وجود این فاصله ی فراوان نتوانسته اند در جامعه و توده نفوذ کنند.
    این است که در اینجا (جوامع شرقی) ، « قشر روشنفکری » داریم ، اما « نهضت روشنفکری » ، نه !

    و دوم این که :
    ایجاد قشری چنین مصنوعی ، که در خارج ساخته شده بود،
    در وطنش باعث تفرقه و شکست ِ « وحدت اجتماعی » شد !

    چرا که آن گروه اندک که می توانستند خوب بیندیشند و آگاهی شان مجهز به علم نیز بود ،
    بجای اینکه خودآگاهی شان را به متن جامعه ببرند و به اندام کلی اجتماع و توده ی مردم بدهند ،
    از توده و متن جامعه جدا ماندند و بصورت قشر زبده ی مجرد جامعه درآمدند.
    و از این « تفرقه » دشمن سود برد و در میان این « خلاء » سکنی گزید!

    چنین است که در کشورهای و شرق ، و در میان توده های مسلمان و شرقی ، « استعمار فرهنگی و سیاسی » را باید در جائی میان روشنفکر و توده جست !

    روشنفکر راستین ، باید هدفش زدن ِ پلی باشد که بر این خلاء بگذرد و بین خود و توده تفاهم ایجاد کند.
    باید فاصله خطرناک و وحشتناکی را که ایجاد شده است را به اتصال و تفاهم و آشنائی و همدردی تبدیل کند.
    که تا این پل زده نشود ، توده در رکود ِ خویش خواهد ماند و روشنفکر در بیگانگی و تجرد خویش .

    روشنفکری که در رستوران ها و کافه های بالای شهر می نشیند و دائم از جامعه های عقب افتاده و جلو افتاده و مکتبِ فلان و فلان بحث می کند ، فقط برای خودش وجود دارد !
    که توده اصلا وجودش را احساس نمی کند !
    و اگر می خواهد احساس بشود، باید از آن پله ها فرود بیاید و آن خانه های بلند و کافه ها و تریاهای بالا را ترک کند و خود را به میان توده بیفکند و درد و نیازهایشان را لمس کند ،
    و از آن اشرافیت ِ گروه پرست ، خود پرست ، صنف پرست و ضد مردمی و فقط حافظ ِ حیثیت شغلی و فردی خویش بودن ، به در آید.
    تا خود نیز لمس شود!!

    این تضاد برای چیست؟
    به این جهت است که « ذهنیات » روشنفکر از جائی است ، و « وجودش » از جائی دیگر!

    این دوگانگی را باید از بین برد.
    و این دوگانگی از بین نمی رود مگر اینکه میان روشنفکر و توده پلی زده شود.
    تا روشنفکر به میان توده راه بیابد و توده ، مخاطب ِ روشنفکر شود ، و روشنفکر در ایمان توده جای بیابد .
    و این چیزی است که اکنون نیست و باید باشد .
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  3. #23
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    متاسفانه «روشنفکر ضد مذهبی ِ ما» که می خواهد مذهب را بکوبد، از مذهب، « همان تصور غلطی » را دارد
    که یک « خشکه مقدس مذهبی » دارد !

    رنسانس و قرون جدید را « تفسیردرست و فکر نوین و نگرش جدید به دین » به وجود آورد ، نه مبارزه ی ضد مذهبی.

    اگر قرار است که ما از غرب تقلید کنیم ، باید از تجربه های خوبشان تقلید کنیم .
    و این ، یکی از آنهاست که :
    آنچه قرون وسطی را خراب کرد و قرون جدید را به وجود آورد ، مذهب نو بود ، « تحول فکری مذهبی » بود ، نه مبارزات ضد مذهبی.

    « نقش مذهب پروتستان در ایجاد قرون جدید » را « ماکس وبر » بهتر از هر کسی تحلیل کرده است.

    در قرن های 16 و 17 مبارزه با مذهب ، جنبه ی فلسفی ، منطقی و ذهنی داشت.
    از قرن 19 مبارزه با مذهب شکلی دیگر گرفت ، و اصولا بحث در باره ی مذهب فرق کرد.
    بجای استدلال های ذهنی و عقلی و فلسفی - مثل قدما - به « شناخت جامعه و شناخت تاریخ واقعی بشر » پرداخته شد.
    به تاریخ تحولات آدم و ذهن و ادراک آدم از آغاز تا کنون ، توجه شد.

    در قرون 19 و 20 برای شناخت مذهب ، این حرف را عنوان کردند که :
    در قرون 16 و 17 روشنفکران بدون اینکه مذهب را بهتر از کشیشان بشناسند ، با آن مبارزه کردند.

    این را هم اکنون در قرن 21 نیز به چشم خویش می بینیم که آدم های خشکه مقدس و صرفا متقی، در مورد مذهبش ، یا شعارها و عقاید مذهبی اش ، نوعی «شناخت غلط » دارد.

    و متاسفانه روشنفکر ضد مذهبی ِ ما نیز ، که می خواهد مذهب را بکوبد ، از مذهب همان تصور غلطی را دارد که آن مقدس دارد !

    بنابراین هر دو قطب « مذهبی و ضد مذهبی » را می بینیم که چیز دیگری را مذهب پنداشته اند و تصور خاصی از بهشت ، جهنم ، معاد ، امام ، حوادث زندگی اجتماعی و فکری ائمه شان ، دارند که با واقعیت منطبق نیست .

    حالا یکی به این تصور ذهنی غلط معتقد است و نامش مذهبی،
    و دیگری مخالف است و نامش ضد مذهبی !
    اما نه او به « مذهب واقعی » اعتقاد دارد و نه این مخالف « مذهب راستین » است ،
    چرا که در اینجا اصلا « هیچ مذهبی » در کار نیست ! و همه چیز به نام مذهب تمام می شود !

    در قرون 19 و 20 ، برای شناختن « تاریخ تحول دین » ، و همچنین ، « کیفیت ایجاد دین در تاریخ بشر » به متد تازه ای دست یافتند.
    ( بر خلاف « آگوستین » که عالَم « ربانی و متافیزیک » را « تقسیم بندی ای خیالی » می کرد،
    یا فلاسفه ی قرن های 17 و 18 که « با یک فحش به مذهب ! » خیال می کردند که واقعا از نظر « منطقی » هم مذهب را نفی کرده اند ! ( مثل « ولتر » در دوران اول زندگیش )

    و در ضمن ِ پرداختن و شناختن وجوه مختلف انسان ، به شناختن ِ وجهه ی مذهب و تاریخ انسان نیز پرداختند .

    اما چگونه ؟
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  4. #24
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    علم، هر چه پيش تر مي رود، متواضع تر مي شود !!

    كساني كه احساس مي كنند به همه ي علوم دست يافته اند و همه چيز برايشان روشن شده، حتي يك گام هم در مرحله ي
    « علم واقعي » ننهاده اند.

    در قرون 19 و 20 ، برای شناختن « تاریخ تحول دین » ، و همچنین ، « کیفیت ایجاد دین در تاریخ بشر » به متد تازه ای دست یافتند.
    ( بر خلاف « آگوستین » که عالَم « ربانی و متافیزیک » را « تقسیم بندی ای خیالی » می کرد، یا فلاسفه ی قرن های 17 و 18 که « با یک فحش به مذهب ! » خیال می کردند که واقعا از نظر « منطقی » هم مذهب را نفی کرده اند ! ( مثل « ولتر » در دوران اول زندگیش )
    و در ضمن ِ پرداختن و شناختن وجوه مختلف انسان ، به شناختن ِ وجهه ی مذهب و تاریخ انسان نیز پرداختند . اما چگونه ؟

    در تاريخ 3 دوره ي مشخص مي بينيم ، كه همه ي مسائل انساني را در اين 3 دوره مي توان به حسب زمان تقسيم بندي كرد :

    اول : « دوره ي باستاني و بدوي ِ » جامعه ي بشري است كه هنوز خط وجود ندارد و نوشتن و تعليم و تربيت و سازمان هاي آموزشي نيست و جامعه نمي تواند تجربه، مفاهيم، ادبيات و عقايد ديني خودش را به شكلي ثبت كند و براي نسل هاي ديگر بگذارد، كه ما بتوانيم با مطالعه ي آن آثار ، به طرز تفكر و طرز زندگي و عقايد اجتماعي و مذهبشان پي ببريم.
    بنابراين دوره ي اول ، دوره ي جامعه ي بدوي يا « جامعه ي وحشي » است كه جامعه شناسان به مراعات ادب نمي گويند جامعه ي وحشي ، مي گويند جامعه ي باستاني.

    دوم : جامعه ي تاريخي است .
    جامعه ي تاريخي جامعه اي است كه تمدن و كتابت دارد،
    در آن تقسيم كار و نهاد آموزش و پرورش هست،
    تعليم و تربيت خاصي دارد و در آن مكتب به وجود آمده ،
    و انتقال تجربه به نسل هاي بعد امكان يافته است ،
    و از روي آثار هنري ، كتاب ها ، سنگ نوشته ها ، آثار باستاني ،‌نسخه هاي خطي و آثار مختلف، مي توان آن را مطالعه كرد و شناخت.

    سوم : دوره ي معاصر است.
    كه از قرن 15 و 16 شروع مي شود و تا هم اكنون ادامه دارد.
    شناخت دوره ي معاصر و دوره ي تاريخي آسان است. اما شناخت دوره ي بدوي - يعني دوره ي « آركائيك » ( وحشي )، كه پيش از تاريخ رسمي قرار دارد، و قبل از « خط » ، به معناي اعم - مشكل است.
    اما شناختنش ضروري و حياتي است.

    به گفته ي « گاستون باشلارد » فيلسوف فرانسوي :
    « تا زماني كه جامعه هاي بدوي ِ ابتدائي ِ‌ قبل از تاريخ را دقيقا نشناخته ايم، نمي توانيم در باره ي فلسفه ي جامعه و جامعه شناسي اظهار نظري دقيق، عيني و علمي بكنيم.
    چرا كه « جامعه » حقيقتي است كه نه در دوره ي معاصر به وجود آمده و نه در دوره ي قرون وسطي و نه در دوره ي تاريخي و تمدن ها،
    بلكه در دوره ي بدوي به وجود آمده است. »

    براي اينكه بفهميم « جامعه » به چه دليل - يا دلايلي - و تحت چه عواملي - اقتصادي ، اجتماعي، فكري، ذهني، طبيعي، جغرافيائي يا مذهبي - تحول پيدا مي كند،و اين تحول طبق چه قوانيني ايجاد مي شود و از دوره اي به دوره ي ديگر مي رود،
    بايد جامعه ي بدوي را بشناسيم .
    براي اينكه اول در آنجاست كه جامعه به وجود مي آيد و تحت تاثير عوامل بسيار روشن و ساده تحول پيدا مي كند.

    در قرون 17 و 18 هر جامعه شناسي با خواندن « جمهور افلاطون » ، مي پنداشت كه جامعه ي بشري را درست مثل كف دستش مي شناسد ،
    - مثل روشنفكران ضد مذهبي ما كه با ديدن چند ترجمه ، ديگر در جامعه شناسي هيچ مشكلي ندارند ! -

    اما جامعه شناسي امروز، برخلاف قرن 18 - كه جامعه شناسش مي توانست 198 قانون دقيق ِ علمي راجع به جامعه و كيفيت و تحول جامعه و قانون تبديل جامعه وضع كند -
    حاضر نيست حتي به وجود « يك قانون مسلم و قطعي در جامعه شناسي » اعتراف كند !
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  5. #25
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    كل بشريت در ابتداء داراي « يك زبان » بوده است

    براي شناخت جامعه ي كنوني، شناخت جامعه ي بدوي لازم و فوري است.
    و براي شناخت « دين » و « كيفيت ايجاد احساس مذهبي » ،
    پيدايش مراسم ،‌ افعال و عبادات ديني و عقايدي كه به اسم دين داريم،
    نيز ناگزير از شناختن جامعه ي بدوي هستيم،
    و بايد اين دوره از جامعه ي بشري و ذهن و فرهنگ بشري را بشناسيم.

    علم تازه ايست به نام باستان شناسي.
    باستان شناسي قديمي نه ! كه با تشابه لفظي در ايران هم زياد داريم !
    و از آنهائي هستند كه با شباهت لفظي تمام زبان هاي دنيا را مي شناسند !
    و با يك « چيز ذوقي ! » ،‌ تمام عقايد را اثبات و كشف مي كنند !

    حدود 70 سال پيش در تركيه كنگره اي تشكيل شد و آقاي « زياد ئوگالب » تئورسين ،
    ( از تئورسين هاي متداول و آنچناني ِ كشورهاي آنچناني !) گفت :
    تمام تمدن ها در كناره ي مديترانه به وجود آمده !
    و همه ي تمدن هاي كناره ي مديترانه ،‌ زائيده نژاد ترك است !
    و همه ي زبان هاي بشري از زبان تركي منشعب شده !
    و تمام كلمات بشري از كلمه ي « خورشيد » به وجود آمده !
    و بعضي از زبان شناس هاي ما هم كه گفته اند : قريش همان كورش است !
    و يكي شان مي گفت : اصولا عرب زبان نداشته است !
    و اگر به كلماتشان نگاه كنيد، مي بينيد كه همان كلمات ِ كج و معوج شده ي فارسي است !
    و اين زبان را مزدكيان فراري به سرزمين هاي عربي بردند ، و آنها كه زبان نداشتند !
    و هرگز سخني نمي گفتند ! نطق آموختند !
    و بعد براي مبارزه با زردشت ، اسلام را «‌ موقتا » ساختند !!

    مي بينيم كه كشف و حل كردن مسائل تاريخي ، ديني و علمي براي چنين « دانشمنداني ! » چقدر ساده است !
    و براي « دانشمندان راستين » ، كوچكترين مسئله چقدر مشكل .

    اين باستان شناسي « نو ديرين شناسي »
    از طريق شناختن معابد قديم ،‌ آثار هنري قديم، بقاياي اجساد ،‌ اشياء مانده در قبرها ،
    با كمك « شيمي مدرن » ، كه مي تواند « زمان » و « كيفيت » پيدايش شان را بشناسد،
    و به ياري « زبان شناسي ديرين » تمدن ها را دنبال كرده است تا « سر چشمه » را بشناسد.

    مثلا آقاي « اميل بن ونيست » كه بزرگترين استاد زبان شناسي عالم بوده و هفتاد و چند زبان را به راستي بلد بوده،
    و از درخشانترين چهره هاى علمى زبان شناسى تاريخي و دستور مقايسه اى زبانهاى هند و اروپايى و زبان شناسى عمومى،
    و نيز يك شرق شناس بسيار مشهور بوده،

    با مقايسه ي لغات و دستور زبان هاي آريائي ، ‌ايراني ، هندي و اروپائي،
    كلمات اوليه ي زبان « قوم وحشي آريا » - كه هنوز مهاجرت نكرده بودند - را پيدا كرد.

    بعد همين تحقيق را در مورد زبان هاي ديگر انجام دادند ، و « زبان هاي اوليه » را يافتند ،‌
    و آنگاه مقايسه بين زبان هاي اوليه ي نژادها ، اين حقيقت را مشخص نمود كه :
    بشريت از ابتداء « يك زبان » داشته است.
    مشترك بودن كلماتي مثل « پدر،‌مادر، زمين ... » در بيشتر زبان ها همچون انگليسي ، فارسي و حتي عربي،
    - كه ريشه ي واژگانش چيز ديگري است - نمونه ايست از وحدت زبان.
    مي بينيم كه از طريق زبان شناسي ديرينه و شناخت زبان هاي كهنه به
    « وحدت زباني » در بشريت پي برده اند.

    در مورد جامعه نيز چنين مطالعاتي انجام شده است كه :
    جوامع بدوي چگونه تشكيل مي شود ؟
    چگونه به « طبقات » تبديل مي شود ؟
    چگونه « حكومت »‌ به وجود مي آيد ؟
    چطور « مذهب » پديد مي آيد ؟
    و چگونه « سازمان هاي اجتماعي » شكل مي گيرد ؟
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  6. #26
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    با « ملاك هاي اديان بدوي » نمي شود با اسلام - مترقي ترين دين تاريخ - مبارزه كرد !
    دين ستيزان عزيز، تكنيك هاي مدرن تر « ضد مذهبي » را بياموزند !

    نبايد فراموش كرد كه ايرانيان كنوني مسلمانند .
    روشنفكر دانشمندي كه - بقول خودش - مسئوليت دارد و تعهد سپرده كه با مذهب مبارزه كند و ريشه ي دين را بزند،
    بايد بداند كه ناگزير است كه اسلام را به طور كامل و عميق بشناسند .

    و بايد اين را بفهمد،
    كه ديگر با ملاك هاي اديان بدوي و بحث هاي « شبه علمي ! » در مورد تابو ، مانا، روح و امثال اينها ...
    نمي شود با اسلام - اين دين مدرن و جديد تاريخ بشري ، كه از يك سطح بسيار متعالي ذهني و فرهنگي و تمدني برخوردار است، - جنگيد .

    بنابراين در راه مبارزه اي كه در پيش دارند و براي كوبيدن دين، لازم و واجب است كه دين اسلام و كتاب قرآن و ترجمه ها و تفاسيرش را با دقت مطالعه كنند،
    نه فقط كتاب « زندگي نخستين » لورل بري را !

    اسلام ستيز گرامي !
    تو شخص ديگري را شناسائي كرده اي و مي خواهي بجايش فرد ديگري را به محاكمه و مجازات بكشاني ؟!!
    تو چيزي را رد مي كني و اينها به چيز ديگري معتقدند !

    و لابد وقتي اينها را مي گوئي، انتظار داري كه مردم مذهبشان را كنار بگذارند و به دنبال تو بيايند ؟!
    و لابد وقتي اينها را مي گوئي، روحت را اشباع مي كني كه مثلا مثل ولتر شده اي!
    چرا كه او هم از همين حرف ها مي زد !
    اما خيالت راحت باشد ! كه تو هرگز مانند ولتر كه تحولي در انديشه ي روشنفكران جامعه اش به وجود آورد، نمي تواني در جامعه ات تاثير بگذاري،
    زيرا او مذهب و زبان ملت خودش را خوب مي شناخت و مسيحيت رايج را كاملا درك كرده بود،
    اما تو بدون شناخت مذهب جامعه ات و درك زبان توده ات و فهم اسلام،
    مي خواهي كار او را انجام دهي،
    و اين تنها تقليدي در « فرم » است ، نه در « محتوي » !

    اگر واقعا روشنفكري و مي خواهي به مردم كشورت خدمت بكني ، بايد جامعه را بشناسي ،مذهب و اعتقادات ملت ايران را دقيق بشناسي و درك كني، و بداني كه در كتابهاي ديني و فلسفي و فرهنگي كنوني اين قوم چه نوشته شده،و آنگاه مبارزه ات را آغاز كني .

    اما اكنون تو به چيزهائي تكيه مي كني و مسائلي را مدعي مي شوي كه مردم ضدش را در دين شان مي بينند.
    و مي فهمند كه حواست خيلي پرت است !!

    جناب روشنفكر !
    تو مي گوئي :
    « دين عاملي است كه فرد را در جامعه ،‌به صورت انفرادي و منزوي در مي آورد »
    و مسلمان مي بيند كه تمام دستورات اسلام بر پايه و اصل « تجمع » است.
    « كنگره ي بين المللي حج » را دارد كه مسلمانها از همه ي سرزمين ها و همه ي نژادها مي آيند و اجتماع مي كنند.
    و مسجدش كه معبد است؛ زاويه نيست ، بلكه نامش « جامع » است.

    تو با ادعاهاي بي پايه ات ، به جاي اينكه دين را از توده بگيري،
    وادارشان كرده اي كه با تعمق و تعقل بيشتر در دين شان ، آن را بهتر شناخته،
    و بي اطلاعي، بي خبري و جاهل بودن تو را به عينه در يابند !

    پس همان چيزي را كه مي خواهي بگوئي و عليه آن مبارزه بكني ، بشناس !
    نه اينكه چيز ديگري بشناسي و عليه چيز ديگري داد ِ سخن بدهي !
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  7. #27
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    آنچه را دين ستيزان و شبه روشنفكران امروز،‌ با هياهو! به عنوان فكر نو به خورد ما مي دهند، سراغش را بايد در كتاب هاي چاپ هزار و هفتصد و خرده اي اروپا گرفت!كه اكنون كهنه و متروك شده است!

    آنهائي كه مي خواهند به روش اصولي با مذهب مبارزه كنند، مسائل حالا به بعد خيلي به دردشان مي خورد!
    نوترين تز و تكنيك ضد مذهبي همين است كه به آن خواهيم پرداخت :

    كساني چون « دوركيم » و « لوي برول » به تحقيق عميق و تدوين دقيق علمي پرداختند .
    لوري برول ، تايلور، ماكس مولر و اسپنسر در قرون 18 و 19 و سپس اوايل قرن 20 به بدوي ترين جامعه هائي كه در گوشه ي جنگلي يا در دل جزيره اي زنده مانده بودند ، رفتند و نتايج زحماتشان را به كتاب هائي سپردند كه دوركيم در كتابخانه ها نشست و خواند و زندگي جامعه هائي را نوشت كه:
    هنوز لباس پوشيدن نمي دانند،
    در آنجا تقسيم كار به وجود نيامده ،
    ابزاري براي كار يا شكار يا جنگ وجود ندارد،
    هنوز خط و ربط و وسائل ارتباطي ندارند،
    و جهان بيني محدود دارند ، آنچنان كه از قبيله ي چند كيلومتري شان بي خبرند.

    در چنين جامعه هاي ابتدائي است كه مي شود قوانين بدوي و نخستين تشكيل جامعه ،
    يا تشكيل عقايد مذهبي، فلسفي و هنري را مطالعه كرد،
    و بعد گفت كه مذهب در طول تاريخ بشر چگونه به وجود آمده است ،
    يا مذاهب ابتدائي چگونه است .

    چنين مطالعه كردني ، كار جامعه شناسان ضد مذهبي و يا اصولا مخالف مذهب بوده است،
    كه اگر با مذهب مبارزه نمي كرده اند، لااقل بي مذهب بوده اند،
    و براي نفي مذهب به عنوان يك حقيقت متعالي و متافيزيكي ، بيشتر از اين طريق مي رفته اند و مي خواسته اند همانطور كه علماي طبيعي در قرون 17 و 18 از راه فيزيك و شيمي خدا را نفي مي كردند، اينها نيز مذهب را با علوم جديدتر جامعه شناسي و ... نفي كنند.

    البته آنها تحت تاثير نهضت فكري روشنفكران قرون 16 و 17 بودند كه امروز بسيار كهنه شده است.


    دين بدوي
    با مطالعاتي كه در مكرونزي ، ملانزي ، استراليا، آفريقاي جنوبي، سرخ پوستان آمريكاي شمالي و بعضي از قبائل آسيائي كرده اند،
    به « شكل هاي مشابه ديني » و مراسم و عقايد و عبادات شبيه به هم رسيده اند.
    و چونكه همه ي اين جامعه ها بدوي بوده اند و در مرحله ي بسيار ابتدائي ، به اين نتيجه رسيده اند كه :
    اصولا بشريت در آغاز تاريخش ، داراي اين شكل دين بوده است .
    و اين خود در جامعه هاي ابتدائي به وجود آمده است و نقشي چنين داشته ، و بعد طبق قوانيني به شكل اديان پيشرفته تحول پيدا كرده است.

    مذاهب ابتدائي چيستند ؟
    مذاهب ابتدائي بسيار فراوان هستند و در اين مقوله نمي توان به همه ي آنها پرداخت ، بنابراين فقط به اساسي ترين اديان و اصول كلي همه ي اديان اشاره اي مي شود :
    « دوركيم » در كتاب « مباني اوليه ي زندگي مذهبي »
    و « لوي برول » در كتاب هاي : « اشتراك » ،‌ « روح بدوي » ، « زندگي بدوي » و « انديشه ي بدوي » ،
    تمام بررسي ها و تحقيقاتي را كه در باره ي اديان بدوي شده بود را تدوين كردند.

    موثرترين و بزرگترين كسي كه توانست از اين همه تحقيقات ،
    « نوترين تز جامعه شناسي عليه مذهب » را تدوين كند دوركيم است .
    دوركيم تمام حرف هاي كهنه ي ضد مذهبي ها را متروك كرده است ،
    و عليه مذهب نوترين تز را ارائه داده است.

    روشنفكران ما بايد بدانند !
    همانطور كه مي گويند : اصول و عادات و عقايد سنتي يا مذهبي كهنه شده است،
    بسياري از عقايد ضد مذهبي ، يا ضد فرهنگي يا ضد سنتي نيز ،
    كه به عنوان حرف علمي يا فلسفي نو مي خواهند به خورد جامعه بدهند، ديگر كهنه شده و تاريخ مصرفش گذشته است !

    چه فرقي مي كند كه براي 700 سال پيش باشد يا براي 70 سال پيش يا 7 سال پيش ؟
    در هر صورت كهنه است و غير قابل استعمال ! و احتياج به نو شدن دارد .

    متاسفانه اين افتخار فقط از آنِ فيلم ها و مدها و ادا و اطوارهاست كه همزمان ! با اروپا و آمريكا ، افتخار برخورداري و تقليدش نصيب دين ستيزان داخلي نيز مي شود !
    اما مسائل ايدئولوژيك و فلسفي و فكري، قرن ها در راه مي ماند تا به آنها برسد !
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  8. #28
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    فتيشيسم

    يكي از اديان بسيار ابتدائي كه برخي - همچون اسپنسر - آن را « دين عمومي بشر » مي دانند و معتقدند كه اديان ديگر از آن سرچشمه گرفته اند،
    دين فتيشيسم يا « روح پرستي » است . كه اول دو تايش مي دانستند و امروز بعضي از صاحبنظران يكي مي دانند .

    فتيش يك اسم بدوي است .
    جامعه شناسان در مطالعه ي « مذاهب قبائل » ، اسمهاي خاص ِ همان مذاهب را گرفته اند و اصلاح جامعه شناسي اش كرده اند .
    اين نام ها نامهاي فرنگي و لاتين نيست ،‌ بلكه نام هائي است كه از خود محيط گرفته شده است . و فتيش يكي از آنهاست .

    فتيش ، شيئ يا اشيائي است مثل مهره ها ، سنگ ريزه ها و مانند بعضي از اشياء متبركه ، كه مورد پرستش بدويان بوده است .

    معابد اوليه ي انسان و عبادتگاه بدويان ، شكاف هاي كوه بوده است ،
    كه جامعه شناسان پس از كشف آنها ، مهره هائي يافتند كه با دقت خاصي تراشيده و سوراخ شده ، با رشته هاي مخصوصي نخ شده ، و در اشكال مختلف در آن مكان ها نگهدري مي شده است .
    بدوي ها با دست زدن و « مس » كردن آنها - و يا بوسيدن شان - آنها را عبادت مي كرده اند .
    فيتيش به معني اعتقاد به تقديس برخي از اشياء طبيعت است .

    انيميسم

    كلمه ي « انيم » و « انيميشن » (animation)به معناي تحريك كردن ، جان بخشي و به هيجان آوردن ، از همان كلمه روح است .

    روح پرستي ، نوعي مذهب ابتدائي يا ابتدائي ترين مذهب عالم است .
    براي طرح دين شناسي و نيز براي اثبات دين ، بايد به همان منابعي تكيه و از همان منابعي نقل كرد كه منكران دين بر آن تكيه دارند .
    منابع هر دوي ما يكي است ، و در اصل از خود آنهاست .

    روح پرستي به اين معني است كه قبائل ابتدائي ، به وجود اروح نامرئي خاصي معتقد بوده اند .
    اين ارواح چه خصوصياتي دارند ؟
    اولين خصوصيتشان اين است كه داراي شخصيت انساني هستند ،
    آگاهي ، اراده ، كينه ، نفرت ، عشق ، محبت دارند‌،‌
    خدمت يا خيانت مي كنند ، شوم يا مقدسند ، خير يا شرّند .

    اينها همه ، صفات انسان است كه به ارواح داده شده است .
    اين ارواح كه ارواح انساني هستند ، انسان را زندگي و حيات و حركت مي بخشند .

    دومين خصوصيت روح ،‌ ماندگاري آن است .
    بدويان مي گويند كه انسان وقتي مُرد ، روحش باقي مي ماند.
    مي بينيم كه « باقي ماندن روح » ، اولين كلمه اي است كه در فلسفه ي بشري وجود مي يابد .
    روح نمي ميرد ، مي ماند،
    يا به آسمان بر مي گردد ، يا در تاريكي ها زندگي را ادامه مي دهد ،
    يا در اعماق جنگل ها يا زواياي شهرها ،
    و يا به تعبير بسياري از آن قبائل بدوي، درست در كنار جنازه ، مي ماند و هميشه حافظ جنازه ي خويش است .

    اين است كه روح ، چون حافظ جنازه ي خودش است ، و چون به سرنوشت ِ‌ تن خود وابسته و دلبسته است ، احترام مي يابد .
    و هر كه به جنازه بي حرمتي كند ، يا حرمتش بدارد ، از روح ِ حافظ جنازه سزا مي بيند .
    اگر بي حرمتي كرده باشد، صدمه مي خورد و اگر حرمت داشته است ، جنازه را غذا داده است ،‌ لباس پوشانده است ، تزئينات مرده را به او برگردانده است ، شديدا احترامش كرده است و ...
    روح جنازه احترامش مي گذارد و حتي حفظش مي كند .
    و مثل يك نگهبان ، پاسدار خانواده ي اوست و موجب بركت و مصونيت افراد اين خانواده مي شود .

    بعضي از اين ارواح ، پس از مرگِ تنشان به جنگل ها و درياها مي روند و زندگي مي كنند ،
    در هر كجا كه اين ارواح به زندگي ادامه بدهند،
    به روح ِ يكي از قوا يا پديده ها ي طبعت تبديل مي شوند ،

    بنابراين طوفان ، موج و يا آب و باران در دريا ، هر كدام داراي روحي مي شوند كه از آن ِ انساني بوده ،
    و پس از مرگ، جسم تبديل به پديده اي طبيعي شده است .
    به اين ترتيب هر درخت ، هر جنگل ، هر بيماري ، هر حيوان و هر چيزي داراي روحي است .
    اين مسئله بي نهايت عميق و قابل توجه است .
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  9. #29
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !




    اساس بينش و اعتقاد در مذهب انيميسم يا روح پرستي ،‌ « اصالت روح » است .

    و مقصود از روح ، نيروي مرموزي است كه در افراد انسان و همچنين در اشياء وجود دارد.
    « لوي برول » مي گويد :
    اين روح ، با اعتقاد و تصوري كه ما از روح داريم تفاوت دارد.

    ( دانشمندان ديگر مي گويند ، اعتقاد ما به روح ، ميراثي است كه از دوره ي انميسم به انسان امروز رسيده است . لوي برل كه از آخرين كساني است كه از درون مكتب هاي جامعه شناسي ابتدائي ، آثار بسيار نوئي بيرون داده ، تزي به نام « Participation » - اشتراك - دارد كه آن را در نوشته هاي ناتمام ِ پس از مرگش منتشر كرده اند. او در اين نوشته است كه مي گويد روحي كه به آن معتقديم ، غير از روحي است كه در انيميسم وجود دارد . )

    انيميست ها - يعني بدويان معتقد به آن روح - مي گويند كه : روح عبارت است از قوه ي مرموزي كه در اشياء و افراد وجود دارد .

    در صورتي كه ما معتقديم ، اشياء ِ مادي داراي روح نيستند . و روح را عامل حيات و گرما و حركت بدنمان مي دانيم .

    اما انميستها به « جزء سومي » اعتقاد دارند كه غير از جسم و روح رايج است ، و آنها به همين جزء سوم روح مي گويند.

    اسكيموها نيز به چنين «‌ جزء سومي » معتقدند و مي گويند كه انسان ساخته و تشكيل شده از روح ،‌ جسم و « اسم » .

    اعتقاد شديدي كه توده مردم به بعضي از اسم ها دارند - كه مثلا مي گويند اگر اين را كار را نتوانستم انجام دهم اسمم را بر مي گردانم - از همين جنس است .
    و بخاطر اين است كه يكي از « اجزاء سه گانه ي فرد » است ، و عالي ترين و مهمترين جزء آن و حتي بالاتر از روح و جسم .

    و اين همان است كه در « فلسفه ي روح پرستي » روح نام مي گيرد ، نه « جان » به معني « نيروي حياتي بدن » .

    اين است كه بعد از مرگ ِ شخص ، روح مي ماند و بعد بصورت روح اشياء - يا طبيعت - در مي آيد و وارد قواي طبيعت مي شود.
    و حتي بعضي از شخصيت ها مي توانند روح شان را در هنگام جنگ بردارند و مثلا بر سر درختي بگذارند تا در جنگ آسيب نبيند و بعد جنگ را شروع كنند .
    برخي مي رفتند و روح رئيس قبيله يا روح جادوگر قبيله را مي دزديدند و براي خود مي آوردند و او صبح كه برمي خاست مي ديد روح ندارد . گاه اعتقاد به اين روح ، موجب مي شد كه جادوگران يا افراد مذهبي مقدس ِ برخي از قبائل بتوانند دشمن يا دوست را « تسخير » كنند .
    بسياري از اين اشكال و اعمال سحر و جادو و افسون در ميان عوام جوامع هنوز وجود دارد .

    پس معلوم شد كه روح به معني جان نيست و « روح پرستي » ، اعتقاد ابتدائي ِ انسان به « يگانه بودن خويش » يا « دو گانه بودن جهان » است .
    به اين معني كه جهان مادي و اشياء طبيعت داراي روح هستند و انسان نيز داراي يك عنصر غير مرئي ِ‌ عيني به نام روح است كه « ارزش انساني انسان » است .

    و مهمتر اين است كه با اعتقاد به اين روح ، انسان ميان خود و طبيعت نوعي خويشاوندي احساس مي كند .
    انسان بدوي چون اشياء طبيعت را هم داراي روح مي داند - كه روح انساني است - و آنچنانكه ما مي پنداريم ، اشياء طبيعت را مرده احساس نمي كند و جامد نمي داند ، ميان خود و طبيعت به نوعي « اتحاد » مي رسد .

    مسئله ي دوم ، مسئله ي « تناسخ » است كه در اديان ابتدائي و بخصوص در انيميسم وجود دارد .
    تناسخ به اين معني است كه روح بعد از مرگ تن ، باقي مي ماند و به تني ديگر بر مي گردد و زندگي اش را در حيات دومي ادامه مي دهد ، و پس از مرگ ِ جسم دوم ، يا به عالم ارواح بر مي گردد و يا در جسم سومي خانه مي گيرد .
    اين تن سوم و چهارم و پنجم و ... گاهي ممكن است كه انسان باشد و گاهي حيوان ، گاهي ممكن است گياه باشد و گاه سنگ .
    بنابراين فكر تناسخ كه در مذاهب هند و در بعضي از فرقه هاي غير رسمي اسلامي هم هست ، فكري ابتدائي و از بدوي ترين مذاهب است .
    روشنفکر ضد دین، بنیانش بورژوازی است، نه علم !
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •