سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: زندگی نامه سروان *شهید رسول فرهادی*

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll زندگی نامه سروان *شهید رسول فرهادی*

    سروان شهيد رسول فرهادي در سال 1343 در شهرستان تهران به دنيا آمد.
    او در خانواده اي مذهبي و سرشار از مهر و محبت بزرگ شد و پس از پايان تحصيلات در سال 1361 به استخدام ارتش جمهوري اسلامي ايران(هوانيروز) درآمد و پس از طي دوره هاي مختلف به عنوان مهندس پرواز هواپيما وارد اسكادران هوايي هوانيروز گرديد.

    شهيد فرهادي مردي خوش قلب و مهربان بود و هميشه به ياري افراد نيازمند مي شتافت .با خانواده‌ي شهدا با احترام و محبت خاصي برخورد مي كرد.

    همسرش در باره اش چنين مي نويسد :

    رسول هميشه آماده ي شهادت بود و به دنياي مادي بي علاقه بود . كسي كه تعلقات مادي نداشته باشد خود را اسير تجملات دنيا نمي كند ، تنها نگرانيش بزرگ كردن فرزندانش بود كه بارها به صورت شوخي اين مسئله را از من سؤال كرده بود و هر دفعه به نوعي از من اقرار مي گرفت كه بعذ از او بچه هايش را با عزت و احترام بزرگ كنم.
    هميشه مي گفت : من بايد بروم

    آن شهيد بزرگوار يك همسر فداكار و دلسوز و مقيد به زندگي بود .

    وي از نظر من نمونه ي كامل يك همسر خوب بود .
    پدري مهربان و زحمتكش بود .

    وي احساس مسئوليت فراواني نسبت به خانواده اش مي كرد و هميشه دوست داشت كه خانواده اش احساس كمبود نداشته باشند و كوشش مي كرد تا آن ها حداقل از نظر عاطفي بي نياز باشند .
    رفتار وي با فرزندانش قابل ستايش بود . با فرزندانش رفتاري دوستانه آميخته با محبت پدري داشت و متناسب با سنشان با آنها صحبت مي كرد و به موقع فرزندانش را به گردش و تفريح مي برد و به مسائل آموزشي آنها توجه خاصي داشت و به تكاليف و دروس دخترش رسيدگي مي كرد .

    به صراحت مي توانم بگويم وقتي پسر 4 ساله من از پدرش سخن مي گويد ، من كه مادر او هستم و بيست و هشت سال سايه ي پدرم بر سرم بوده و هست به اين كودك 4 ساله غبطه مي خورم چون احساس مي كنم كه فرزندم كه 2 سال بيشتر از عشق و محبت پدري برخوردار نبوده است ، از مادرش بهتر و كامل تر توانسته است دل خود را از محبت پدر لبريز كند و بي نياز از محبت ديگران شود .

    من واقعاً نمي دانم با چه كلماتي اين پدر را توصيف كنم ، پدري كه توانسته در كوتاه ترين مدت ؤ عشق و علاقه ي خود را خالصانه و صادقانه نثار دو فرزندش كند و توانست غنچه اي را كه هنوز نشكفته بود بپروراند و به دست تقدير و پروردگار بسپارد.

    وي به زندگي اش عشق مي ورزيد و به راستي تمام عشق و احساس و عاطفه اي كه در وجودش بود ، صادقانه و بي ريا نثار همسر و فرزندانش مي كرد جمله اي را كه وي هميشه به زبان مي آورد به ياد دارم ، آن شهيد بزرگوار كه فرمود :

    « من قبل از اينكه سروان شوم شادروان مي شوم »

    و من تا وقتي كه در قيد حيات بود معناي واقعي سخنش را درنيافتم اما اكنون معناي سخنش را درك مي كنم .

    هميشه مي گفت : « من بايد با هواپيما سقوط كنم و بايد اينچنين از دنيا بروم » و اينچنين شد .

    شهيد نسبت به مسائل معنوي و مذهبي بسيار علاقه مند بود ، هميشه سعي داشت با قرآن مأنوس باشد.

    از اين كه دختر خردسالش قاري و حافظ قرآن بود بسيار خوشحال و مسرور بود و به خود مي باليد.

    او همه ي توان خود را به كار مي گرفت كه آسايش و راحتي خانواده را فراهم نموده و آرامش را به ما هديه نمايد .

    شهيد نسبت به انجام خدمت در راه ميهن اسلامي بسيار علاقه مند و در انجام وظيفه بسيار جدي بود و از هر مأموريتي با آغوش باز استقبال مي نمود .

    در آخرين مأموريت رفتاري بسيار متفاوت از گذشته داشت و حرف هايش معنا و مفهومي ديگر داشتند .
    گويا به او الهام شده بود كه شهادتش بسيار نزديك است . طي تماسي كه قبل از آخرين پروازش از فرودگاه با من داشت ، صراحتاً اشاره نمود كه اين آخرين خداحافظي اوست اما با اين اوصاف از مأموريت خود روي برنتافت و سرانجام در روز 13/12/1375 مشتاقانه به ديدار معشوق شتافت .

    روح و روانش شاد باد
    امضاء

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی