سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: اتل متل راحله ........

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض اتل متل راحله ........




    اتل متل راحله ........

    اتل متل راحله
    اخموی بی حوصله

    مامان چرا گفت : بگیر
    از پدرت فاصله ؟

    دلش هزار تا راه رفت
    بابا خسته کاره ؟

    مامان چرا اینو گفت ؟
    بابا دوستش نداره

    بابا اینو بپرسه
    اگه خسته کاره

    پس چرا بعضی وقتا
    تا نیمه شب بیداره ؟

    نشونه بیداریش
    سرفه های بلنده

    شش ماه پیش تا حالا
    بغض می کنه می خنده

    شاید اونو نمی خواد
    اگه دوستش نداره

    پس چرا روی تختش
    عکس اونو میذاره ؟

    با چشمای مریضش
    عکسو نگاه میکنه

    قربون قدش میره
    بابا بابا میکنه

    با دست پر تاولش
    البومی رو که داره

    از کنار پنجره
    ور میداره میاره

    با دیده پر از اشک
    البومی وا میکنه

    رفیقای جبهه رو
    همه ش صدا میکنه

    آلبوم عکس بابا
    پر از عکس دوستاشه

    عکسی هم از راحله ست
    تو بغل باباشه

    با دیدن اون عکسا
    زنده میشه می میره

    با یاد اون قدیما
    بابا زبون میگیره

    قربون اون موقع ها
    قربون اون صفاتون

    دست منم بگیرین
    دلم تنگه براتون

    ازاون وقتی که بابا
    دچار این مرض شد

    مامان چقدر پیر شده
    بابا چقدر عوض شد

    مامان گفته تو نماز
    برا بابات دعا کن

    دستاتو بالا ببر
    تقاضای شفا کن

    دیشب توی نمازش
    واسه باباش دعا کرد

    دستاشو بالا بردو
    تقاضای شفا کرد

    نماز چون تموم شد
    دعا به آخر رسید

    صدای گریه های
    مامان تو خونه پیچید !

    دخترکم کجایی؟
    عمر بابا سر اومد

    وقت یتیم داری و
    غربت مادر اومد

    دخترکم کجایی؟
    بابات شفا گرفته

    رفیقاشو دیده و
    ما رو گذاشته رفته

    آی قصه قصه قصه
    یه دستمال نشسه

    خون سرفه بابا
    رو این پارچه نشسته

    بعد شهادت او
    پارچه مال راحله است

    دختری که در پی
    شکست یک فاصله است

    کنار اسم بابا
    زائر کربلایی

    یه چیز دیگه م نوشتن
    شهید شیمیایی

    شاعر: زنده یاد ابوالفضل سپهر



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 22-06-1393 در ساعت 18:11
    امضاء


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی