اتل متل يه بازي ....... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اتل متل يه بازي .......
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض اتل متل يه بازي .......









    اتل‌ متل‌ یه‌ بازی‌، بازی‌ای‌ بچه‌گونه...‌



    اتل‌ متل‌ یه‌ بازی‌
    بازی‌ای‌ بچه‌گونه‌
    از آقاجون‌ نشسته‌
    تا كوچولوی‌ خونه


    ‌ اول‌ عمونشسته‌
    بعد زن‌ عموفریده‌
    بعد مامان‌ و آقاجون‌
    بعد بابا و سعیده‌


    مامان‌ بزرگ‌كنارش‌
    بعد عمه‌ جون‌ خجسته‌
    بعد هم‌ شوهر عمه‌ كه‌
    سوخته‌ كنارنشسته‌


    همین‌ طوری‌ كه‌ می‌خوند
    رسید به‌ پای‌ باباش‌
    با دست‌ روی‌پاهاش‌ زد
    تِقّی‌ صدا داد پاهاش‌


    یه‌ دفعه‌ رنگش‌ پرید
    پای‌ بابا روناز كرد
    نذاشت‌ كه‌ ورچیده‌ شه‌
    پای‌ اونو دراز كرد


    بعد دوباره‌ شروع‌كرد
    اتل‌ متل‌ روخوندش‌
    با كلّی‌ داد و بیداد
    آقا جونم‌سوزوندش


    ‌ دوباره‌ توی‌ بازی‌
    قرعه‌ به‌ بابا افتاد
    نذاشت‌ بابابسوزه‌
    با كلی‌ داد و فریاد


    بازی‌ كرد و دوباره‌
    به‌ پای‌ بابارسید
    چشماشو بست‌ و رد شد
    انگار پاهارو ندید


    مامان‌ جونم‌سوزوندش‌
    عمه‌ رو بیرون‌ انداخت‌
    با قهر و با جرزنی‌
    كار عمو رو هم‌ساخت‌


    زن‌ عمو هم‌ بیرون‌ رفت‌
    مامان‌ بزرگش‌ هم‌ سوخت‌
    اون‌ وقت‌بابا رو بوسید
    چشماشو به‌ پاهاش‌ دوخت


    ‌ بعد از خودش‌ شروع‌ كرد
    اتل‌متل‌ رو خوندش‌
    ولی‌ بازم‌ آخرش‌
    بدجوركی‌ جزوندش


    ‌نمی‌تونست‌بخونه‌
    سعیده‌ آچین‌ واچین‌
    پای‌ بابا ورچیده‌اس‌
    تو جنگ‌ رفته‌ روی‌مین‌


    یكدفعه‌ بغضش‌ گرفت‌
    گفت‌ «تو اتل‌ متل‌هام‌
    بابا دیگه‌ بازی‌نیست‌
    تا كه‌ نسوزه‌ بابام


    پاهای‌ مصنوعی‌ رو
    برد با خودش‌ تواتاق‌
    محكم‌ درو بهم‌ زد
    چشماشو دوختش‌ به‌ طاق


    ‌ امشب‌ حال‌سعیده‌
    خیلی‌ خیلی‌ خرابه‌
    بازم‌ با بغض‌ و گریه‌
    میخواد بره‌بخوابه‌


    دیگه‌ می‌خواد وقت‌ خواب‌
    سعیده‌ عادت‌ كنه‌
    جای‌ متكّاروی‌ِ
    پااستراحت‌ كنه‌

    ولی‌ یه‌ روز می‌فهمه‌
    بابا همیشه‌برده‌
    پای‌ بابا تو جبهه‌
    شهید شده‌، نمرده‌




    اتل متل يه بازي .......
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 22-06-1393 در ساعت 19:12
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (02-09-1388)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •