سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: حواسمان پرت شد انگار!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,684 در 52,459
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض حواسمان پرت شد انگار!



    بعد از جنگ حواسمان پرت شد انگار!

    امام كه پركشید بعضی ها نفس راحتی كشیدند انگار

    یا نه شاید هم حواسمان پرت شد انگار!

    نفاق جرات كرد نقاب كنار بزند یا نه حواسمان پرت شد انگار!

    ما هم كه نسل سومی بودیم یا نه كارتون ها حواسمان را پرت كرد انگار!





    نه غربی نه شرقی را یادمان رفت یا خواستیم به غربی ها بگوییم از شما كمتر نیستیم یكهو افتادیم در همان راهی كه قاجار و پهلوی ها رفتند تجمل پرستی را مد كردیم و برهنگی و غیره و ذلك را یا نه حواسمان پرت شد انگار
    شهدا را مرده خواندیم و یادآوری كردیم دانشگاه قبرستان نیست یا نه حواسمان پرت شد انگار!

    آقا سعی كرد آرمان های امام را یادمان بیاورد، سریال اون یكی كانال جذاب بود یا حوصله نداشتیم انگار

    آقا تنها بود و انقلاب زیر سُم هجمه ها لگد می خورد، ما برای سلمان رشدی های جدید تحصن می كردیم یا نه حواسمان پرت شد انگار
    انقلاب هدف نبود وسیله بود آرمان هایش هدف بود و هنوز راه باقی هست، و آنان كه رفته بودند كار حسینی كردند، ما زینب بودن سختمان بود یا جلوی آینه وقت كم می آوردیم انگار

    واژه ها عوض شد، بعضی واژه ها دوباره از خاك بیرون آمد، ضد ارزش ها كه رنگ ارزش گرفتند و ارزش هامان را كه می خواستند زنده به گور كنند، تساهل ورزیدیم و تسامح كردیم یا حواسمان پرت شد انگار

    شعارها را از حفظ می خواندیم و معنایش را نمی دانستیم، علی رهبر آزاده بود و ما آماده نبودیم،یا حواسمان پرت بود انگار

    خوب هامان هم كلی كار داشتند علی تنها مانده بود و اینجا بوی كوفه گرفته بود، كار داشتیم یا نه حواسمان پرت شد انگار

    اما آن واقعا خوبهامان: بسیجی های واقعی،تنها مانده بودند و تمام بارها روی دوششان بود به «پاسخ دادن ‌به شبهات » بیشتر نمی رسیدند و كمرهاشان در حال شكستن بود زیر بار غمی كه می فهمیدندش و ما حواسمان پرت بود انگار

    دل دشمنان كه نا امید شده بود،« الكی و بیخودی»!!! دوباره امیدوار شد!؟ و ما حواسمان پرت شد انگار

    ما نسل سومی بودیم و ... حواسمان پرت شد انگار

    منبع:حاج حمــید




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (24-08-1388)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی