چرا زودتر تمام کردید؟ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
چرا زودتر تمام کردید؟
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض چرا زودتر تمام کردید؟




    این خاطره را حاج آقا ابوترابی در چهارمین همایش قرآنی آزادگان و همسرانشان تعریف کردند :

    برادر آزاده ... آمد پیش من و گفت :حاجی ! من هم مثل خیلی از دیگر بچه مسلمان ها ، قرآن و تلاوت آن را دوست دارم و از موقعی که متوجه شدم ، خداوند به من صدایی خوش عطا کرده ، تصمیم گرفتم که یک جوری شکر این نعمت را بجا آورم ، لذا با راهنمایی بزرگترها و معلمان درکلاسهای آموزش قرآن ، روخوانی ، روانخوانی ، تجوید ، صوت ، ترتیل و ترجمه تحت اللفظی شرکت کردم و به قرائت قرآن پرداختم .
    با تحسین هایی که می شدم ، توانستم خیلی زود رشد کنم . راستش را بخواهید هر پله ای را که طی می کردم ، خودش مایه ی دل گرمی من بود و باعث شد که هر چه سریعتر مراحل اولیه را پشت سر بگذارم .

    در زمان جنگ دست تقدیر من را هم به اسارت در آورد . عراقی ها همان ساعات و روزهای اول – پس از ورود به اردوگاه – اعلام کردند،اگر بفهمیم کسی با صدای بلند دعا و قرآن بخواند ، ما می دانیم و او . عقل محاسبه گر حکم می کرد که احتیاط کنم .

    لازمه اش این بود که مواظب باشم تا کسی متوجه نشود که من قاری قرآن هستم – جسته و گریخته کم و بیش آیاتی را از حفظ بودم – می دانستم اگر بچه ها متوجه شوند، رهایم نخواهند کرد ، خصوصاً اینکه عراقی ها حتی یک قرآن هم در دسترس بچه ها نگذاشته بودند . این باعث می شد که هر کس به دنبال یاد گرفتن قر آن – ولو یک آیه – از دیگران باشد.

    چند روزی مخفیانه برای خودم زمزمه کردم . اما بالاخره بچه ها فهمیدند و اصرار بر اینکه باید قرآن بخوانی ، صبح زود بود ، گفتم : کدام سرباز نگهبان است ؟
    گفتند : فلانی .
    از اتفاق او خشن ترین ، خبیث ترین و عقده ای ترین سرباز اردو گاه بود . با کوچک ترین بهانه ای دمار از روزگار بچه ها در می آورد .

    دل را زدم به دریا و گفتم : بچه ها ! به این شرط قرآن می خوانم که همه رو به قبله و سر به سجده بنشینید و اگر نگهبان پشت پنجره آمد و داد و فریاد کرد ، کسی توجه نکند .

    حرفم تمام نشده بود که همه رو به قبله نشستند – اگر تعریف از خود نباشد – صدای بلندی داشتم و احتیاجی به بلند گو نبود.

    با آخرین صدا شروع به تلاوت قرآن کردم . دو دقیقه بعد سروکله نگهبان پیدا شد .
    خیلی عجیب بود ، بر خلاف انتظار ، ساکت و آرام در کنار پنجره ایستاد !
    من با این منطق که "هرچه بادا باد " به کار خود ادامه دادم . بچه ها حسابی حال پیدا کرده بودند و صدای هق هق گریه بعضی ها به مصداق آیه انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم .... گوشها را نوازش می داد ،
    چند دقیقه ای با همین حال گذشت ، مسوول آسایشگاه از ترس اینکه مبادا سرباز عراقی فکر بدی در سر داشته باشد ، بلند شد و از من خواست تا ساکت شوم .

    اما سرباز با اشاره به او فهماند "هیس" .

    وقتی تلاوتم پایان پذیرفت ، همگی دیدیم که سرباز سر به دیوار گذاشته و حالت گریه به خود گرفته است . بعد هم به یک نحوی فهماند که چرا زود تمام کردید و راهش را گرفت رفت.

    -----------------------------
    منبع : بشارت
    چرا زودتر تمام کردید؟

  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •