زن در آينه جلال و جمال سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زن در آينه جلال و جمال
صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 181
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض









    كل نفس بما كسبت رهينة
    (106)
    هر نفسى گروگان كارى است كه انجام داده است .
    يعنى ، هر جانى خواه مرد و خواه زن در برابر كسبش مرهون است . و گاهى تعبير به انسان دارد و مى فرمايد:
    ليس للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى ثم يجزيه الجزاء الاوفى (107)
    نيست براى انسان جز آنچه تلاش نموده است ، و نتيجه تلاش خود را به زودى مى بيند، سپس هر چه تمامتر پاداش داده مى شود.
    بنابراين ، مساءله جزا و جريان معاد اختصاصى به گروه خاص ندارد، و چون معاد بازگشت به همان مبدا است ، لذا هر انسانى در برابر كارش مسؤ ول است و در اينجا زن و مرد دخيل نيست ، در مبدا شناسى و تقرب به مبدا هم همچنين . اينها تعبيرات معنوى قرآن كريم است .



    زن در آينه جلال و جمال


  2. تشكرها 3


  3. #82
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض









    دلالت لفظى قرآن

    گاهى قرآن همين معارف معنوى را با بيان الفاظ صريح ذكر مى كند، تا به ما بفهماند فرهنگ محاوره اعم از مذكر و مؤ نث است و اگر يك وقت به نام مردم مطلبى بيان شد منظور مرد در مقابل زن نيست ، آياتى نظير آيات سوره آل عمران كه در مورد مهاجرت مهاجرين صدر اسلام است از موارد صريح در اين معنا است . چون وقتى على بن ابيطالب - عليه افضل صلوات المصلين - هجرت كرد، فواطم و چند بانوى ديگر هم با حضرت هجرت كردند.
    خداوند تبارك و تعالى در اين مورد مى فرمايد:
    انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر اوانثى (108)
    يعنى ، من كار هيچ صاحب كارى از شما را ضايع نمى كنم چه زن چه مرد، پاداش هجرت شما محفوظ است ، زن اگر هجرت كرد ماجور است و مرد نيز اگر مهاجر شد ماءجور است . در اين آيه ضمن اين كه حكم به تساوى زن و مرد در فضيلت هجرت شده است اما لفظ را طورى بيان فرمود كه به ما بفهماند اگر ساير الفاظ مذكر بود، منظور مرد در مقابل زن نيست ، زيرا در همين آيه كلمه من ذكر اواثنى يا بيان عامل است ، يا بيان منكم ، در حالى كه هم عامل مذكر است ، هم منكم . اگر چنانچه عامل در مقابل عامله باشد ديگر نمى شود گفت عامل من ذكر او انثى ، و اگر منكم در مقابل منكن باشد، ديگر نمى توان گفت : من ذكر اوانثى پس معلوم مى شود كه اين عامل را در مقابل عامله و همچنين منكم را در مقابل منكن نبايد معنا كرد و اين شاهد خوبى است بر اين مدعا كه اگر تعبيرات قرآنى به صورت مذكر آمده است بر اساس فرهنگ محاوره مى باشد نه براساس ادبيات كتابى .



    زن در آينه جلال و جمال


  4. تشكرها 3


  5. #83
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    در سوره مباركه نحل نيز مى فرمايد:
    من عمل صالحا من ذكر او اثنى و هو مومن فلنحيينه حياة طيبة (109)
    در اين آيه سه لفظ را بيان فرموده كه هر سه لفظ به صورت آمده است ، اما در اثناى آيه ، خداوند مى فرمايد: خواه زن باشد خواه مرد، و اين نه با قسمت قبل آيه هماهنگ است و نه با قسمت بعد آن ، زيرا در اول آيه آمده است من عمل صالحا كه هر دو لفظ من و عمل به صورت مذكر بيان شده است ، البته ممكن است درباره من گفته شود كه اعم از زن و مرد است ، اما لفظ دوم كه عمل مى باشد مخصوص مذكر است ، و بعد در ادامه آيه مى فرمايد:
    ...من ذكر او اثنى و هو مؤ من فلنحيينه
    كه در اينجا نيز لفظ مؤ من ، و ضمير هو و ضمير مفعولى در فلنحيينه مذكر آمده است ، و در حقيقت چهار لفظ مذكر در آيه ذكر شده است .
    بنابراين ، بايد ديه جمله من ذكر اوانثى بيان چيست ؟ اگر بيان عمل است كه عمل فقط مذكر را شامل مى شود و ضمير مذكر بعدى هم كه فرمود فلنحيينه به خصوص مذكر بر مى گردد.
    پاسخ صحيح آن است كه در اينجا ذات اقدس له مى خواهد به ما بفهماند، من كه به صورت مذكر تعبير مى كنم بر اساس فرهنگ محاوره است ، نه اين كه عمل و حيات طيب ، مخصوص مرد باشد. بنابراين ، نبايد به زحمت افتاد كه چرا پيامبر اسلام - عليه آلاف التحية و الثناء - فرمود:
    طلب العلم فريضة على كل مسموم (110)
    و نفرمود مسلمه تا پاسخ داده شود، كه در برخى نسخ مسلمه دارد، يا در برخى از روايات مسلمه هم اضافه شده است ، يا اين كه بعضى از محدثان مسلمه را هم نقل كرده اند. اصلا زحمت سؤ ال را نبايد تحمل كرد تا نوبت به زحمت جواب برسد. قرآن كريم در عين حال كه ما را به عظمت آن معنا آشنا مى كند، ما را به خصوصيت فرهنگ محاوره هم راهنمايى مى كند. مى فرمايد اگر سخن از مذكر است نه براى آن است كه اين وصف ، وصف مذكرها است بلكه براى اين است كه در مقام لفظ اينچنين تعبير مى شود.



    زن در آينه جلال و جمال


  6. تشكرها 3


  7. #84
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مواردى از تساوى در بهره هاى مادى و معنوى

    گاهى ممكن است قرآن كريم حكم به تساوى كند، اما آن موارد، از باب قضيه موجبه صادق به صدق موضوع و محلول ، و به ايجاب موضوع و محمول است . مثل اين كه مى فرمايد: در مكه همگان سهيم هستند و كسى حق ندارد حرم را به خود اختصاص دهد.
    سواء العاكف فيه والباد (111)
    شهروند و باديه نشين در آن شهر برابر است .
    اينجا واقعا عاكف يك قسم است و بادى قسم ديگر.
    آن كه اهل شهر است ، با آن كه اهل بدو و باديه است متفاوت است ، در اينجا مى توان گفت سواء العاكف فيه و الباد چون اين به جسم بر مى گردد چرا كه شهرنشينى يا باديه و بيابان نشينى به جان آدم بر نمى گردد، تقسيم به قاره يا اقليم جغرافيايى يا خصوصيت هاى شهرى و يا روستايى مربوط به تن آدمى است نه جان آدمى . جان آدمى نه شهرى است نه روستايى ، نه عرب است نه عجم ، نه فارس است نه ترك ، نه عبرى است و نه عربى ، زيرا از يك علامى آمده است كه آنجا سخن از عبرى و و عربى ، يا فارسى و سريانى ، و يا رومى و تركى و مانند آن نيست ، قهرا در جان نيز سخن از عاكف و بادى نيست اما تن انسان گاهى در شهر به سر مى برد و گاهى در روستا زندگى مى كند، لذا در اين زمينه خداى سبحان مى فرمايند: كسى كه از باديه و بيابان آمده است بهره اى از حرم دارد و كسى كه شهرنشين است ، و در خود مكه بسر مى برد، آن هم بهره دارد سواء العاكف فيه والباد.
    در بخش ديگرى باز حكم به تساوى فرموده و اين حكم به تساوى اگر مربوط به سمائى مادى باشد، بدنها مساوى هم هستند و اگر مربوط به مسائل معنوى باشد، ارواح مساوى همند، مثلا درباره روزى فرمود:
    قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام (112)
    و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه گيرى كرد.
    و بعد فرمود:





    زن در آينه جلال و جمال


  8. تشكر

    مدير اجرايي (12-08-1391)

  9. #85
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سواء للسائلين

    منظور از اين سؤ ال ، سؤ ال عملى و استعدادى است . هر كس استعداد كسب داشت و قدرت بهره بردارى از منابع زمينى را داشت بدون امتياز مى تواند استفاده كند سواء للسائلين .
    درباره علوم معارف هم هر كسى سؤ ال كرد پاسخ را نيز گرفت . گرچه در اين آيه فرمود: خداى سبحان روزهاى شما را مقدر كرده است . و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام و در ذيل آيه اى كه مى فرمايد:
    فلينظر الانسان الى طعامه (113)
    پس بنگرد انسان به خوراكى خودش .
    طعام را بر دو مصداق تطبيق داده اند، يكى همين طعام مصطلح و ديگرى طعام روح است كه مرحوم كلينى در ذيل همين آيه از امام صادق - سلام الله عليه - نقل كرده است كه فرمود:
    فلينظر الى علمه الذى ياخذه عمن ياخذه (114)
    پس بنگرد انسان به علمى كه مى آموزد تا از چه كسى فرا مى گيرد.
    اما در سؤ ال هر دو قسم نيز تفاوتى بين طلب كننده ها نيست . يعنى طعام بدن را هر كسى در هر شرايطى كه سؤ ال كرد، در برابر سؤ ال دريافت مى كند. طعام روح را هم هر كسى در هر شرايطى سؤ ال كرد، دريافت مى كند. نه در مساءله تن تفاوتى بين طلب كننده ها هست و نه در مساءله جان . جانها در طلب علوم و فضائل برابر و همسان هم اند، بدنها هم در طلب روزى هاى ظاهرى همسان و همتاى هم اند.


    زن در آينه جلال و جمال


  10. تشكر

    مدير اجرايي (12-08-1391)

  11. #86
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    شبهه تبعيت زن در ارزشها

    گاهى ممكن است اينچنين برداشت شود كه قرآن به مذكرها بهاى بيشتر مى دهد، و غلبه را از آن مذكرها مى داند و اگر زنى را به مقام فضيلتى مى ستايد آن را در زمره مردها به شمار مى آورد نه اين كه براى زن حساب جدايى باز كند و شاهد بر اين مطلب آن است كه در جريان مريم عليه السلام مى فرمايد:
    صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين (115)
    كلمات پروردگارش را تصديق نمود و از عبادت پيشگان بود.
    و نمى فرمايد و كانت من القانتات . زن در عين حال كه كلمات الهى را باور دارد و به كتابهاى الهى ايمان دارد، و اهل قنوت و خضوع است با وجود اين ، خداى سبحان به مردها استقلال مى دهد و مريم را در زمره مردها مى شمرد.
    جواب اين توهم همان است كه ، فرهنگ محاوره غير از فرهنگ ادبيات كلاسى و كتابى است . به همين جهت گرچه قرآن كريم در اين موارد و در سوره آل عمران ارزشها را با الفاظ مذكر مى آورد و مى فرمايد:
    الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار (116)
    شكيبايان و راست گويان و عبادت پيشگان و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهان .
    و همه را به صورت مذكر بيان مى كند، اما در سوره احزاب مشخص مى كند كه در اين فضائل ، زن و مرد همتاى هم هستند و به هر دو مصنف استقلال مى دهد و مى فرمايد:
    ان المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات ... (117)
    مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤ من و مردان و زنان عبادت پيشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان فروتن و...
    و بعد مى فرمايد:



    زن در آينه جلال و جمال


  12. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-08-1391), ساجده (07-11-1391)

  13. #87
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض








    والذاكرين الله كثيرا و الذاكرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظيما

    بطور كلى خدا بگونه اى بيان مى كند كه هم معنا را به ما بفهماند و هم بفهماند كه من با فرهنگ محاوره سخن مى گويم نه با فرهنگ كلاسيك . با اين كه در متن آيه تصريح مى كند و مى فرمايد:
    ان المسليمن و المسلمات و المومنين والمومنات
    اما در ذيل آيه نمى فرمايد: اعدالله لهم و لهن بلكه مى فرمايد: اعد لهم ، يعنى شما ديگر به اين فكر نباشيد كه هر جايى سخن از كم و هم شد منظور مرد است بلكه طرز برداشت از قرآن را به ما نشان مى دهد.
    بنابراين ، اگر درباره مريم عليه السلام مى فرمايد: صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين نه براى آن است كه ما قانتات نداريم ، چون صريحا در سوره احزاب فرمود: والقانيتن و القانتات بلكه براى حفظ فرهنگ محاوره است ، و نشانه اش آن است كه در طرف عكس هم اين چنين است ، در طرف عكس هم باز بر اساس فرهنگ محاوره زن تبهكار را در زمره مردان تبهكار مى شمارد و در سوره يوسف مى فرمايد:
    و استغفرى لذنبك انك كنت من الخاطئين (118)
    استغفار كن از گناهت كه حقا تو از خطاكاران بوده اى .
    نه من الخاطئات . اين نه براى آن است كه ما خاطئات نداريم ، بلكه آن است كه بر اساس فرهنگ محاوره سخن مى گويد.
    نتيجه كلام اين كه : اولا، خود قرآن بيان فرموده كه من با جان انسان ها سخن دارم و جان نه مذكر است و نه مؤ نث .
    و ثانيا: آنجا كه جاى ذكورت و انوثت است ، تن آدمى است و تن ، كارى با فضائل و معارف ندارد.
    و ثالثا: اگر قرينه اى خاص در كلام نباشد و قوانين ادبى ايجاب نكند، آيات قرآن و كلام خداوند را بايد بر اساس فرهنگ محاوره اى بين الملل حمل نمود.
    و رابعا: آنها كه داعيه تساوى زن و مرد را دارند، وقتى بخواهند از توده ناس ‍ - مجموع زن و مرد - سخن بگويند آيا مى گويند: مردها و زنها قيام كردند، مردها و زنها اعتراض دارند، مردها و زنها راى دادند؟ يا مى گويند: مردم قيام نمودند، مردم راى دادند و...؟ اين فرهنگ محاوره و عرف بين الملل است . بنابراين نبايد گفت : قرآن مذكر گرا است .






    زن در آينه جلال و جمال


  14. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-08-1391), ساجده (07-11-1391)

  15. #88
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    علت تصريح به ذكورت و انوثت در قرآن

    مواردى كه قرآن كريم با صراحت نام زن و مرد را مى برد، علتش آن است كه مى خواهد افكار اهلى و قبل از اسلام را تخطئه كند. آنها چون بين زن و مرد فرق مى گذاشتند و عبادات و فضائل را براى مردها منحصر مى دانستند، لذا قرآن كريم با تحليل عقلى مى فرمايد: آن كه بايد كامل شود روح است و روح نه مذكر است و نه مؤ نث .
    به زن قبل از اسلام هيچ بهايى داده نمى شد، و هميشه به زن با چشم خشم مى نگريستند. در محيط هايى هم كه صنعت پيشرفت نموده است زن هيچ بهايى ندارد جز براى ارضاى شهوت مردان ، كه هر دو تحقير مقام والاى زن است . اما ذات اقدس اله در قرآن مى فرمايد: من عهده دار تربيت دل و روح انسانها هستم ، و روح و دل انسانها نه مذكر است ، نه مؤ نث ، لذا قرآن موضوع زن و مرد را نفى مى كند تا جايى براى بيان تساوى يا تفاوت بين اين دو باقى نماند، اگر در سراسر قرآن كريم و همچنين در سراسر سخنان عترت طاهره عليه السلام جستجو شود، موردى به چشم نمى خورد كه قرآن كمالى از كمالات معنوى را مشروط به ذكورت بداند يا ممنوع به انوثت بشمارد.
    بنابراين ، آيات قرآن كريم به چند بخش دسته بندى مى شوند:
    بخش اول : آياتى هستند كه اختصاص به صنف مخصوصى ندارند، مانند: آياتى كه در آن سخن از ناس يا انسان است ، و يا با لفظ من ذكر شده است .
    بخش دوم : آياتى است كه سخن از مرد دارد، مانند آياتى كه در آن ضمير جمع مذكر سالم به كار برده است . و آياتى كه از لفظ مردم استفاده شده است ، و...، مثل اين كه مى فرمايد: يعلمكم ، يعلمهم ...
    در اينجا بايد گفت كه اين گونه كاربرد بر اساس فرهنگ محاوره است وقتى مى خواهند سخن بگويند، مى گويند مردم چنين مى گويند، مردم انتظار دارند، مردم در صحنه اند، مردم راى مى دهند. اين مردم در مقابل زنان نيستند، بلكه مردم يعنى توده ناس .
    پس نبايد از نحوه تعبيرى كه در فرهنگ محاوره و ادب رايج است ، چنين برداشت كرد كه قرآن فرهنگ مذكر گرايى دارد.
    بخش سوم : آياتى است كه در آن به نام مرد و زن تصريح شده است و به صراحت مى گويد: در اين جهت زن و مردى در كار نيست يا فرقى نمى كنند، نظير آنجا كه مى فرمايد:
    من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مومن فلنحيينه حياة طيبة (119)





    زن در آينه جلال و جمال


  16. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-08-1391), ساجده (07-11-1391)

  17. #89
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    در اين بخش نيز با توجه به اين كه قرآن براى تهذيب روح است و در هنگام عبادت و تقرب ، بدن زن و مرد در ارزش عبادت نقشى ندارد لذا تصريح به عدم تفاوت مى كند تا شبهه تفاخر جاهلى را ريشه كن نمايد.
    به همين خاطر است كه در خلقت بشر اوليه گاهى سخن از تراب است ، گاهى سخن از حما مسنون و گاهى از صلصال و گاهى طين و مانند آن . و گاهى مى فرمايد كه ، در پيدايش شما بشر ثانوى يك زن دخيل است و يك مرد، تا به آنان بگويد كه شما به چه چيزى فخر مى كنيد؟ و اگر بخواهيد تفاخر كنيد، فخرتان در بى فخرى است . تنها عامل فخر همان تقوا است كه با بى فخرى و بى تفاخرى همراه است . اين آيه معروف سوره حجرات ، هم قسمت بدن را به عهده مى گيرد وهم قسمت روح را. اين كه مى فرمايد يا ايهاالناس يعنى همان ناسى كه قرآن براى هدايت او آمده است .
    يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر او انثى (120)
    يعنى ، شما اگر بخواهيد روى بدن فخر كنيد، هم مرد، از زن و مرد خلق شده است ، و هم زن ، از زن و مرد به وجود آمده است ، نه خلقت بدن مرد، بالاتر از خلقت بدن زن است و نه برعكس . چه اين كه اگر شخصى ، يا صنفى ، يا نژادى خواست با نژاد ديگر تفاخر كند، به او هم گفته مى شود كه تك تك شما از زن و مرد هستيد.
    نژاد و زبان هم عامل شناسايى و شناسنامه طبيعى است ، انسان كه نمى تواند هر جا مى رود شناسنامه كشور خود را همراه داشته باشد، چهره ها، قيافه ها، زبانها و لهجه ها شناسنامه طبيعى انسان است كه آن هم به بدن بر مى گردد، وگرنه روح نه شرقى است و نه غربى ، نه عرب است و نه عجم و...
    وجعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (121)
    شما را شعبه ها و قبيله ها قرار داديم تا همديگر را بشناسيد.
    شناسنامه هم كه هيچ عامل فخر نيست ، پس اگر كسى بخواهد تفاخر كند، جايى براى آن نيست ، چرا كه همه از زن و مرد هستند، و شعوب و قبائل به بدن مربوط است ، و ارواح ، حساب جدايى دارند.
    الارواح جنود مجنده (122)
    جانها گروههاى به هم پيوسته اند.
    روح يك وادى ديگرى دارد، كه در آنجا سخن از شناسنامه و مانند آن نيست . آنگاه اگر كسى بخواهد بالاتر رود بايد بدون تفاخر و فخر فروشى بالاتر رود، چرا كه :
    ان اكرمكم عندالله اتقاكم (123)

    زن در آينه جلال و جمال


  18. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-08-1391), ساجده (07-11-1391)

  19. #90
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    شواهد قرآنى (1) منزه بودن فرشته ها از ذكورت و انوثت

    تذكر دو نكته در اينجا لازم است ، اولا: قرآن كريم كمالاتى را براى ملائكه ذكر مى كند، و همان كمالات را براى انسانهاى عالم و آگاه يادآور مى شود - چه كمالات علمى و چه كمالات علمى -.
    و ثانيا: اگر ثابت شد كه فرشته ها جسم نيستند و منزه از ذكورت و انوثتند معلوم مى شود وجه مشترك فرشتگان و انسان جامى آدمى است ، نه جسم آدمى و نه مجموع جسم و جان .
    در تبيين و تاييد اين مساءله مى بينيم قرآن كريم در مقام كمال علمى فرشته ها را با دانشمندان يكجا معرفى مى كند و مى فرمايد:
    شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم (124)
    خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و فرشتگان و دانشوران نيز گواهى مى دهند كه : جز او، كه توانا و حكيم است ، خدايى نيست .
    در اين آيه شهادت به وحدانيت حق را اول به خداى سبحان اسناد مى دهد، بعد از آن كه جمله اول را به پايان مى رساند آنگاه فرشته ها و دانشمندان را يكجا ذكر مى كند، و خداى سبحان به شهادت فرشته ها آنچنان بها داده كه شهادت آنها را بعد از شهادت خود به وحدانيت خويش ، ياد كرده است . سپس دانشمندان را در كنار فرشته ها يادآور شده است . از اينجا معلوم مى شود كه منظور از اين اولوالعلم ، مردان دانشمند نيستند، چه اين كه ، مخصوص زنان دانشمند هم نيست . آن كه دانشمند است ، جان است ، و جان نه مذكر است ، و نه مؤ نث . جان است كه مى تواند همتاى فرشته ها شاهد به وحدانيت حق باشد، نه جسم و نه مجموع جسم و جان . و وجه اشتراك فرشته ها و دانشمندان همان مقام تجرد روح است .
    در مقام كمال عملى نيز در تاييد رسول اكرم - عليه آلاف التحية والسلام - مى فرمايد: اگر ديگران حاضر به تاييد پيامبر نيستند، ذات اقدس ‍ اله ولى و مولاى اوست


    زن در آينه جلال و جمال


  20. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-08-1391), ساجده (07-11-1391)

صفحه 9 از 19 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •