سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 37

موضوع: llı §✿§ ıll خورشید در زنجیر{ویژه نامه شهادت مظلومانه امام موسی کاظم(ع) llı §✿§ ıll

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    753
    نوشته
    2,027
    تشکر
    4,554
    مورد تشکر
    7,554 در 1,896
    وبلاگ
    6
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نمونه اي از توانايي هاي علمي امام در نوجواني:

    گفتگوي امام با ابو حنيفه
    او سفري به مدينه مي کند، تا با امام صادق (ع) بحث و گفتگو کند. در بيرون منزل منتظر اجازه ورود مي نشيند که پسر بچه اي پنج ساله بيرون مي آيد و از او مي پرسد: که يک شخص غريب کجا مي تواند قضاي حاجت کند؟ آن کودک: در جواب، تمام جاهايي که قضاي حاجت در آن جا مکروه و حرام و ... را بيان مي کند. از او مي پرسد: اسمت چيست؟
    مي گويد: موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن ابي طالب صلوات الله عليهم
    از او مي پرسد: معصيت مربوط به کيست؟ از جانب خداوند يا بنده؟
    امام در پاسخ مي فرمايند:
    از سه حال خارج نيست، يا از جانب خداست و هيچ به بنده مربوط نيست، در اين صورت، خدا حق ندارد بنده اي را که هيچ کاري نکرده مواخذه کند!
    و يا مربوط است هم به بنده و هم به خدا، که خدا تواناترين آن دو است که شريک عمل بوده اند در اين صورت براي شريک نيرومند روا نيست که شريک ناتوان خود را به دليل گناهي که هر دو در ارتکاب آن برابر بوده اند مواخذه کند!
    يا اين که گناه تنها مربوط به بنده است. در اين صورت خدا اگر بخواهد مي بخشد و اگر خواست کيفر مي دهد و بنده نيازمند کمک است.
    ابو حنيفه که از جواب اين کودک نابالغ قانع شده بود، بدون ملاقات امام، رفت و با خود مي گفت: نوادگان خاندان رسالت علم را يکي پس از ديگري به ارث برده اند و همگان عالم و آگاه هستند.
    امضاء




  2. تشكرها 2

    **موعود** (26-03-1391), مدير اجرايي (26-03-1391)

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    می‏ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
    می‏ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است
    می‏ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
    آه از جفای هارون...
    با عشق چه کرده‏ ای که دارد خون... ؟
    زمین خشکش زده؛
    یکی قطره ‏ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛
    کربلا دارد این‏جا تکرار می‏شود...
    دلم بوی مدینه می‏دهد... خون... خون... خون...
    این‏جا دارند برای ماه، ختم فراق می‏ گیرند.
    رهایم کنید! این‏که بر تکه چوبی می‏ آورند، پاره ‏ای از خداست...
    چه قدر زخمی می‏ آید از این دریای شکسته!
    زنجیرها آب می ‏شوند.
    زنجیرها می‏ سوزند.
    زنجیرها از خجالت می‏ سوزند.
    چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
    مگر این گل محمد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ، کجا می‏خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی‏ کنند؟
    نگاه کن مچ پاهایش را!
    نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است
    چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده! جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
    این همه هستی من است که بر شانه‏ های شکسته شهر، از زندان بیرون می‏ آورند.
    این باب الحوائج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
    این‏که می‏بینی می ‏آید، مردی است که همه زخم‏های مرا می‏دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می ‏آورندش
    این بهار است؛ در زنجیر می‏آید
    این بهار است؛ با زنجیر می‏آید
    این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای‏شان قرآن خوانده بود...
    دلم هوای کاظمین کرده
    دلم بوی تو را می‏دهد
    کاش این همه زنجیر را می‏توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!
    کاش من هم رها و آسمانی بودم!
    کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می‏کوبند!
    دارند می ‏آورندت؛ پیچیده در جامه ‏ای از خون و زنجیر
    می‏خواهم دلم را تکه تکه کنم
    این آخرین سطر دلتنگی‏ها و آخرین ترانه اندوه من است.
    دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
    باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می‏توان به عرش رسید.


    ویرایش توسط عهد آسمانى : 26-03-1391 در ساعت 07:28
    امضاء

  4. تشكرها 3

    **موعود** (26-03-1391), مدير اجرايي (26-03-1391), خادمه صدیقه طاهره(س) (26-03-1391)

  5. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    75
    نوشته
    915
    تشکر
    4,151
    مورد تشکر
    2,546 در 723
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    4

    پیش فرض



    «خورشید مهرت از پشت میله ‏ها سر خواهد زد!»

    نزهت بادی


    زندان بصره‏ بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل‏ وزنجیر و طنین ناله‏ های زندانیانی که ‏شکنجه می‏شدند.
    در زندان هارون الرشید (لعنه اللّه علیه)، فرقی نمی‏کرد که به چه گناهی مجازات انجام می‏گرفت، فقط اگر زندانی از شیعیان علوی بود، دیوارهای زندان بر او تنگ‏تر و خشن‏تر می‏شد.
    در میان ناله‏ های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد که جز به نام خدا، کلمه‏ ای دیگر بر زبان نمی‏راند. بارها خواستیم او را از پشت میله‏ های زندان ببینیم، اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.
    نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب را از چشمانمان می‏ ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.
    روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.
    نگاهش، خورشید مهری را می‏مانست که همه را از نور عطوفت و بخشش خویش گرما می‏داد و فضای سرد و بی‏رحم زندان را چون روزهای آفتابی بهار می‏کرد.
    عجب صبور بود و بردبار!
    آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیر علوی و مأمورین بنی عباس می‏شنید و آن همه آزار و شکنجه که می‏دید، اندکی از بردباری و صبر جمیل او نمی‏ کاست و زبان او را جز به دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.
    تا آن جا که روزهای آخر، هر که بر او جفا کرده و در حق او به ناروا حرفی زده بود، سر شرمساری به آستان نگاه مهربانش می ‏سایید و به اندازه همه عمر محبت ندیده ‏اش، از مِهر او سرشار می‏گشت.
    اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه نورانی ‏اش را غریبانه از زندان بردند.
    بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی علیه ‏السلام ، از فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام بوده است و نَسَب به رسول خدا می‏برد.
    آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان می‏نشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز می‏ساخت، امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم غیظ و خشمش، کاظم علیه‏ السلام می‏نامند!
    هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه ‏اش را از زبان میله‏ های زندان شنید




    ویرایش توسط مدير اجرايي : 26-03-1391 در ساعت 11:40 دلیل: تغییر سایز
    امضاء

  6. تشكرها 4

    **موعود** (26-03-1391), مدير اجرايي (26-03-1391), خادمه صدیقه طاهره(س) (26-03-1391), عهد آسمانى (26-03-1391)

  7. Top | #14

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    امروز تقویم‏ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته‏ اند.

    معصومه علیهاالسلام در پایان انتظار خود، اشک بر گونه‏ ها دوانیده است.

    کبوتران حرم دخترت، شور و شوق پرواز را از دست داده‏ اند و ماتم آن گنبد طلایی، آسمان را سیاه می‏کند.

    معصومه جان! تسلیت!


    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  8. تشكرها 3


  9. Top | #15

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1181
    نوشته
    12,137
    تشکر
    19,988
    مورد تشکر
    15,896 در 7,078
    وبلاگ
    34
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    تو هفتمین امام به خلق دو عالمی
    باب الحوائج استی و موسی ابن جعفری


    امضاء
    إِلَهِي أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ

  10. تشكرها 3

    **موعود** (26-03-1391), بيرق ظهور (26-03-1391), خادمه صدیقه طاهره(س) (26-03-1391)

  11. Top | #16

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    کیست این عبد صالح؟




    عبادت و نیایش هر فرد در حدود معرفت و شناسائی پروردگار عالم، اندازه گیری میگردد. محال است فردی بدون معرفت کافی و لازم نسبت به پروردگار خود، عبادت و ستایش شایسته ای انجام دهد از اینرو آنانکه شناسائی کامل از مبداء غیبی دارند و مراحل ایمان و عقیده را طی کرده اند، عبادت و ستایش یکی از لذت بخش ترین مراحل زندگی آنان را تشکیل میدهد و لذتی را بالاتر از آن حالت نمیدانند و نمیتوانند احساس کنند.
    امام هفتم در دودمان مقدس و تقوی و در بیت رفیع زهد و عبادت پرورش یافته بود که ایمان به خدا و عشق و علاقه به فضائل معنوی و خصائص انسانی از تمام در و دیوار و جوانب زندگی آن می بارید و همگی شیفته و دلباخته عبادت و ستایش پروردگار خود بودند.
    زیباترین ساعات زندگی امام موسی کاظم علیه السلام به هنگام خلوت کردن با آفریدگارش سپری می شد و لذت بخش ترین اوقات عمر او را نماز و انجام فرائض الهی تشکیل می داد. او به هنگام عبادت با تمام وجود و با تمام احساسات و عواطف خود، متوجه کمال مطلق و معبود بی همتا می گشت و قطره ی وجود خود را به اقیانوس بیکران هستی بخش جهان می پیوست، قطرات اشک شوق بی اختیار از چشمان نازنین او بر صورتش می نشست و آرام آرام بر زمین می غلتید و می افتاد و اضطراب و لرزه اندام او را فرا می گرفت و ناله های جان سوز سر می داد و گریه های طولانی.
    امام علیه السلام پس از انجام فرائض و واجبات به نوافل و مستحبات می پرداخت، نافله شب را تا وقت فریضه صبح ادامه می داد، سپس تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعاها می پرداخت، تا هنگام زوال و وقت ظهر در این حالت روحانی باقی می ماند.
    امام هفتم در دودمان مقدس و تقوی و در بیت رفیع زهد و عبادت پرورش یافته بود که ایمان به خدا و عشق و علاقه به فضائل معنوی و خصائص انسانی از تمام در و دیوار و جوانب زندگی آن می بارید و همگی شیفته و دلباخته عبادت و ستایش پروردگار خود بودند

    محدثین نقل نموده اند که بارها شب ها در مدینه داخل مسجد نبوی صلی الله علیه و آله می شد و پس از انجام فرائض سر بر سجده می گذاشت و با صدای حزین و اندوه فراوان توام با اشگ چشم، اخلاص و شوق این کلمات از او شنیده می شد:
    «عظم الذنب من عندی، فلیحسن العفو من عندک یا اهل التقوی و یا اهل المغفره»
    او این کلمات را با خضوع و خشوع کامل توام با ناله و سوزش مخصوص تا پاسی از شب بر زبان جاری می ساخت و در وادی شوق وصال محبوب خود گام میزد. (1)

    تواضع و فروتنی

    امام موسی بن جعفر علیهما السلام بر مرد سپاه چهره و بد منظری گذر کرد و بر وی سلام نمود و کنارش نشست مدتی با او سخن گفت سپس آمادگی خود را در قضاء حوائج او اعلام فرمود. بعضی که ناظر جریان بودند عرض کردند یابن رسول الله! آیا با چنین شخصی می نشینی و از حوائج او سئوال می کنی؟
    حضرت در جواب فرمود: این مرد سیاه چهره بنده ای است از بندگان خدا و برادری است که به حکم کتاب خدا، همسایه ماست در بلاد خدا، حضرت آدم بهترین پدران و آئین اسلام والاترین ادیان، بین ما و او را به هم ربط داده است. (2)
    شب ها در مدینه داخل مسجد نبوی صلی الله علیه و آله می شد و پس از انجام فرائض سر بر سجده می گذاشت و با صدای حزین و اندوه فراوان توام با اشگ چشم، اخلاص و شوق این کلمات از او شنیده می شد: «عظم الذنب من عندی، فلیحسن العفو من عندک یا اهل التقوی و یا اهل المغفره»

    میراث دار پیامبر

    پیشوایان معصوم دین، میراث دار پیامبرند که نسبت به امت خود مهربان ترین بود. روزی ابو حنیفه برای پرسشی به خدمت امام صادق علیه السلام رسید. گفتند: امام خوابیده است. او نیز منتظر نشست تا امام بیدار شود. همان جا نشسته بود که پسرکی پنج یا شش ساله را دید. پرسید: این پسر بچه کیست؟ گفتند: او موسی بن جعفر علیه السلام فرزند امام صادق علیه السلام است. پیش خود گفت: بد نیست پرسشم را با او مطرح کنم تا ببینم پاسخ او چیست. پرسید: ای فرزند رسول خدا! نظر شما درباره گناهان بندگان خدا چیست؟ بنده آن را انجام می دهد یا خدا به انجام آن رضایت می دهد؟ امام کاظم علیه السلام با متانت، چهار زانو روبه روی او نشست و فرمود:
    از سه حال خارج نیست: یا خدا آن را انجام می دهد، یا بنده و یا هر دو. اگر خدا انجام می دهد پس چرا بنده را کیفر می کند که گناهی مرتکب نشده و این از خدای عادل و حکیم پذیرفته نیست. اگر خدا و بنده هر دو انجام بدهند، چرا شریک قوی، شریک ضعیف خود (بنده) را مجازات می کند، در حالی که خودش به او کمک کرده است. ابو حنیفه صحبت امام علیه السلام را قطع کرد و گفت: این دو صورت محال است. امام فرمود: بلی، پس فقط یک صورت باقی می ماند که بنده خود به تنهایی گناه را انجام دهد و خود نیز مسئولیت آن را بر عهده دارد.

    پی نوشت:
    1) المجالس اسنیة، سید محسن جبل عاملی، ج 2، ص 523 و منابع متعدد دیگر.
    2) تحت العقول، ص 413.

    فرآوری: آمنه اسفندیاری



    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


    منابع:
    زندگانی امام موسی بن جعفر علیهماالسلام، عقیقی بخشایشی.
    سایت حوزه
    مجله شمیم یاس، بهمن 1386، شماره 59 (مطلبی از نجمه کرمانی).





    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  12. تشكرها 2

    **موعود** (26-03-1391), بيرق ظهور (26-03-1391)

  13. Top | #17

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    زنجیرهای سوخته




    امشب شب زنجیر است
    امشب شب تازیانه است
    امشب شب دیوارهاست
    امشب شب سلول است و میله ها
    امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن ها می آید، صدای سوگ از تازیانه ها بلند است، دیوارها نُدبه می خوانند و سلول ها، «وَ إِنْ یَکادْ» می گیرند.
    آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می جوشد؟
    کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می زنند؟
    خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن! این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار این سیاه چال می کوبند؟
    چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می افتند؟
    چرا امشب ستاره ها بیرون نمی آیند؟
    چرا ماه شیون می کند... ؟
    می ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود،
    می ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر است،
    می ترسم به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
    آه از جفای هارون...
    با عشق چه کرده ای که دارد خون... ؟
    زمین خشکش زده؛ یکی قطره ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛ کربلا دارد این جا تکرار می شود...
    دلم بوی مدینه می دهد... خون... خون... خون...
    این جا دارند برای ماه، ختم فراق می گیرند.
    رهایم کنید! این که بر تکه چوبی می آورند، پاره ای از خداست...
    چه قدر زخمی می آید از این دریای شکسته!
    این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های مرا می دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می آورندش

    زنجیرها آب می شوند.
    زنجیرها می سوزند.
    زنجیرها از خجالت می سوزند.
    چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
    مگر این گل محمد صلی الله علیه و آله ، کجا می خواست برود که سنگینی این همه بند، رهایش نمی کنند؟
    نگاه کن مچ پاهایش را!
    نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است.
    چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده!
    جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
    این همه هستی من است که بر شانه های شکسته شهر، از زندان بیرون می آورند.
    این باب الحوایج است، خدای کرم است، سراسر خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
    این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های مرا می دانست، این عشق است؛ خود عشق. این بهار است؛ خون آلود می آورندش.
    امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن ها می آید، صدای سوگ از تازیانه ها بلند است، دیوارها نُدبه می خوانند و سلول ها، «وَ إِنْ یَکادْ» می گیرند

    این بهار است؛ در زنجیر می آید .
    این بهار است؛ با زنجیر می آید.
    این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که روزها، برای شان قرآن خوانده بود...
    دلم هوای کاظمین کرده،
    دلم بوی تو را می دهد،
    کاش این همه زنجیر را می توانستم پاره کنم و به سویت بشتابم!
    کاش من هم رها و آسمانی بودم!
    کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای این زندان می کوبند!
    دارند می آورندت؛ پیچیده در جامه ای از خون و زنجیر.
    می خواهم دلم را تکه تکه کنم.
    این آخرین سطر دلتنگی ها و آخرین ترانه اندوه من است.

    دلم را آرام کن، خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
    باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم که چگونه با زنجیر می توان به عرش رسید.




    امیر مرزبان




    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  14. تشكرها 3

    **موعود** (26-03-1391), فاتح خیبر (26-03-1391), بيرق ظهور (26-03-1391)

  15. Top | #18

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    کن روان اشک غم ای شیعه به دامان امروز
    تسلیت ده به شهنشاه خراسان امروز

    کشته شد موسی بن جعفر ز جفای هارون
    زیر زنجیر بلا، گوشه ی زندان امروز



    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  16. Top | #19

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نماز نشسته


    در این زندان که ره بسته است پرواز صدایم را
    نمی بینم کسی را جز خودم را و خدایم را

    سرم را می گذارم روی زانوهای لرزانم
    یکایک می شمارم غصه های زخمهایم را

    پریشان حالم و از استخوانم درد می ریزد
    نمی جویم زدست هرکس و ناکس دوایم را

    اگر چه زخم تن دارم کبودی بدن دارم
    ولی خرج عبادت می نمایم لحظه هایم را

    حضور دانه ی زنجیر در راه گلوگاهم
    دو چندان می نماید بغض سنگین دعایم را

    نمی گویم چه کردم تازیانه با وجود من
    ببین پُر کرده خون پیکرمن بوریایم را

    اگر بنشسته می خوانم نمازم را در این زندان
    غل زنجیرها کوبیده کرده ساقی پایم را


    سروده علی اکبر لطیفیان


    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  17. Top | #20

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی
    راهی برای رد شدن قوم، وا کنی

    زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند
    فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

    در یک بدن بجای همه درد می کشی
    می خواستی تمام خودت را فدا کنی

    وقت اذان مغرب این تازیانه هاست
    وقتش رسیده است که افطار وا کنی

    مثل علی عروج نمازت امان نداد
    فکری به حال فاصله ی ساق پا کنی

    عیسی مسیح من به صلیبت کشیده‌اند
    اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی

    حالا میان قحطی تابوت های شهر
    باید به تخته های دری اکتفا کنی


    سروده ی علی اکبر لطیفیان


    امضاء
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مقالات پیرامون امام کاظم, مناظرات امام کاظم علیه السلام, مداحی و نوحه و روضه شهادت امام کاظم, مزارو مرقد شریف امام کاظم, چهل حدیث برگزیده از امام کاظم, نگاهی به زندگانی امام کاظم (ع), ویژه نامه سالهای گذشته, ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم, گلچین سخنان ارزنده امام موسی کاظم, گلواژه های اشک در سوگ غریب کاظمین, گالری تصاویر ویژه شهادت امام موسی کاظم, پیامک های تسلیت شهادت امام کاظم, پرتوی از سیما وسیره امام کاظم, القاب امام موسی بن جعفر, امام موسی کاظم عبد صالح خداوند, امام کاظم اسوه ظلم ستیزی, اس ام اس های تسلیت شهادت امام کاظم, اشعار و دل سرودها در سوگ امام کاظم, بر آورده شدن حاجات شیعیان توسط امام کاظم, تربیت یافتگان مکتب امام موسی کاظم, خورشید در اسارت, در محضر امام کاظم علیه السلام, در سوگ پیشوای هفتم, درسهایی از مکتب امام موسی کاظم, رهنمودهای ارزشمند امام کاظم, سیره اخلاقی و اجتماعی و سیاسی امام کاظم, سیری در زندگی پیشوای هفتم, شهادت مظلومانه امام موسی بن جعفر

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی