▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 33
  1. #21
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    قدرشناس قدر


    قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ینام تلك اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها.

    دعائم الاسلام، ج 1: 282.
    حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احیاى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات این شب محروم باشد.


    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐




  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (20-05-1391), نرگس منتظر (21-05-1391)

  3. #22
    عضو صمیمی
    maxi00800 آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    نوشته : 91      تشکر : 170
    249 در 79 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    maxi00800 آنلاین نیست.

    kabotar. راز مخفی ماندن شب قدر




    سۆالی که ناخودآگاه ذهن هر کسی را مشغول می کند این است که چرا شب قدر مردد بین چند شب شده است و دقیقا مشخص نکرده اند؟ آیا معصومین از آن شب خبر نداشته اند؟ یا اینکه اجازه معین کردن آن شب را نداشته اند؟ بهتر نبود این شب سرنوشت ساز برای همه معلوم بود؟ اگر شب قدر درک نشود چه خواهد شد؟ جواب این سۆالات در کلام نورانی حضرت داده شده است.
    به امیرالمۆمنین علیه السلام گفتند: ما را از شب قدر آگاه کن. فرمود: خالی از این نیستم که آن را بدانم و از شما پنهان کنم. شک ندارم که خداوند به خاطر کمک کردن و مهلت دادن به شما آن را از شما می پوشاند؛ چون اگر آن را به شما اعلام می کرد، در همان شب، عمل می کردید و در غیر آن شب عبادت را ترک می کردید، و امید دارم که اگر خدا بخواهد شب قدر را به خطا نگیرید.
    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐

  4. تشكرها 2

    مدير اجرايي (20-05-1391), نرگس منتظر (21-05-1391)

  5. #23
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    جديد




    روایت خضاب خون






    علامه مجلسی (ره) به نقل از امّ كلثوم دختر امام على علیه السلام می نویسد:

    چون شب نوزدهم ماه رمضان شد، هنگام افطار پدر، یك سینى كه دو قرص نان جو و ظرفى كه در آن شیر و نمكِ ساییده بود، پیش او نهادم. وقتی از نماز فارغ شد، رو به افطار كرد. چون در آن به دقّت نگریست، سرش را تكان داد و به شدّت گریست و فرمود: «دخترم! فكر نمى‏كردم كه دخترى به پدرش بدى كند، آن‏طور كه تو به من بدى كردى!».


    گفتم: كدام بدى؟! پدر!
    فرمود: «دخترم! دو نوع غذا در یك سینى جلوى پدرت مى‏گذارى؟ آیا مى‏خواهى فرداى قیامت، توقّف من در برابر خدا طول بكشد؟ دوست دارم كه از برادرم و پسر عمویم پیامبر خدا پیروى كنم كه تا زنده بود، هرگز دو غذا در یك سینى جلویش نگذاشتند.
    دخترم! هیچ ‏كس نیست كه خوراك و نوشیدنى و پوشاكش خوب و دلپذیر باشد، مگر آن كه روز قیامت، توقّفش در پیشگاه خدا بیشتر به درازا مى‏كشد. دخترم! در حلال دنیا حساب است و در حرامش عِقاب .... دخترم! به خدا چیزى نمى‏خورم تا یكى از دو غذا را بردارى».
    همینکه [شیر را] برداشتم، رو به غذا آورد و یك گِرده نان با نمكِ سوده خورد. سپس خداوند را حمد و ثنا گفت. آنگاه مشغول نماز شد و همچنان در ركوع و سجود و نیایش و نالیدن به درگاه خداى سبحان بود.
    آن شب همواره در حال قیام و قعود و ركوع و سجود بود. دم به دم بیرون مى‏رفت، نگاهش را به آسمان مى‏انداخت، به ستارگان مى‏نگریست و مى‏گفت: «به خدا كه نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته‏اند. این همان شبِ موعود است!». دوباره به عبادتگاه خویش برمى‏گشت و مى‏گفت: «خدایا! مرگ را بر من مبارك گردان» و بسیار «إنا للّه وإنا إلیه راجعون» و «لا حول ولا قوة إلّا باللّه العلى العظیم» مى‏گفت و بر پیامبر صلى الله علیه و آله و دودمانش درود مى‏فرستاد و زیاد استغفار مى‏كرد.
    چون دیدم كه ایشان بى‏تاب و نالان است و بسیار ذكر و استغفار مى‏گوید، آن شب همراه او خوابم نبرد. گفتم: پدر! شما را چه شده كه مى‏بینم امشب طعم خواب را نمى‏چشى؟
    فرمود: «دخترم! پدرت دلاوران را كشته و به صحنه‏هاى خطر وارد شده و هرگز نهراسیده است و هیچ شبى مثل امشب، رعب و هراس در دلم نیفتاده است». سپس گفت: «إنا للّه وإنا إلیه راجعون!»
    در حالى كه سرش را با پارچه مى ‏بست و خون بر صورت و محاسنش جارى بود و محاسنش به خون سرش رنگین شده بود مى ‏فرمود: «این، همان است كه خدا و پیامبرش وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفتند...

    گفتم: پدر! چرا از اوّل امشب، خبر از مرگ مى‏دهى؟

    فرمود: «دخترم! اجل، نزدیك شده و آرزو بریده است.»
    امّ كلثوم می گوید: [با شنیدن این سخنان] گریستم.
    فرمود: «دخترم! گریه مكن. این سخن را جز به دلیل عهد و سخنى كه پیامبر صلى الله علیه و آله با من فرموده است، نگفتم.»
    سپس کمی سر بر زانو نهاد و چُرتی زد. چون چشم گشود، گفت: «دخترم! وقتى هنگام اذان، نزدیك شد، خبرم كن!» و دوباره به نماز و دعا و نیایش به درگاه خداى متعال پرداخت كه از اوّل شب، همین حالت را داشت.
    مراقب وقت اذان بودم. چون وقتش شد، همراه ظرفى كه آب داشت، نزد او آمدم. بیدارش كردم. وضو گرفت، برخاست، جامه‏اش را پوشید، در را گشود و به حیاط خانه رفت. در خانه مرغابى‏ هایى بود كه به برادرم حسین علیه السلام هدیه شده بود. چون به حیاط رفت، مرغابى ‏هایی که تا پیش از آن شب، صیحه نزده بودند در پى او بال ‏زنان و صیحه کشان به راه افتادند. فرمود: «لا إله إلا اللّه! ناله‏زنانى كه در پى آنها نوحه ‏كنانى خواهند بود و در صبح فردا قضاى الهى آشكار خواهد شد.»
    و بعد راهی مسجد شد.[1]




    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. تشكرها 2


  7. #24
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    doooaaa




    از اینجا به بعد اختلاف کوچکی بین گزارشهای رسیده وجود دارد. دسته ای حمله ابن ملجم به حضرت را قبل از شروع به نماز گزارش کرده اند دسته دیگر، حادثه ضربت را وقتی گفته اند که حضرت مشغول نماز بود. در این دسته دوم هم بحث است که آیا بعد از ضربت نماز جماعت به هم خورد یا حضرت کسی را به خود نهاد و او آن نماز را با مردم خواند؟

    نمونه اخباری که حمله را پیش از نماز گزارش کرده اند
    برخی از تاریخ نگاران مانند مسعودی و ابن سعد نوشته اند:
    وقتی امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شد؛ ابن ملجم و همراهانش[2] بر او حمله كردند، در حالى كه مى‏گفتند: حكومت از آن خداست؛ نه براى تو، اى على!
    ابن ملجم با شمشیر بر فرق سر حضرت زد و ضربتِ شبیب به چارچوب در خورد، امّا وردان گریخت.
    على علیه السلام [با اشاره به ابن ملجم] فرمود: «این مرد نگریزد!» مردم به طرف ابن ملجم دویدند و با سنگ‏ ریزه بر او مى‏زدند و دشنامش مى‏دادند و فریاد مى‏كشیدند. مردى از هَمْدان، پایش را جلوى ساق او گرفت و مغیرة بن نوفل بن حارث هم بر صورت او زد و او را بر زمین انداخت و او را نزد حسن علیه السلام آورد.[3]

    به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم

    صاحب کتاب الإمامة والسیاسة به نقل از مدائنی می نویسد:
    روزى كه با هم قرار گذاشته بودند رسید. آن دشمن خدا بیرون شد و در كمین على علیه السلام نشست. آنگاه كه براى نماز صبح بیرون مى‏آمد، صبحدم روز جمعه، ده شب مانده به آخر رمضان سال چهلم بود. وقتی حضرت براى نماز بیرون آمد، به سوى او جَست و گفت: حكومت، از آنِ خداست، نه براى تو، اى على! و با شمشیر بر فرق او ضربت زد.
    على علیه السلام فرمود: « فُزتُ ورَبِّ الكَعبَةِ» ؛ به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم.[7]



    نمونه اخباری که حمله را در بین نماز گزارش کرده اند


    از امام سجاد علیه السلام نقل است که فرمود:
    آنگاه كه ابن ملجم ملعون امیر مۆمنان على بن ابى‏طالب علیه السلام را ضربت زد و همراه او كس دیگرى هم بود كه ضربت او (آن همراه) به دیوار فرود آمد، ابن ملجم ضربت زد و ضربت او در حالى كه حضرت در سجده بود، بر سر وى فرود آمد، به جاى ضربتى كه از پیش بود. وأمَّا ابنُ مُلجَمٍ فَضَرَبَهُ فَوَقَعَتِ الضَّربَةُ وهُوَ ساجِدٌ عَلى رَأسِهِ عَلَى الضَّربَةِ الَّتی كانَت.[4]
    کسانی که معتقدند حضرت در نماز مورد اصابت شمشیر آن ملعون قرار گرفت در این بحث دارند که آیا امام علیه السلام كسى را به جاى خود تعیین كرد كه نماز را به پایان ببرد یا نه؟ بیشتر بر این باورند كه حضرت، جعدة بن هبیره را به جاى خود نهاد و او آن نماز را با مردم خواند.
    در کتاب «مقتل أمیر المۆمنین» به نقل از عمر بن عبد الرحمان آمده است: چون ابن ملجم بر على علیه السلام در نماز ضربت زد، آن حضرت عقب آمد و جعدة بن هبیره را با اشاره به پشتش به جلو هُل داد و او با مردم نماز خواند.[5]
    آن شب همواره در حال قیام و قعود و ركوع و سجود بود. دم به دم بیرون مى‏رفت، نگاهش را به آسمان مى‏انداخت، به ستارگان مى‏نگریست و مى‏گفت: به خدا كه نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته‏اند. این همان شبِ موعود است!





    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  8. تشكرها 3


  9. #25
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بعد از آن ضربت


    علامه مجلسی ره به نقل از لوط بن یحیى و او از اساتید روایتش نقل می کند:

    چون امام علیه السلام ضربت را حس كرد، ننالید، صبر كرد و به ‏حساب خدا و اجر او گذاشت و به رو افتاد و در حالى كه كسى نزد او نبود، مى‏گفت: «بِسم اللّه وباللّهِ وَعلى ملّةِ رسولِ اللّه!».

    با شنیدن صدای ضجّه، هر كه در مسجد بود به سمت او دوید. همه دور خود مى ‏چرخیدند و از شدّت و وحشت فاجعه نمى‏دانستند كجا مى‏روند. دور امام على علیه السلام را گرفتند، در حالى كه سرش را با پارچه مى ‏بست و خون بر صورت و محاسنش جارى بود و محاسنش به خون سرش رنگین شده بود مى ‏فرمود: «این، همان است كه خدا و پیامبرش وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفتند ...».


    مردم وارد مسجد جامع كوفه شدند. امام حسن علیه السلام را دیدند كه سر پدرش بر دامن اوست، خون‏ها را شسته و جاى ضربت را بسته؛ ولى همچنان از آن خون بیرون مى‏زند و رنگ چهره‏اش هرچه بیشتر سفید متمایل به زرد مى‏شود. با گوشه چشم به آسمان مى‏نگرد و زبانش به تسبیح خدا و توحید او گویاست و مى‏گوید:
    «از تو مى‏خواهم، اى خداى بلند مرتبه برتر!».



    امام حسن علیه السلام سر او را بر دامن گرفت. دید كه از هوش رفته است. در آن لحظه به شدّت گریست و شروع كرد به بوسیدن چهره و بین دو چشم و جایگاه سجده پدرش. قطراتى از اشك دیدگانش بر صورت امیر مۆمنان چكید. دیدگان را گشود و او را گریان دید. فرمود: «پسرم! این گریه چیست؟ پسرم! از این روز به بعد، بر پدرت نگران نباش. اینك این جدّت محمّد مصطفى است و اینها خدیجه و فاطمه و حوریان بهشتى‏اند كه همه حلقه زده و منتظر قدوم پدرت هستند. راحت و آسوده باش و چشمت روشن باد! دست از گریه بدار كه صداى ناله فرشتگان به آسمان بلند است. فرزندم! بر پدرت بى‏تابى مى‏كنى، در حالى كه فردا پس از من مسموم و مظلوم، كشته خواهى شد و برادرت همین‏گونه با شمشیر كشته خواهد شد و به جدّ و پدر و مادرتان مى‏پیوندید؟»[6]



    پی نوشت:

    1. بحار الأنوار 42/276. علّامه مجلسى (ره) در آغاز این نقل می نویسد: «در برخى كتابهاى كهن روایتى درباره چگونگى شهادتش دیدیم و بخشى از آن را به اختصار به اندازه‏اى كه با كتاب ما تناسب داشته باشد، آوردیم» و این نوشته بخشهایی از نقل علامه مجلسی ره است.


    2. شبیب بن بجره و وردان بن مجاله دو همدست ابن ملجم بودند که تصمیم گرفتند در مسجد کوفه کمین کنند همینکه امیرالمومنین علیه السلام برای نماز وارد مسجد می شود ناجوانمردانه به او یورش برده و حضرت را با ضربات شمشیر به شهادت برسانند. ر.ک به الارشاد 1/17 و تاریخ طبری 5/143

    3. مروج الذهب 2/424، الطبقات الكبرى 3/36-37، أنساب الأشراف 3/253، الكامل فی التاریخ 2/435، اسد الغابة 4/113

    4. امالی شیخ طوسی ره، ص 365

    5. مقتل أمیرالمۆمنین، ص30

    6. بحار الأنوار 42/281


    7. الإمامة والسیاسة 1/180
    امید پیشگر





    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان









    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. تشكرها 3


  11. #26
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    شب قدر است آیا؟
    دارم از دست می‏ روم.
    کسی هست به فریاد دل من برسد؟

    تا خدا راه درازی دارم.
    جاده ‏ای می‏ خواهم
    که قدم ‏های گریزانم را
    به در خانه آن «دوست» برد؛

    یک «میان‏بُر» به حریم بالا
    نکند مرگ مجالم ندهد.

    نکند زنده نباشم،
    نرسم!
    نکند عمر کفافم ندهد!
    شانه‏ام خرد شده از بار گناه.
    فرصتی می‏خواهم تا زمین بگذارم.

    همه پل‏های پشت سر من ویران است.
    راه برگشتی نیست.

    من ماندم و یک‏سال غم دربه‏دری؛
    غم خانه به دوشی،
    شانه‏ای می‏خواهم
    تا یک دل سیر بگریم از درد.

    من شنیدم که خدا
    نردبانی دارد.
    به بلندای سعادت،

    شبی از این شب‏ها،
    یک شب می‏نهد روی زمین.

    من شنیدم که شبی از شب‏ها
    می‏شود یک شبه پیمود ره صد ساله.

    من پی روزی خود آمده ‏ام.

    من شنیدم که ملائک تا صبح
    می‏برند آن بالا عطر اندوه بنی ‏آدم را
    من به دنبال خودم می‏گردم.

    شب قدر است آیا؟
    شب تسبیح و مناجات و سلام.
    شب اشک و توبه
    شب ویرانی من،
    شب مهمانی «او»
    شب بیزاری من از دنیا.
    شب دلجویی او از مهمان

    شب قدر است آیا؟

    من همان بنده از «دوست» فراری هستم
    من همان چهره غمگین پریشان‏ حالم،

    من همان آدم خاطی و گنه‏آلوده‏ام

    شب قدر است آیا؟
    چه کسی می‏گوید:

    «شب دراز است و قلندر بیدار»؟

    شب، کوتاه است
    این دقایق همگی نایابند.

    لحظه‏ها می‏گذرند.
    چشم بر هم بزنی،

    سحر از راه رسید
    و تو هنوز در خوابی.ها،

    مبادا که بگویند به تو
    سحر از راه رسید است
    و قلندر در خواب!

    جامه را از تن خود خواهم کند
    جوشنی می‏پوشم،

    بند بندش از نور
    جوشنی می‏ پوشم.

    همه از جنس عطوفت، احسان

    شب قدر است امشب!
    تا سحر بیدارم
    تا سحر دانه به دانه،

    غم خود می‏بارم

    تا سحر ای یارب ،

    سر به زانوی «تو» می‏ گریم زار،

    تا سحر، توبه به درگاه خدا
    شب قدر است امشبحیف اگر در شب قدر،
    قدر خود نشناسیم!





    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2

    نرگس منتظر (21-05-1391), بیقرار ظهور (08-06-1391)

  13. #27
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض







    امشب ...

    از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد ...

    امشب

    چشمانم را با آب توبه می شویم

    و کلام قرآن در دهانم می ریزم

    تا خواب چشمانم را نیازآرد ...



    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  14. تشكرها 3


  15. #28
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض







    امتداد عشق

    آری امشب لیلة القدرِ خداست
    گاه معراج شکوه افزای ماست

    گاهِ مولا گفتن و یادِ علی(ع)
    زاده بیتِ خدا، اوّل ولّی

    هر هر حق داده از کفْ تابْ او
    هم نخستین کشته محراب، او

    گاهِ ذکرِ نورِ حق، نور خداست
    دل سپردن بر شهید کربلاست

    لیلة القدر و شهیدِ کربلا
    امتدادِ عشق تا روزِ جزا

    بیا…

    ای قدْر بیا دل مرا گلشن کن
    سرشار ز یاس و مریم و آوْشَن کن

    در ظلمت شب روح و مَلَک چون بینم؟
    ای قدر بیا شب مرا روشن کن



    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐
    باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت.... کُشت ما را بی قراری! پس قرار ما چه شد؟

  16. تشكرها 3


  17. #29
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض





    کاش یادم مونده بود ...

    کاش هیچ وقت فراموشت نمی کردم ...

    کاش برای همیشه گرمای آغوشت و لطافت صداتو تو خاطرم داشتم ...

    کاش هیچ وقت ازتو جدا نمی شدم ...

    مهربان من

    یا لطیف

    ای محبوب نازنین

    می دانم هنوزهم کنارم هستی

    می دانم از رگ گردن به من نزدیک تری

    می دانم علاقه و عشق تو به من بیش از عشق و علاقه خود و پدر و مادرم است

    من اما ...

    نمی دانم هنوز هستم همانی که قبل از آمدنم به این کره خاکی قولش را به تو داده بودم؟

    پروردگارم می دانم به خاطر آفرینش من و امثال من در پاسخ به مخالفت های همه فرشتگانت چه فرمانی داده بودی

    می دانم گفته بودی نمی دانید چیزی را که من می دانم

    همان موقع بود که فرمان به سجده شان دادی در برابر مخلوقت، آدم

    پروردگارم سال ها پیش در چنین روزی به عنوان نماینده ات پا بر این عرصه گیتی گذاردم، می دانم، آری می دانم که آفرینش

    هر انسانی هم، خود درجه ای از لطف بی همتای توست که نصیب مخلوقاتت می شود چرا که قرار است نماینده ات باشند.

    قرار است عطر روحی را که در آن ها دمیدی تا لحظه آخر با خود همراه داشته باشند

    قرار است امانتت را حفظ کنند درحالی که لبریز از تو شده باشد.

    آری امروز روز من است، روزی که برای آمرزش گناهنم باز به تو پناه خواهم برد برای شروعی دوباره

    پروردگارا آغوشت را، روزی را که مأمن امنم را ترک کردم

    همان روزی که مرا با بخشی از خود و با امانت گرانبهایت به این کره خاکی فرستادی و قول دادی تنهایم نگذاری

    کاش می دانستی تمام شبهایی را که با همه وجودم، فریادت می زنم:


    الهی و ربّی من لی غیرُک




    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐

  18. تشكرها 2


  19. #30
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    چقدر دلتنگت هستم

    پس در این شب عزیز از تو می خواهم:
    پناهم باشی
    با همه بدی هایم
    پناهم باشی با همه بدقولی هایم
    پناهم باشی با همه گناهانم
    پناهم باشی تا روزی را که دوباره نزد تو بازمی گردم شرمنده ات نشده باشم
    پناهم باش ای الرحم الرحمین



    ▐★*★ ▐شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد... {ویژه نامه لیالی قدر }▐★*★ ▐

  20. تشكرها 2


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •