سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: به هر كی رسیدی فقط بگو: پسر فاطمه تنهاست

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض به هر كی رسیدی فقط بگو: پسر فاطمه تنهاست




    غربت امام عصر حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف

    چراغ كلاس خاموش بود. اما صدای خس خس و نفس های تند توجه قاصدك رو به خودش جلب كرد.

    قاصدك سراسیمه وارد كلاس شد ،حواسش رو جمع كرد تا ببینه این صدا از كجا میاد. خوب كه دقت كرد،

    دید صدا از ته كلاس از یه تخته ی گچیه رنگ و رو رفته میاد .
    جلوتر رفت و سلام كرد.

    تخته سیاه با صدای سنگین همراه با یه بغضی جوابش رو داد. قاصدك كه كنجكاو شده بود چرا اینقدر بغض كرده پرسید اتفاقی افتاده؟؟! تخته سیاه یكدفعه بغضش تركید و شروع كرد به گریه كردن. قاصدك كه نمی دونست چیكار كنه، چه جوری آرومش كنه ،با یه لحن آروم گفت :

    نمی خواستم ناراحتت كنم، من فقط می خواستم اگر كسی احتیاج به كمك داره كمكش كنم ،اما نمی دونستم ....تخته سیاه با همون بغض صحبتش رو قطع كرد و گفت:

    نه عزیزم تو مقصر نیستی، من یه دردی توی قلبم دارم كه هر چند وقت یكبار به اوج خودش میرسه .مربوط به الان هم نیست مربوط میشه به سالها قبل. قاصدك كه حسابی كنجكاو شده بود گفت:
    میتونم بپرسم قضیه چیه شاید كمكی از دست من بر بیاد ؟تخته سیاه نفس عمیقی كشید و با خودش گفت :

    كمك..... آره..... شاید..... و رفت توی فكر......

    قاصدك همچنان منتظر بود كه تخته سیاه گفت:
    همونطوری كه گفتم این درد من بر میگرده به سالها پیش وقتی كه جوون بودم .اون موقع توی كلاس اول دبستان یه تخته ی نو و تمیز بودم. بچه ها تازه وارد مدرسه شده بودند .از همون جا بود كه غصه ی من شروع شد...

    معلم ،با رنگ سفید روی من نوشت بابا آمد...... هرچقدر صدا می زدم كه بابا نیامد یا چرا بابا نیامد كسی صدای منو نمی شنید. هیچوقت معلم نگفت اِ مثل اِنتظار.

    یكسال گذشت و من با بچه ها وارد كلاس دوم شدم . بچه ها دیگه نوشتن رو كامل یاد گرفته بودند. هر روز صبح یكی از بچه ها یه صندلی میگذاشت زیر پاش و با رنگ قرمز بالاترین جای تخته كه دستش میرسید می نوشت : به نام خدا ولی هیچوقت معلم اضافه نكرد و با یاد ولی او .

    یه روز بچه ها همه چادر های سفید سر كرده و سر جاشون نشسته بودند .مربی پرورشی براشون صحبت میكرد كه باید سر و صدا نكنند و حواسشون باشه سرود جشن عبادتشون رو برای مادر ها خوب اجرا كنند اما نگفت:

    بچه ها ،از حالا به بعد پدرتون روی شما حساب دیگه ای باز میكنه اون موقع بچه هاكلاس سوم بودند....موقع تمرین ریاضی كلاس چهارم توی هیچكدوم از تمرین ها ۱۴۳۰ منهای ۲۵۵ نكردند..... سر كلاس ادبیات دوم راهنمایی هیچوقت آرایه های بیت یوسف گمگشته بازآید به كنعان غم مخور / كلبه ی احزان شودروزی گلستان غم مخوررو مشخص نكردند... در جغرافیای سوم هم بحثی از محل زندگی اماممون نشد...

    سال اول دبیرستان وقتی مشاور در مورد رشته ها صحبت میكرد حرفی از رشته ی مهدویت نبود...

    دبیر دین و زندگی سوم دبیرستان هم ننوشت به یمن وجود او روزی می خوریم... تا اینكه وارد دانشگاه شدم. الانم دانشجوها ،كلاس مورفولوژی گیاهی داشتند. استاد می گفت:

    بعضی از گیاه ها می توانند چندین هزار سال عمر كنند اما هیچكدوم از ذانشجو ها نگفت:

    پس همون خدا نمی تونه ولی خودش رو....

    تخته سیاه با همون بغض دلسوزش ادامه داد: قاصدك هنوزم میخوای منو كمك كنی ؟؟؟!!!

    قاصدك با بغض گفت: آره .اما چی كار كنم ؟تخته سیاه گفت:

    به هر كی رسیدی فقط بگو: پسر فاطمه تنهاست




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بنیانگذار نخستین مركز پزشكی ایران
    توسط کنیز فاطمه(سلام الله علیها) در انجمن تاریخ ايران زمين
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 17-11-1392, 19:47
  2. خشكی و خارش پوست در زمستان
    توسط معصومه خانم در انجمن نكات مهم بهداشتي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-08-1392, 00:38
  3. ▶◀پنج توصیه عجیب پزشكی ▶◀
    توسط م.رستمیان در انجمن اطلاعات عمومي پزشكي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-04-1390, 11:56
  4. ما به كی می‎گیم عاقل؟
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن امام رضا عليه السلام
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 04-01-1390, 03:39
  5. فرقی می‌كند كی و كجا دعا كنیم؟!
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن ادعيه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-12-1389, 12:37

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی