غزوات پیامبر اکرم (ص) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
غزوات پیامبر اکرم (ص)
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سال سوم هجری قمری: وقوع غزوه احد

    روحيه قريش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده شد،و براى گرفتن انتقام كشته شدگان خود و جبران اين شكست‏بزرگ تصميم گرفتند با نيروى فراوان و مجهز به مدينه حمله كنند.
    عوامل اطلاعاتى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تصميم قريش را در اين زمينه به آن حضرت گزارش كردند.پيامبر براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكيل داد.گروهى از مسلمانان نظر دادند كه بهتر است ارتش اسلام از مدينه بيرون رود و در بيرون شهر با دشمن بجنگد.

    پيامبر با هزار نفر مدينه را به سوى كوه احد در سمت‏شمال شهر ترك گفت.در بين راه سيصد نفر از هواداران عبد الله بن ابى، منافق مشهور،به تحريك وى به مدينه بازگشتند و تعداد نيروهاى اسلام به هفتصد نفر كاهش يافت.بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه كوه احد دو لشگر در برابر هم صف آرايى كردند.

    پيامبر اسلام پيش از آغاز جنگ،با يک ديد نظامى،ميدان جنگ را مورد بررسى قرار داد و نظرش به نقطه‏اى جلب شد كه ممكن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ كرده از پشت‏سر به مسلمانان حمله كند.از اين نظر افسرى بنام‏«عبد الله بن جبير»را با پنجاه نفر تيرانداز روى تپه‏اى مستقر ساخت تا از رخنه احتمالى دشمن از آن نقطه جلوگيرى كنند و دستور داد به هيچ وجه نبايد آن نقطه حساس را ترك كنند چه مسلمانان پيروز شوند و چه شكست‏بخورند.

    از طرف ديگر در جنگهاى آن زمان،پرچمدار،نقش بسيار بزرگى داشت وازينرو پرچم را هميشه به دست افرادى دلير و توانا مى‏سپردند.استقامت و پايدارى پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه،موجب دلگرمى جنگجويان بود،و بر عكس،كشته شدن پرچمدار و سرنگونى پرچم مايه تزلزل روحى آنان مى‏گرديد،به همين جهت پيش از آغاز جنگ به منظور جلوگيرى از شكست روحى سربازان،چند نفر از شجاعترين رزمندگان به عنوان پرچمدار تعيين مى‏گرديد.
    در اين جنگ نيز قريش به همين ترتيب عمل كردند،و پرچمدارانى از قبيله‏«بنى عبد الدار»كه به شجاعت معروف بودند،انتخاب كردند ولى پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان يكى پس از ديگرى به دست تواناى على عليه السلام كشته شدند و سرنگونى پى در پى پرچم باعث ضعف و تزلزل روحى سپاه قريش گرديد و افرادشان پا به فرار گذاشتند.

    از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

    «پرچمداران سپاه شرك در جنگ احد نه نفر بودند كه همه آنها به دست على عليه السلام به هلاكت رسيدند»
    ابن اثير نيز مى‏گويد:«كسى كه پرچمداران قريش را شكست داد،على عليه السلام بود» (2) .
    به روايت مرحوم شيخ صدوق،على عليه السلام در احتجاجهاى خود در شوراى شش نفرى كه پس از مرگ عمر،جهت تعيين خليفه تشكيل گرديد،روى اين موضوع تكيه نموده و فرمود:
    شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا در ميان شما كسى جز من هست كه نه نفر از پرچمداران بنى عبد الدار را(در جنگ احد)كشته باشد؟سپس امام افزود:پس از كشته شدن اين نه نفر بود كه غلام آنان بنام‏«صواب‏»كه هيكلى بس درشت داشت،به ميدان آمد و در حالى كه دهانش كف كرده و چشمانش سرخ گشته بود،مى‏گفت:به انتقام اربابانم جز محمد را نمى‏كشم.شما با ديدن او جاخورده خود را كنار كشيديد ولى من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بين من و او رد و بدل شد و من آنچنان ضربتى بر او وارد كردم كه از كمر دونيم شد.
    اعضاى شورا،همگى سخنان على عليه السلام را تصديق كردند (3) .

    بارى،سپاه قريش هزيمت‏يافت و افراد تحت فرماندهى عبد الله بن جبير با ديدن اين صحنه خواستند به منظور جمع آورى غنايم، منطقه استقرار خود را رها كنند.عبد الله فرمان صريح پيامبر را به آنها يادآورى كرد ولى آنان ترتيب اثر نداده و بيش از 40 نفرشان از تپه سرازير شده به دنبال جمع آورى غنايم رفتند و عبد الله بن جبير با كمتر از ده نفر همانجا ماند.
    در اين هنگام خالد بن وليد كه با گروهى سواره نظام در كمين آنان بود،چون اين وضع را ديد،به آنان حمله كرد و پس از كشتن آنان از پشت جبهه به مسلمانان يورش برد و اين همزمان شد با بلند شدن پرچم آنان توسط يكى از زنان قريش بنام‏«عمرة بنت علقمة‏»كه جهت تشويق سربازان قريش به ميدان جنگ آمده بودند.

    از اين لحظه،وضع جنگ بكلى عوض شد،آرايش جنگى مسلمانان بهم خورد،صفوف آنان از هم پاشيد،ارتباط فرماندهى با افراد قطع گرديد و مسلمانان شكست‏خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدان اسلام،از جمله‏«حمزة بن عبد المطلب‏»و«مصعب بن عمير»يكى از پرچمداران ارتش اسلام،به شهادت رسيدند.

    از طرف ديگر،چون شايعه كشته شدن پيامبر اسلام در ميدان جنگ توسط دشمن پخش گرديد،روحيه بسيارى از مسلمانان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جديد سپاه شرك،اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان عقب نشينى كرده و پراكنده شدند،و در ميدان جنگ جز افرادى انگشت‏شمار در كنار پيامبر نماندند و لحظات بحرانى و سرنوشت‏ساز در تاريخ اسلام فرا رسيد.

    در اينجا بود كه نقش بزرگ على عليه السلام نمايان گرديد زيرا على عليه السلام با شجاعت و رشادتى بى‏نظير در كنار پيامبر شمشير مى‏زد و از وجود مقدس پيشواى عظيم الشان اسلام در برابر يورشهاى مكرر فوجهاى متعدد مشركان حراست مى‏كرد.

    «ابن اثير»در تاريخ خود مى‏نويسد:
    پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از مشركين را مشاهده كرد كه عازم حمله بودند،به على دستور داد به آنان حمله كند،على عليه السلام به فرمان پيامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندين تن موجبات تفرق آنان را فراهم ساخت.پيامبر اکرم سپس گروه ديگرى را مشاهده كرد و به على عليه السلام دستور حمله داد و على آنان را كشت و متفرق ساخت.در اين هنگام فرشته وحى به پيامبر عرض كرد:اين،نهايت فداكارى است كه على عليه السلام از خود نشان مى‏دهد.رسول الله فرمود:او از من است و من از او هستم.

    در اين هنگام صدايى از آسمان شنيدند كه مى‏گفت:
    «لا سيف الا ذو الفقار،و لا فتى الا على‏» (4) .
    «ابن ابى الحديد»نيز مى‏نويسد:
    هنگامى كه غالب ياران پيامبر پا به فرار نهادند،فشار دسته‏هاى مختلف دشمن به سوى پيامبر بالاگرفت.دسته‏اى از قبيله‏«بنى-كنانه‏»و گروهى از قبيله‏«بنى عبد مناة‏»كه در ميان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مى‏خورد،به سوى پيامبر يورش بردند.پيامبر اکرم به على عليه السلام فرمود:حمله اينها را دفع كن.على عليه السلام كه پياده مى‏جنگيد، به آن گروه كه پنجاه نفر بودند، حمله كرده و آنان را متفرق ساخت.آنان چند بار مجددا گردهم جمع شده و حمله كردند،باز هم على عليه السلام حمله آنان را دفع كرد.در اين حملات،چهار نفر قهرمان مزبور و ده نفر ديگر كه نامشان در تاريخ مشخص نشده است،به دست على عليه السلام كشته شدند.
    «جبرئيل‏»به رسول الله گفت:راستى كه على عليه السلام مواسات مى‏كند،فرشتگان از مواسات اين جوان به شگفت در آمده‏اند. پيامبر فرمود:چرا چنين نباشد،او از من است و من از او هستم.جبرئيل گفت:من هم از شما هستم.آن روز صدايى از آسمان شنيده شد كه مكرر مى‏گفت:

    «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على‏».
    ولى گوينده ديده نمى‏شد.از پيامبر سؤال كردند كه گوينده كيست؟فرمود جبرئيل است









    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  2. #12
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سال سوم هجری قمری: وقوع غزوه حمراءالاسد

    در پایان جنگ احد ، لشگر فاتح ابو سفیان ، پس از پیروزى به سرعت ،‏ راه مكه را پیش گرفتند ، هنگامى كه به سرزمین" روحاء" رسیدند از كار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود كردن باقیمانده مسلمانان گرفتند ،

    این خبر به پیامبر (ص) رسید فوراً دستور داد كه لشكر احد خود را براى شركت در جنگ دیگرى آماده كنند ، مخصوصاً فرمان داد كه مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند ، یكى از یاران پیامبر (ص) میگوید :
    من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سخت‏تر و شدیدتر بود ، تصمیم گرفتیم هر طور كه هست خود را به پیامبر (ص) برسانیم ، چون حال من از برادرم كمى بهتر بود هر كجا برادرم بازمی ماند او را بدوش می كشیدم و با زحمت ، خود را به لشكر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر (ص) و ارتش اسلام در محلى بنام " حمراء الاسد "(2) كه از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند .

    این خبر به لشكر قریش رسید و مخصوصاً از این مقاومت عجیب و شركت مجروحان در میدان نبرد وحشت كردند و شاید فكر می كردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته .


    در این موقع جریانى پیش آمد كه روحیه آنها را ضعیف‏تر ساخت و مقاومت آنها را درهم كوبید ، و آن این كه یكى از مشركان بنام " معبد الخزاعى" از مدینه بسوى مكه می رفت و مشاهده وضع پیامبر (ص) و یارانش او را به سختى تكان داد ، عواطف انسانى او تحریك شد و به پیامبر (ص) گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است ، اگر استراحت می كردید براى ما بهتر بود . این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین " روحاء" به لشكر ابو سفیان رسید ، ابو سفیان از او در باره پیامبر اسلام (ص) سؤال كرد ، او در جواب گفت : محمد را دیدم با لشكرى انبوه كه تا كنون همانند آن را ندیده بودم ، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى‏آیند !.

    ابو سفیان با نگرانى و اضطراب گفت :
    چه مى‏گویى ؟ ما آنها را كشتیم و مجروح ساختیم و پراكنده نمودیم ، معبد الخزاعى گفت : من نمى‏دانم شما چه‏ كردید ؟ همین را می دانم كه لشكرى عظیم و انبوه ، هم اكنون در تعقیب شما است !.

    ابو سفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند كه به سرعت ، عقب‏نشینى كرده و به مكه بازگردند و براى اینكه مسلمانان آنها را تعقیب نكنند ، و آنها فرصت كافى براى عقب‏نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبد القیس كه از آنجا می گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش كردند كه به پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان این خبر را برسانند كه ابو سفیان و بت‏پرستان قریش با لشكر انبوهى به سرعت به سوى مدینه میایند تا بقیه یاران پیامبر (ص) را از پاى در آورند .

    هنگامى كه این خبر ، به پیامبر و مسلمانان رسید ، گفتند : "حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ ؛ خدا ما را كافى است و او بهترین مدافع ما است "
    اما هر چه انتظار كشیدند خبرى از لشكر دشمن نشد ، لذا پس از سه روز توقف ، به مدینه بازگشتند آیات فوق ، اشاره به این ماجرا می كند .

    " الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِیمٌ

    ؛ آنها كه دعوت خدا و پیامبر (ص) را اجابت كردند و بعد از آن همه جراحاتى كه روز احد پیدا نمودند ، آماده شركت در جنگ دیگرى با دشمن شدند از میان این افراد براى آنها كه نیكى كردند و تقوا پیش گرفتند یعنى با نیت پاك و اخلاص كامل در میدان شركت كردند پاداش بزرگى خواهد بود"
    .

    به گفته واقدی ، این غزوه از هشتم شوال ، در سی و دومین ماه حضور پیامبر (ص) در مدینه ، آغاز شد و رفت و بازگشت آن حضرت به مدت پنج روز به درازا كشید .

    ولی ، ابن حبیب بغدادی ، تاریخ آغاز غزوه "حمراء الاسد" را شانزدهم شوال ، ذكر كرده است .







    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  3. #13
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سال چهارم هجری قمری: وقوع غزوه بنی نضیر


    «غزوه بني نضير» در روز بيست و دوم ماه ربيع الاول سال چهارم هجري اتفاق افتاد[1].

    در اين غزوه پيامبر اكرم(ص) پس از آگاهي از قصد خيانت يهوديان، آن‌ها را محاصره و سپس از مدينه تبعيد نمود.
    در مورد زمان اين غزوه ابن سعد مي‌نويسد:
    «در ماه ربيع الاول سال چهارم هجرت غزوه بني نضير واقع شد»

    طبري مي‌نويسد:
    «اين غزوه پس از غزوه حمراء الاسد بوده است».

    بيهقي زمان آن را 6 ماه پس از جنگ احد و يعقوبي 4 ماه پس از احد نوشته‌اند. واقدي نيز زمان آن­را ماه ربيع الاول، 36 ماه پس از هجرت رسول خدا(ص) ذكر كرده است.

    علت نبرد:

    وقتي «عمرو بن اميه» از منطقه «بئر معونه» بر مي‌گشت، به دو نفر از قبيله «بني عامر» برخورد كرد و آن‌ها را كشت. سپس به حضور پيامبر رسيد و اين خبر را داد. پيامبر اكرم(ص) فرمود:
    كار بدي كردي آن‌ها از من امان خواسته بودند.

    او عرضه داشت: من اطلاعي نداشتم و مي‌پنداشتم كه آن‌ها هنوز مشرك و كافرند... پيامبر براي مذاكره درباره پرداخت خون بهاي آن دو نفر نزد بني نضير رفت.
    ميان بني عامر و بني نضير پيمان بود. پيامبر با آن‌ها سخن گفت و آن‌ها گفتند:
    تو را در اين مورد كمك مي‌كنيم. سپس عده‌اي از آن‌ها با هم خلوت كردند و گفتند: هرگز اين مرد را چنين نمي‌يابيد در حالي كه پيامبر كنار ديوار يكي از خانه‌هاي آن‌ها نشسته بود. يهوديان گفتند: چه كسي مي‌تواند از بام اين خانه سنگيني بيندازد و او را بكشد و ما را آسوده كند؟

    يكي از يهوديان گفت: من اين كار را انجام مي‌دهم. يكي از يهوديان به نام «سلام بن مشكم» گفت: چنين مي‌كنيد به خدا سوگند از قصد شما به او وحي مي‌رسد و اين كار بي‌شك شكستن پيماني است كه ميان ما و اوست.
    برخي از يهوديان گفتند: اگر او را بكشيد ياران او پراكنده مي‌شوند، قريش به مكه باز مي‌گردند و فقط قبيله‌هاي اوس و خزرج كه هم پيمان شمايند باقي مي‌مانند».

    با نزول فرشته وحي، پيامبر اكرم(ص) از قصد آن‌ها آگاه شد. و بلافاصله به سوي مدينه رفت.

    سپس پيامبر قصد خيانت يهوديان را به ياران خويش و مسلمانان خبر داد و فردي را نزد آنان فرستاد و به آن‌ها گفت: چون شما قصد خيانت داشتيد بايد از مدينه برويد. يهوديان ابتدا قبول كردند كه بروند اما عبدا... بن ابي از منافقان مدينه براي آنان پيام فرستاد كه ما با دو هزار نفر پشتيبان شما هستيم. از مدينه بيرون نرويد.

    يهوديان براي پيامبر پيام فرستادند ما محل خود را ترك نمي‌كنيم. پيامبر تصميم گرفت به سوي آن‌ها رهسپار شود و با آن‌ها به نبرد بپردازد. بنابراين آن حضرت «عبدا... بن ام مكتوم» را جانشين خود در مدينه قرار داد و پرچم جنگ را به دست حضرت علي(ع) سپرد.

    و در حالی که عبدا... بن ابی و يارانش مسلمین را ياري نكردند،پيامبر خانه‌هاي یهودیان را محاصره كرد. پس از پانزده روز يهوديان خواستار صلح شدند.
    پيامبر نيز با آنان سازش كرد و قرار شد آنان از مدينه بيرون بروند و هر كدام به اندازه يك بار شتر آذوقه بردارند و با خود طلا و نقره و اسلحه بيرون نبرند. يهوديان به سوي خيبر رفتند و بعضي از آن‌ها نيز راه شام را در پيش گرفتند. باقي مانده اموال بني نضير به پيامبر اختصاص يافت كه به هر نحوي كه مي‌خواست تصرف نمايد. پيامبر اكرم نیز آن اموال را به مهاجرين اختصاص داد و به دو نفر از انصار نيز كه اظهار عجز و نيازمندي كردند سهمي بخشيد.

    آيات ابتدايي سوره حشر در مورد غزوه بني نضير نازل شده است.در اين آيات مخالفت و دشمني سرسختانه یهودیان بنی نضیر با خدا و رسول اكرم(ص) به عنوان عامل اخراج آن‌ها از مدينه ذكر شده است








    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  4. #14
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض










    سال چهارم هجری قمری: وقوع غزوه ذات الرقاع

    پس از كوچ كردن بنى النضير مدينه آرامشى پيدا كرد و منافقين نيز از نظر سياسى
    شكست‏خورده و دست و پاى خود را جمع كردند و
    رسول خدا(ص)در فكر سر و صورت دادن به وضع مسلمانان و اسلام
    نوبنيادى بود كه از سوى دشمن ضربه خورده و ترميم آن احتياج به آرامش داشت. در اين
    حال خبر به آن حضرت دادند كه قبيله غطفان در صدد جنگ با مسلمانان و تهيه لشكر براى اين كار هستند.

    رسول خدا(ص)روى وحى الهى با چهارصد تن و يا بيشتر از ياران خود
    براى مقابله و جنگ با آنها از مدينه حركت كرد، و چون به سرزمين دشمن رسيد مردان
    قبيله مزبور كه نيروى مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمى‏ديدند گريخته و به
    كوهها پناه بردند و گروهى از زنان و اثاث و اموالشان به دست مسلمانان افتاد، و غنيمت زيادى به دست آوردند پيغمبر اسلام و همراهان براى اينكه از تعقيب و حمله دشمن
    اطمينان حاصل كنند مقدارى در آن سرزمين ماندند و چون اطمينان پيدا كردند به سوى مدينه بازگشتند.


    در همين جنگ و مدت توقف در آن سرزمين بود كه براى نخستين بار دستور نماز خوف آمد
    و طبق آن دستور، مسلمانان در وقت‏خواندن نماز پشت‏سر
    رسول خدا(ص)به دو دسته تقسيم شدند، دسته‏اى براى پاسدارى لباس
    جنگ پوشيده و در برابر دشمن ايستادند، و دسته ديگر براى نماز آماده شدند و ركعت اول
    را با آن حضرت خوانده و ركعت دوم را فرادى و بسرعت تمام كرده به جاى دسته اول آمدند
    و آن دسته ديگر خود را به ركعت دوم نماز
    رسول خدا(ص)رسانده و ركعت دوم رانيز به صورت فرادى خوانده و خود
    را به سلام امام رساندند، به شرحى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده.

    نمونه‏اى از علاقه مسلمانان به نماز

    در اين جنگ زنى از قبيله دشمن به دست مسلمانان اسير شد و چون شوهر آن زن از
    اسارت همسرش مطلع گرديد به تعقيب لشكر مسلمانان حركت كرد تا تلافى كرده دستبردى به
    مسلمانان بزند، يا احيانا و اگر بتواند انتقام گرفته يكى از آنها را به اسارت برده يا به قتل برساند. لشكر مسلمانان به دره‏اى رسيدند و چون شب فرارسيد فرود آمدند.
    پيغمبر فرمود: كيست كه امشب ما را نگهبانى و حراست كند؟

    عمار بن ياسر از مهاجرين، و عباد بن بشر يكى از انصار مدينه اين كار را به عهده گرفتند و هر دو به دنبال ماموريت‏به دهانه دره رفتند.
    و چون بدانجا رسيدند با يكديگر قرار گذاردند تا شب را دو قسمت كنند و هر كدام
    قسمتى بخوابند و آن ديگرى نگهبانى كند، نيمه اول سهم عباد بن بشر شد كه نگهبانى كند
    و عمار بن ياسر بخوابد عمار خوابيد و عباد بن بشر به نماز ايستاد، طولى نكشيد كه
    همان مرد مشرك - كه به تعقيب همسرش آمده بود - سر رسيد و از دور كه نگاه كرد شخصى
    را ديد كه همانند ستونى سرپا ايستاده براى اينكه مطمئن شود او انسان ست‏يا نه، تيرى
    به طرف او انداخت. تير آمد و بر بدن عباد خورد ولى نمازش را قطع نكرد و تير را از
    بدنش كشيد و به نماز ادامه داد آن مرد تير دوم را رها كرد آن تير هم به بدن عباد
    خورد ولى نمازش را قطع نكرده و آن را از بدن خود كشيد و ادامه به نماز داد و چون
    تير سوم به بدنش خورد به ركوع و سجده رفت و نمازش را تمام كرده عمار را از خواب
    بيدار نمود و بدو گفت:

    برخيز كه من ديگر قدرت اينكه روى پا بايستم ندارم، عمار از جا برخاست و مرد مشرك كه دانست آنها دو نفر هستند فرار كرد.
    عمار نگاهش به بدن عباد افتاد و او را غرق خون ديد و چون جريان را پرسيد به عباد
    گفت: چرا تير اول را كه خوردى مرا بيدار نكردى؟عباد گفت: سوره‏اى از قرآن مى‏خواندم كه دلم نيامد آن را قطع كنم (2) ولى وقتى ديدم تيرها پى در پى مى‏آيد به
    ركوع رفتم و نماز را تمام كردم. و به خدا سوگند اگر ترس اين نبود كه در انجام دستور
    رسول خدا(ص)كوتاهى كرده باشم و دشمن دستبردى بزند به هيچ قيمتى
    حاضر نبودم نمازم را قطع كنم اگر چه نفسم قطع شود و جان بر سر اين كار بگذارم.



    " رُ قاع" ، در واژه عرب به معنای وصله ها است؛ از این نظر به این جهاد مقدس ، "
    ذات الرقاع" می گویند كه مسلمانان در این جبهه به یك سلسله پستی ها و بلندی ها
    برخوردند كه بسان جامه وصله دار نمایان بود. گاهی گفته می شود از این جهت " ذات
    الرقاع" می گویند كه سربازان برای رفع رنج پیاده روی، كهنه هائی به پای خود پیچیده بودند.

    درهرحال این غزوه مانند دیگرغزوه ها، یك نبرد ابتدائی نبود، بلكه به منظور خاموش
    كردن جرقه ای بود كه در شرف اشتعال بود. هدف ، خفه كردن جنب و جوش هائی بود كه از
    دو تیره " بنی محارب" و "بنی ثعلبه" ، از غطفان بر ضد اسلام در حال انجام گرفتن بود.

    سیره پیامبراین بود كه افراد زیرك و بیداری را به اطراف اعزام می كرد تا او را از اوضاع عمومی مطلع سازند. ناگهان گزارش رسید كه دو تیره یاد شده، در فكر گردآوری
    سلاح و سرباز برای تسخیر " مدینه" هستند. پیامبر با ستون مخصوص، آهنگ " نجد" كرد و
    در نزدیكی سرزمین دشمن فرود آمد. سوابق درخشان ارتش اسلام، جانفشانی و جانبازی های
    آنها كه شبه جزیره را غرق حیرت كرده بود، باعث شد كه دشمن عقب نشینی كند، و بدون مقاومت به كوه ها و مناطق بلند پناهنده شود.
    ولی از اینكه در این نبرد، پیامبراكرم با سربازان اسلام نماز واجب را به صورت "
    صلوة خوف" برگزار كرد، حدس زده می شود كه نیروی دشمن تجهیزات كافی داشته و رشته
    مبارزه به جای باریكی كشیده شده ، ولی سرانجام پیروزی از آن مسلمانان گردیده است.






    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  5. #15
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سال پنجم هجری قمری: وقوع غزوه دومة الجندل


    دومة الجندل نام جایی بوده در سر راه عراق و شام و نزدیکی مرزهای روم شرقی در آن زمان،
    که گروهی از اعراب بادیه نشین در آنجا سکونت داشتند و فاصله اش تا مدینه پانزده روز بوده.



    به رسول خدا(ص)خبر رسید که اعراب مزبور در صدد حمله به مدینه و جنگ با مسلمانان هستند
    و بدین منظور لشکری تهیه کرده اند،
    پیغمبر اسلام گروهی از مسلمانان را برداشته و به عزم جنگ و سرکوبی آنها، این راه طولانی و خشک و سوزان را پیمود
    ولی با دشمن برخورد نکرد، زیرا وقتی از آمدن لشکر اسلام با خبر شدند رعب و وحشتی در دلشان افتاد
    و اموال زیادی را به جای گذاشته و فرار کردند و مسلمانان وقتی رسیدند که از دشمن اثری نبود
    و از این رو اموال ایشان به عنوان غنیمت نصیب مسلمانان گشته و پیروزمندانه به مدینه بازگشتند
    و ضمنا با پیمودن این راه طولانی و بی آب و گرمای سخت، طاقت و تحمل آنان را در این گونه مسافرتهای جنگی نیز نشان داد
    و نفوذ اسلام را تا مرزهای روم شرقی بسط و توسعه داد.








    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  6. #16
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سال پنجم هجری قمری: وقوع غزوه خندق (احزاب)

    از حوادث مهم سال پنجم در ماه شوال جنگ خندق بود.
    چون مشركین به دستور ابوسفیان در بدر صغری حاضر نشدند مورد سرزنش بزرگان قریش و مردم مكه قرار گرفته
    و قبال عرب بازگشت آن‌ها به مكه را حمل بر ترس و فرار آنان از برابر مسلمانان دانستند،
    از این رو ابوسفیان خواست كه عظمت خود را به رخ مسلمانان و مردمان عربستان بكشد لذا بیش از ده هزار مرد جنگی را با تجهیزات فراوان بسیج كرد.


    از سوی دیگر به دلیل تحریكات گروهی از بزرگان یهود بنی‌نضیر و بنی‌وایل (حیی بن اخطب و هوذة بن قیس)، پیامبر دستور اخراج آنان از مدینه را داد. در نتیجه، آنان در صدد انتقام از محمد (ص) برآمده، به مكه نزد قریش رفتند
    و آن‌ها را بر ضد مسلمانان و پیامبر تحریك كرده و به آن‌ها اطمینان دادند كه اگر شما به جنگ او بروید ما هر گونه كمكی را به شما خواهیم كرد.

    قریش، از یاری یهود مطمئن شده و آمادگی خود را برای جنگ با مسلمانان اعلام كردند.
    وقتی حیی بن اخطب و دیگر بزرگان یهود، قرشیان را تشویق به جنگ با مسلمانان كردند به نزد قبایل دیگر حجاز مانند غطفان، بنی مره، بنی‌فزاره و غیره رفته آن‌ها را برای جنگ با مسلمانان تحریك كردند. پس از چند روز دسته‌هایی از قبایل به مكه آمده با قریش هم‌پیمان شده فرماندهی سپاه را به ابوسفیان واگذاشته به سوی مدینه حركت كردند.

    آماده شدن مسلمانان
    خبر حركت لشكر قریش به پیامبر (ص) رسید و مدینه، حالت دفاعی گرفت. به پیشنهاد سلمان فارسی و دستور پیامبر (ص)، قرار شد قسمتی از شمال و شمال غربی مدینه را به صورت هلالی خندق بکنند زیرا امکان نفوذ لشكر دشمن تنها از این ناحیه بود.
    حفر خندق در شش روز به انجام رسید و پیامبر برای رفت و آمد از آن، هشت راه قرار داد، و در مقابل هر راهی یك مهاجر و یك انصاری را با سربازان اسلام گماشت سپس ابن ام مكتوم را در مدینه به جای خود گمارده و زنها و بچه‌ها را در دژهای شهر جای داد و برج و باروری شهر را محكوم كرده، با سه هزار نفر مرد مسلمان برای جنگ با احزاب قریش حركت كرد.

    رسیدن لشكر قریش و احزاب به مدینه
    سپاه انبوه قریش و احزاب، به مدینه رسیدند. در این میان، خبر پیمان شكنی یهود بنی قریظه به پیامبر رسید و فكر حضرت را نگران ساخت، زیرا ممكن بود كه بنی قریظه، به زنان و كودكان و خانه‌های مدینه بتازند.
    مسلمانان با آگاهی از پیمان‌شكنی بنی قریظه بر ترس‌شان افزوده شد. تا آنجا كه خداوند آن روزهای سخت را چنین توصیف می‌كند:

    «[ای مسلمانان به یاد آورید] هنگامی كه دشمن از بالا و پایین شما را در میان گرفت و چشم­هایتان از ترس خیره شد و جان­هایتان به گلو رسید و به خدا گمان­ها بردید، در این هنگام، مؤمنان آزمایش شدند و به تزلزل و سختی دچار گشتند، در آن وقت منافقان و آن كسانی كه در دل­هاشان مرضی بود می‌گفتند: خدا و پیغمبرش جز فریب به ما وعده‌ای ندادند». ( آل­عمران/153)

    كشته شدن عمروبن عبدود به دست امیرالمؤمنین (ع)
    روزی عمرو بن عبدود با ضرار بن خطاب و هبیرة بن ابی وهب و نوفل بن عبدالله و عكرمة و دیگران با زره بر اسبان سوار شده، خود را به سوی دیگر خندق رساندند.
    عمروبن عبدود مبارز طلبید.امیرالمؤمنین (ع) برخاست و از پیامبر (ص) اجازه گرفت تا به جنگ او برود اما پیغمبر به او دستور داد بنشیند، برای بار دوم عمرو مبارزه طلبید امیرالمؤمنین (ع) دوباره برخاست و اجازه نداد. امیرالمؤمنین (ع) بار سوم اجازه رفتن به جنگ را خواست،پیامبر(ص) زره خود را بر او پوشانید و دستار خویش را بر سر او بست و شمشیر خود را به او داد و درباره او دعا كرده سپس فرمود:

    «همه ایمان با همه شرك رو به‌رو شد»

    عمرو شمشیری به سر امیرالمؤمنین (ع) حواله نمود كه سپر امیرالمؤمنین (ع) را شكافت و جلوی سر حضرت را زخمی كرد اما امیرالمؤمنین (ع) با ضربتی، گردنش را قطع نمود و او را بر زمین انداخت.پیامبر (ص) فرمود:

    «کار امیرالمؤمنین (ع) در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است»

    کشته­ شدن عمروبن عبدود، جنگ را به سود مسلمانان پایان و احزاب را فراری داد.

    بدبينی بين مهاجمان و يهوديان - کمی آذوقه - تندبادهای شديد شبانه - خستگی زياد - همه و همه باعث شد که ، پيروزی نصيب لشکر اسلام گردد و لشکريان کفر به سوی مکه فرار کنند.







    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  7. #17
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض









    سال پنجم هجری قمری: وقوع غزوه بنی قریظه

    می دانیم * غزوه بنی قریظه در ذیقعده سال پنچم هجری واقع شد ، مطلبی که پیش رو دارید اشاره ای است گذرا به این واقعه تاریخی :



    همانطور که می دانیم آتش افروزان جنگ احزاب ، سران یهود بنی نظیر و بنی وائل بودند که با سران قریش تماس گرفته و به آنها گفتند برخیزید
    و از هم پیمانان خود کمک بگیرید و ما با 700 شمشیر زن یهودی (بنی قریظه ) در مدینه به یاری شما خواهیم شتافت ؛
    مشرکین قریش گفتند :
    ما با محمد اختلافی جز از ناحیه آیین نداریم شما که اهل کتاب بوده و شرایع حق و باطل را به خوبی تشخیص می دهید ،
    بگویید آیین ما بهتر است یا او که بر یکتا پرستی استوار است ؟ یهودیان گفتند آیین بت پرستی بهتر از آیین محمد است .


    این لغزش به قدری نابخشودنی است که نویسندگان یهود ابراز تاسف نموده اند .دکتر اسراییل در کتاب " تاریخ یهودان و عربستان " می نویسد :

    « هرگز ارزش نداشت یهود چنین خطایی را مرتکب شود ، هر چند قریش تقاضای آنان را (جنگ با پیامبر ص ) رد می کرد .
    علاوه بر این هرگز صحیح نبود ملت یهود به بت پرستان پناه ببرد ، زیرا این تعلیمات با تعلیمات تورات موافق نیست . »



    بالاخره وسوسه های یهودیان کار گر افتاد و جنگ احزاب مصادف با فصل زمستان شکل گرفت .
    در آن سال ، مدینه با کمبود باران و نوعی قحطی روبه رو بود.
    از طرفی ، آذوقه سپاه شرک به قدری نبود که اجازه توقف بیشتری به آنان بدهد ، و هرگز تصور نمی کردند که باید یک ماه
    در کرانه های خندق معطل بمانند ، بلکه یقین داشتند که با یک حمله، همه سپاه اسلام را از پای درمی آوردند.


    این مشکل را یهودیان که آتش افروزان جنگ بودند ، پس از گذشت چند روز درک کردند . آنان فهمیدند که مرور زمان از قدرت اراده سران سپاه خواهد کاست و مقاومت آنها را بر اثر استیلای سرما و کمبود علوفه و خواربار کاهش خواهد داد .

    حالا زمانی بود که باید از یهود بنی قریظه که در داخل مدینه بودند استفاده می شد.
    بنی قریظه ، تنها تیره یهودی بودند که درمدینه درکنار مسلمانان با صلح و آرامش به سر می بردند و به پیمانی که با محمد صلوات الله علیه بسته بودند ، کاملاً احترام می گذاشتند .


    فرزند " اخطب " دید که راه پیروزی این است که از داخل مدینه به نفع سپاه عرب کمک بگیرد . او یهودیان بنی قریظه را به پیمان شکنی دعوت نمود ، تا آتش جنگ را میان مسلمانان و یهودیان بنی قریظه دامن زند و از سرگرمی مسلمانان به جنگهای داخلی ، به پیروزی سپاه عرب کمک کند .

    فرزند اخطب خود را به دژ بنی قریظه رسانید و بسیار اصرار کرد که آنها به اعراب کمک نمایند ، ولی کعب رئیس بنی قریظه سخت مخالفت کرد و گفت: ما از او [ پیامبر] جز صدق و صفا ، درستی و پاکی چیز دیگری ندیده ایم ، چگونه به او خیانت کنیم .


    فرزند اخطب به قدری با وی صحبت کرد تا بالاخره او را راضی نمود و عهد نامه ای را که میان آنان و محمد [صلی الله علیه و اله] نوشته شده بود در برابر چشم آنها پاره کرد و گفت: کار پایان یافت، آماده جنگ باشید.


    " حملات بنی قریظه "


    نقشه بنی قریظه این بود که در آغاز کار شهر مدینه را غارت کنند و زنان و کودکان مسلمان را که به خانه ها پناهنده شده اند مرعوب سازند ، و این نقشه را در مدینه به تدریج عملی کردند.

    ابتدا جنگجویان بنی قریظه مرموزانه در شهر به تردد پرداختند .

    مامور اطلاعاتی مسلمانان به پیامبر گزارش داد که بنی قریظه از قریش و غطفان ، دو هزار سرباز خواسته تا از داخل دژ وارد مدینه شوند و مدینه را غارت کنند.

    و اینگونه بود که یهودیان طایفه بنی قریظه که با مسلمانان مدینه پیمان دفاعی برقرار کرده بودند ، پس از هجوم جبهه متحد ( متشکل از یهودیان، مشرکان قریش و طوایف دیگرعرب) به شهر مدینه و وقوع نبرد سرنوشت ساز خندق ( جنگ احزاب) ، نسبت به مسلمانان مرتکب خیانت شده و موجب تقویت جبهه کفر و شرک و تضعیف روحیه مسمانان مدینه گردیدند .
    به همین جهت ، پس از پیروزی مسلمانان درجنگ احزاب با قهرمانیهای امام علی علیه السلام ، مسلمانان به فرمان پیامبر اکرم صلی الله عیله و آله ، مسلمین بی درنگ به سوی قلعه بنی قریظه رهسپار گردیدند و آنان را به مدت پانزده روز در محاصره خویش گرفتند .
    سران طایفه بنی قریظه ، چاره ای جز تسلیم ندیده و به داوری سعد بن معاذ ( یکی از صحابه پیامبر اکرم) رضایت دادند . به این صورت ، فتنه و خیانت از ریشه خشکانیده شد .





    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  8. #18
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سال ششم هجری قمری: وقوع غزوه بنی لحیان ( غسفان )



    درمورد این غزوه پیامبر بزرگ اسلام اطلاعات زیادی در دسترس نیست

    رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ماه ربيع الاول يا جمادي الاولي سال ششم هجرت به اتفاق دويست تن از اصحابشان عازم ديار بني لحيان شدند.
    ابن امّ مکتوم را در مدينه جانشين خود گردانيدند، و چنان وانمود کردند که مي خواهند به سمت شام بروند.
    آنگاه شتابان سير کردند تا به بطن غُران- بياباني ميان اَمَج و عُسفان- رسيدند که يارانشان در آنجا به قتل رسيده بودند.
    براي آنان طلب رحمت و دعاي خير کردند. بني لحيان با خبر شدند و راهي قله هاي کوه ها گرديدند
    و درنتيجه دست رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و يارانشان به احدي از بني لحيان نرسيد.









    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  9. #19
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض









    سال ششم هجری قمری: وقوع غزوه ذی قرد (غابه)

    غزوه ذي قرد در تاريخ سوم ربيع‌الثاني سال ششم هجري در منطقه «بيضاء » در نزديکي «ربذه» به وقوع پيوست.
    در اين غزوه چندتن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.
    پيامبر اکرم (ص) مقداري شتر را که از غنيمت جنگها به دست آورده بود، براي چرا به منطقه «بيضاء» فرستاد.
    چندي بعد اين منطقه خشک شد و بي‌آب و علف شد. لذا ساربانان شترها را به منطقه غابه بردند.روزي ابوذر از پيامبر (ص) خواست تا نگهداري شتران ماده ايشان را به او بسپارد.پيامبر (ص) ‌فرمودند:


    «مي‌ترسم (عيينه بن حص) و اقوام و دوستانش به تو حمله کنند، چرا که ما از آنان در امان نيستيم، ممکن است آنها تو را غارت کنند».
    ابوذر اصرار کرد پيامبر (ص) بار ديگر به او فرمود:
    «تو را مي‌بينم در حاليکه پسرت کشته،‌ همسرت اسير گشته و خود به عصا تکيه داده، به نزد من بازمي‌گردي».
    ابوذر به اصرار سارباني شتران پيامبر (ص) را پذيرفت، اما يک شب بعد از دوشيدن شترها وقتي در خيمه خود به خواب رفته بود، «عيينه» با چهل سوار به او حمله کرد.ابتدا آنها را صدا زد.پسر ابوذر در مقابلشان ايستاد آنها او را به شهادت رسانده و سپس شترها را راندند.ابوذر از آنجا گريخت و به نزد پيامبر (ص) بازگشت و گفت :«آنها همسر مرا به اسارت درآورند و شتران را بردند».
    رسول اکرم (ص) بعد از شنيدن اين واقعه به همراه «مقداد بن عمرو» و «عکاشه بن محصن»، «محرز بن نضله»، «سعد بن زيد» و دلدل به منظور انتقام خون شهيد، آزادي اسير و گرفتن شترانش به محله ذي قرد رفت،
    پيامبر (ص) توانست همسر ابوذر را به مدينه بازگرداند و 10 شتر را پس گيرد.اما ياغيان 10 شتر ديگر را بردند.
    همسر ابوذر بعد از بازگشت به مدينه به مردم گفت:«من سوار بر ناقه قصواي پيامبر (ص) شدم و به وسيله ناقه رسول خدا (ص) رهاييم يافتيم». چنين بود که پيش‌بيني رسول خدا (ص) تحقق يافت.
    اين واقعه در سومين روز از ماه ربيع‌الثاني سال ششم هجري (يا 62 ماه بعد از هجرت) به وقوع پيوست.







    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


  10. #20
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سال ششم هجری قمری: وقوع غزوه بنی المصطلق

    بنی المصطلق نام قبیله ای بود که در بیابانهای حجاز سکونت داشتند و مانند سایر قبایل عرب از راه دامداری، زراعت و تجارت روزگار می گذرانیدند.
    این قبیله در جنگ احد جزء همدستان قریش بودند و آنها را یاری کردند،
    مطابق مشهور در شعبان سال ششم هجرت به پیغمبر اسلام خبر رسید که رئیس این قبیله - حارث بن ابی ضرار - لشکر و ساز و برگ جنگی تهیه کرده و تصمیم دارد بزودی به مدینه حمله کند.


    پیغمبر اسلام با شنیدن این خبر دستور بسیج لشکر را داده و ابو ذر غفاری را در مدینه منصوب فرمود
    و خود با سربازان اسلام حرکت کردند. و در جایی به نام «مریسیع »به دشمن برخورد کرده و حمله از دو طرف شروع شد.



    بنی المصطلق پس از اینکه ده تن کشته دادند، تاب مقاومت نیاورده فرار کردند
    و اموال آنان که دو هزار شتر و پنج هزار گوسفند بود بهره مسلمانان گردید و زنان و کودکانشان نیز به دست آنان اسیر گشتند.



    در میان اسیران جویره دختر حارث بن ابی ضرار (رئیس قبیله بنی المصطلق) بود که پیامبر او را خرید و آزادش ساخت
    و سپس او را به عقد خود در آورد، مسلمانان دیگر که چنان دیدند همگی اسیران بنی المصطلق را آزاد کرده و گفتند
    اینان فامیلهای پیغمبر اسلام هستند و سزاوار نیست در دست ما اسیر باشند با این ازدواج صد زن اسیر آزاد شدند،
    آزادی این دسته اسیران و بازگشت آنها به میان قبیله و وصلت پیامبر با آنها در تحکیم مبانی اسلام و دفع شر آن قبیله و قبیله هم جوارشان بسیار مؤثر واقع شد.








    غزوات پیامبر اکرم (ص)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •