سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خانه دو هزار متري داشتيم، اما قند و شكر در خانه نداشتيم!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    خانه دو هزار متري داشتيم، اما قند و شكر در خانه نداشتيم!

    همسر شهيد سيد مجتبي هاشمي فرمانده جنگ هاي نامنظم:

    خانه دو هزار متري داشتيم، اما قند و شكر در خانه نداشتيم!

    نويد شاهد: يكي از خانه هاي ما كه متراژي نزديك به دو هزار متر داشت، در خيابان مهدي خاني بود؛ به جز آپارتماني كه در آن زندگي مي كرديم، سه دستگاه منزل ديگر هم داشتيم كه آقا آنها را فروخت و ...
    به گزارش خبرنگار نويد شاهد روايتي خواندني از شهيد سيد مجتبي هاشمي فرمانده جنگ هاي نامنظم از زبان فريده قاضي همسر ايشان بيان مي شود:

    از لحاظ مالي وضع خوبي داشتيم و آقا مال و منال كمي نداشت. يكي از خانه هاي ما كه متراژي نزديك به دوهزار متر داشت، در خيابان مهدي خاني بود؛ غير از اين، سه دستگاه آپارتمان ديگر هم داشتيم. او علاوه بر مغازه اي كه سر بازار در آن مشغول بود، يك باب مغازه ي ديگر هم داشت. اينها فقط املاكي بودند كه داشتيم و شايد چند تاي آنها را هم از خاطر برده ام.

    خب به هر حال دل كندن از مال بسيار سخت است و چه بسا عده اي در همان زمان جنگ شروع به مال اندوزي كردند؛ اما آقا تمامي املاكي را كه گفتم فروخت و پول آن را صرف جبهه و جنگ كرد و كوچكترين چشم داشتي هم از هيچ كس نداشت. تمامي اين كارها را براي رضاي خدا انجام مي داد. چه بسا كه نزديك ترين و صميمي ترين دوستانش شايد هنوز هم ندانند كه ما به جز آپارتماني كه در آن زندگي مي كرديم، سه دستگاه منزل مسكوني ديگر هم داشتيم كه آقا آنها را فروخت و خرج جنگ كرد.

    يادم هست يك روز كه براي خريد قند و شكر به بقالي محل مراجعه كردم، حاج اسماعيل بقال محل با تعجب گفت:"يعني واقعا شما در خانه تان قند و شكر نداريد؟" از اين حرف او خودم هم تعجب كردم و گفتم:"مگه چيز عجيبيه؟ خب نداريم ديگه!" گفت:"آخه آقا سيد با من تماس گرفت و مقدار زيادي قند و شكر سفارش داد كه بفرستم جبهه."

    برگرفته از كتاب "آقا سيد مجتبي"، انتشارات يا زهرا (س)

    امضاء

  2. تشكرها 5

    *❀*نازبانو*❀* (17-07-1391), mahsa (17-07-1391), مدير اجرايي (17-07-1391), بيرق ظهور (17-07-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-07-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی