سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: نمی تونی، تلاش نکن!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    نمی تونی، تلاش نکن!

    نمی تونی، تلاش نکن!




    رفیع ترین مرحله در فرهنگ اخلاق ، رسیدن به این باور است که ما می توانیم اندیشه های خود را کنترل کنیم.




    چرا از قدرت ذهن برای ایجاد یک واقعیت منفی استفاده می کنیم ؟ اگر ذهن ما بتواند سلامتی ، تنعم و شادی و یا به همان سادگی بیماری ، فقر و نومیدی بیافریند ، چرا در همه لحظات زندگی ، تنعم و شادی را بر نمی گزینیم ؟

    اگر یک روز غول چراغ جادو جلویتان ظاهر شد و به شما گفت سلامتی و شادی را انتخاب می کنید یا بیماری و غم را ، کدام را انتخاب می کنید ؟ اگر جنبه های مثبت انتخاب مسلم است ، چرا در مواقعی منفی ها را انتخاب می کنیم ؟ باید چیز دیگری در کار باشد، چیزی عمیق تر که ما را وادار به زندگی با اندیشه های منفی می کند .
    ما این سرچشمه تفکر منفی را متاسفانه " احساس ناشایسته بودن "می دانیم ، اعتقادی عمیق به این که « من به قدر کافی خوب نیستم » . واژه ها و عبارت های دیگری نیز برای آن در نظر گرفته شده است که از جمله می توان به تامین نبودن ، استحقاق نداشتن ، یا کمی عزت نفس اشاره کرد .



    احساس شایسته نبودن روی تمامی نقطه نظرهای مثبت ما تاثیر منفی گذاشته ، افکار منفی را اعتبار می بخشد .



    وقتی به جنبه مثبتی از خود برخورد می کنیم ، بلافاصله احساس ناشایسته بودن پای پیش گذاشته ، فرمان دیگری صادر می کند . « نه نیستی » . وقتی چیز مثبتی برای خود آرزو می کنیم ، احساس ناشایسته بودن می گوید :« نه تو استحقاق آن را نداری » . وقتی برای ما اتفاق خوشایندی می افتد ، احساس ناشایستگی اغلب به ما می گوید :« نه این واقعیت ندارد .»

    اما وقتی درباره خود فکر بدی می کنیم ، احساس ناشایسته بودن در مقام موافق ظاهر می شود :« بله همینطور است ، از این هم که فکر می کنی بدتر... » وقتی به خود می گوئیم که نمی توانیم به خواسته خود برسیم ، احساس ناشایسته بودن می گوید « بله حالا واقع بینانه فکر می کنی » . وقتی اتفاق ناگواری برای ما می افتد ، احساس ناشایسته بودن قبل از همه در مقام توجیه خود می گوید : « ببین ، هر چه گفتم درست بود ...»
    می توانیم احساس ناشایسته بودن را به مثابه کسی بدانید که روی شانه شما نشسته و مرتب بیخ گوشتان جیغ می کشد « نه نمی توانی این کار را بکنی » ، « لایق نیستی » « سعی هم مکن ، بی فایده است » ، فکر می کنی کی هستی ؟ « هرگز از عهده انجام این کار برنمی آیی» .« آرام بگیر» «سزاوار نیستی »، « کسی بهتر از تو باید این کار را بکند » و غیره غیره .



    جالب اینجاست که بعضی ها هم احساس ناشایسته بودن خود را در لفافه ی اعتماد به نفس و نوعی تکبر می پوشانند و حالت خود خواهانه به خود می گیرند . رفتارشان به ظاهر به گونه ای است که انگار از احساس بی ارزش کردن خود به طور سالم استفاده می کنند

    اما در حقیقت ، مایوسانه درصدد پنهان کردن این حقیقت هستند که احساس ارزش نمی کنند . به اعتقاد آنها بی ارزش بودنشان واقعیت دارد ، توهّم نیست و بنابراین به جای خندیدن به آن ، درصدد پنهان کردنش بر می آیند .
    اگر احساس بی ارزش کردن تا این اندازه بنیادی است ، آیا می توان گفت که با آن زاده می شویم ؟ ما معتقدیم که انسان برای شادی بیشتر آفریده شده و به عبارت دیگر ، محبت ، توجه و تنعم از جمله حقوق حقه همه اشخاص است .
    با این حساب ، این احساس بی ارزش بودن از کجا نشأت می گیرد ؟



    نگاهی به تعلیم و تربیت و پرورش کودک ممکن است سرنخی برای رسیدن به جواب باشد:



    کودکی غرق در دنیای آفرینندگی خود سرگرم بازی است. دوساعت به همین منوال می گذرد . رفتار کودک عالی است . تماس او با پدر و مادر و بزرگترش در حداقل خود است . والدین از اینکه کودکی به این خوبی دارند راضی و خوشحال هستند .

    ناگهان دست کودک به چراغ روی میز می خورد ، چراغ به زمین می افتد و خورد می شود . حالا چه اتفاقی می افتد ؟ ارتباطی جدید میان مقام والد و کودک شروع می شود . گفتگویی مفصل و تقریبا سرتاسر منفی ؛ داد و فریاد : « این چراغ مورد علاقه من بود » .« چند بار به تو گفتم مواظب باش ؛ بچه ی بدِ بی تربیت » . شاید هم پدر و مادر کودک را تنبیه بدنی کنند . تقریبا تنها ارتباط متقابل میان پدر ،مادر، و کودک این است : « تو بد هستی ، خجالت بکش » .
    اگر تصویری بکشیم تشویق می شویم ، اما اگر همین تصویر را دوباره بکشیم این بار کمتر از بار نخست مورد تشویق قرار می گیریم ، اما اگر همین تصویر را پنج بار دیگر بکشیم به ما می گویند که بهتر است چیز تازه ای بکشیم .
    اگر مربا را روی فرش بریزیم مورد سرزنش قرار می گیریم ، اگر بار دوم این کار را بکنیم با اوقات تلخی بیشتری سرزنش می شویم . اگر پنج بار این حرکت را تکرار کنیم آنوقت احتمالا از خدا می خواهیم که هفت جان داشته باشیم .



    به عبارت دیگر ، برای تکرار کارهای خوب به تدریج کمتر مورد تشویق قرار می گیریم . اما برای تکرار یک عمل خطا بر شدت سرزنش و مجازات افزوده می شود . بعضی از بچه ها صرفا برای جلب توجه دیگران کارهای خطا می کنند زیرا حتی توجه منفی از توجه نکردن بهتر است. بی توجهی و نادیده گرفتن کودک مفهوم ترک کردن و او را به حال خود گذاشتن است .
    چیزی در درون ما تعداد تشویقها و سرزنشها را جدا از یکدیگر جمع می بندد ، از قرار آن طور که معلوم است شمار سرزنشها به مراتب بیشتر از تشویقهاست .

    در این شرایط ، احتمالا به این نتیجه می رسیم که آدم بدی هستیم و اگر کار فوق العاده جالبی صورت ندهیم ، مشمول عنایت نمی شویم . اگر می خواهیم در این دنیا مورد توجه وتشویق قرار گیریم باید از هر چه کار بد است – هر اندازه جزیی – پرهیز کنیم . به عبارت دیگر ، فرض بر بد بودن است مگر آنکه کار خوبی صورت دهیم .
    بد ، دوست نداشتنی ، نه خیلی خوب ، نا شایست ، بی ارزش .
    به تدریج درباره خود چنین برداشتی پیدا می کنیم و از این زمین حاصل خیز تفکر منفی ما شکل می گیرد . مطمنا دارای افکار مثبت فراوان هستیم ، اما افکار منفی را بیشتر باور می کنیم . در برخورد با افکار منفی خویش ، به هر اندیشه ی مثبت بر چسب کذب و دروغ می زنیم ، اندیشه منفی با استقبال رو به رو می شود ، احساس ناشایسته بودن بر آن مهر تایید می زند و آن را دقیق و صحیح قلمداد می کند .
    پس اگر خدای ناکرده با تفکرات منفی این مقاله احساس همنواعی می نمائید ، بیائید خود را شایسته تر از این ها بدانید و سعی در افزایش عزت نفس خویش نمائید ، تا تفکرات منفی از ذهن تان رخت بربندد و جایش را خوبی و عشق و نعمت بگیرد .






    سرور حاجی سعید

    بخش خانواده ایرانی تبیان

    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (06-08-1391), بيرق ظهور (06-08-1391), بیقرار ظهور (14-05-1392)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. موهای نقره ای، گنجینه‌ای آسمانی
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن سالمندان
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 22-02-1392, 16:40
  2. فتنه افکنی، یا دستاویز گریز از فتنه!
    توسط ganjineh در انجمن حضرت فاطمه زهرا (س)
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 05-02-1389, 20:17
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-02-1389, 10:57
  4. شادکامی، شخصیت و موفّقیت
    توسط محب فاطمه در انجمن مقالات تربيتي
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 30-01-1389, 12:37
  5. خلق آثار هنری با تبدیل تصاویر دیجیتالی به نقاشی های طبیعی، حالت روغن، پاستیل، زغال چوب
    توسط درگاه محبوب در انجمن نرم افزارهاي گرافيک، تصويري و مولتي مديا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-01-1389, 21:25

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی