نمی دانم پیاده آمده ام یا سواره؟
نمی دانم با گریه آمده ام یا خنده؟
فقط می دانم شب جمعه ها سر قرار همیشگی باید آمد.

هوای «دعای کمیل» نیمه شب از بالای گنبدت و
کبوتران دعا که به عمق نگاه مهتاب پرواز می کنند.


هق هق گریه هایم را بشنو که از راه دراز یک هفته
روزمرگی می آیم؛ از عمق چاه یک هفته نیاز.

دست های بابای پیرم را که اولین بار مرا به دیدن تو آورد
به تاریخ سفر غریبانه تو می سپارم.


حاجتم را به که بگویم، اگر به تو نگویم که زیارت تو
زیارت مولا حسین علیه السلام در کربلاست؟

شب های جمعه، دست های ملکوتی تو تاب تحمل انتظارمان می بخشد؛
دست هایم را بر ضریح مهربانت بپذیر!

تو که پیغام تشیع بر خطه «ری» بودی و بهانه ملک ایران برای
یاد اهل بیت، پیام تاریخی انتظار را بر قلب ام القرای اسلام جاری کن

دعایم را آمین گو که غم انتظار، قامتم را خم کرده و چشمانم را بی سو.
ما را پناه باش؛ مثل همه کبوتران گنبدنشینت.



مسافر ری _ ویژه نامه ی سالروز وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)