سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: .:: هُوَالرّزاق ::.

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    kabotar .:: هُوَالرّزاق ::.

    .:: هُوَالرّزاق ::.


    روزی از روزها سلیمان نبی در ساحل دریایی نشسته بود. بر حسب اتفاق نگاهش به مورچه‌ی افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می‌کرد.


    سلیمان نبی کنجکاوانه رد او را دنبال کرد و دید وقتی او نزدیک آب رسید. قورباغه‌ی همان لحظه سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.

    مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان نبی، متعجب و شگفت زده از آنچه که دیده بود به فکر فرو رفت...





    در همین افکار بود که ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. همان مورچه از دهان او بیرون پرید، ولی دانه‌ی گندمی به دهان نداشت...

    سلیمان نبی که به قدرت الهی زبان همه موجودات را می‌دانست، مورچه را فرا خواند و از او واقعیت ماجرایی که دیده بود را سوال کرد.


    مورچه گفت: ای پیامبر خدا درعمق و ژرفای این دریا سنگی تو خالی وجود دارد که کرمی در درون آن زندگی می‌کند.

    او در آنجا بدنیا آمده است و نمی تواند از آنجا خارج شود و به همین خاطر من روزی او را حمل می‌کنم.

    و خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.

    قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد،

    من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می‌رسانم و دانه گندم را نزد او گذاشته و به دهان همین قورباغه باز می‌گردم.

    قورباغه که در انتظار من است در میان آب شنا کرده و مرا به بیرون آب آورد و دهانش را باز کرده و من از دهان او خارج می‌شوم.

    سلیمان نبی از مورچه پرسید: وقتی که دانه گندم را برای آن کرم می‌بری،

    آیا سخنی هم از او شنیده ای؟ مورچه گفت؛ آری


    او هربار این گونه دعا می‌گوید: ای خدایی که رزق و روزی مرا، درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی‌کنی،

    رحمتت را از این آفریدگانت دریغ مکن...


    آمین!



    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  2. تشكرها 3


  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    هو الرزّاق
    علماء عامه در تفسیر عبدبن حمید از ابن عمیر روایت نمایند که گفت :روزی با رسول خدا(ص) بیرون آمدیم تا اینکهداخل یکی از باغهای مدینه شدیم پیامبر از خرمای ان که روی زمین ریخته بود می خورد.به من فرمود ای ابن عمیر چرا نمی خوری؟
    گفتم :اشتهای خوردن ندارم.
    فرمود: ولی من اشتها دارم زیرا امروز چهارمین روزی است که که از غذا وطعام چیزی بدست نیاوردم که بخورم و اگر اراده می کردم و از خدا می خواستم
    می توانستم مانند سلطنت کسری و قیصر داشته باشم.
    بنا بر این چگونه می بینی ای ابن عمیر طایفه ای را که رزق و روزی سال خود را پنهان
    می کنند و از این طریق یقین خود را به خدا ضعیف میسازند.
    چیزی نگذشت که ایه
    و کایّن من دابّةٍ لا تحمل رزقهاالله یرزقها و ایّاکم
    نازل شد.

  5. تشكرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی