امیر المومنین علی (علیه السلام) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
امیر المومنین علی (علیه السلام)
صفحه 16 از 17 نخستنخست ... 6121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 169
  1. #151
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    عن عطاء قال:سألت عائشة عن علي عليه السلام،فقالت:ذاک خير البشر لا يشک فيه الا کافر.
    عطا گفت از عايشه در مورد علي عليه السلام سؤال کردم،عايشه گفت:او بهترين انسان است،و در اين مطلب شک و ترديد نمي‏کند مگر کافر.




    شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 448 ، حدیث 972
    ينابيع الموده باب موده الثلاثه ص 293
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #152
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)






    « تغییر کاربرد واژه امیرالمومنین در فرهنگ علمی اهل سنت »



    اميرالمومنين ،


    از واژه هايي است که
    نزد دانشمندان اهل سنت
    ،


    بدون آنکه به پيشينه تاريخي آن اعتنا شود
    ،


    به عنوان لقبي علمي براي مفسران، محدثان و فقيهان (اهل سنت) به کار مي رود



    و اين بر خلاف معنايي است که منظور نظر حضرت رسول (صلی الله و علیه و اله و سلم) بود.
    (1)



    اين واژه در لغت به معناي "سرور مومنان" است.
    حضرت رسول(صلی الله و علیه و اله و سلم)، اين لقب را مختص به حضرت علي(علیه السلام) کرد

    و به ويژه در روز غدير اين لقب براي آن بزرگوار تثبيت گرديد.


    اما بعدها اين لقب از جاي خود دور خوانده شد.



    ابتدا و از زمان خليفه ثاني براي عمر خطاب و بعد هم به عنوان يک لقب عام براي خلفا، به کار رفت.

    سپس گويا از سده سوم هجري قمري، براي فقهاي ديگر براي بيان مرتبت بالاي علمي ايشان کاربرد يافته است.




    چنانکه گفتيم اين لقب از القاب مخصوص حضرت علي ابن ابي طالب(عليه السلام) است.


    اين لقب گرچه پيشتر نيز براي حضرت، به کار مي رفت اما،

    به طور خاص در روز غدير، از سوي پيامبر اعظم (صلی الله و علیه و اله و سلم) براي آن بزرگوار تثبيت شد.



    و در وجهي ديگر، تأکيد حضرت رسول(صلی الله و علیه و اله و سلم) بر ديگران براي استفاده از اين واژه در خطاب قرار دادن علي(علیه السلام)،

    با هدف تثبيت امامت و ولايت حضرت علي(علیه السلام) بر مومنان و مسلمانان، بود.

    حضرت رسول (صلی الله و علیه و اله و سلم) در اين روز پس از ايراد خطبه مشهور خود

    و تعيين علي(علیه السلام) به عنوان جانشين خود و ولي مومنان،


    به حاضران که تعداد آنها 120 هزار تن ذکر گرديده است، فرمود:

    اي مردم برويد و به علي سلام کنيد و بگوئيد:

    «السلام عليک يا اميرالمومنين!...»

    (2)

    &nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp&nbsp


    پی نوشتها :
    -----------------


    (1)
    عبدالله بن عباس مي گويد:

    « روزي با رسول خدا در يکي از کوچه هاي مدينه مي رفتيم که علي ابن ابي طالب از راه رسيد و به رسول خدا اين گونه سلام کرد:

    «السلام عليک يا رسول الله و رحمه الله و برکاته»

    پيامبر نيز در پاسخ فرمود:« و عليک السلام يا اميرالمومنين »

    از لقبي که رسول خدا به علي بن ابي طالب داد، تعجب کردم و به پيامبر گفتم:

    « اي رسول خدا، آنچه درباره پسرعمويم، علي، گفتي، از روي محبت و دوستي شخصي با او بود يا لقبي از ناحيه خداوند؟»

    رسول خدا فرمود:« نه، به خدا سوگند، آنچه درباره علي گفتم، با چشم خودم ديده‌ام.»

    پرسيدم:« اي رسول خدا چه ديديد؟»


    پيامبر فرمود:

    «در شب معراج به هر دري از درهاي بهشت نظر مي‌کردم، روي آن نوشته شده بود:

    علي بن ابيطالب از هفتاد هزار سال پيش از خلقت آدم اميرالمؤمنين بوده است. » (بحارالانوار، ج 37، ص 339، حديث 81)


    (2) براي آشنائي با واقعه غدير، و اشارات راويان عامه اهل سنت و شيعه به اين واقعه از جمله مي توانيد بنگريد به:

    - علامه اميني(ره)، الغدير،
    - نقوي، سيد محمد تقي، خطبه پيامبر اکرم در غدير خم، مدقمه و ويرايش مهدي جعفري، تهران، انتشارات منير(با همکاري موسسه تحقيقاتي فرهنگي جليل، 1374. چاپ اول.

    - شهيدي، سيدجعفر، زندگاني فاطمه زهرا(س). تهران. دفتر نشر فرهنگ اسلامي. چاپ هجدهم. 1372.
    - عسگري علامه سيد مرتضي سقيفه. به کوشش مهدي دشتي. تهران. انتشارات منير. چاپ اول. 1382
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #153
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    اما در فرهنگ تشيع، نه تنها خلفاي ديگر بلکه ديگر ائمه نيز به اين لقب خوانده نمي شوند :

    « بعد از شهادت اميرالمومنين(علیه السلام) شخصي به امام حسن مجتبي (علیه السلام) گفت :

    " السلام عليک يا امير المومنين" حضرت فرمود :


    اين لقب خاص پدر ما علي (علیه السلام) است.


    راوي ديگري آمد خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) و گفت :

    "السلام عليک يا امير المومنين".

    فرمود:


    "ذاکَ جَدُّنا علي بنُ اَبي طالب"


    گفت: آقا شما اميرالمومنين نيستيد؟

    فرمود:

    در معنا هستم، ولي "اميرالمومنين" لقب خاص جد ما علي بن ابي طالب است.




    در رجال برقي از مآخذ بسيار معتبر و پيشين ما،
    دوازده نفر از بزرگان صحابه را نام مي برد که در اولين جمعه بعد از روز سقيفه يکي بعد از ديگري در مسجد پيغمبر برخاستند


    و ابوبکر را مخاطب ساختند و سوابق درخشان اميرالمومنين را بر شمردند،


    و صريحاً شايستگي آن حضرت را براي خلافت اسلامي بازگو کردند...




    اين دوازده نفر، شش تن از مهاجرين، و شش تن از انصار بودند.


    آن شش تن که از مهاجرين بودند:

    ابوذر غفاري، سلمان فارسي، خالد بن سعيد بن عاص، مقداد بن اسود، بُريده اسلمي و عمار ياسر،


    و شش نفر از اهل مدينه و انصار:

    خُزيمه بن ثابت(ذو شهادتين)، سهل بن حُنَيف، ابوالهَيثَم بن تَيهان، قيس بن عُباده خزرجي، اُبَي بن کعب و ابو ايوب انصاري بودند.


    سلمان از جمله گفت:


    اي ابوبکر!

    آيا مي خواهي پيشواي کسي باشي که از تو داناتر است؟ مقدم بدار در اين امر کسي را که خدا و پيغمبر در زمان حياتش مقذدم داشت.


    و بُرَيده اسلمي از جمله گفت:


    اي ابوبکر! فراموش کرده اي، يا خود را به فراموشي مي زني !





    نمي داني که پيغمبر در زمان حياتش به ما فرمان داد برويم و به علي سلام کنيم و بگويي :


    "السلام عليک يا اميرالمومنين" (3) همان طور که لقب "اميرالمونين" غصب شد،


    واقعه بزرگ غدير خم هم به کلي فراموش شد، يعني بزرگان صحابه به عمداً آن را فراموش کردند.»


    (4)



    اما اين لقب اندکي بعد از غدير براي خليفه دوم هم به کار رفت. (5)


    به نظر عبدالرحمن ابن خلدون اين لقب براي آن به عمر سرايت کرد که کاربرد واژه خليه، پس از ابوبکر مشکل مي شد.

    «چون بيعت مردم بر ابوبکر مقرر شد صحابه و ديگر مسلمانان او را خليفة رسول اللّه مي ناميدند



    و اين امر همچنان بر همين منوال بود تا ابوبکر درگذشت و چون پس از وي بيعت با عمر پيش آمد مردم او را خليفة خليفة رسول اللّه ميخواندند


    و گويي مردم اين لقب را بسبب بسياري ِ کلمات و تتابع اضافات سنگين مي شمردند.»


    وي سپس به استفاده از واژه هايي چون "امير حجاز" براي پيامبر (صلی الله علیه و اله) در پايان عصر جاهليت و نيز لقب "اميرالمسلمين" براي سعدبن ابي وقاص که اميرلشکريان قادسيه بود اشاره مي کند.


    اما بي آنکه به سابقه اختصاص لقب "اميرالمومنين" براي امام علي(علیه السلام) تصريح کند، مي افزايد:

    «اتفاقاً يکي از صحابه(؟) عمر را «اي اميرالمومنين » خطاب کرد و مردم اين لقب را پسنديدند و تصويب کردند و او را بدان خواندند.



    گويند نخستين کسي که عمر را بدين لقب ناميد عبداللّه بن جحش بود و برخي گويند عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه او را بدين لقب خوانده اند



    و به قولي پيکي خبر فتح بعضي از لشکريان را آورد و همين که داخل مدينه شد از عمر پرسيد و مي گفت:


    اميرالمومنين کجاست؟ اصحاب عمر که اين ترکيب راشنيدند آنرا نيکو شمردند و گفتند راست گفتي بخداي نام اوست و از آن پس وي را بدان خواندند


    و در ميان مردم به منزله لقبي براي او تلقي گرديد و آنگاه خلفاي پس از وي اين لقب را به وراثت از وي گرفتند و آنرا نشانه اي از خلافت شمردند.(6)



    بنابراين پس از خليفه دوم، ديگر خلفا نيز بدين نام خوانده شدند.


    از ادامه توضيحات ابن خلدون مي توان دريافت که تا ميانه سده دوم هجري قمري، غير از خلفا، کسي بدين لقب خوانده نشده است وي مي گويد:

    «و هيچکس در تمام دوران دولت بني اميه در اين لقب و نشانه خاص با ايشان شرکت نمي کرد.»



    اما پس از فروپاشي خلافت امويان، اين لقب از اختصاص به خلفا نيز خارج شد و فقهاي بزرگ اهل سنت نيز بدين لقب ناميده شدند.


    آخرين باري كه از اين لقب براي يك حاكم استفاده شد در افغانستان بود.(8)


    عبدالرحيم غنيمه، اهل مراکش، مولف "تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي"، که اثر خويش را بيشتر ناظر بر فضاي علمي دانشگاهها و مراکز علمي اهل سنت نوشته است،


    بي آنکه به پيشينه اين لقب و کاربرد خاص آن نزد پيامبر اعظم(صلی الله علیه و اله) و شيعيان اشاره کند،


    يادآور مي شود که اين لقب از خلفا به فقها و مفسران (اهل سنت) سرايت کرده است. وي درباره کاربرد اين واژه براي فقيان و محدثان (عامه) از قول زرقاني (9) مي نويسد:

    «اميرالمومنين غير از لقبي است که (به خليفه) در خلافت حکومتي اطلاق مي گرديد،



    بلکه اين لقبي بود که تنها محدثان بزرگ از بين ساير دانشمندان از طبقه مفسران و فقيهان و علماي ديگر بدان اختصاص يافته بودند.»(10)

    عبدالرحيم غنيمه، سپس تصريح مي کند که پيشينه تاريخي اين واژه را درنيافته است و مي افزايد:

    «به دقت نمي دانيم که اين لقب از کي به وجود آمد و چه کسي اول بار به آن ملقب گرديد. از جمله کساني که لقب اميرالمومنين يافته اند " ابن راهويه اسحق ابن ابراهيم" محدث بود



    که احمد ابن حنبل در باب او گفته است : "او اميرالمومنين در حديث بود (11) ."



    غنيمه سپس در پانوشت اين مطلب يادآوري مي کند:


    «اما ما نمي دانيم که آيا ابن راهويه در زمان حياتش ملقب به اميرالمومنين شده يا اينکه اين حنبل بعدا خود اين لقب را بر وي اطلاق کرده است.


    ابن راهويه در سال 288 در گذشت و او استاد علماي حديث بود و امامان ششگانه غير از "ابن ماجه" از وي اخذ حديث کرده اند.» (12)



    پی نوشتها :

    ------------------
    [3] رجال برقي، در آغاز رجال ابن داوود، چاپ دانشگاه تهران. به نقل: از دواني علي، غدير خم؛ حديث ولايت. تهران. نشر مطهر. چاپ دوم. 1385. ص 41

    [4] دواني، علي، همان. صص 41 تا 43.

    [5] همان. ص 41

    [6] عبدالرحمان ابن خلدون. مقدمه. ترجمه محمد پروين گنابادي. تهران. انتشارات علمي و فرهنگي. چاپ نهم. ج 1 صص 435 تا 436.

    [7] همان. ص 436

    [8] چهارم آوريل ۱۹۹۶ بيش از 1500 تن از طلاب افغانستان در قندهار با ملا محمد عمر، رهبر خود با عنوان "اميرالمومنين" بيعت کردند. مراسم بيعت، با بلند کردن دست انجام پذيرفت.

    [9] شرح زرقاني بر المواهب اللدنيه از قسطلاني ج 5 ص 304. به نقل از: عبدالرحيم غنيمه. تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي. نورالله کسائي. تهران. انتشارات يزدان.. چاپ اول تابستان 1363. ص291.

    [10] شرح زرقاني. همان. ج 5 ص 304.

    [11] شرح زرقاني. همان. ج 1 ص 141.

    [12] عبدالرحيم غنيمه. تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامي. نورالله کسائي. تهران. انتشارات يزدان.. چاپ اول تابستان 1363. ص291

    [13] در كتب پيشين نيز چگونگي اختصاص لقب اميرالمومنين براي علي(ع) مورد اشاره واقع شده است. از جمله مي توان به كتاب زير اشاره كرد:

    - واحديان درگاهي، مهدي. امير بر مومنان؛ در بيان اختصاص لقب اميرالمومنين، به امام علي بن ابي طالب. انتشارات يوسف فاطمه(ع). 1382.


    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #154
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    داستان فتح خیبر (پیروزی مسلمانان بر یهودیان)


    در مجمع البیان در داستان فتح خیبر می‏گوید: وقتی رسول خدا(ص) از حدیبیه به مدینه آمد، بیست روز در مدینه ماند آنگاه برای جنگ خیبر خیمه زد.

    ابن اسحاق به سندی که به مروان اسلمی دارد از پدرش از جدش روایت کرده که‏گفت: با رسول خدا(ص)به سوی خیبر رفتیم، همین که نزدیک خیبرشدیم و قلعه‏هایش از دور پیدا شد، رسول خدا(ص)فرمود: بایستید.مردم‏ایستادند، فرمود: بار الها!ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و آنچه که بر آن سایه افکنده‏اند، و ای‏پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه بر پشت دارند، و ای پروردگار شیطانها و آنچه گمراهی که‏دارند، از تو خیر این قریه و خیر اهلش و خیر آنچه در آنست را مسالت می‏دارم، و از شر این‏محل و شر اهلش و شر آنچه در آنست‏به تو پناه می‏برم، آنگاه فرمود: راه بیفتید به نام خدا (1)

    و از سلمة بن اکوع نقل کرده که گفت: ما با رسول خدا(ص)به سوی خیبر رفتیم شبی در حال حرکت‏بودیم مردی از لشکریان به عنوان شوخی به عامر بن‏اکوع گفت: کمی از شروورهایت(یعنی از اشعارت)برای ما نمی‏خوانی؟و عامر مردی‏شاعر بود شروع کرد به سرودن این اشعار:

    لا هم لو لا انت ما حجینا و لا تصدقنا و لا صلینا فاغفر فداء لک ما اقتنینا و ثبت الاقدام ان لاقینا و انزلن سکینة علینا انا اذ صیح بنا اتینا و بالصیاح عولوا علینا (2)

    رسول خدا(ص)پرسید این که شتر خود را با خواندن شعرمی‏راند کیست؟عرضه داشتند عامر است.فرمود: خدا رحمتش کند.عمر که آن روز اتفاقا برشتری خسته سوار بود شتری که مرتب خود را به زمین می‏انداخت، عرضه داشت‏یا رسول الله‏عامر به درد ما می‏خورد از اشعارش استفاده می‏کنیم دعا کنیم زنده بماند.چون رسول خدا(ص)در باره هر کس که می‏فرمود"خدا رحمتش کند"در جنگ کشته می‏شد.

    می‏گویند همین که جنگ جدی شد، و دو لشکر صف‏آرایی کردند، مردی یهودی ازلشکر خیبر بیرون آمد و مبارز طلبید و گفت:

    قد علمت‏خیبر انی مرحب شاکی السلاح بطل مجرب اذا الحروب اقبلت تلهب (3)

    از لشکر اسلام عامر بیرون شد و این رجز را بگفت:

    قد علمت‏خیبر انی عامر شاکی السلاح بطل مغامر (4)

    این دو تن به هم آویختند، و هر یک ضربتی بر دیگری فرود آورد، و شمشیر مرحب به‏سپر عامر خورد، و عامر از آنجا که شمشیرش کوتاه بود، ناگزیر تصمیم گرفت‏به پای یهودی بزند،نوک شمشیرش به ساق پای یهودی خورد، و از بس ضربت‏شدید بود شمشیرش، در رگشت‏به‏زانوی خودش خورد و کاسه زانو را لطمه زد، و از همان درد از دنیا رفت.

    سلمه می‏گوید: عده‏ای از اصحاب رسول خدا(ص)می‏گفتندعمل عامر بی اجر و باطل شد، چون خودش را کشت.من نزد رسول خدا(ص) شرفیاب شدم، و می‏گریستم عرضه داشتم یک عده در باره عامر چنین می‏گویند،فرمود: چه کسی چنین گفته.عرض کردم چند نفر از اصحاب. حضرت فرمود دروغ گفتند،بلکه اجری دو چندان به او می‏دهند.

    فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که...

    می‏گوید: آنگاه اهل خیبر را محاصره کردیم، و این محاصره آنقدر طول کشید که‏دچار مخمصه شدیدی شدیم، و سپس خدای تعالی آنجا را برای ما فتح کرد، و آن چنین بودکه رسول خدا(ص)لوای جنگ را به دست عمر بن خطاب داد، وعده‏ای از لشکر با او قیام نموده جلو لشکر خیبر رفتند، ولی چیزی نگذشت که عمر وهمراهیانش فرار کرده نزد رسول خدا(ص)برگشتند، در حالی که اوهمراهیان خود را می‏ترسانید و همراهیانش او را می‏ترساندند، و رسول خدا(ص)دچار درد شقیقه شد، و از خیمه بیرون نیامد، و فرمود: وقتی سرم خوب شد بیرون‏خواهم آمد.بعد پرسید: مردم با خیبر چه کردند؟جریان عمر را برایش گفتند فرمود: فردا حتماپرچم جنگ را به مردی می‏دهم که خدا و رسولش را دوست می‏دارد، و خدا و رسول او، وی رادوست می‏دارند، مردی حمله‏ور که هرگز پا به فرار نگذاشته، و از صف دشمن برنمی‏گردد تاخدا خیبر را به دست او فتح کند (5).

    بخاری و مسلم از قتیبة بن سعید روایت کرده‏اند که گفت: یعقوب بن عبد الرحمان‏اسکندرانی از ابی حازم برایم حدیث کرد، و گفت: سعد بن سهل برایم نقل کرد که: رسول‏خدا(ص)در واقعه خیبر فرمود فردا حتما این پرچم جنگ را به مردی‏می‏دهم که خدای تعالی به دست او خیبر را فتح می‏کند، مردی که خدا و رسولش را دوست‏می‏دارد، و خدا و رسول او وی را دوست می‏دارند، مردم آن شب را با این فکر به صبح بردندکه فردا رایت را به دست چه کسی می‏دهد.وقتی صبح شد مردم همگی نزد آن جناب حاضرشدند در حالی که هر کس این امید را داشت که رایت را به دست او بدهد.

    رسول خدا(ص)فرمود: علی ابن ابی طالب کجاست؟عرضه‏داشتند یا رسول الله او درد چشم کرده.فرمود: بفرستید بیاید.رفتند و آن جناب را آوردند.

    حضرت آب دهان خود را به دیدگان علی(ع)مالید، و در دم بهبودی یافت، به طوری‏که گوئی اصلا درد چشم نداشت، آنگاه رایت را به وی داد.علی(ع)پرسید: یارسول الله!با آنان قتال کنم تا مانند ما مسلمان شوند؟فرمود: بدون هیچ درنگی پیش روی‏کن تا به درون قلعه‏شان درآئی، آنگاه در آنجا به اسلام دعوتشان کن، و حقوقی را که خدا به‏گردنشان دارد برایشان بیان کن، برای اینکه به خدا سوگند اگر خدای تعالی یک مرد را به‏دست تو هدایت کند برای تو بهتر است از اینکه نعمت‏های مادی و گرانبها داشته باشی.

    سلمه می‏گوید: از لشکر دشمن مرحب بیرون شد، در حالی که رجز می‏خواند، ومی‏گفت: "قد لمت‏خیبر انی مرحب..."، و از بین لشکر اسلام علی(ع)به‏هماوردیش رفت در حالی که می‏سرود:

    انا الذی سمتنی امی حیدره کلیث غابات کریه المنظره اوفیهم بالصاع کیل السندره (6)

    آنگاه از همان گرد راه با یک ضربت فرق سر مرحب را شکافت و به خاک هلاکتش انداخت و خیبر به دستش فتح شد (7).

    این روایت را مسلم (8) هم در صحیح خود آورده.

    ابو عبد الله حافظ به سند خود از ابی رافع، برده آزاد شده رسول خدا، روایت کرده که‏گفت: ما با علی(ع)بودیم که رسول خدا(ص)او را به سوی‏قلعه خیبر روانه کرد، همین که آن جناب به قلعه نزدیک شد، اهل قلعه بیرون آمدند و با آن‏جناب قتال کردند.مردی یهودی ضربتی به سپر آن جناب زد، سپر از دست‏حضرتش بیفتاد،ناگزیر علی(ع)درب قلعه را از جای کند، و آن را سپر خود قرار داد و این درب‏همچنان در دست آن حضرت بود و جنگ می‏کرد تا آن که قلعه به دست او فتح شد، آنگاه‏درب را از دست‏خود انداخت.به خوبی به یاد دارم که من با هفت نفر دیگر که مجموعاهشت نفر می‏شدیم هر چه کوشش کردیم که آن درب را تکان داده و جابجا کنیم نتوانستیم (9).

    و نیز به سند خود از لیث‏بن ابی سلیم از ابی جعفر محمد بن علی روایت کرده که‏فرمود: جابر بن عبد الله برایم حدیث کرد که علی(ع)در جنگ خیبر درب قلعه راروی دست‏بلند کرد، و مسلمانان دسته دسته از روی آن عبور کردند با اینکه سنگینی آن‏درب به قدری بود که چهل نفر نتوانستند آن را بلند کنند (10).

    و نیز گفته که از طریقی دیگر از جابر روایت‏شده که گفت: سپس هفتاد نفر دور آن‏درب جمع شدند تا توانستند آن را به جای اولش برگردانند (11).

    و نیز به سند خود از عبد الرحمان بن ابی لیلی روایت کرده که گفت: علی(ع)همواره در گرما و سرما، قبایی باردار و گرم می‏پوشید، و از گرما پروا نمی‏کرد،اصحاب من نزد من آمدند و گفتند: ما از امیر المؤمنین چیزی دیده‏ایم، نمی‏دانیم تو هم متوجه‏آن شده‏ای یا نه؟پرسیدم چه دیده‏اید؟گفتند: ما دیدیم که حتی در گرمای سخت‏با قبائی‏باردار و کلفت‏بیرون می‏آید، بدون اینکه از گرما پروایی داشته باشد، و بر عکس در سرمای‏شدید با دو جامه سبک بیرون می‏آید، بدون اینکه از سرما پروایی کند، آیا تو در این باره چیزی‏شنیده‏ای؟من گفتم: نه چیزی نشنیده‏ام.گفتند: پس از پدرت بپرس شاید او در این باب‏اطلاعی داشته باشد، چون او با آن جناب همراز بود.من از پدرم ابی لیلی پرسیدم، او هم‏گفت: چیزی در این باب نشنیده‏ام.

    آنگاه به حضور علی(ع)رفت و با آن جناب به راز گفتن پرداخت و این‏سؤال را در میان نهاد.علی(ع)فرمود: مگر در جنگ خیبر نبودی؟عرضه داشتم‏چرا.فرمود یادت نیست که رسول خدا(ص)ابو بکر را صدا کرد، وبیرقی به دستش داده روانه جنگ یهود کرد، ابو بکر همین که به لشکر دشمن نزدیک شد،مردم را به هزیمت‏برگردانید، سپس عمر را فرستاد و لوائی به دست او داده روانه‏اش کرد.عمرهمین که به لشکر یهود نزدیک شد و به قتال پرداخت پا به فرار گذاشت.

    رسول خدا(ص)فرمود: رایت جنگ را امروز به دست مردی‏خواهم داد که خدا و رسول را دوست می‏دارد، و خدا و رسول هم او را دوست می‏دارند، و خدابه دست او که مردی کرار و غیر فرار است قلعه را فتح می‏کند، آنگاه مرا خواست، و رایت‏جنگ به دست من داد، و فرمود: بارالها او را از گرما و سرما حفظ کن.از آن به بعد دیگر سرماو گرمایی ندیدم.همه این مطالب از کتاب دلائل النبوة تالیف امام ابی بکر بیهقی نقل شده (12).

    طبرسی می‏گوید: بعد از فتح خیبر رسول خدا(ص)مرتب سایرقلعه‏ها را یکی پس از دیگری فتح کرد و اموال را حیازت نمود، تا آنکه رسیدند به قلعه"وطیح"و قلعه"سلالم"که آخرین قلعه‏های خیبر بودند آن قلعه‏ها را هم فتح نمود و ده روز واندی محاصره‏شان کرد (13).

    ابن اسحاق می‏گوید: بعد از آنکه قلعه"قموص"که قلعه ابی الحقیق بود فتح شد،صفیه دختر حی بن اخطب و زنی دیگر که با او بود اسیر شدند.بلال آن دو را از کنار کشتگان‏یهود عبور داد، و صفیه چون چشمش به آن کشتگان افتاد، صیحه زد، و صورت خود را خراشید و خاک بر سر خود ریخت.چون رسول خدا(ص)این صحنه را دیدفرمود: این زن فتنه‏انگیز را از من دور کنید و دستور داد صفیه را پشت‏سر آن جناب جای‏دادند، و خود ردائی به روی او افکند.مسلمانان فهمیدند رسول خدا(ص)او را برای خود انتخاب فرموده، آنگاه وقتی از آن زن یهودی آن وضع را دید به بلال‏فرمود ای بلال مگر رحمت از دل تو کنده شده که دو تا زن داغدیده را از کنار کشته مردانشان‏عبور می‏دهی؟

    از سوی دیگر صفیه در ایام عروسی‏اش که بنا بود به خانه کنانة بن ربیع بن ابی‏الحقیق برود، شبی در خواب دید ماهی به دامنش افتاد، و خواب خود را به همسرش گفت.

    کنانه گفت: این خواب تو تعبیری ندارد جز اینکه آرزو داری همسر محمد پادشاه حجاز شوی،و سیلی محکمی به صورتش زد، به طوری که چشمان صفیه از آن سیلی کبود شد، و آن روزی‏که او را نزد رسول خدا(ص)آوردند، اثر آن کبودی هنوز باقی مانده بود.

    رسول خدا(ص)پرسید: این کبودی چشم تو از چیست؟صفیه جریان رانقل کرد (14).

    ابن ابی الحقیق شخصی را نزد رسول خدا(ص)فرستاد که دریک جا جمع شویم با شما صحبتی دارم.حضرت پذیرفت.ابن ابی الحقیق تقاضای صلح‏کرد، بر این اساس که خون هر کس که در قلعه‏ها مانده‏اند محفوظ باشد، و متعرض ذریه واطفال ایشان نیز نشوند، و جمعیت‏با اطفال خود از خیبر و اراضی آن بیرون شوند، و هر چه مال‏و زمین و طلا و نقره و چارپایان و اثاث و لباس دارند برای مسلمانان بگذارند، و تنها با یک‏دست لباس که به تن دارند بروند.رسول خدا(ص)هم این پیشنهاد راپذیرفت‏به شرطی که از اموال چیزی از آن جناب پنهان نکرده باشند، و گر نه ذمه خدا ورسولش از ایشان بری خواهد بود.ابن ابی الحقیق پذیرفت و بر این معنا صلح کردند.

    مردم فدک وقتی این جریان را شنیدند پیکی نزد رسول خدا(ص)فرستادند که به ما هم اجازه بده بدون جنگ از دیار خود برویم، و جان خود را سالم بدرببریم، و هر چه مال داریم برای مسلمین بگذاریم.رسول خدا(ص)هم‏پذیرفت.و آن کسی که بین رسول خدا(ص)و اهل فدک پیام رد و بدل‏می‏کرد، محیصة بن مسعود یکی از بنی حارثه بود.

    آوردن گوسفند مسموم یک یهودیه برای رسول الله(ص)بعد از آنکه یهودیان بر این صلحنامه تن در دادند، پیشنهاد کردند که اموال خیبر را به‏ما واگذار که ما به اداره آن واردتر هستیم تا شما، و عوائد آن بین ما و شما به نصف تقسیم‏شود.رسول خدا(ص)هم پذیرفت‏به این شرط که هر وقت‏خواستیم شمارا بیرون کنیم این حق را داشته باشیم.اهل فدک هم به همین قسم مصالحه کردند، در نتیجه‏اموال خیبر بین مسلمانان تقسیم شد، چون با جنگ فتح شده بود، ولی املاک فدک خالص‏برای رسول خدا(ص)شد، برای اینکه مسلمانان در آنجا جنگی نکرده‏بودند.

    بعد از آنکه رسول خدا(ص)آرامشی یافت زینب دختر حارث‏همسر سلام بن مشکم و برادرزاده مرحب گوسفندی بریان برای رسول خدا(ص)هدیه فرستاد، قبلا پرسیده بود که آن جناب از کدام یک از اجزای گوسفند بیشترخوشش می‏آید؟گفته بودند از پاچه گوسفند، و بدین جهت از سمی که در همه جای گوسفند ریخته‏بود، در پاچه آن بیشتر ریخت، و آنگاه آن را برای رسول خدا(ص)آورد،و جلو آن حضرت گذاشت.رسول خدا(ص)پاچه گوسفند را گرفت وکمی از آن در دهان خود گذاشت، و بشر بن براء ابن معرور هم که نزد آن جناب بود،استخوانی را برداشت تا آن را بلیسد، رسول خدا(ص)فرمود از خوردن‏این غذا دست‏بکشید که شانه گوسفند به من خبر داد که این طعام مسموم است.آنگاه زینب‏را صدا زدند، و او اعتراف کرد، پرسید: چرا چنین کردی؟گفت‏برای اینکه می‏دانی چه برسر قوم من آمد؟پیش خود فکر کردم اگر این مرد پیغمبر باشد، از ناحیه غیب آگاهش‏می‏کنند، و اگر پادشاهی باشد داغ دلم را از او گرفته‏ام، رسول خدا(ص)از جرم او گذشت، و بشر بن براء با همان یک لقمه‏ای که خورده بود درگذشت.

    می‏گوید: در مرضی که رسول خدا(ص)به آن مرض از دنیارفت مادر بشر بن براء وارد شد بر رسول خدا(ص)تا از آن جناب عیادت‏کند، رسول خدا(ص)فرمود: ای ام بشر آن لقمه‏ای که من با پسرت درخیبر خوردیم!مدام اثرش به من برمی‏گردد و اینک نزدیک است رگ قلب مرا قطع کند.ومسلمانان معتقدند که رسول خدا(ص)با اینکه خدای تعالی او را به‏نبوت گرامی داشته بود به شهادت از دنیا رفت (15).


    پی‏نوشت‏ها:

    1) مجمع البیان، ج 9، ص 119

    2) یعنی: بار الها اگر لطف و عنایت تو نبود ما نه حج می‏کردیم، و نه صدقه می‏دادیم و نه نمازمی‏خواندیم، پس بیامرز ما را، فدایت‏باد آنچه که ما آن را بدست آوردیم. و قدمهای ما را هنگامی که بادشمن ملاقات می‏کنیم ثابت فرما، و سکینت و آرامش را بر ما نازل فرما.ما هر وقت‏به سوی جنگ دعوت‏شویم براه می‏افتیم، و رسول خدا(ص)هم به همین که ما را دعوت کند اکتفاء واعتماد می‏کند.

    3) یعنی: مردم خیبر مرا می‏شناسد، که مرحبم، و غرق اسلحه و قهرمانی هستم که همه قهرمانیم‏را تجربه کرده‏اند، و در مواقعی که تنور جنگ شعله می‏زند دیده‏اند.

    4) لشکر خیبر می‏داند که من عامر، غرق در سلاح و قهرمانی هستم که تا قلب لشکر دشمن‏پیش می‏روم.

    5) مجمع البیان، ج 9، ص 119.

    6) من همانم که مادرم نامم را حیدر گذاشت، من چون شیر جنگلم که دیدنش وحشت است، وضربت من مانند کیل سندره که احتیاج به دو بار وزن کردن ندارد احتیاج به تکرار ندارد.

    7) صحیح بخاری، ج 5، ص 171 و مجمع البیان، ج 9، ص 120.

    8) صحیح مسلم، ج 5، ص 178.

    9 و 10 و 11) مجمع البیان، ج 9، ص 120 و 121.

    12 و 13) مجمع البیان، ج 9، ص 121.

    14) مجمع البیان، ج 9، ص 121.

    15) مجمع البیان، ج 9، ص 121.
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #155
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    تمام آياتي كه در شان اميرالمومنين حضرت علي ابن ابيطالب نازل
    قسمت اول آيات

    (آدرس هر آيه: شماره سوره با يك عدد سه رقمي نشان داده شده و سپس شماره آيه آورده شده)

    يا ايها الذين آمنوا
    درتفسير الدر المنثور استكه ابو نعيم در حليه از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايتعالى هيچ آيه اى كه درآن (يا ايها الذين آمنوا) باشد نازل نفرموده ، مگر آنكه على بن ابيطالب درراءس آن ، و امير آنست .


    اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ (001-6)
    در كتاب فقيه و در تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام روايت آورده اند، كه فرمود: صراط مستقيم ، اميرالمؤمنين عليه السلام است .


    وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ (002-45)
    و در تفسير عياشى از ابى الحسن عليه السلام روايت آمده ، كه فرمود: صبر دراين آيه بمعناى روزه است ، و هر گاه امر ناگوارى براى كسى پيش آيد، روزهبگيرد، تا بر طرف شود، چون خدايتعالى فرمود: (و استعينوا بالصبر و الصلاه، و انها لكبيره الا على الخاشعين )، و خاشع بمعناى كسى است كه در نمازخود حالت ذلت بخود بگيرد، و منظور از خاشعان در اين آيه رسولخدا صلى اللهعليه و آله و سلم و اميرالمؤ منين عليه السلام است .


    بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (002-81)
    و در كافى از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) روايت آورده :كه در ذيل آيه : (بلى من كسب سيئه ) الخ ، فرمود: يعنى وقتى كه ولايت اميرالمؤ منين را انكار كنند، در آنصورت اصحاب آتش و جاودان در آن خواهند بود.
    مؤ لف : قريب باين معنا را مرحوم شيخ در اماليش از رسولخدا صلى الله عليهو آله و سلم روايت كرده ، و هر دو روايت از باب تطبيق كلى بر فرد و مصداقبارز آنست ، چون خداى سبحان ولايت را حسنه دانسته، و فرموده : (قل لا اساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترفحسنة ، نزدله فيها حسنا)، (بگو من از شما در برابر رسالتم مزدى نمى طلبم ،مگر مودت نسبت به قربايم را، و هر كس حسنه اى بياورد، ما حسنى در آن مىافزائيم ).


    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #156
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (002-207)
    و در امالى شيخ از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت آمده كه در ذيلجمله : (و من الناس من يشرى نفسه ...)، فرموده : اين جمله درباره على(عليه السلام ) نازل شده ، كه در شب هجرت در بستر رسول خدا(صلى الله عليهو آله و سلم ) خوابيد.


    الَّذِينَيُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلاَنِيَةًفَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْيَحْزَنُونَ (002-274)
    و در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه : (الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار...) درباره شاءن نزول اين آيه گفته است بطوريكه از ابن عباس نقلشده ، اين آيه در شاءن على بن ابيطالب نازل شده است كه آن حضرت چهار درهمپول داشت ، يكى را در شب ، و يكى را در روز سومى را پنهانى و چهارمى راعلنى صدقه داد، و به دنبال آن اين آيه نازل شد كه : (كسانى كه اموال خودرا شب و روز، سرى و علنى انفاق مى كنند....)


    إِنَّالدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْالْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْوَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ(003-19)
    و از ابن شهراشوب از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آيه: (ان الدين عند اللّه الاسلام ...) فرمود: يعنى تسليم شدن به ولايت علىبن ابيطالب (عليه السلام ).


    فَمَنْحَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْنَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَاوأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَىالْكَاذِبِينَ (003-61)
    طاهرين از خلق خود را از ديگران متمايز ساخته و رسول خود را دستور مى دهدكه با عترتش به درگاه خدا ابتهال نموده ، با نصارا مباهله كند و فرموده :(فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكمو نسائنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ))، علماى حاضر گفتند منظور از كلمه(انفسنا) خود آن جناب است ، فرمود، اشتباه كرده ايد، منظورش على بنابيطالب سلام اللّه عليها است ، يكى از ادله اين معنا كلام رسول خدا (صلىاللّه عليه و آله ) است كه درباره قبيله بنى وليعه فرمود: بنى وليعه دستاز خلاف كاريش بردارد و گرنه مردى را به سركوبشان مى فرستم كه چون نفس مناست و منظورش على بن ابيطالب صلوات اللّه عليه بود و منظور از كلمه(ابناء) حسن و حسين (عليهماالسلام ) و منظور از كلمه (نساء) فاطمه سلاماللّه عليها است و اين خصوصيت و امتيازى است كه احدى از امت مقدم بر ايشاننيست و فضيلتى است كه احدى از بشر در اين فضيلت و شرف به ايشان نمى رسد واحدى از خلق از ايشان در آن فضيلت سبقت نمى گيرند، براى اينكه در اين كلامخود على سلام اللّه عليها را نفس خود خوانده (تا آخر حديث ).

    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #157
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    مؤ لف قدس سره : و اين معنا و يا قريب به آن در روايات ديگر از طرق شيعهنقل شده ، و در همه آنها آمده كسانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )،آنان را براى مباهله آورد، على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام )بودند.
    و در تفسير ثعلبى از مجاهد و كلبى آمده : رسول خدا وقتى نصارا را دعوت بهمباهله كرد گفتند: فعلا برمى گرديم و پيرامون اين پيشنهاد مشورت مى كنيم ،وقتى با هم خلوت كردند به عاقب - كه از صاحب رايان ايشان بودند - گفتند:اى عبد المسيح تو چه صلاح مى دانى ؟ او گفت : به خدا سوگند اى گروه نصاراشما خوب مى دانيد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله ) نبيى است مرسل ، و اينپيشنهادى كه او كرده ، درباره حضرت مسيح حق را از باطل جدا كرده و به خداسوگند هيچ قومى با پيغمبرى مباهله نكرده كه بعد از مباهله ديرى پائيدهباشد، بزرگسالان زنده مانده و خردسالانشان به رشد رسيده باشند و شما هماگر دست به چنين كارى بزنيد، بطور قطع همه ما هلاك مى شويم ، اگر جز بهحفظ دينى كه با آن انس گرفته ايد رضا نمى دهيد و مى خواهيد وضع موجود خودرا هر چه هست حفظ كنيد، پس با او قرارى ببنديد و به ديار خود برگرديد.
    نصارا به سوى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روانه شدند، از آن سو همرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حسين (عليه السلام ) را در آغوش و دستحسن (عليه السلام ) را در دست گرفته ، فاطمه سلام اللّه عليه دنبالش و على(عليه السلام ) به دنبال فاطمه سلام اللّه عليها به راه افتادند، رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر گاه من دعائى كردم شما آمين بگوئيد،اسقف نجران وقتى آن جناب و همراهانش را بديد، به مردم خود گفت : اى گروهنصارا من به يقين چهره هائى مى بينم كه اگر از خدا درخواست كنند كوهى رااز جاى بكند مى كند، زنهار كه مباهله مكنيد و گرنه هلاك مى شويد و تا روزقيامت حتى يك نفر نصرانى روى زمين نمى ماند، (و چون اين دو گروه به همرسيدند) مسيحيان گفتند: اى اباالقاسم ما مشورت كرديم و صلاح خود را در اينديديم كه با تو مباهله نكنيم و شما را به دين خودتان و خود را به دين خودواگذاريم ، فرمود: حال كه از مباهله امتناع داريد، پس اسلام را بپذيريد تابه نفع شما باشد آنچه به نفع مسلمين است ، و به ضررتان باشد هر چه به ضررايشان است ، مسيحيان اين پيشنهاد را هم نپذيرفتند، فرمود: پس من ناگزير باشما مى جنگم ، عرضه داشتند ما طاقت جنگيدن با عرب را نداريم ولى حاضريم باتو مصالحه كنيم بر اينكه با ما نجنگى و ما را تهديد نكنى و از دينمانبرنگردانى و ما در مقابل ، همه ساله دو هزار طاقه پارچه ، هزار طاقه درماه صفر و هزار طاقه در ماه رجب ، و سى عدد زره عاديه آهنى (درعهاى قديمى) بپردازيم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هم با ايشان بهمين مصالحهكرد.
    و آنگاه فرمود: به آن خدائى كه جانم به دست او است هلاكت تا بالاى سر اهلنجران آويزان شده بود و اگر مباهله مى كردند بصورت ميمون و خوك مسخ مىشدند و بيابان در زير پايشان شعله ور گشته ، در آخر خداى تعالى نجران واهلش را منقرض مى كرد، حتى مرغان بالاى درختهايشان را مى سوزاند و امابقيه نصاراى دنيا يك سال طول نمى كشيد كه همه هلاك مى شدند و در روى زمينحتى يك نصرانى باقى نمى ماند.

    و در صحيح مسلم از عامر بن سعد بن ابى وقاص ، از پدرش سعد روايت كرده كهگفت : معاويه بن ابى سفيان (عليه لعائن اللّه ) به سعد دستور داده بود: بهابو تراب على بن ابيطالب (عليه السلام ) ناسزا بگويد و او امتناع مىورزيد، روزى معاويه از او پرسيد: چه چيز تو را از دشنام به على باز مىدارد؟ گفت : من تا چندى كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سه تاجمله را به ياد دارم ، على بن ابيطالب را دشنام نخواهم داد، سه تا كلمه است كه اگر يكى از آنها را درباره من گفته بود از هر نعمت گرانبها محبوب ترش مى داشتم، اول اينكه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در روزى كه به بعضى ازجنگ هايش مى رفت و على (عليه السلام ) را جانشين خود در مدينه كرده بود وعلى (عليه السلام ) (به خاطر پاره اى زخم زبانهاى دشمنان ) عرضه داشت :مرا در ميان زنان و كودكان جانشين كردى ؟ شنيدم كه فرمود: آيا راضى نمىشوى به اينكه نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى (عليه السلام)؟ با اين تفاوت كه بعد از من ديگر هيچ پيغمبرى نيايد و نبوتى نخواهد بود.
    دومش اينكه در روز جنگ خيبر شنيدم مى فرمود: (به زودى رايت و پرچم جنگ رابه دست مردى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست مى دارد و خدا و رسول او نيزاو را دوست مى دارند، فردا همه گردن كشيديم تا شايد آن شخص ما باشيم ولىبه هيچ يك از ما نداد و فرمود: على را برايم صدا بزنيد، رفتند على (عليهالسلام ) را در حالى كه درد چشم داشت آوردند، پس آب دهان در چشمهايشانداخت و رايت جنگ را به دستش سپرد و خداى تعالى قلعه خيبر را به دست اوفتح كرد، سوم اينكه وقتى آيه : (قل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءكم و نسائناو نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل ...) نازل شد، رسول خدا (صلى اللّهعليه و آله ) على و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام ) را احضار نموده ،آنگاه فرمود: (بار الها اينهايند اهل بيت من ).
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #158
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    وَإِذْأَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍوَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْلَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْعَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْمَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ (003-81)
    در اين ميان عده اى روايات ديگر هست كه آنها را عياشى و قمى در تفسيرهاىخود و همچنين غير اين دو و در معناى آيه : (و اذ اخذ اللّه ميثاق النبيين...) نقل كرده اند. و در آنها آمده كه معناى (لتومنن به ) اين است كه بهرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ايمان بياوريد. (و لتنصرن ) يعنى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را يارى كنيد.


    وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ... (003-103)
    و در كتاب معانى از امام سجاد (عليه السلام ) روايت آورده كه در حديثى فرموده : حبل اللّه همان قرآن است .
    مؤ لف قدس سره : و در اين معنا رواياتى ديگر از طريق شيعه و سنى وارد شدهاست . و در تفسير عياشى از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:حبل اللّه كه خداى تعالى مردم را امر فرموده كه به آن تمسك كنند و فرموده: (و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا) آل محمد عليهم السلامند.


    وَاعْبُدُواْاللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًاوَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِيالْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِالسَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَنكَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا (004-36)
    در تفسير عياشى درذيل آيه (و بالوالدين احسانا...)، از سلام جعفى از امام ابى جعفر (عليهالسلام )، و از ابان بن تغلب از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كهفرمودند: اين آيه شريفه درباره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على(عليه السلام ) نازل شده (مى فرمايد امت اسلام بايد به دو پدر خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و على (عليه السلام ) احسان كنند).آنگاه گفته : نظير اين مطلب در حديث ابن جبله آمده ، و آنگاه مى گويد: ازرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت شده : كه والدين مسلمانان ، من وعلى هستيم .


    أَمْيَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْآتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُممُّلْكًا عَظِيمًا(004-54)
    و در تفسير عياشى ازحمران از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (فقدآتينا آل ابراهيم الكتاب ) فرموده : يعنى نبوت ، و در تفسير (و الحكمه )فرموده : يعنى فهم و قضا، و در تفسير جمله : (و آتيناهم ملكا عظيما)فرمود: يعنى وجوب اطاعتشان بر مردم .
    مؤ لف قدس سره :مراد آن حضرت از اطاعت همان اطاعتى است كه در ساير احاديث هم وجوبش بيانشده ، و در اين معانى نيز اخبار بسيارى است ، و در بعضى از آنها طاعت واجببه امامت و خلافت تفسير شده ، نظير روايتى كه مرحوم كلينى در كافى به سندخود از بريد از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده است .
    و در تفسير قمى در ذيل آيه : (ان الّذين كفروا باياتنا...) گفته است : امام (عليه السلام ) فرموده : منظور از آيات اميرالمؤ منين و ائمه (عليهم السلام ) است .
    جريان سقيفه:سخنان زيادی در سقيفه رد و بدل شد. يكی از صحابه مردم را به آرامش دعوتكرد و خطاب به علی (ع) گفت: هرآن چه كه از امتيازات و سوابق و فضائل وشايستگي های خود مطرح نمودی، عين حقيقت است، ما آن ها را با گوشهای خودشنيده ايم و به درستی فهميده ايم و درخاطره های خود حفظ كرده ايم. اما بعداز غدير خم، كلام ديگری از رسول خدا (ص) به ما رسيده است كه حاكی از تغييررأی و نظر ايشان بوده است و مستند ما برای اقداماتی كهانجام داده ايم و بيعتی كه از تو می خواهيم كلام آخر رسول خدا (ص) است كهبر كلمات قبلی آن حضرت ترجيح و تقدّم دارد، ايشان فرمودند: انّاأهل بيت اصطفانا الله، و اختار لنا الا´خره علی الدنيا، و ان الله لم يكنليجمع لنا أهل البيت النبوّه و الخلافه؛ خداوند ما اهل بيت را برگزيد و درمقابل دنيا آخرت را برای ما انتخاب كرد، خداوند نبوّت و خلافت را برای مااهل بيت جمع نخواهد كرد (و چون پيامبری و نبوت در خاندان اهل بيت واقع شدهاست پس خلافت در اين خاندان نخواهد بود.)
    اميرالمؤمنين (ع) برای ردّ صحّت اين سخن، آيه ای از قرآن را تلاوت كردند:
    (أم يحسدون النّاسعلی ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه وآتيناهم ملكاً عظيماً)؛ يا اين كه نسبت به مردم، بر آن چه خدا از فضلش بهآنان بخشيده حسد می ورزند؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و حكومتعظيمی در اختيار آن ها قرار داديم. سپس حضرت در توضيح آيه فرمودند:
    فالكتاب النبوّه و الحكمه السّنّه والملك‌ الخلافه و نحن آل ابراهيم (كتاب سليم بن قيس، ح 4)؛مراد ازكتاب در اين آيه نبوّت است و مراد از حكمت سنّت ها می باشد، و ملك‌عظيمی كه به آل ابراهيم داده شده است خلافت می باشد و مراد از آل ابراهيمنيز ما اهل بيت هستيم كه آل رسول خداييم.
    همچنين اميرالمؤمنين(ع) مترصّد فرصتی بود كه صحيح نبودن حديث منسوب به پيامبر (ص) را كه درمقابل حديث غدير عنوان شده بود، روشن سازد، اين فرصت در جريان شورای ششنفری پيش آمد. خليفه دوم در آستانه مرگ شش تن را كانديدای خلافت نمود وشورايی متشكل از حضرت علی (ع)، طلحه، زبير، سعد بن ابی وقاص، عثمان، وعبدالرحمن بن عوف را انتخاب كرد تا از بين خود يك‌ تن را به عنوان خليفهتعيين نمايند. كسانی كه از اوضاع سياسی اطلاع كافی داشتند به اميرالمؤمنين(ع) پيشنهاد كردند كه در اين شورا شركت نكند زيرا به روشنی می ديدند كهنتيجه اين شورا انتخاب عثمان خواهد بود، و شركت حضرت در آن رسميّت بخشيدنبه اين انتخاب خواهد شد. اما علی (ع) در شورا شركت كرد و خلاف بودن حديثمزبور را ثابت نمود.
    ابن ابی الحديد درشرح نهج البلاغه اين جريان را از زبان عبدالله بن عباس نقل می كند كه بهعلی (ع) عرض كرد: با تركيب خاصی كه عمر برای شورا تعيين كرده حتماً خلافتبه عثمان خواهد رسيد. حضرت علی (ع) فرمودند:
    مننيز می دانم كه نتيجه اين شورا انتخاب عثمان خواهد بود، اما تصميم دارم بههمراه اعضإ ديگر در شورا شركت كنم، زيرا عمر با اين انتخاب خود اعترافكرده است كه من نيز شايستگی خلافت را دارم. در حالی كه قبل از اين می گفتكه پيامبر (ص) فرموده است: نبوّت و امامت در يك‌ خاندان قابل جمع نيست،ورود من در جمع اعضإ شورا تناقض رفتار آنان را با روايتی كه به پيامبرنسبت داده اند روشن خواهد نمود و مردم به حقيقت امر پی خواهند برد.
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #159
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَوَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُإِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِالآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً (004-59)
    در تفسير برهان ازابن بابويه روايت كرده كه وى به سند خود از جابر بن عبداللّه انصارى نقلكرده ، گفت : وقتى خداى عزوجل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اطيعوااللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را بر پيامبر گراميش محمد (صلىاللّه عليه و آله ) نازل كرد، من به آن جناب عرضه داشتم : يا رسول اللّهخدا و رسولش را شناختيم ، اولى الامر كيست ؟ كه خداى تعالى طاعت آنان كردن را دوشادوش طاعت تو قرار داده ؟ فرمود: اى جابر آنان جانشينان منند، و امامان مسلمين بعد از منند، كه اولشان على بن ابيطالب و سپس ‍ حسن و آنگاه حسين و بعد از او على بن الحسين و آنگاه محمد بن على است ، كه در تورات معروف به باقر است ، و تو به زودى او را درك خواهى كرد، چون او را ديدار كردى و از طرف من سلامش برسان ، و سپس صادقجعفر بن محمد، و بعد از او موسى بن جعفر، و آنگاه على بن موسى ، و بعد ازوى محمد بن على ، و سپس على بن محمد و آنگاه حسن بن على ، و در آخر، همنام من محمد است ، كه هم نامش نام من است ، و هم كنيه اش كنيه مناست ، او حجت خدا است بر روى زمين ، و بقيه اللّه و يادگار الهى است دربين بندگان خدا، او پسر حسن بن على است ، او است آن كسى كه خداى تعالى نامخودش را به دست او در سراسر جهان يعنى همه بلاد مشرقش و مغربش مى گستراند،و او است كه از شيعيان و اوليايش غيبت مى كند، غيبتى كه بسيارى از آنان ازاعتقاد به امامت او بر مى گردند _ و تنها كسى بر اعتقاد به امامت اواستوار مى ماند كه خداى تعالى دلش را براى ايمان آزموده باشد. جابر اضافهمى كند عرضه داشتم : يا رسول اللّه آيا در حال غيبتش سودى به حال شيعيانشخواهد داشت ؟ فرمود: آرى به آن خدايى كه مرا به نبوت مبعوث فرمود شيعيانشبه نور او روشن مى شوند، و در غيبتش از ولايت او بهره مى گيرند، همان طوركه مردم از خورشيد بهره مند مى شوند هر چند كه در پس ابرها باشد! اى جابراين از اسرار نهفته خدا است از اسرارى است كه در خزينه علم خدا پنهان است، تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار، و جز نزد اهلش فاش مساز.

    و در تفسير عياشىاست كه در روايت ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) آمده كه فرمود: آيهشريفه : (اطيعوا اللّه ...) درباره على بن ابيطالب (عليه السلام ) نازلشده ، من عرضه داشتم : مردم مى گويند اگر درباره على (عليه السلام ) نازل شده چرا نام على و اهل بيتش در قرآن نيامده ؟ امام ابو جعفر (عليه السلام ) فرمود: به ايشان بگوييد به همان دليل كه خداى تعالى نماز را در قرآن مجيدش واجب كرده ولى نامى از سه ركعت و چهار ركعت نبرد، تا آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نماز را براى مردم تفسير كردو به همان دليل كه حج را واجب كرد، ولى نفرمود: هفت طواف كنيد تا آن كهرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را تفسير فرمود: و همچنين خداى تعالىآيه : (اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ) را درباره على وحسن و حسين (عليهم السلام ) نازل كرد ولى نام آنانرا نبرد، اين رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) بود كه فرمود: (من كنت مولاه فهذا على مولاه ) هركس كه من به حكم (و اطيعوا الرسول) مولاى اويم ، على به حكم (اولى الامرمنكم ) مولاى او است ، و نيز درباره همه اهل بيتش فرمود: (اوصيكم بكتاباللّه ، و اهل بيتى انّى ساءلت الله ان لا يفرق بينهما حتى يوردهما علىالحوض فاعطانى ذلك ) (من شما را وصيت مى كنم به كتاب خداى تعالى و اهلبيتم ، من از خداى تعالى خواسته ام بين آن دو را جدايى نيندازد، تا هر دورا كنار حوض ، به من وارد كند، و خداى تعالى اين درخواستم را به من داد) ونيز فرمود: پس شما اى مسلمانان به اهل بيت من چيز ياد ندهيد، كه آنان اعلماز شمايند، اهل بيت من شما را تا قيامت از هيچ در هدايتى بيرون نمى كنند،و به هيچ در ضلالتى داخل نمى سازند و اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) بيان نمى كرد كه اولى الامر چه كسانى هستند قطعا آل عباس و آل عقيل و آلفلان ساكت نمى نشستند، و ادعاى خلافت و اولى الامرى مى كردند، ولى چونخداى تعالى در كتابش نازل كرده بود، كه (انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)همه مى دانستند كه منظور از اهل بيت على و حسن و حسين و فاطمه (عليهمالسلام ) هستند، چون رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در خانه ام سلمهدست على و فاطمه و حسن و حسين (صلوات اللّه عليهم ) را گرفت و داخلكسائشان كرد، و ام سلمه عرضه داشت : آيا من از اهل تو نيستم ؟ فرمود: توعاقبت بخيرى ، ولى ثقل من و اهل من و اهل بيت من اينهايند (تا آخر حديث ).


    وَإِذَاجَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْرَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُالَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْوَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً (004-83)ودر تفسير عيّاشى از عبد اللّه بن عجلان از امام ابى جعفر (عليه السلام )روايت كرده كه در ذيل جمله : ( و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الامرمنهم ) فرمود: منظور امامان هستند.
    و در تفسير عيّاشىاز محمّد بن فضيل از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناىجمله : (و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته ) فرمود: فضل رسول خدا (صلىاللّه عليه و آله ) است و رحمت امير المؤ منين (عليه السلام ) است.
    و در همان كتاب ازمحمد بن فضل از عبد صالح (موسى بن جعفر) (عليه السلام ) روايت كرده كهفرمود: رحمت خدا، رسول گرامى او است و فضل ، على بن ابى طالب (عليه السلام) است .
    مؤ لّف : اينروايات نمى خواهند بگويند معناى كلمه فضل خدا و رحمت خدا چنين است بلكه مىخواهند هر يك از اين دو عنوان كلّى را بر يكى از مهم ترين مصاديق آن تطبيقكنند و مراد از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و امير الؤ منين (عليهالسلام ) نيز شخص ‍ آن دو جناب منظور نيستند، بلكه منظور مقام آن دو جناباست يعنى مقام نبوت و مقام ولايت چون اين دو مقام سبب متصلى هستند كه خداىعزيز ما را به وسيله آن دو از پرتگاه ضلالت و از دام شيطان نجات بخشيد،اولى سبب مبلّغ و دوّمى سبب مجرى است و روايت اخير از نظر اعتبارعقلى به ذهن نزديك تر است ، براى اينكه خداى تعالى نيز آن جناب را در كتابمجيدش رحمت ناميده ، فرموده : (و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين .)


    وَإِنمِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِوَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا (004-159)
    و در همان كتاب استكه ابن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه : (وان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا)فرمود: ايمان اهل كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (صلى اللّه عليهو آله ) ايمان بياورند.
    و در همان كتاب ازجابر از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه : (وان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا)فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين وآخرين نمى ميرد مگر آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله ) و اميرالمؤ منينرا بر حق مى بيند (و حجت خدا بر او تمام مى شود).
    و باز در همان كتاباز مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) ازمعناى آيه : (و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته ) سوال كردم ،فرمود، اين آيه در خصوص ما اهل بيت نازل شده : مى فرمايد: احدى از فرزندان فاطمه نمى ميرد و از دنيا خارج نمى شود تا آنكه براى امام و به امامت او اقرار كند، همانطور كه فرزندان يعقوب براى يوسف اقرار كردند و گفتند: (تاللّه لقد آثرك اللّه علينا).
    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #160
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امیر المومنین علی (علیه السلام)




    الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا (005-3)
    از ابى سعيد خدرىبرايم نقل كرد: كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آن روزى كه مردمرا به جمع شدن در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجابود از خار و خاشاك بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كهمردم را به سوى پيروى از على (عليه السلام ) دعوت نموده ، بازوى او راگرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى زير بغل آنجناب را ديدند، و اين دواز يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه : (اليوم اكملت لكم دينكم و اتممتعليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا) نازل گرديد، پسرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد،و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولايت على راضى شده، اللّهاكبر گفت، و سپس گفت: (اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله).
    از كتاب مناقبالفاخره ، تاليف سيد رضى رحمه اللّه از محمد بن اسحاق از ابى جعفر از پدرشاز جدش روايت كرده كه گفت : بعد از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )از كار حجه الودا ع فارغ شد در مراجعت در سرزمينى كه آن را ضوجان مى گفتندپياده شد، و در آنجا بود كه آيه شريفه : (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس) نازل شد، همينكه مصونيتش از شر و دشمنى مردم نازل شد، ندا در داد كه :(الصلوة جامعه مردم براى نماز جمع شويد مردم همه ،گردش جمع شدند، آنگاهفرمود: چه كسى نسبت به شما اختياردارتر از خود شما است ؟ صداى گريه از همهجا برخاست ، و گفتند: خدا و رسولش ، پس آنگاه دست على بن ابيطالب را گرفتو فرمود: هر كس كه من مولاى او بودم على مولاى او است ، بار الها دوستبدار كسى را كه با او دوستى كند، و دشمن بدار كسى را كه با او دشمنى كند،و يارى فرما كسى را كه وى را يارى كند، و بى ياور بگذار كسى را كه از يارىاو دريغ نمايد، براى اينكه او از من است ، و من از اويم ، و او نسبت به منبه منزله هارون است نسبت به موسى ، با اين تفاوت كه بعد از من پيغمبرىنخواهد بود، و اين يعنى ولايت على بن ابيطالب (عليه السلام ) آخرين فريضهاى بود كه خداى تعالى بر امت محمد (صلى اللّه عليه و آله ) واجب كرد، وبعد از انجام اين جريان بود كه خداى عزوجل اين آيه را نازل كرد: (اليوماكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)
    ابن اسحاق مى گويد:من به ابى جعفر گفتم : اين جريان در چه روزى واقع شد؟ گفت : شب نوزده ازماه ذى الحجه سال دهم هجرت ، و در نسخه برهان به جاى كلمه (تسع ) كلمه(سبع ) آمده ، يعنى هفده شب گذشته بود و در راه برگشتن آن جناب از حجهالوداع بود ، و بين اين ماجرا و بين وفات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) صد روز فاصله شد و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) (سمع و در نسخهبرهان آمده : سمى ) نام دوازده نفر را در غدير خم بر شمرد.


    يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِالْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (005-35)
    و در تفسير قمى درذيل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة..) آمده كه امام فرمود يعنى به وسيله امام به درگاه او تقرب بجوئيد.
    مؤ لف : يعنى بهوسيله اطاعت امام به درگاه خدا تقرب بجوئيد، و اين روايت هم از باب تطبيقكلى بر مصداق است مى خواهد بفرمايد يكى از روشن ترين مصاديق وسيله ، اطاعتامام است ، نه اينكه اطاعت امام وسيله منحصر به فرد باشد، و نظير آنروايتى است كه از ابن شهر اشوب نقل شده كه گفت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در تفسير آيه (و ابتغوا اليه الوسيلة ) فرمود: منم وسيله خداى تعالى .


    يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَيَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَىالْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِاللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (005-54)
    و در مجمع البيان درذيل آيه شريفه : (يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتىالله بقوم ...)، گفته : بعضى گفته اند: منظور از قومى كه مى آيند و دربرابر مؤ منين متواضع و در برابر كفار شديدند امام اميرالمؤ منين على(عليه السلام ) و اصحاب اويند كه با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگيدند واين معنا از عمار ياسر و حذيفه و ابن عباس روايت شده و از امام باقر وامام صادق (عليه السلام ) نيز همين تفسير روايت شده است .
    مؤ لف : در مجمعالبيان بعد از نقل اين روايت گفته : كه اين قول مؤ يدى دارد و آن اين استكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و صلم ) هنگامى كه به امام امير المؤمنين (عليه السلام ) فرمان فتح خيبر را مى داد و در حالى كه حامل بيرق چندنوبت پا به فرار گذاشت هم مردم را ترساند و هم مردم او را ترساندند چنينفرمود: (لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسولهكرارا غير فرار لا يرجع حتى يفتح الله على يده ) فرداحتما رايت جنگ را به مردى مى دهم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسولهم او را دوست ميدارد، مردى كه حمله مى كند و پا به فرار نمى گذارد تااينكه خدا به دست او فتح را نصيب اسلام كند ( و يا قلعه ها را بدست وى فتح كند )، آنگاه روز بعد پرچم جنگ را به دست آن جناب داد.

    _________________
    صاحب منتخب التواریخ از كتاب انوار العلویه نقل می‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امیر علیه السلام را تذهیب نمود از وى پرسیدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنیم؟ نادر فورا گفت: یدالله فوق ایدیهم. فرداى آنروز وزیر نادر میرزا مهدیخان گفت نادر سواد ندارد و این كلام به دلش الهام شده است اگر قبول ندارید بروید مجددا سؤال كنید لذا آمدند و پرسیدند كه درفوق قبه مقدسه چه فرمودید نقش كنیم؟ گفت همان سخن كه دیروز گفتم (1) !
    (1) منتخب التواریخ، ص 142.

    امیر المومنین علی (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 16 از 17 نخستنخست ... 6121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •