.:: هُوَالرّزاق ::. سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
.:: هُوَالرّزاق ::.
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    kabotar .:: هُوَالرّزاق ::.




    .:: هُوَالرّزاق ::.


    روزی از روزها سلیمان نبی در ساحل دریایی نشسته بود. بر حسب اتفاق نگاهش به مورچه‌ی افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می‌کرد.


    سلیمان نبی کنجکاوانه رد او را دنبال کرد و دید وقتی او نزدیک آب رسید. قورباغه‌ی همان لحظه سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.

    مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان نبی، متعجب و شگفت زده از آنچه که دیده بود به فکر فرو رفت...





    در همین افکار بود که ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. همان مورچه از دهان او بیرون پرید، ولی دانه‌ی گندمی به دهان نداشت...

    سلیمان نبی که به قدرت الهی زبان همه موجودات را می‌دانست، مورچه را فرا خواند و از او واقعیت ماجرایی که دیده بود را سوال کرد.


    مورچه گفت: ای پیامبر خدا درعمق و ژرفای این دریا سنگی تو خالی وجود دارد که کرمی در درون آن زندگی می‌کند.

    او در آنجا بدنیا آمده است و نمی تواند از آنجا خارج شود و به همین خاطر من روزی او را حمل می‌کنم.

    و خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.

    قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد،

    من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می‌رسانم و دانه گندم را نزد او گذاشته و به دهان همین قورباغه باز می‌گردم.

    قورباغه که در انتظار من است در میان آب شنا کرده و مرا به بیرون آب آورد و دهانش را باز کرده و من از دهان او خارج می‌شوم.

    سلیمان نبی از مورچه پرسید: وقتی که دانه گندم را برای آن کرم می‌بری،

    آیا سخنی هم از او شنیده ای؟ مورچه گفت؛ آری


    او هربار این گونه دعا می‌گوید: ای خدایی که رزق و روزی مرا، درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی‌کنی،

    رحمتت را از این آفریدگانت دریغ مکن...


    آمین!



    .:: هُوَالرّزاق ::.

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  2. تشكرها 3


  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هو الرزّاق
    علماء عامه در تفسیر عبدبن حمید از ابن عمیر روایت نمایند که گفت :روزی با رسول خدا(ص) بیرون آمدیم تا اینکهداخل یکی از باغهای مدینه شدیم پیامبر از خرمای ان که روی زمین ریخته بود می خورد.به من فرمود ای ابن عمیر چرا نمی خوری؟
    گفتم :اشتهای خوردن ندارم.
    فرمود: ولی من اشتها دارم زیرا امروز چهارمین روزی است که که از غذا وطعام چیزی بدست نیاوردم که بخورم و اگر اراده می کردم و از خدا می خواستم
    می توانستم مانند سلطنت کسری و قیصر داشته باشم.
    بنا بر این چگونه می بینی ای ابن عمیر طایفه ای را که رزق و روزی سال خود را پنهان
    می کنند و از این طریق یقین خود را به خدا ضعیف میسازند.
    چیزی نگذشت که ایه
    و کایّن من دابّةٍ لا تحمل رزقهاالله یرزقها و ایّاکم
    نازل شد.
    .:: هُوَالرّزاق ::.

  5. تشكرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •