زن در آينه جلال و جمال سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زن در آينه جلال و جمال
صفحه 8 از 19 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 181
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض








    انسان بدنى دارد كه مراحل تطور آن را حيوانات ديگر نيز طى مى كنند. يعنى اگر سخن از نطفه ، علقه ، مضغه ، استخوان ، فكسونا العظام لحما و جنين شدن است ، اين مراحل را حيوانات ديگر هم دارند، در صورتى كه خداوند درباره آنها نمى فرمايد فتبارك الله احسن الخالقين و اگر سخن از روح تنهاست ، فرشتگان داراى روحى در كمال عظمت و طهارتند، ولى پس از خلقت آنها هم نمى فرمايد فتبارك الله احسن الخالقين ، پس اين احسن الخالقين بودن خدا كه مستلزم احسن المخلوقين بودن كار خدا است ، نه مربوط به بدن انسان و نه مربوط به جان اوست . نه بدن به تنهايى مهم است و نه جان ، بلكه مهم آن است كه آن موجود مجرد بدون تجافى تنزل كرده و با موجود مادى ، هماهنگ شده و هر دو معجونى بشوند بنام انسان ، كه از او به كون جامع ياد مى شود. مهم اين است كه اين انسان با داشتن همه سرمايه هاى خرد و فرزانگى ، و با داشتن موانع و رهزن هاى بى شمارى كه از نشئه تراب و طين و حما مسنون و طين لازب و صلصال كالفخار نشئت گرفته است ، بتواند از همه موانع و عقبه هاى كئود بگذرد و معلم فرشته ها بشود، اين انسان ، احسن المخلوقين است و كارى مى كند كه از هيچ موجودى ساخته نيست . اينجاست كه خداى سبحان بعد از آفرينش ‍ چنين موجودى مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين .
    البته انسان هايى كه با داشتن همه سرمايه هاى گرانقدر، اخلاد به زمين دارند. آنان : كالانعام بل هم اضل (88) هستند و خداوند براى آفرينش آنان خود را به عنوان احسن الخالقين نستود. همچنين درباره آفرينش كسانى هم كه قلبى كالحجارة او اشد قسوة (89) دارند، خدا نفرمود: فتبارك الله احسن الخالقين بلكه آنان كه مصاديق :
    ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد (90)
    حقيقتا در آن - نشانه ها - يادآورى براى كسانى است كه قلبى دارند يا گوش ‍ فرا مى دارند و گواهند.
    مى باشند، از اين مزيت برخوردارند.


    زن در آينه جلال و جمال


  2. تشكرها 4


  3. #72
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    پس آيه مباركه سوره مؤ منون نشان مى دهد كه روح از نشئه طبيعت برخاسته زيرا خدا فرمود: من همين انسان را و همين جنين را به خلق ديگر درآورده صورت ديگرى به او دادم ، البته هر تطورى محرك مى طلبد و هر گونه حركتى حركت دهنده دارد و ممكن نيست ناقص ، خود به خود كامل شود. لذا اگر موجود ناقص بخواهد حركت كند، محرك مى طلبد و اگر بخواهد به هدف نايل مبدا غائى خاص مى خواهد، كه اين كمال را به او عطا كند.
    در سوره مباركه آل عمران هم مشابه اين تعبير آمده است . با اين تفاوت كه تعبير سوره مؤ منون به حسب ظاهر مربوط به نسل آدم است ولى آيه سوره مباركه آل عمران مشابه همين تعبير را در مورد خود آدم آورده است . يعنى آدم و فرزندانش در اين جهت يكسانند كه ابتدائا مراحل بدنسازى آنها به كمال مى رسد، بعد مرحله تبديل به روحانيت فرا مى رسد، قرآن مى فرمايد:
    ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون (91)
    افراطى ها و تفريطى ها درباره مسيح - سلام الله عليه - دو نظر متضاد داشتند، و اين آيه ، هم مى تواند جواب افراطى ها باشد و هم جواب تفريطى ها، گرچه شان نزولش در پاسخ افراطى ها است ، آنها كه قائل به الوهيت يا تثليت يا ابن اللهى مسبح شده اند، خدا آنها را با جدال احسن مجاب مى كند، و مى فرمايد: شما كه از قدرت خدا در جريان آفرينش آدم با خبريد! كارى كه خدا درباره آدم انجام داده درباره عيسى نكرده است . چون عيسى مادر داشت ولى آدم - سلام الله عليه - نه پدر داشت و نه مادر، چطور درباره آدم - سلام الله عليه - سخن به گزاف نگفته و نمى گوييد ابن الله است ، اما درباره مسيح چنين گزافه سخن مى گوييد؟
    در اين آيه براى خلقت آدم دو مرحله ذكر شده است : مرحله خلقت او از خاك و مرحله اى كه از آن تعبير به كن ، فيكون مى شود. آن مرحله اى كه به خاك بر مى گردد ممكن است ، زماندار باشد - دراز مدت يا كوتاه مدت - اما پس از تحول و تطور به مقام روحانيت و مرحله تجرد، ديگر زمان در آن نقشى ندارد، و از اين مرحله به كن ، فيكون ياد مى كنند، يعنى در هنگام افاضه و اضافه اشراقى روح ، تعبير كن ، فيكون است .


    زن در آينه جلال و جمال


  4. تشكرها 4


  5. #73
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    تعبير كن ، فيكون طبق بيان حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام كه مى فرمايد:
    يقول لمن اراد كونه : كن ، فيكون ، لا بصوت يقرع و لا بنداء يسمع و انما كلامه سبحانه فعل منه انشاه و مثله (92)
    سخن خدا، كار خداست . چيزى را كه اراده وجود كند، به او مى گويد: كن - باش - او نيز به وجود مى آيد، ولى خطاب او با صدا و كلمه نيست ، بلكه همان كار است كه با اراده او پديد مى آيد.
    سخن خدا لفظ نيست ، كار است ، لذا سراسر جهان كه كار خدا مى باشد، كلمات الهى هستند، خدا وقتى بخواهد به ابر دستور باش دهد او را مى باراند، نه اين كه بگويد: ببار. كلمه كن ، فيكون عبارت از ايجاد و وجود است ، حرف و لهجه و لفظ و...نيست . البته گاهى كلمه ايجاد مى كند، گاهى هم باران و يا رعد و برق و مانند آن ، ولى همه را با كن ، فيكون ايجاد مى كند. روى اين اصل ، گرچه روح ، بنابر ظاهر آيات بخش دوم ، سابقه ماديت دارد، اما در دالان انتقالى ، از نشئه ماده به تجرد، نشانه هاى مادى را از خود، دور مى سازد و ديگر جايى براى سخن از ذكورت و انوثت نيست . بدن براى رسيدن به نصاب خود، ممكن است مذكر يا مؤ نث باشد، ولى وقتى در سايه حركت جوهرى ، به دالان ورود به مرحله بالاى وجود و هماهنگى با روح مجرد مى رسد - البته به صورت تجلى روح در جسم نه تجافى و دور افتادن روح از اصل خويش - ديگر سخن از ذكورت و انوثت نيست ، گرچه درك تنزل روح به عالم طبيعت و هماهنگ شدن با موجود طبيعى از سويى و ترقى اين مجموعه به مقام نفس كارآسانى نيست .



    زن در آينه جلال و جمال


  6. تشكرها 4


  7. #74
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حركت جوهرى و رابطه روح با بدن

    مساءله هستى و تشكيك آن و پيوستگى درجات و مراتب وجود و حركت جوهرى و اين كه جوهر ذات در مسير اين وجودات حركت مى كند، تا حدودى مى تواند مساله جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن روح را تبيين كند.
    به هر صورت ، چون هستى درجاتى دارد كه اين درجات بدون طفره است و بعضى از آنها مادى و برخى برزخى ، و بعضى مجرد تام هستند، و بعلاوه حركت در متن هستى است - يعنى در متن وجود است نه ماهيت - بنابراين يك شيئى كه بخواهد از مرحله ماده به مرحله روحانيت و تجرد بار يابد، بايد در مسير هستى حركت كند. با دقت در اين مساءله شايد بتوان مساءله فانشاناه خلقا آخر را قدرى آسانتر تعقل نمود، زيرا در اين آيه نمى فرمايد: من چيز ديگر به او دادم ! بلكه مى فرمايد: من او را تبديل به چيز ديگر كردم . اين تعبير را هم درباره آدم عليه السلام و هم درباره نسل او دارد.
    در اين تبديل جديد و چيز ديگر شدن ، سخنى از ذكورت و انوثت نيست ، زيرا اگر اين انتقال به نحو تجافى يا نظير تبدلات كون و فسادى و مادى بود، امكان داشت گفته شود: چون اين بدن چنين ساخته شده و سپس به صورت مجرد درآمده ، قهرا روح زن و مرد فرق مى كند. اما اين گونه نيست ، سخن از حركت مكانى و زمانى نبوده چنانكه سخن از حركت كمى و كيفى هم نيست ، كه مثلا بدن زن حركت كند و به مقام روح برسد. يا بدن مرد حركت كند و به مقام روح برسد يعنى ذكورت و انوثت در حركت باشد. بلكه آنچه در متن حركت راه دارد گوهر هستى شى ء است ، و گوهر هستى نه مذكر است و نه مؤ نث متحرك ، وجود شى ء است نه ماده او و صورتها، اصناف ، مسائل ماهوى و اوصاف و عوارض او، و گوهر هستى نه مذكر است و نه مؤ نث . بنابراين در مرحله ثم انشاناه خلقا آخر فرقى بين زن و مرد نخواهد بود.



    زن در آينه جلال و جمال


  8. تشكرها 2


  9. #75
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مادى نبودن رجوع الى الله

    پس آنچه ملاك ارزش است ، منزه از ذكورت و انوثت است . چه اين كه وقتى سخن از رجوع الى الله است ، از نفس مطمئنه ياد مى كند. زيرا رجوع الى الله منسوب به بدن نيست ، مربوط به روح است . چون اگر بدن رجوع مى نمود و رجوعى جسمى و مادى مى بود، مرجع هم - معاذالله - يك امر مادى مى شد.چرا كه وقتى تن نزديك مى شود، قرب مادى است و قرب مادى از آن شى ء مادى است ، اما آن ذاتى كه :
    انت الدانى فى علوه و العالى فى دنوه (93)
    تو نزديكى در عين بلندى رتبه و بلند مرتبه اى در عين نزديكى .
    او منزه از قرب و بعد مادى است . آن كه ، هر كسى در هر شرايطى او را بخواند او قريب است :
    و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان (94)
    وقتى بندگانم مرا از تو سؤ ال نمودند، پس من نزديكم و اجابت مى كنم خواست درخواست كنندگان را.
    او منزه از قرب و بعد مادى است . اگر كسى مثلا در نماز به او نزديك مى شود چرا كه :
    الصلوة قربان كل تقى (95)
    نماز وسيله تقرب هر انسان با تقواست .
    و يا در عبادتهاى ديگر به خداوند متقرب مى شود، قرب معنوى دارد، و اين قرب معنوى نه مذكر است و نه مؤ نث ، پس آنچه مقرب الى الله است آن هم ، نه مذكر است و نه مؤ نث .
    وقتى قرآن كريم مى فرمايد: نفس به خدا رجوع مى كند، پيداست كه مجرد است ، يا آنجا كه قلب به سراغ خدا مى رود:
    اذ جاء ربه بقلب سليم (96) آنگاه كه با دلى پاك سوى پروردگارش ‍ آمد.
    الا من اتى الله بقلب سليم (97) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا آورد.
    هر چيزى كه سير به طرف خدا دارد، يا هر چيزى كه رجوع الى الله دارد، رفتن مادى و آمدن مادى ندارد، پس آن كه مى رود و نزديك مى شود هم ، منزه از ماده است .



    زن در آينه جلال و جمال


  10. تشكرها 2


  11. #76
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ضد ارزشها، نه مذكرند و نه مؤ نث

    چه اين كه بيماريهاى روحى و اخلاقى كه ضد ارزش است و به دل نسبت داده مى شود، نيز نه مذكر است و نه مؤ نث . مثلا در سوره مباركه احزاب به همسران نبى اكرم - عليه آلاف التحية والثناء - مى فرمايد: شما در هنگام سخن گفتن ، هم خوب حرف بزنيد، هم حرف خوب بزنيد و صدا را نازك نكنيد.
    ...فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا (98)
    پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيمارى است طمع ورزد و گفتارى پسنديده گوييد.
    از اين آيه كريمه استفاده مى شود آن مردى كه در برابر صداى زن نامحرم طمع مى كند، مريض است اين مرض نه مذكر است نه مؤ نث ، آن قلبى هم كه به اين بيمارى مبتلا است نه مذكر است نه مؤ نث ، در مساءله كتمان شهادت در محكمه عدل نظام اسلامى نيز مى فرمايد:
    ...و من يكتمها فانه آثم قلبه ... (99)
    اگر كسى شهادت لازم را در محكمه عدل كتمان كرد و آن را ادا نكرد، قلبش ‍ معصيت كرده است . عصيان و گناه كه يك ضد ارزش است و قلبى كه مبتلا به گناه است هيچكدام نه مذكرند و نه مؤ نث .
    همچنين بينشها و معارف و مسائل اسلامى و قلبى كه ياد مى گيرند نه مذكر است و نه مؤ نث . درباره آن قلبى كه مى بيند، مى فرمايد:
    ...و من يومن بالله يهد قلبه ... (100)
    و درباره آن قلبى كه نسبت به معارف كور است ، در سوره حج مى فرمايد:
    ...فانها لا تعمى الابصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور (101)
    در حقيقت چشمها كور نيست بلكه دلهايى كه در سينه هاست كور است .
    آن كه جاهل است دل است . و آن كه عالم است نيز دل است . چيزى كه مادى است ، ظرف انديشه نيست و چيزى كه مجرد است ، وصف مادى نمى پذيرد، بنابراين نه مذكر است و نه مؤ نث .



    زن در آينه جلال و جمال


  12. تشكرها 2


  13. #77
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ملائك جلوه اى از روح

    گرچه فرشته ها از مسائل اعتبارى و تشريعى بدورند ولى آنها نيز نه مذكرند و نه مؤ نث . اين كه قرآن كريم سخن و ثنيين را در مورد مؤ نث بودن فرشته ها تخطئه مى كند، نه براى اين است كه ذكورت آنها را اثبات كند بلكه براى اين است كه بگويد آنها منزه از ذكورت و انوثت هستند. اگر آنها را به عنوان عباد مكرم معرفى مى كند:
    ...بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون (102)
    بلكه بندگانى ارجمندند، كه در سخن بر او پيشى نگيرند، و به فرمان او كار كنند.
    همين اوصاف را براى مردان الهى نيز ذكر مى كند يعنى موصوف اين صفت ، نه مؤ نث است نه مذكر، چه اين كه موصوفتش نه انسان است و نه فرشته . آن حقيقت روح ، اگر به اين صورت درآيد مى شود انسان ، و اگر به آن صورت جلوه كند مى شود فرشته ، كه يك موجود مجرد است . منتها اين موجودات مجرد درجات و شؤ ون وجوديشان فرق مى كند، بعضى ها در حد فرشته اند، و بعضى از فرشته برتر و كاملترند، نظير انسانهاى كامل و...
    روح ، شاگرد قرآن
    اگر قرآن كريم را خداى سبحان برنامه درسى قرار داد، و خود را معلم معرفى كرد، پس معلم خداست و برنامه درسى قرآن است كه الرحمن ، علم القرآن و آن شاگردى كه قرآن را فرا مى گيرد روح است نه تن . انسان كه در عالم رؤ يا اين تن را رها مى كند، و بسيارى از مسائل براى او حل مى شود آنجا نه مذكر است نه مؤ نث . البته در عالم رؤ يا چون عالم برزخى است بدن برزخى هم او را همراهى مى كند، اما آنچه مى فهمد جان است كه نه مذكر است و نه مؤ نث .


    زن در آينه جلال و جمال


  14. تشكرها 2


  15. #78
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نتيجه بحث

    سلامت معنوى و مرض معنوى ارزش و ضد ارزشند و موصوفهاى اين ارزشها قلب و جان است و از اين دو، نه موصوف ، مذكر يا مؤ نث است و نه صفت .
    اينها، طرح بحث ، منابع بحث ، محور بحث و موضوع بحث است ، و آن هم استدلال قرآن ، بنابراين آياتى كه مى فرمايد: چه مذكر چه مؤ نث يعنى بدن خواه از اين صنف باشد خواه از آن صنف نقشى ندارد، يعنى : اعلام به عدم دخالت بدن است ، نه اعلام به عدم تفاوت . مثل اين كه به انسان نمازگزار مى گويند بايد لباسى براى نماز بپوشى ، و آن لباس بايد طاهر و حلال باشد چه سفيد باشد و چه سياه ، يعنى ، سفيد و سياه دخيل نيست نه اين كه دخيل است ، اما هر دو با هم مساويند، پس جريان مذكر و مؤ نث بودن اصلا در محور روح وجود ندارد تا اين كه بحث شود دخالت دارد يا نه .
    حيات طيب
    اين كه قرآن مى فرمايد:
    من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حياة طيبة (103)
    هر كس كار شايسته كند - چه مرد و چه زن - و مؤ من باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه اى حيات بخشيم .
    يعنى در رسيدن به حيات طيب فقط دو چيز نقش دارند يكى : حسن فعلى به نام عمل صالح و ديگرى : حسن فاعلى به نام مؤ من بودن روح ، خواه بدن مؤ نث باشد خواه مذكر، اين هو مؤ من ناظر به حسن فاعلى است ، يعنى جان بايد مؤ من باشد و عمل صالحا ناظر به حسن فعلى است ، يعنى كار بايد صحيح باشد، كار صحيح از كارگر صحيح ، اين دو حسن كه كنار هم ضميمه شدند حيات طيب را به بار مى آورند. در نتيجه :
    1. بناى قرآن كريم ، يعنى اسلام آن است كه به صورت قضيه سالبه به انتفاء موضوع درباره زن و مرد سخن گويد، نه به عنوان موجبه محصله و نه به عنوان سلبه به انتفاء محمول .
    2 - ذات اقدس اله در آياتى از قرآن كريم ، تعليم و تربيت را به روح اسناد مى دهد، و روح نه مذكر است و نه مؤ نث .
    3 - قرآن كريم از سه راه ، يعنى : راه علم حسى ، علم عقلى ، و علم قلبى و شهودى مسائل را به ما ياد مى دهد و به نمونه هايى از زن و مرد اشاره مى كند كه اين راهها را طى كرده اند.



    زن در آينه جلال و جمال


  16. تشكرها 2


  17. #79
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عدم تاءثير ذكورت و انوثت در خطابات الهى

    قرآن از نظر محتوا، مى فرمايد: كمالات انسانى ، در مبداشناسى ، معادشناسى ، و وحى و رسالت شناسى ، است ، يعنى كمال ، در داشتن جهان بينى الهى است ، به اين معنا كه : جهان ، آغازى دارد بنام خدا و اسماء حسناى او و انجامى دارد بنام معاد و قيامت و دوزخ و بهشت و...و بين اين آغاز و انجام ، صراط مستقيمى است . كه مساءله وحى و نبوت در اين صراط مستقيم است .
    چون در متن جهان بيش از مبدا و معاد و رابطه بين مبدا و معاد چيزى نيست ، لذا اصول دين هم بيش از سه اصل نيست ، اول ، مبدال شناسى ، دوم ، معادشناسى ؛ سوم ، پيامبر شناسى ، و اين جمله كه از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است :
    رحم الله امر ء عرف من اين وفى اين والى اين
    خداى رحمت كند كسى را كه بداند از كجا و در كجا و به كجاست .
    گفته اند ناظر به اين سه اصل دينى است ، و در فهميدن اين سه اصل ذكورت و انوثت شرط نيست ، يعنى نه مذكر بودن شرط است و نه مؤ نث بودن مانع . انبيا هم كه انسانها را به سه اصل دعوت نموده اند نه دعوتنامه اى براى خصوص مردها فرستاده اند و نه زنها را از شركت در اين مراسم محروم داشته اند. وقتى قرآن كريم از زبان پيامبر اكرم مى فرمايد:


    زن در آينه جلال و جمال



  18. #80
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ادعوا الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى
    (104)
    من و هر كه از من پيروى كرد دعوت مى كنيم به سوى خدا و از روى بصيرت .
    اين دعوت ، شامل همه انسانهاست ، و اگر پيامبرى دعوتنامه براى يك مرد به عنوان زمامدار يك كشور مى نويسد، پيامبر ديگرى هم دعوتنامه براى يك زن به عنوان زمامدار يك كشور مى نويسد. اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله زمامداران مرد را به اسلام دعوت كرد، سليمان - سلام الله عليه - هم زمامدار زن را به اسلام فرا خواند، هم دعوتها عام اند و هم مدعوها، و هيچ اختصاصى در بين نيست .
    لسان قرآن ، لسان فرهنگ محاوره
    گرچه ذات اقدس اله درباره كيفر اعمال ، مى فرمايد:
    كل امرء بما كسب رهين (105)
    هر كس در گرو كسب و كار خود است .
    اما اين امرء در مقابل امرئه نيست ، بلكه فرهنگ محاوره اين است كه از انسان به عنوان مردم ياد شود، نه به عنوان مرد در مقابل زن . وقتى زن و مرد در صحنه انقلاب حضور پيدا كردند، مى گويند: مردم ايران ، انقلاب كردند و يا اگر زن و مرد نسبت به يك مطلبى سؤ ال دارند گفته مى شود مردم چنين مى گويند، اين مردم يعنى توده ناس نه اين كه مرد در مقابل زن باشد. بنابراين در اين آيه كه مى فرمايد:
    كل امرء بما كسب رهين
    يعنى ، هر مردى در برابر كسبش مرهون است و در گرو كار خود است ، منظور مرد در مقابل زن نيست ، چه اين كه همين معنا را در آيه اى ديگر با تعبير نفس بيان مى كند و مى فرمايد:





    زن در آينه جلال و جمال



صفحه 8 از 19 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •