^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    kabotar. ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^






    گفتگو با كوچكترين نوجوان شيميايي سالهاي جنگ؛

    وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند



    نويد شاهد:
    "خدايار نصيري وردنجاني"، كوچكترين جانباز شيميايي جنگ تحميلي، با حضور در تحريريه نويد شاهد به ذكر خاطرات خود از دفاع مقدس و لحظه شيميايي شدن خود پرداخت.


    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  2. تشكرها 3

    *آیه های انتظار* (26-03-1391), مدير اجرايي (19-03-1391), شهیده (22-03-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از "خدايار نصيري وردنجاني" به عنوان كوچكترين بسيجي جانباز و نوجوان شيميايي نام برده مي شود كه در عمليات خيبر در 10 اسفند سال 62 به فرماندهي شهيد سهراب نوروزي، ريه هايش بوسيله گاز خردل مسموم و شيميايي شده و اكنون مبتلا به برونشيت مزمن است. خدايار مجبور است با كپسول 3 كيليويي هوشمند براي تنفس همه جا حضور يابد. او 4 فرزند دارد و خانواده اش اعصاب بيمار و ناراحتي هاي ريه او را تحمل مي كنند. او در اين مورد مي گويد: آرزو دارم يك شب بدون قرص (انتي بيوتيك) اسپري سرتايد(ام دي آي 250/25 كه يك داروي كورتوني است)، قرص جوشان استيل سيستئين و دارو اكسيژن سر بر بالين بگذارم.

    خدايار با اشاره به اينكه از راهي كه رفته خوشحال است واز درد كشيدنش ناراحت نيست، مي گويد: ما وقتي زخمي شديم مجبور هستيم تحمل كنيم. تحمل درد در آن زمان زياد بود چون همه هم درد بودند و بچه هاي ديگر شهيد شدند همه در روستاي وردنجان درد مشترك داشتند چرا كه اين روستا 18 شهيد اهدا كرده است.

    محسن قاسمي يكي از كارمندان بنيادشهيد است كه از سال 68 تا كنون همراه جانبازان شيميايي بوده است. او صحبت هاي ما و خدايار را كامل مي كند و آن جايي كه خدايار از نفس كم مي آورد او تكميل مي كند.
    متني كه در ادامه مي خوانيد حاصل گفت و گوي ما با خدايار نصيري است.

    شب هاي ترسناك نيزار هاي مجنون شمالي

    15 ساله بود كه به جبهه رفت و يكسال بعد زماني كه 6 ماه دركردستان و 3 ماه در جنوب ايران جنگيده بود، شيميايي شد. از او به عنوان كوچكترين جانباز نوجوان شيميايي ياد مي كنند. . متولد سال 46 است اما به مانند همه نوجوانان عاشق و پر شور هم دوره اش شناسنامه اش را دستكاري كرده و آن را به سال 42 تغيير داده است. او در اين باره مي گويد: عضو بسيج بودم يك ماه اموزش نظامي سختي ديدم از آن آموزش هايي كه آدم بزرگها از آن فرار مي كردند.

    سال 61 در اوج درگيري كردستان به مدت شش ماه اعزام مي شود. او جنگ در كردستان را به دليل موقعيت استراتژيكش سخت تر از جنوب توصيف مي كند و مي گويد: كردستان با انبوه درختان و كومله هايي كه زير شكم گاوها پنهان مي شدند و پاتك مي زدند و در فاصله كوتاه خمپاره و آرپي جي مي زدند .

    بعد از يك ماه استراحت در شهركرد به منطقه رقابيه رفته و آموزش نظامي مي بيند. بعد از اعزام به جفير در جزيره مجنون شمالي مستقر مي شود او از شبهاي اين منطقه به عنوان ترسناك ترين شب ها ياد مي كند: باد ملايم ميان نيزارها مي پيچيد و شرو شر مي كرد و تو هر لحظه بيم آن را داشتي كه هر چه عراقي است دارند مي دوند.




    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  5. تشكرها 3

    *آیه های انتظار* (26-03-1391), مدير اجرايي (19-03-1391), شهیده (22-03-1391)

  6. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    خدايار يكي از رزمندگان گردان توحيد

    گردان توحيد، متشكل از جمعي از رزمندگان استان چهارمحال و بختياري بود كه در روز دوازدهم اسفند ماه 1362 با هلي كوپترهاي «شنوك» وارد جزيره مجنون شدند و پس از دو روز آشنايي با منطقه، دفاع از خط مقدم در جزيره به آنها سپرده شد.
    بيشتر نيروهاي گردان توحيد از بچه هاي شهركرد و روستاها و شهرهاي مجاور مانند «دزك»، «وردنجان»، «طاقونك»، «فارسان» و «بروجن» بودند. در ميان نيروهاي اين گردان، گروهي از بچه هاي يگان هوايي تهران نيز حضور داشتند. جوانان پرشوري كه در آزمون هايي، از نقاط مختلف كشور برگزيده شده و در دوره فني خلباني مشغول تحصيل بودند.آنها سال اول را پشت سر گذاشته و به علت تعطيلي موقت كلاس ها پيشنهاد رفتن به جبهه را به مسئولين داده و نهايتاً با اصرار و سماجت از تهران به اهواز رفته و به نيروهاي گردان توحيد مي پيوندند.

    بيش از 8 روز مقاومت سرسختانه در برابر پاتك هاي سنگين عراق مابين 400 نفر رزمنده ايراني و 4 لشكر پياده و سواره عراقي سپري شده بود، آن هم در شرايط بسيار سخت محدوديت مهمات، آذوقه، آب و بمبارانهاي سنگين هوايي كه در ارتفاع بسيار پايين صورت مي گرفت.

    بچه ها تانك ها را مي زدند و در دل عراقي ها رعب و وحشت ايجاد مي كردند در ميان آتش گلوله ها و گرد و غباري كه در هواي مرطوب جزيره تا مدتي معلق مي ماند، جوان لاغر اندام و چالاكي با عينك ته استكاني مشاهده مي شد كه از سنگري به سنگري مي رفت و به بچه هاي تك تيرانداز و آرپي جي زن روحيه مي داد و راهنمايي مي كرد، او معلمي از روستاي “چليچه” در اطراف شهرستان شهركرد بود. «سهراب نوروزي» جواني دوست داشتني بود كه نيروهايش با ميل قلبي كار مي كردند، نه به اجبار و دستور.

    زوزه تانك ها و آب با اسانس سربازان عراقي

    به جزيره انتقال يافتيم و دو روزي در عقبه جزيره خود را آماده كرديم. سومين روز فرا رسيد. ديده بان گزارش داد:«تانكهاي عراق در حال پيشروي به سمت ما هستند»
    صداي زوزه تانكها بسيار نزديك شده بود و حتي نيروهاي پياده در بين تانكها با چشم غيرمسلح ديده مي شدند. خطر جدي بود و ما با سنگرهاي ساده و بي سقف خود عهد كرده بوديم؛ «حاصل خون شهيدان خط شكن عمليات را پاس بداريم».

    بچه هاي آرپي جي زن جلو رفتند و يكي از تانكها را زدند اما خودشان نيز مورد اصابت گلوله توپ و خمپاره قرار گرفتند. از آن ميان شهيد «حسين محمدي» در دم به شهادت رسيد و شهيد مظاهري كه تركش به سرش خورده بود تا انتقال به آمبولانس زنده بود ولي در راه به شهادت رسيد.اين دو نفر از بچه هاي اصفهان و از يگان هوايي بودند. علي رغم اين حادثه تلخ، همه مصر بودند جلوي پاتك سنگين عراق بايستند.

    پاتكهاي سنگين عراق با نيروهاي زرهي پنج روز متوالي ادامه يافت.در اين مدت با قوت لايموت مثل چند دانه خرما يا بادام مي گذرانديم. آب از چاه آب شوري كه تيپ قمر بني هاشم كنده بود تامين مي شد. بسياري از سنگرها آسيب جدي ديده بود و بچه ها مدام خود را جا به جا مي كردند.
    حرارت آفتاب و تشنگي طولاني كه گاهي به 24 ساعت مي كشيد كار را دشوارتر مي كرد. دلداري شهيد نوروزي در ما ايجاد مقاومت مي كرد. شهيد نوروزي مرتب به سنگرها سركشي مي كرد و به بچه ها اميد مي داد و مشكلات را تشريح مي كرد.

    در جزيره مجنون آب نداشتيم و از گودي باتلاق مانندي مقداري آب جمع آوري كرديم و با قرص مخصوص ضد عفوني اش كرديم فرداي آن روز با روشن شدن هوا ديدم كه آن باتلاق پر از مرده عراقي بوده است.

    به همراه شهيد سيد مرتضي هاشمي، فرمانده گروهان، به پشت خاكريز رفتيم و متوجه شديم تنها فاصله ما با عراقي ها يك خاكريز است لذا فرمان دادند به عقب برگرديم



    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  7. تشكرها 4


  8. #4
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    شيميايي شدن گردان توحيد در جزيره مجنون

    سرانجام در صبح روز نوزدهم اسفند ماه، گردان توحيد، خط را به نيروهاي تازه نفس تحويل داد و آماده شد تا جهت استراحت به پشت جبهه منتقل شود. چند نفر از برادران جانبار به ما گفتند: پس از اينكه به محل باند هلي كوپترها رسيديم تا ظهر منتظر وسيله نقليه بوديم. گروهي از نيروها را سوار كرد و وعده كرد تا ساعتي ديگر باز گردد. در آن شرايط بحراني برخي دوستان كه جلوتر از ديگران در صف بودند خارج شده و ديگران را مقدم دانستند، شايد شهيد نوروزي بايد با همان گروه اول مي رفت ولي او مي خواست بچه ها را تنها نگذارد. تا حدود ساعت 30 :15 بعدازظهر همچنان در انتظار بسر مي برديم كه ناگهان چند هواپيماي عراقي شروع به بمباران منطقه نموده و محل استقرار ما را نيز به رگبار بستند.خوشبختانه اكثر بچه ها از گزند اين حمله حفظ شدند. اما در آخرين حمله، بمباران شيميايي صورت گرفت. دود سفيدي به سرعت كل منطقه و باند هلي كوپترها را فرا گرفت.
    با توجه به هواي شرجي و گرم جزيره، ابر شيميايي تا ساعتها همچنان با غلظت كم حضور داشت. ما نيز در شرايطي كه از دو سو ميان باتلاق و آب گرفتار شده بوديم، با وجود ابر شيميايي گسترده در طرف ديگر كه تا كيلومترها ادامه داشت، راهي جز انتظار كشيدن براي آمدن وسيله نقليه را نداشتيم. از آنجا كه قصد برگشت داشتيم، كليه مهمات و ماسكهاي ضد گاز را تحويل داده بوديم، اما پس از بمباران گروهي از بچه ها موفق شدند از چادري كه در آن نزديكي بود ماسك تهيه كنند، ولي ديگر دير شده بود. زيرا به دليل فاصله بسيار نزديك با كانون انفجار، گاز خردل اثر خود را گذاشته بود.ما بمب را از نزديك ديديم و پيراهن و اوركت ما آغشته به روغن سوخته شيمايي شده بود و به بدنمان چسبيده بود. هر كس يك فعاليتي مي كرد يكي كمك بچه هاي شيميايي شده و يكي هواي خودش را داشت.

    پس از گذشت يكي دو ساعت به تدريج، ناراحتي چشمي شروع شد، هوا رو به تاريكي مي رفت و مشكلات چشمي و سپس تهوع و استفراغ لحظه به لحظه شديدتر مي شد و جمع بيشتري را از پاي مي انداخت. من نيز دچار اين ضايعات شده و آبريزش بيني و سرفه هاي خوني ام شروع شده بود. از جعبه مختصر كمك هاي اوليه سنگر امپول ضامن دار آتروپن را تزريق كردم. اوركت رزمي ام را كه به روغن سوخته هاي شيميايي آغشته بود از تنم خارج كردم.

    وقتي اثرات گاز خردل هويدا مي شود؛ نفس ها به شماره مي افتد

    سرانجام هلي كوپترها و هاوركرافت آمدند و بچه ها ابتدا به محل اورژانس شيميايي بيمارستان صحرايي خاتم و سپس به اهواز و نقاهتگاه مصدومان شيميايي در استاديوم تختي منتقل شدند.
    چشمانم جايي را نمي ديد با آب سرد و ماليدن پودري مخصوص تاول ها را ارام بخشيدم اما فايده اي نداشت تاول ها بعد از برداشتن به همان اندازه و كيفيت باز جوانه مي زد.

    در نقاهتگاه، يك اتاق به عنوان I.C.U. جهت مصدومين بدحال مهيا شده بود. از ميان كساني كه در آن اتاق بستري شدند تنها چند نفر زنده ماندند. شهيد نوروزري ، فرمانده گردان كه در فاصله بسيار نزديك از محل انفجار شيميايي بود، قدرت حركت نداشت و به دليل شدت جراحت و سوختگي تمام بدنش شهيد شد ، من، (كه به ضايعه شديد راههاي هوايي و تورم ريه ها دچار شدم ) و عبدالصمد رجبي (كه صورتش شديداً متورم شده و قابل شناسايي نبود.) زنده مانديم. شهيد علي يار اسلام پناه،(كه عادت داشت كه وقت اذان سر خاكريز اذان مي گفت و به هيچ خطري اهميت نمي داد) شهيد شد.

    دكتر عباس فروتن پزشك مهربان و حاذقي بود كه به ما و ديگر بچه ها ياري رساند تا از اهواز به تهران اعزام شويم، در بيمارستان دكتر شريعتي تحت درمان قرار بگيريم .

    در بيمارستان بسياري به محض مطلع شدن از حضور شيميايي ها در بيمارستان و ديدن صداي گرفته و چشمان تارمان پا به فرار گذاشتند.
    در آن زمان گاز خردل را نمي شناختند و به دليل تزريق و تست انواع داروها حالمان بدتر شد. 4 بار پوست صورتم بلند شد و با گاز تاول ها را مي كندند.



    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  9. تشكرها 4


  10. #5
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    در جست و جوي پسر

    پدرم نگران از حال من به اهواز رفته و از آنجايي كه از من نشاني نيافته بود به صورت سرپا با قطار به تهران آمد و تمام بيمارستان هاي تهران را براي جست و جوي من زير پا گذاشت و بعد از آنكه با من در بيمارستان شريعتي مواجهه شد از فرط سوختگي مرا نشناخته بود بعد از گذشت 40 روز تازه تأثير اين بمب ها بر روي اعصابمان خود را نشان داد و در بيمارستان خصوص رضايي بستري شدم.

    كوتاه با خدايار و روزگارش؛ حسرت كشيدن يك نفس عميق در هواي شهركرد

    خدايار وقتي از تلخي مشكلاتش ياد مي كند نفسش به شماره مي افتد و دستگاه را جلوي بيني اش مي گيرد و مي گويد: "از آن زمان تا كنون دستمان بند بساط دستگاه تنفس و ريه و سرفه هاي خوني و اعصاب و مشكلاتمان است و هواي آلوده شهركرد و ريزگردها نيز وضع را وخيم تر مي كند با همه اين مشكلات همكارانمان با كوچكترين مسئله اي عليه مان شاكي مي شوند..اين روزها كسي ما را درك نمي كنند." در اين زمان لرزش دستانش هم بيشتر مي شود.

    خدايار ادامه مي دهد: اين روزها با اكسيژن و زور دارو و دستگاه تغليظ اكسيژن كه اتفاقا مصرف برقش هم بسيار بالاست مي گذرانيم.
    اين چانباز شيميايي در پاسخ به سؤال خبرنگار نويد شاهد مبني بر اينكه آيا با تحمل اين همه درد و رنج اگر باز هم در آن موقعيت قرار مي گرفتيد باز هم همين رفتار را تكرار مي كرديد، مي گويد: با همه اين مشكلات اگر باز هم به ناموس و مملكتمان هتاكي و تجاوز شود باز هم مي رويم و مي جنگيم و شيميايي مي شويم و شهيد و جانباز مي شويم.

    بهترين و بدترين خاطره

    تمام شدن جنگ بهترين خاطره و برخوردنامناسب برخي از مردم بدترين خاطره ام است. در حل حاضر به لطف خدا، با روحيه اي خوب و علي رغم بيماري مزمن ريوي و ضعف جسمي (اگرچه از نظر جسمي كم توان) به فعاليت اجتماعي و كار مشغول هستم، البته از درك نكردن همكارانم در جهاد كشاورزي در فضاي كار ناراضي ام . برخورد بد همكاران به گونه اي است كه كسي قدر ما را نمي داند و دركمان نمي كند.



    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  11. تشكرها 4


  12. #6
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    دكتر فروتن؛ محبوب ترين فرد زندگي

    دكتر عباس فروتن نويسنده كتاب "جنگ شيميايي عراق و تجارب پزشكي آن" و باسابقه ترين پزشك ايراني در عرصه خدمات رساني به مجروحان شيميايي است. وي كه به حق لقب پدر مجروحان شيميايي را گرفته است در اين عرصه سال هاست كه به تحقيق و ارايه خدمت دلسوزانه به جانبازان شيميايي مشغول است. او در اين باره مي گويد: اگر فداكاري هاي دكتر فروتن نبود ما نبوديم او از روزي كه شيميايي زدند تا كنون يار و ياور شيميايي هاست.

    آبش براي شهدا دانه هايش براي ما

    خدايار با ياد خاطره اي لبخند بر لبانش مي نشيند و مي گويد: گرسنه و تشنه بوديم در سنگري خمپاره اي منفجر شده بود. تمام افراد كشته شده و گوشتشان به سقف چسبيده بود. يك قوطي كمپوت در آن حوالي تركيده بود. بچه ها دانه هاي گيلاس خشك شده را خوردند وگفتند آبش را شهدا خوردند ما اين دانه ها را بخوريم.

    حرف آخر؛ تلاش براي نفس هايي آسوده نه آلوده!

    آلودگي هوا، موجب تنگي نفس جانبازان شيميايي شده و تبادل اكسيژن در ريه آنان را كاهش مي دهد، بافت ريه اين جانبازان خراب و سخت است و با كوچكترين آلودگي ميكروبي دچار عفونت مي شود. استنشاق و تماس با گازهاي شيميايي عوارض تخريبي ماندگاري بر روي پوست، چشم، ريه و ساير اعضاي داخلي بدن دارد.
    استنشاق گازهاي شيميايي بافت ريه را تخريب كرده و ترشحات مجاري تنفسي را افزايش مي دهد، بنابراين تبادل اكسيژن مختل شده و بدن جانباز با محروميت اين گاز حيات بخش رو به رو مي شود.خدايار نصيري با اشاره به آلودگي هواي شهركرد مي گويد:
    جانبازان شيميايي استان چهارمحال بختياري به دليل آلودگي ها ي اين منطقه و ريز گردها رنج زيادي مي برند از مسئولين مربوطه مي خواهم يا فكري به حال جانبازان شيميايي يا وضعيت هوا بكنند.
    نوید شاهد


    ^*~*^ وقتي فهميدند شيميايي هستيم، فرار كردند ^ *~*^

  13. تشكرها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با رشته تحصيلي mba
    توسط ganjineh در انجمن آشنايي با دانشگاهها
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 12-03-1396, 17:09
  2. جن و فرشته چه تفاوتهايي دارند ؟
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن علوم قرآن
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 21-06-1389, 18:58
  3. ▐♣☼♣▐ داستانهايي از بسم الله الرحمن الرحيم ▐♣☼♣▐
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن داستانهاي كوتاه از سراسر جهان
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 12-03-1389, 16:26
  4. زندگی نامه *شهيد سيدجمال طباطبايي*
    توسط نرگس منتظر در انجمن زندگينامه شهدا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 19-02-1389, 16:21
  5. تقديم به شهداي شيميايي
    توسط نرگس منتظر در انجمن حديث سبز شهادت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16-02-1389, 16:22

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •