فرد حریص به خدا سوء ظن دارد سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
فرد حریص به خدا سوء ظن دارد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    توجه فرد حریص به خدا سوء ظن دارد









    امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر می‌نویسد او را از مشورت با حارصان بر حذر می‌دارد، چرا که منشأ حرص، سوء ظن به خداوند متعال است.

    با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ماه دوری از گناهان و ترک رذایل اخلاقی و عادات ناپسند، در هر روز از این ماه با فضیلت آیه‌ای از قرآن کریم بیان و تفسیر آن در گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس منتشر می‌شود.

    وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ ﴿96 بقره﴾

    آنها را حریص‌ترین مردم حتی حریص‌تر از مشرکان بر زندگی (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهی یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالی که این عمر طولانی او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است.

    یکی دیگر از رذایل اخلاقی که مورد مذمت قرآن وروایات و سیره عقلا واقع شده،«حرص و طمع» است.

    حرص و طمع در لغت زیاده‌طلبی از حد اعتدال است و در اصطلاح به کسی می‌گویند که به آنچه دارد راضی نباشد و همیشه در جمع اموال زیاده‌روی کند.

    این رذیله نیز مانند رذایل دیگر یک منشأ خاص دارد. امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر می‌نویسد او را از مشورت با حارصان بر حذر می‌دارد و آنها را عامل ایجاد انگیزه در ثروت‌اندوزی برای او معرفی می‌کند.
    بعد در انتها حضرت منشأ حرص را سوء ظن به خداوند مطرح می‌کنند، یعنی سوءظن به خداوند موجب می‌شود که فرد هیچگاه به آنچه دارد راضی نگردد و همیشه چشم به اموال دیگران داشته باشد و در پی تصاحب آنها برآید!

    رذیله حرص و طمع نیز همانند دیگر رذایل عامل به وجود آمدن بسیاری از مشکلات و امراض روحی برای فرد می‌شود. اولین و مهمترین مسئله برای شخص حریص این است که او هیچ گاه آرامش را در خود نمی‌یابد و همیشه در حالت اضطراب و استرس به سر می‌برد چرا که چنین فردی هیچگاه سیر نمی‌شود و همیشه گمشده‌ای دارد که به دنبال اوست و چون گمشده او دنیاست به همین جهت همیشه خوار و ذلیل است.

    به همین جهت از اهل بیت عصمت و طهارت این سخن نقل شده که شخص طمع‌کار در بند خواری است و حریص از آنچه دارد نمی‌تواند استفاده کند، چرا که همیشه در پی چیزی است که آن را ندارد.

    مولانا محمد جلال الدین بلخی اینگونه می‌فرماید: کوزه چشم حریصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد، پر در نشد

    اما حرص می‌تواند علاوه بر این عامل بسیاری از گناهان شود، از جمله حسادت و غیبت و دیگر آنکه می‌تواند فرد را به کسب درآمد غیر مشروع بکشاند و او را از مسیر حلال درآورد.
    در بسیاری موارد فرد حریص به کارهایی دست زده تا بتواند آتش حرص خود را فرو نشاند ولی هرگز موفق نشده است.

    نکته آخر اینکه نباید حرص و طمع را با رقابت در مسیر کسب فضایل و غیره اشتباه گرفت. رقابت یکی از اموری است که مورد تایید عقل و شرع است و تفاوتش با حرص در این است که در رقابت شخص عادلانه و سالم به رقابت می‌پردازد و هرگز از اصول جوانمردی پا را فراتر نمی‌گذارد بخلاف حریص که میخواهد به هر راهی که شده بر دیگران فزونی یابد و از آن مهمتر اینکه دررقابت فرد به آنچه دارد راضی است و همیشه آرام است و خدای را همواره سپاس می‌گوید، به خلاف حریص که نه راضی است نه آرام و نه شکرگزار خداوند.

    امید که جامعه ما و افراد آن از این بیماری مهلک دور بوده باشند.




    فرد حریص به خدا سوء ظن دارد

  2. تشكر

    مدير اجرايي (17-05-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض








    اول اینکه گاهی سوء ظن به صورت غیر ارادی و زودگذر به سراغ انسان می آید این سوء ظن گناه ندارد چون عمدی نبوده اما اگر سوء ظن عمدی یعنی با اختیار باشد گناه محسوب می شود .
    برای درک مطلب مثلا اگر کسی بی اختیار نگاهش به نامحرم بیفتد گناهکار نیست اما اگر به این نگاه ادامه دهد گناهکار است زیرا ادامه نگاه در اختیارش بوده است . از این رو امام صادق (ع) می فرمایند : « نگاه اول به سود تو است و نگاه دوم به زیان تو است نه به سود تو و در نگاه سوم هلاک تو است . »دوم این که ترتیب اثر دادن به سوء ظن به دو گونه است :1- ترتیب اثر قلبیمرحوم شهید ثانی در این باره می فرماید : همانگونه که بدگویی پشت سر انسان مومن حرام است و کسی حق ندارد در غیاب دیگری بدگویی کند و بدیهای او را برای دیگران بازگو نماید ، سوء ظن به آن نیز جایز نیست . { آنگاه می فرماید :} مقصود از سوء ظن عقد قلب است ، به این معنی که انسان آنچه که در ذهنش وترد شده است را بپذیرد و به آن معتقد باشد و گناه وی را قطعی بداند با اینکه در واقع برای او ثابت نشده است و تنها به صرف سوء ظن او را محکوم کند و آبروی او را در میان مردم ببرد . این سوئ ظن گناه دارد و حرام است اما خاطره ها و افکار زودگذر را خداوند می بخشد .سپس می فرماید : « .... و به این جهت است که در شرع مقدس اسلام آمده است اگر از دهان کسی بوی شراب به مشام انسان برسد حق ندارد بگوید شراب خورده است و نمی تواند حد شرابخواری بر او جاری کند . چه بسا احتمال می رود شراب را مزمزه کرده و نخورده باشد ، یا کس دیگری به زور در دهانش ریخته باشد و این بعید به نظر نمی رسد . به هر حال ، این فکر مجوزی برای سوء ظن نسبت به برادر مسلمان نمی شود و انسان نمی تواند به این گونه گمانها ترتیب اثر بدهد . »2- ترتیب اثر عملی عبارتست از اینکه انسان گمان خود را به عنوان یک واقعیت مسلم تلقی کرده و آثار واقع را بر آن بار کند . مثلا ظن خود را به صورت یک خبر قطعی بازگو نمیاد و دیگران را صرف گمان ، متهم و محکوم سازد . بدیهی است نتیجه این گونه برخورد جز تهمت و غیبت و هتک آبرو و تضییع حقوق افراد جامعه چیزی دیگری نمی تواند باشد . رسول خدا فرمودند : « خداوند خون و مال و آبروی مسلمان را محترم شمرده و سوء ظن به مسلمانان را تحریم فرموده است . »نوشته محب : « حالا کلاه خودتون رو قاضی کنین ببین خدا وکیلی با این اوصاف چقدر نسبت به برادر یا خواهر دینی خودتون سوء ظن داشتید ؟!!!!!! من یکی که از خدا خجالت کشیدم امیدوارم دیگه سوء ظن بیخود به هیچ مسلمانی نداشته باشم . »
    فرد حریص به خدا سوء ظن دارد

  5. #3
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض








    قرآن در آیه ای مى فرماید:" انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است" (إن الإنسان خلق هلوعا) سوره ی معارج آیه ی19. " هنگامى که بدى به او رسد بسیار جزع و بیتابى مى کند" (إذا مسه الشر جزوعا) سوره ی معارج آیه ی20. " و هنگامى که خوبى به او رسد از دیگران دریغ مى دارد" (و إذا مسه الخیر منوعا) سوره ی معارج آیه ی21. جمعى از مفسران و ارباب لغت "هلوع" را به معنى حریص و جمعى به معنى" کم طاقت" تفسیر کرده اند، بنا بر تفسیر اول در اینجا به سه نکته منفى اخلاقى در وجود اینگونه انسانها اشاره شده،"حرص" و "جزع" و " خل" و بنا بر تفسیر دوم به دو نکته "جزع" و "بخل" زیرا آیه دوم و سوم تفسیرى است براى معنى (هلوع). این احتمال نیز وجود دارد که هر دو معنى در این واژه جمع باشد، چرا که این دو وصف لازم و ملزوم یکدیگرند، آدمهاى حریص غالبا بخیلند، و در برابر حوادث سوء کم تحمل، و عکس آن نیز صادق است. در اینجا سؤال یا سؤالهایى مطرح مى شود که اگر خداوند انسان را براى سعادت و کمال آفریده چگونه در طبیعت او شر و بدى قرار داده است؟ وانگهى آیا ممکن است خداوند چیزى را با صفتى بیافریند، و سپس آفرینش خود را مذمت کند؟ و از همه اینها گذشته قرآن در آیه 4 سوره ی تین صریحا مى گوید:" لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم: ما انسان را به بهترین صورت و ساختمان آفریدیم".مسلما منظور این نیست که ظاهر انسان خوب و باطنش زشت و بد است، بلکه کل خلقت انسان به صورت" احسن تقویم" است، و همچنین آیات دیگرى که مقام والاى انسان را مى ستایند، این آیات با آیه مورد بحث چگونه سازگار است؟

    پاسخ همه این سؤالات با توجه به یک نکته روشن مى شود، و آن این است که خداوند نیروها و غرائز و صفاتى در انسان آفریده است که اینها بالقوه وسیله تکامل و ترقى و سعادت او محسوب مى شوند، بنا بر این صفات و غرائز مزبور ذاتا بد نیست، بلکه وسیله کمال است، اما هنگامى که همین صفات در مسیر انحرافى قرار گیرد، و از آن سوء استفاده شود، مایه نکبت و بدبختى و شر و فساد خواهد بود. فى المثل همین حرص نیرویى است که به انسان اجازه نمى دهد به زودى از تلاش و کوشش بازایستد، و با رسیدن به نعمتى سیر شود، این یک عطش سوزان است که بر وجود انسان مسلط است، اگر این صفت در مسیر تحصیل علم و دانش به کار افتد، و انسان حریص در علم و یا به تعبیر دیگر تشنه و عاشق بى قرار علم باشد، مسلما مایه کمال او است، اما اگر آن در مسیر مادیات به کار افتد مایه شر و بدبختى و بخل مى گردد. به تعبیر دیگر: این صفت شاخه اى از حب ذات است، و مى دانیم حب ذات چیزى است که انسان را به سوى کمال مى فرستد، اما اگر در مسیر انحرافى واقع شود به سوى انحصارطلبى، و بخل و حسد و مانند آن پیش مى رود. در مورد مواهب دیگر نیز مطلب همین گونه است، خداوند قدرت عظیمى در دل اتم آفریده که مسلما مفید و سودمند است، ولى هر گاه از این قدرت درونى اتم سوء استفاده شود و از آن بمبهاى ویرانگر بسازند، نه نیروگاههاى برق و وسائل صنعتى دیگر، این مایه شر و فساد خواهد بود. و با توجه به بیان فوق، مى توان میان تمام آیاتى که در قرآن مجید درباره انسان وارد شده است جمع کرد.

    حرص خدادادى که مفید و مطلوب است و حرص بشرى که انحرافى و مذموم مى باشد
    از نظر اعتبار عقلى هم هلوع چنین کسى است، چون آن حرصى که جبلى انسان است حرص بر هر چیزى نیست، که چه خیر باشد و چه شر، چه نافع باشد و چه ضار نسبت به آن حرص بورزد، بلکه تنها حریص بر خیر و نافع است، آن هم نه هر خیر و نافعى، بلکه خیر و نافعى که براى خودش و در رابطه با او خیر باشد، و لازمه این حرص این است که در هنگام برخورد با شر مضطرب و متزلزل گردد، چون شر خلاف خیر است، و اضطراب هم خلاف حرص. و نیز لازمه این حرص آن است که وقتى به خیرى رسید خود را بر دیگران مقدم داشته، از دادن آن به دیگران امتناع بورزد، مگر در جایى که اگر کاسه اى مى دهد قدح بگیرد، پس جزع در هنگام برخورد با شر و منع از خیر در هنگام رسیدن به آن از لوازم هلع و شدت حرص است. و این هلع که انسان مجبول بر آن است- و خود از فروع حب ذات است- به خودى خود از رذائل اخلاقى نیست، و چطور مى تواند صفت مذموم باشد با اینکه تنها وسیله اى است که انسان را دعوت مى کند به اینکه خود را به سعادت و کمال وجودش برساند، پس حرص به خودى خود بد نیست، وقتى بد مى شود که انسان آن را بد کند و درست تدبیر نکند، در هر جا که پیش آمد مصرف کند، چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غیر حق، و این انحراف در سایر صفات انسانى نیز هست، هر صفت نفسانى اگر در حد اعتدال نگاه داشته شود فضیلت است، و اگر به طرف افراط و یا تفریط منحرف گردد، رذیله و مذموم مى شود.

    پس انسان در بدو پیدایشش در حالى که طفل است هر آنچه که برایش خیر و یا شر است مى بیند، و با آن غرائز عاطفى که مجهز به آن شده خیر و شر خود را تشخیص مى دهد، و مى فهمد که چه چیزى را دوست مى دارد و قواى درونیش اشتهاى آن را دارد، اما بدون اینکه براى آن چیز حد و اندازه اى قائل باشد. و وقتى به درد و یا مکروهى بر مى خورد دچار جزع مى شود، و چون کسى مى خواهد مزاحمش شود، به هر طریقى که بتواند و لو به گریه و فریاد از تجاوز او جلوگیرى مى کند. کودک هم چنان بر این حال هست تا به حد رشد و عقل برسد و حق و باطل و خیر و شر را تشخیص داده و به آنچه درک مى کند اعتراف نماید، در این هنگام است که بسیارى از حق و باطلها و خیر و شرها در نظرش بر عکس مى شود، یعنى بسیارى از امورى که به نظرش حق بود، باطل و باطلها حق مى شود.

    حال اگر در همان أوان بخواهد نسبت به حق و باطلهاى دوران کودکیش که مصادر همه آنها هواى نفس و اشتهاى دلش بود، پافشارى کند و زیر بار احکام عقلش در تعیین حق و باطلها نرود، خداى تعالى بر دلش مهر مى زند، در نتیجه به هیچ حقى بر نمى خورد مگر آنکه آن را باطل مى انگارد، و به هیچ صاحب حقى بر نمى خورد مگر آنکه به حقش ستم مى کند، و اما اگر عنایت الهى او را دریابد، همه غرائز او و از آن جمله حرصش به جاى حرص بر هواى نفس، حرص بر حق طلبى مى شود، چنین کسى دیگر در برابر هیچ حقى استکبار نمى ورزد و هیچ صاحب حقى را از حقش منع نمى کند. پس هر انسانى در همان آغاز تولدش، و در عهد کودکى و قبل از رشد و بلوغش مجهز به حرص شدید هست، و این حرص شدید بر خیر صفتى است کمالى که اگر نبود به دنبال کمال و جلب خیر و دفع شر از خود بر نمى آمد، هم چنان که قرآن کریم فرموده:" و إنه لحب الخیر لشدید؛ انسان سخت دوستدار خیر است." سوره عادیات، آیه 8.

    و چون به حد بلوغ و رشد رسید به دستگاهى دیگر مجهز مى شود، و آن عبارت است از عقل که با آن حقائق امور را آن طور که هست درک مى کند، اعتقاد حق و عمل خیر را تشخیص مى دهد، آن وقت است که حرص شدید در ایام کودکیش که او را در هنگام برخورد با شر به جزع در مى آورد، و در هنگام رسیدن به خیر از بذل خیر جلوگیرش مى شد، مبدل به حرصى دیگر مى شود، و آن حرص شدید به خیر واقعى و فزع شدید از شر اخروى است، و با در نظر گرفتن اینکه خیر واقعى عبارت است از مسابقه به سوى مغفرت پروردگار، و شر واقعى عبارت است از نافرمانى خداى تعالى، در نتیجه چنین کسى از کار خیر سیر نمى شود، و پیرامون گناه نمى گردد، و اما نسبت به شر و خیر دنیوى حرصى نمى ورزد، و از حدودى که خداى تعالى برایش معین کرده تجاوز نمى کند، در هنگام برخورد با گناه حرص خود را با فضیلت صبر کنترل مى کند، و نیز در برابر اطاعت پروردگار حرص خود به جمع مال و اشتغال به دنیا را با فضیلت صبر کنترل مى کند، و همچنین هنگام برخورد با مصیبت، جزع خود را با فضیلت صبر ضبط مى کند، و همین حرص به منافع واقعى براى چنین انسانى صفت کمال مى شود.

    و اما اگر انسان از آنچه عقلش درک مى کند و فطرتش به آن اعتراف مى نماید روى بگرداند، و هم چنان (مانند دوران طفولیتش) پاى بند هواى نفس خود باشد، و همواره آن را پیروى نموده مشتاق باطل و متجاوز از حق باشد، و حرصش بر خیر دنیوى کنترل نداشته باشد، خداى تعالى نعمتش را مبدل به نقمت نموده، آن صفت غریزیش را که بر آن غریزه خلقش کرده بود، و آن را وسیله سعادت دنیا و آخرتش قرار داده بود، از او مى گیرد و مبدل مى کند به وسیله شقاوت و هلاکتش تا او را به اعراض از حق و جمع مال دنیا و گنجینه کردن آن وا بدارد، و این معنا همان است که در آیات متعرض آن شده است.

    از آنچه گذشت روشن شد که اگر صفت حرص را در آیات مورد بحث (که از خلقت بشر سخن مى گوید، و با در نظر گرفتن اینکه مى خواهد حرص را مذمت کند)، به همه انسانها نسبت داده، با" احسن" بودن خلقت هر چیز که آیه ی "الذی أحسن کل شی ء خلقه؛ آن خدایى که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد." سوره سجده، آیه 7. از آن خبر مى دهد منافات ندارد، چون حرصى که منسوب به خداست حرص بر خیر واقعى است، و حرصى که صرف جمع مال و غفلت از خدا مى شود منسوب به خود انسانها است، این خود انسان است که حرص خدادادى را مثل سایر نعمت ها به سوء اختیار و کج سلیقه گى خود به نقمت مبدل مى سازد.

    زمخشرى به منظور فرار از اشکال بالا گفته: در این کلام استعاره اى بکار رفته، و معنایش این است که انسان از آنجایى که همیشه در مقام عمل، جزع و منع را مقدم بر صبر مى دارد، و خلاصه جزع و منع در او حکومت دارند، مثل این شده که جزع و منع فطرى و جبلى او است، و گویا این دو صفت را از شکم مادر با خود آورده، و اختیارى خود او نیست. و خلاصه آیه شریفه مى خواهد این دو صفت را تشبیه کند به صفاتى که جبلى آدمى است، نه اینکه بخواهد آن دو را فطرى و جبلى بداند، چون اگر مى خواست چنین چیزى را افاده کند دیگر این دو صفت را مذمت نمى کرد، چون خدا عمل خودش را مذمت نمى کند، دلیل اینکه اساس کلام تشبیه است، این است که مؤمنین را که با نفس خود جهاد مى کنند و آن را از جزع و منع نجات مى دهند، استثناء کرده.

    لیکن این توجیه درست نیست، چون گفتیم صفت حرص که جزع و منع لازمه آن است، به عنوان نعمت و فضیلت خلق شده بود، و این خود انسان است که آن را از فضیلت بودن خارج مى کند و به صورت رذیله اش در مى آورد، از نعمت بودن خارجش ساخته به صورت نقمت در مى آورد، و مذمتى هم که شده از حرص منحرف شده است نه حرص خدادادى، و یا به عبارت دیگر از حرص بشرى شده است، نه حرصى که خدا در بشر قرار داده. و استثناى مؤمنین هم نه از این جهت است که این صفت در آنان وجود ندارد، بلکه استثناى آنان از این جهت است که مؤمنین حرص خود را به همان صورت کمال و فضیلت اصلى باقیش گذاشتند، و به صورت رذیله و نقمت مبدل نکردند. مفسرى دیگر براى توجیه این استثناء گفته است: استثناى منقطع و بدون مستثنى منه است. و خواننده گرامى خودش از نادرستى این توجیه آگاه است.
    فرد حریص به خدا سوء ظن دارد

  6. تشكر

    مدير اجرايي (06-06-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •