گپ و گفتی با شیطان! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
گپ و گفتی با شیطان!
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    محامین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    صلوات
    10
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 710      تشکر : 2,363
    3,477 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12
    محامین آنلاین نیست.

    پیش فرض گپ و گفتی با شیطان!




    روزي كه شيطان تلفني تماس گرفت و بي مقدمه گفت: `حاضرم رؤياي تو را تبديل به واقعيت كنم`، به ناگاه شوكه شدم! باورم نمي شد! تنم خيس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پاي وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتي كه بود خودم را جمع كردم و بالاخره قراري براي مصاحبه گذاشتم.



    روز مصاحبه:


    جناب شيطان با دو ساعت تاخير حاضر شد. وقتي هم كه رسيد عذرخواهي كرد و گفت: مأموريت خطيري پيش اومد كه از دوستان ساخته نبود و مي بايست خودم انجام مي دادم.

    پيش از انجام مصاحبه گفتم: با چه تضميني باور كنم كه در جريان مصاحبه بر مبناي صداقت در گفتار سخن خواهي گفت؟

    خنديد و گفت: دليلي ندارد دروغ بگويم. چون من به حربه اي مجهزم كه اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم مي توانم به خواسته هاي خود دست يابم.

    گفتم: چه حربه اي؟

    جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشين غفلت مي برم و آن وقت نقشه هايم را عملي مي كنم.




    متن مصاحبه:

    عبدالله: خودتان را معرفي كنيد.

    شيطان: فردي هستم از طايفه جن. مسمي به اسم خاص "ابليس" و مشهور به اسم عام "شيطان"؛ البته اسامي و اوصاف ديگري هم دارم كه چندان معروف نيستند نظير وسواس، خناس، عزازيل، عفريت، شيصبان، حارث، مارد، غوي، رجيم، ابو مره، ابولبين، مذموم، مريد و…(1)


    عبدالله: پيشه و شغل شما چيست؟

    شيطان: مشاغل فراواني دارم؛ گاهي مسافر كشم؛ سر دو راهي حق و باطل مي ايستم و مسافران را در جاده گمراهي در بست به سفر جهنم مي برم. گاهي كشاورزم و بذر كينه و نفاق را در زمين دلها مي افشانم. گاهي نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقيقت مي زنم و جامه كژي بر قامت راستي مي پوشانم. گاهي هم خلبانم؛ با بالهاي وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمي چرخ مي زنم تا باند مناسب براي فرود بيابم.(2)


    عبدالله: دشمني ديرينه ات با آدمي زاد از كجا سرچشمه مي گيرد؟

    شيطان: ماجرا از آن روزي شروع شد كه صحنه آراي خلقت، دست به كار آفرينش آدم شد.(3) ملائك نه از روي اعتراض كه از روي كنجكاوي گفتند: اين موجود خاكي كه مي آفريني بر روي زمين فسادها خواهد انگيخت و خونهاي بسيارخواهد ريخت. اگر قصد تو طاعت بردن است كه ما در فرمانبري مطاعيم و اگر مقصود تو تسبيح و تقديس است كه ما پيوسته در اين كاريم.(4)
    با ما بگو حكمت اين كار در چيست؟ او در جواب فرمود:
    در اين كار رازهاييست سر به مهر؛ من آنچه را كه در خشت خام مي بينم شما در آينه هم نخواهيد ديد.(5)

    اينچنين بود كه خالق به واسطه اين مخلوق نو پاي دو پا به خود باليد و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد كه: "در مقابل اين مخلوق خاكي به خاك سجده فرو افتيد!"
    تمامي فرشتگان بي درنگ بر آدم سجده بردند.
    اين فرمان اما بر من بسيار گران آمد؛ چه آنكه من سوابقي درخشان داشتم، تنها 6000 هزار سال(6) (با حساب شما البته صد و نه ميليارد و پانصد ميليون سال دنيا(7))، خالصانه خداي را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستيده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم كه فرشتگان گمان مي كردند كه من نيز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار اين خفت را به دوش كشم. هر چه باشد آفرينش من از آتش بود و خلقت او از خاك، برتري من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من كجا مي توانستم بر انساني خاكزاد سجده برم؟!
    آري، آن روز گستاخانه در برابر خالق ايستادم و متكبرانه از اين فرمان سر باز زدم.
    اين شد كه از درگاه ربوبي اش رانده شدم. از آن زمان به بعد كينه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش اين كينه در دلم شعله ورتر مي شود.


    عبدالله: اين عبادتهاي خالصانه كه گفتي چگونه ترا از اين تكبرورزي باز نداشت؟

    شيطان: من به زعم خود از روي خلوص خداي را مي پرستيدم حال اينكه از ابتدا شائبه شرك و نفاق در خداپرستي ام راه داشت و اين امتحان، شرك و نفاقم را آفتابي كرد.


    عبدالله: با چه شيوه و شگردي انسانها را به دام مي افكني؟

    شيطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول كارم را در چند مرحله انجام مي دهم؛ نخست از طريق وسوسه هاي تحريك آميز خود، افكاري پليد را بر قلب انسان القا مي كنم، آنگاه آن انديشه زشت را نيك جلوه مي دهم، سپس در مرحله عمل با تزيينات گوناگون، اشتياق فرد را براي ارتكاب گناه برمي انگيزم.
    اين را هم اضافه مي كنم كه در مقام روش اساساً با حصرگرايي مخالفم؛ بر اين باورم كه هميشه نمي توان با روشي واحد به صيد شكار رفت. وسوسه، تزيين و حتي تسويل، شايد براي اغلب انسانها سودمند افتد، اما حريم دفاعي برخي انسانها گاهي نفوذ ناپذير است؛ اينجاست كه ناگزيرم به حربه هاي ديگري چون وحي، نسيان و ايجاد فراموشي متوسل شوم.(9) البته هنرمنديهاي ديگري هم دارم؛ مثلا در هيأت و قالب اجسام، تمثل و تجسم مي يابم و از اين رهگذر، ابناي آدم را به سراشيبي سقوط در پرتگاه تباهي و عصيان، سوق، كه چه عرض كنم، هل مي دهم.(10)



    عبدالله: بزرگترين آرزوي شيطان چيست؟

    شيطان: گفتن ندارد اما اغواي تمامي آدمييان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوييست كه در سر مي پرورانم.


    عبدالله: كدام عمل انسانها بيش از همه تو را خشمگين مي كند؟

    شيطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخي انسانها برحسب عادت، با سجده هاي طولاني، مدام مرا آزار مي دهند و بيني مرا به خاك مذلت مي مالند.


    عبدالله: كدام عملشان تو را بيشتر خوشحال مي كند؟

    شيطان: براي من بسي مسرت بخش است اينكه آدمي پشت سر هم گناه كند و توبه را مدام به تاخير بيندازد.


    عبدالله: عجيبترين عمل انسانها كدام است؟

    شيطان : بر سر سفره گناه مي نشينند و از هر گناهي لقمه اي بر مي گيرند، آنگاه معترضانه بر من خشم مي آورند كه سفره گناه را تو گستردي.
    عجبا! من فقط شما را سوي گناه خواندم؛ شما اما به سوي گناه دويديد، اگر طعم گناه در ذائقه شما شيرين افتاد ديگر چرا مرا مقصر و مسوول اين تباهي و گمراهي مي انگاريد؟!(11)



    عبدالله: شايد انسانها پر بيراهه نمي روند كه تو را مقصر مي دانند؟

    شيطان: چنين نيست. رسالت اغواگري را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهكاري و اضلال از ناحيه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده كه هر كه را از فرزندان آدم مي توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پياده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شريكشان گردم و البته من جز فريب و دروغ نويدشان نخواهم داد.(12)


    عبدالله: چه اموري زمينه هاي نفوذ تو را بيش از پيش فراهم مي كنند؟

    شيطان: زمينه هاي نفوذ من البته بي شمارند اما نقطه ضعفها، حساسيت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محروميت ها، عقده ها، شهرت طلبي ها، شهوتراني ها، افزون خواهي ها و... مناسبترين زمينه هايي (بخوانيد زمين هايي) هستند كه درخت دشمني و بستر نفوذ مرا بارور مي كنند.


    عبدالله: اگر اجازه بفرماييد سوال را قدري خصوصي تر كنيم. شما آيا ازدواج هم كرده ايد؟

    شيطان: آري، من در اوان جواني با دختري به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج كردم.(13)


    عبدالله: اين ازدواج ثمره اي هم داشت؟

    شيطان: البته كه داشت. حاصل اين ازدواج فرزندان بي شماري بودند كه در وجود آمدند.(14)


    عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟

    شيطان: در زمانهاي كهن پيش از خلقت انسانها، ميان طوايفي از جن و نسناس (طايفه اي به جاي انسانهاي فعلي) جنگ و خونريزي بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود كه به زمين هبوط كنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاكت رساندند و من از آنجا كه خداپرست بودم از اين معركه جان سالم به در بردم. (15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در كنار ايشان، خداي را بجد مي پرستيدم تا اينكه سخن از خلقت و خلافت آدم به ميان آمد و در پي نافرماني ام از آن جمع رانده شدم.


    عبدالله: آيا در ميان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داري؟

    شيطان: نه تنها در ميان قبيله خود كه در ميان انسانها نيز.


    عبدالله: متوجه منظور شما نشدم يعني مي فرماييد انسانها هم به سوي تو دست دوستي دراز مي كنند؟

    شيطان: تعجب كرديد؟! آري! عده اي هستند كه مرا ارباب و سرپرست خود مي انگارند، كارگزاران و خدمتگزاراني وفادار كه اهداف شوم و توطئه هاي پليد مرا بخوبي جامه عمل مي پوشانند.(16)


    عبدالله: قلمرو فعاليتهاي شما تا چه اندازه مي تواند باشد؟

    شيطان: امور تكويني از قلمرو نفوذ و سلطه من بيرون است؛ تنها در حوزه امور تشريعي مجال جولان دارم، يعني اعمالي كه بشر از روي اختيار و تكليف ملزم به انجام آنهاست؛ چه مي گويم؛ بايد اعتراف كنم كه در حوزه تشريع نيز دست من بسته است چرا كه فعاليتم منحصر به انديشه و روان (و نه جسم) آدمي است؛ آن هم در حدود دعوت و اجابت؛ همين و بس.


    عبدالله: حرف آخر؟

    شيطان (در حالي كه چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند ياد مي كنم كه تا انتقامم را باز نستانم شما آدميان را لحظه اي آسوده نخواهم گذاشت، پيوسته بر سر راهتان در كمين مي نشينم و راهزن راهتان مي شوم. اكنون ببينيد چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)



    1- صالحي حاجي آبادي، نعمت الله، شيطان در كمينگاه
    2- در سوره اعراف آيه 201 مي خوانيم: "ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون" ترجمه: هنگامي كه اهل تقوي دچار وسوسه هاي شيطان مي شوند به ياد خدا مي افتند و ناگهان بينا مي گردند. طائف يعني طواف كننده؛ گويا شيطان همچون طواف كننده‏اى پيرامون فكر و روح انسان پيوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ بيابد؛ و ياد خدا اكسيري است كه ابرهاي تيره و تار وسوسه ها ي شيطان را كنار مي زند.
    3- بقره/30
    4- پيشين
    5- پيشين
    6- نهج البلاغه، خطبه 192، حضرت در اين خطبه كه به خطبه "قاصعه" مشهور است مي فرمايند: شيطان 6000 سال خدا را عبادت كرد كه معلوم نيست از سالهاي دنيوي است يا اخروي.
    7- از نظر قرآن، هر روز آخرت به اندازه پنجاه هزار سال دنياست (معارج/3) بنابراين چنانچه سالهاي عبادت شيطان اخروي باشد از حاصل ضرب اين دو، عدد ياد شده به دست مي آيد.
    8- نور/21
    9- انعام/121 و نيز بنگريد : كهف/63
    10- در تفسير آيه 48 از سوره انفال برخي از مفسران قائلند به اينكه شيطان قادر است در قالب اجسام نيز تمثل يابد؛ ر.ك: مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن3، صص 109-108
    11- ابراهيم/22
    12- اسراء/24
    13- تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات سوره حجر در داستان خلقت آدم.
    14- پيشين
    15- پيشين
    16- نحل/100و نيز ناس/5
    17- اعراف/16
    گپ و گفتی با شیطان!

  2. تشكرها 4

    منتظر یوسف زهرا (05-10-1391), مدير اجرايي (02-05-1391), ال یاسین (02-05-1391), بیقرار ظهور (02-05-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,386      تشکر : 19,631
    24,042 در 6,932 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    گفتگـــــــــو با شیطــــــــــــان
    به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
    پرسیدم: «چرا می خندی؟»
    پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
    پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
    گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
    با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
    جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
    پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
    پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»
    منبع:سیمرغ
    گپ و گفتی با شیطان!

  5. تشكرها 3

    منتظر یوسف زهرا (05-10-1391), محامین (02-05-1391), مدير اجرايي (02-05-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •