امام حسن (علیه السلام) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
امام حسن (علیه السلام)
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 63
  1. #41
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)





    روایات دیگری از امام حسن(علیه السلام) در انگیزه صلح



    1- شیخ صدوق(ره) در کتاب علل الشرایع به سند خود از ابی سعید عقیصا روایت کرده که وقتی به نزد امام حسن (علیه السلام) رفت و به آن حضرت عرض کرد:


    ای فرزند رسول خدا چرا با اینکه می‏دانستی حق با شماست‏با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردی؟



    امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود:


    « یا ابا سعید الست‏حجة الله تعالی ذکره علی خلقه، و اماما علیهم بعد ابی علیه السلام؟ قلت: بلی!

    قال: الست الذی قال رسول الله(ص)لی و لاخی: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؟ قلت: بلی!

    قال: فانا اذن امام لو قمت و انا امام اذا قعدت یا با سعید علة مصالحتی لمعاویة علة مصالحة رسول الله(ص)لبنی ضمرة و بنی اشجع، و لاهل مکة حین انصرف من الحدیبیة،
    اولئک کفار بالتنزیل و معاویة و اصحابه کفار بالتاویل، یا با سعید اذا کنت اماما من قبل الله تعالی ذکره لم یجب ان یسفه رایی فیما اتیته من مهادنة او محاربة،
    و ان کان وجه الحکمة فیما اتیته ملتبسا.

    الا تری الخضر(ع)لما خرق السفینة و قتل الغلام و اقام الجدار سخط موسی(ع)فعله، لاشتباه وجه الحکمة علیه حتی اخبره فرضی،
    هکذا انا سخطتم علی بجهلکم بوجه الحکمة فیه، و لولا ما اتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل‏» (18)

    ترجمه :



    ای ابا سعید آیا من حجت‏خدای تعالی بر خلق او و امام و رهبر آنها پس از پدرم (علیه السلام) نیستم!

    گفتم : چرا!

    فرمود :

    آیا من نیستم که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) درباره من و برادرم حسین فرمود:

    «حسن و حسین (علیهما السلام) هر دو امام هستند،
    چه قیام کنند و چه قعود؟


    گفتم: چرا!

    فرمود:

    پس من اکنون امام و رهبرم چه قیام کنم و چه نکنم.


    ای ابا سعید علت مصالحه من با معاویه همان علت مصالحه‏ای است که ،

    رسول خدا(صلی الله علیه و اله) با بنی ضمرة و بنی اشجع و مردم مکه در بازگشت از حدیبیة کرد
    ،

    آنان کافر بودند به تنزیل (و ظاهر صریح آیات) قرآن، و معاویه و اصحاب او کافرند به تاویل (و باطن آیات) قرآن، ای ابا سعید وقتی من از جانب خدای تعالی امام هستم.


    نمی‏توان مرا در کاری که کرده‏ام چه صلح‏ و چه جنگ تخطئه کرد، اگر چه سِرّ کاری که کرده‏ام برای دیگران روشن و آشکار نباشد.


    آیا خضر را ندیدی که وقتی آن کشتی را سوراخ کرد، و آن پسر را کشت، و آن دیوار را بر پا داشت،


    کار او مورد اعتراض موسی (ع) قرار گرفت چون سر آن را نمی‏دانست، تا وقتی که علت را به او گفت راضی گشت،

    و همین گونه است کار من که شما به خاطر اینکه سر کار ما را نمی‏دانید مرا هدف اعتراض قرار داده‏اید ،



    در صورتی که اگر این کار را نمی‏کردم ،

    احدی از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی‏ماند، و همه را می‏کشتند.


    و نظیر همین علت در روایت دیگری نیز که طبرسی(ره)در احتجاج (19) از آن حضرت نقل کرده، آمده است.


    2- زید بن وهب جهنی گوید:

    هنگامی که امام حسن (علیه السلام) را خنجر زدند و در مدائن بستری و دردمند بود، به نزد آن حضرت رفته و گفتم:

    چه تصمیمی داری که مردم متحیر و سرگردان‏اند؟

    حضرت در پاسخ من چنین فرمود:

    «اری و الله معاویة خیرا لی من هؤلاء.یزعمون انهم لی شیعة ابتغوا قتلی و انتهبوا ثقلی، و اخذوا مالی،
    و الله لان آخذ من معاویة عهدا احقن به دمی و آمن به فی اهلی خیر من ان یقتلونی فتضیع اهل بیتی و اهلی،
    و الله لو قاتلت معاویة لاخذوا بعنقی حتی یدفعونی الیه سلما.

    فو الله لان اسالمه و انا عزیز خیر من ان یقتلنی و انا اسیره او یمن علی فتکون سبة علی بنی هاشم الی آخر الدهر،
    و معاویة لا یزال یمن بها و عقبه علی الحی منا و المیت...» (20)

    ترجمه :

    من به خدا معاویه را برای خودم بهتر از اینان می‏دانم که خیال می‏کنند شیعه من هستند و نقشه قتل مرا می‏کشند ،

    و اثاثیه مرا غارت کرده و مالم را می‏برند،



    به خدا سوگند اگر من از معاویه پیمانی بگیرم که خونم را حفظ کنم و در میان خاندانم در امان باشم،

    بهتر است از اینکه اینان مرا بکشند و خانواده و خاندانم تباه گردند،

    به خدا سوگند اگر با معاویه بجنگم هم اینان ( که ادعای شیعه‏گری مرا می‏کنند ) گردنم را گرفته و تسلیم معاویه‏ام خواهند کرد.

    به خدا سوگند اگر من با او مسالمت کنم در حالی که عزیز و محترم هستم،

    بهتر است که مرا بکشد در حالی که اسیر او باشم و یا بر من منت نهاده (و آزادم کند) و تا روز قیامت ننگی برای بنی هاشم باشد،

    و پیوسته معاویه و دودمانش بر زنده و مرده ما منت ‏بگذارند.



    3- سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که چون معاویه به کوفه آمد،

    امام حسن (علیه السلام) در حضور او برخاسته و بر فراز منبر رفت، و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

    «ایها الناس ان معاویة زعم انی رایته للخلافة اهلا، و لم ار نفسی لها اهلا، و کذب معاویة انا اولی الناس بالناس فی کتاب الله و علی لسان نبی الله،
    فاقسم بالله لو ان الناس بایعونی و اطاعونی و نصرونی لاعطتهم السماء قطرها، و الارض برکتها، و لما طمعت فیها یا معاویة، و قد قال رسول الله(ص):
    ما ولت امة امرها رجلا قط و فیهم من هو اعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفالا، حتی یرجعوا الی ملة عبدة العجل. ..» (21)



    ای مردم معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت می‏دانم و خود را شایسته نمی‏دانم،

    ولی معاویه دروغ پنداشته ،

    من از هر کس نسبت‏به مردم و رهبری آنها شایسته‏ترم هم در کتاب خدا و هم از زبان پیغمبر خدا ،

    سوگند به خدا می‏خورم که اگر مردم با من بیعت می‏کردند و فرمانبرداریم کرده و یاریم می‏نمودند،

    آسمان باران خود را به ایشان می‏داد، و زمین‏برکت‏خود را،

    و تو ای معاویه هیچ گاه در حکومت طمع نمی‏کردی، در صورتی که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:

    هیچ گاه مردی -با اینکه داناتر از او در میان مردم باشد- سرپرستی ملتی را به عهده نمی‏گیرد ،

    جز آنکه کار آنها رو به پستی گراید تا آنجا که به آیین گوساله‏ پرستی باز گردند.



    پی نوشتها :

    18.علل الشرایع، ص 200.
    19.بحار الانوار، ج 44، ص 19.
    20.احتجاج طبرسی، ص 148.
    21.بحار الانوار، ج 44، ص 22.
    </span>
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #42
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    5- علامه قندوزی از علمای اهل سنت در کتاب ینابیع المودة از آن حضرت روایت کرده که درباره علت صلح با معاویه سخنرانی کرده و چنین فرمود:

    «ایها الناس قد علمتم ان الله جل ذکره و عز اسمه هداکم بجدی و انقذ کم من الضلالة،
    و خلصکم من الجهالة، و اعزکم به بعد الذلة، و کثرکم به بعد القلة، و ان معاویة نازعنی حقا هولی دونه،
    فنظرت لصلاح الامة و قطع الفتنة و قد کنتم بایعتمونی علی ان تسالموا من سالمنی و تحاربوا من حاربنی، فرایت ان اسالم معاویة و اضع الحرب بینی و بینه،
    و قد صالحته و رایت ان حقن الدماء خیر من سفکها و لم ارد بذلک الا صلاحکم و بقائکم‏«و ان ادری لعله فتنة لکم و متاع الی حین‏» (22)


    ای مردم بخوبی دانسته‏اید که خدای بزرگ شما را به وسیله جد من (صلی الله علیه و آله) هدایت فرمود، و از گمراهی نجات داد، و از نادانی و جهالت رهانید،

    و پس از خواری عزیزتان کرد و بعد از قلت و کمی عددتان بسیار کرد،


    و همانا معاویه درباره حقی که مخصوص به من ست‏با من به منازعه برخاسته و من صلاح امت و قطع فتنه را در نظر گرفتم ،

    و شما هم با من بیعت کردید تا با هر کس که من مسالمت کردم مسالمت کنید، و با هر کس جنگیدم بجنگید،

    و من چنان دیدم که با معاویه به مسالمت رفتار کنم و آتش بس برقرار سازم و با او مصالحه کنم، و چنان دیدم که جلوگیری از خونریزی بهتر است،

    و منظوری از این کار جز خیرخواهی و بقای شما ندارم ‏«و اگر چه من می‏دانم شاید برای شما آزمایش و بهره‏ای است تا مدتی معین‏»



    و نظیر همین علت در روایات دیگری نیز که از آن حضرت نقل شده آمده است ،

    مانند روایت مرحوم اربلی در کشف الغمة که به سند خود از جبیر بن نضیر از پدرش از امام حسن(علیه السلام) روایت کرده که فرمود :


    «کانت جماجم العرب بیدی، یسالمون من سالمت، و یحاربون من حاربت فترکتها ابتغاء وجه الله، و حقن دماء المسلمین‏» (23)


    براستی که جمجمه‏های عرب به دست من بود که صلح کنند با هر کس که من صلح می‏کردم و می‏جنگیدند با هر کس که من می‏جنگیدم،

    ولی من به خاطر رضای خدا و حفظ خون مسلمانان آن را رها کردم.



    5- و در روایتی که از سید مرتضی(ره)نقل شده آمده است که پس ازماجرای صلح،

    حجر بن عدی به نزد آن حضرت آمده و به آن حضرت اعتراض کرده گفت:

    «سودت وجوه المؤمنین‏»؟


    روی مؤمنان را سیاه کردی؟



    امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود:

    «ما کل احد یحب ما تحب و لا رایه کرایک، و انما فعلت ما فعلت ابقاءا علیکم‏»



    این طور نیست که همه افراد چیزی را که تو می‏خواهی بخواهند و یا مثل تو فکر کنند،

    و من کاری را که انجام دادم جز به خاطر حفظ جان و ابقای شما نبود.



    و به دنبال آن این حدیث را نیز روایت کرده که :

    پس از ماجرای صلح، شیعیان آن حضرت به عنوان اعتراض و تاسف به نزد آن حضرت آمده و سخنانی اظهار کردند،

    و از آن جمله سلیمان بن صرد خزاعی بود که در این خصوص چنین گفت:


    «ما ینقضی تعجبنا من بیعتک معاویة، و معک اربعون الف مقاتل من اهل الکوفة،
    کلهم یاخذ العطاء، و هم علی ابواب منازلهم، و معهم مثلهم من ابنائهم و اتباعهم، سوی شیعتک من اهل البصرة و الحجاز.

    ثم لم تاخذ لنفسک ثقة فی العقد، و لا حظا من العطیة، فلو کنت اذ فعلت ما فعلت اشهدت علی معاویة وجوه اهل المشرق و المغرب،
    و کتبت علیه کتابا بان الامر لک بعده، کان الامر علینا ایسر، و لکنه اعطاک شیئا بینک و بینه لم یف به، ثم لم یلبث ان قال علی رؤس الاشهاد:
    «انی کنت‏شرطت‏شروطا و وعدت عداة ارادة لاطفاء نار الحرب، و مداراة لقطع الفتنة، فلما ان جمع الله لنا الکلم و الالفة فان ذلک تحت قدمی‏»
    و الله ما عنی بذلک غیرک، و ما اراد الا ما کان بینک و بینه، و قد نقض!؟

    فاذا شئت فاعد الحرب خدعة، و ائذن لی فی تقدمک الی الکوفة، فاخرج عنها عامله و اظهر خلعه،
    و تنبذ الیه علی سواء، ان الله لا یحب الخائنین، و تکلم الباقون بمثل کلام سلیمان‏»!


    هیچ گاه تعجب ما از اینکه با معاویه مصالحه کردی از بین نمی‏رود،

    با اینکه چهل هزار جنگجو از مردم کوفه با تو بودند که همگی حقوق بگیر بیت المال هستند،

    و به همین مقدار فرزندان و همراهانشان بودند، صرف نظر از شیعیان شما از مردم بصره و حجاز.

    از این گذشته شما برای خود تعهدی از وی در قرارداد نگرفتی و بهره‏ای از عطا و مستمری قرار ندادی،

    و اگر این کار را می‏خواستی انجام دهی خوب بود بزرگان شرق و غرب(کوفه و شام) را بر معاویه گواهی می‏گرفتی

    و نامه‏ای در این باره می‏نوشتی که حکومت پس از او مخصوص شما باشد تا کار بر ما آسانتر باشد،

    ولی تو با او تعهدی کرده‏ای که بدان وفا نخواهد کرد، و علنا در برابر همه مردم گفت:

    من شرطهایی کرده‏ام و وعده‏هایی دادم که منظورم خاموش کردن آتش جنگ و قطع فتنه بود و اکنون که کار بر وفق مراد ما گردید،

    همه آن شرطها زیر پای من است، و منظورش از آن شرطها به خدا سوگند همانهایی است که با تو کرده و بدین ترتیب پیمان خود را شکسته.

    پس اگر بخواهی می‏توانی جنگ را بی‏خبر و ناگهانی دوباره شروع کنی، و اجازه بده من پیشاپیش شما به کوفه رفته و فرماندار معاویه را از آنجا بیرون کرده و خلع کنم. ..!؟

    شیعیان دیگر آن حضرت نیز همگی سخنان سلیمان را تایید کردند!


    امام (علیه السلام) در پاسخ او اظهار داشت :


    «انتم شیعتنا و اهل مودتنا فلو کنت‏بالحزم فی امر الدنیا اعمل، و لسلطانها ارکض و انصب، ما کان معاویة باباس منی باسا،
    و لا اشد شکیمة و لا امضی عزیمة و لکنی اری غیر ما رایتم، و ما اردت بما فعلت الا حقن الدماء فارضوا بقضاء الله، و سلموا لامره، و الزموا بیوتکم و امسکوا» (24)



    شما شیعیان ما و اهل مودت و علاقه‏مند به ما هستید،

    و اگر من برای دنیا کار می‏کردم و در سلطه‏جویی و ریاست دنیا بیشتر کوشش و تلاش داشتم ،

    هیچ گاه معاویه از من نیرومندتر و نستوه‏تر و مصمم‏تر نبود،

    ولی من‏چیز دیگری جز آنچه شما می‏بینید می‏بینم، و در آنچه انجام دادم نظری جز جلوگیری از خونریزی نداشتم،

    پس به قضای الهی راضی باشید، و در برابر فرمان او تسلیم و فرمانبردار، و ملازم خانه‏های خود باشید، و خویشتنداری کنید.



    پی نوشتها :
    ----------------
    [size=84]21.بحار الانوار، ج 44، ص 22.

    22.ینابیع المودة(چاپ اسلامبول)، ص 293.

    و در حدیث دیگری که در تنزیه الانبیاء نقل شده، این گونه است:

    «و قد روی انه(ع)لما طالبه معاویة بان یتکلم علی الناس، و یعلمهم ما عنده فی هذا الباب،
    قام فحمد الله تعالی و اثنی علیه، ثم قال: ان اکیس الکیس التقی، و احمق الحمق الفجور،
    ایها الناس انکم لو طلبتم بین جابلق و جابرس رجلا جده رسول الله(ص)ما وجدتموه غیری، و غیر اخی الحسین،
    و ان الله قد هداکم باولنا محمد(ص)و ان معاویة نازعنی حقا هو لی، فترکته لصلاح الامة و حقن دمائها،
    و قد بایعتمونی علی ان تسالموا من سالمت، فقد رایت ان اسالمه و رایت ان ما حقن الدماء خیر مما سفکها،
    و اردت صلاحکم، و ان یکون ما صنعت‏حجة علی من کان یتمنی هذا الامر، و ان ادری لعله فتنة لکم و متاع الی حین‏».

    (روایت‏شده که چون معاویه از آن حضرت درخواست کرد تا برای مردم سخن گوید، و آنچه درباره خلافت می‏داند برای مردم باز گوید،
    امام(ع)برخاست و حمد و ثنای الهی را به -جای آورد آنگاه فرمود: براستی که بهترین زیرکی‏ها تقواست،
    و بدترین حماقتها فجور و گناهان است، ای مردم براستی اگر ما بین جابلقا و جابرسا(و همه کره زمین)
    مردی را-جز من و برادرم حسین-بجویید که جدش رسول خدا باشد نخواهید یافت،
    و براستی که خداوند شما را به نخستین ما یعنی حضرت محمد(ص)هدایت فرمود، و براستی که معاویه درباره حقی...)و بقیه ترجمه همانند بالاست.


    23.بحار الانوار، ج 44، صص 25-15.

    24.بحار الانوار، ج 44، صص 28-21.
    </SPAN>
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #43
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    یک بررسی اجمالی در سخنان امام(علیه السلام) به منظور اطلاع از علل واگذاری حکومت


    همان‏گونه که قبلا گفتیم، درباره علل و انگیزه‏های صلح امام (علیه السلام) با معاویه و کناره‏گیری از حکومت‏سخن بسیار گفته‏اند ، و کتابهای متعددی نوشته و تالیف کرده‏اند،

    و به نظر نگارنده همه قلم فرسایی‏ها و تالیفات-در عین اینکه بسیار ارزنده و محققانه است-از سخنان خود امام حسن(علیه السلام) و یا امامان دیگر در روایاتی که از ایشان نقل شده ریشه گرفته، و خود آن بزرگواران علل و انگیزه‏های آن را به اجمال و تفصیل در سخنان خود بیان فرموده‏اند که ما به همین منظور بیشتر این روایات را برای شما نقل کردیم، و اکنون به بررسی آنها می‏پردازیم.


    وظیفه الهی

    در قسمتی از این روایات به طور سربسته و اجمال، علت این کار امام (علیه السلام) را وظیفه الهی آن حضرت که از طرف خدای متعال به انجام آن مامور شده بود ذکر کرده‏اند،

    و ما را از کاوش بیشتر در این باره بازداشته‏اند، و این مطلب نیز با تعبیرهای گوناگونی بیان شده که از آن جمله است روایت ابی سعید عقیصا که در صفحات قبل با ترجمه‏اش ذکر شد. (25)

    البته در ذیل آن حدیث‏ یک اشاره اجمالی نیز به حکمت این کار شده، که همان سخن امام (علیه السلام) است که فرمود:


    «و لولا ما اتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الا قتل‏»!

    (اگر من این کار را نمی‏کردم، احدی از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی‏ماند و همگی کشته می‏شدند...)



    و این سخن اگر چه احتیاج به شرح و توضیح دارد ولی همین یک جمله کوتاه، علت و حکمت کار را به صورت اجمال و اشاره بیان کرده است.


    و روایت زیر را نیز که در باب ‏«ان الائمة (علیهم السلام) لم یفعلوا شیئا الا بعهد من الله عز و جل و امر منه لا یتجاوزونه‏»

    در کتاب شریف اصول کافی وارد شده، می‏توان از همین روایات دانست که مرحوم کلینی به سند خود از معاذ بن کثیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود:


    «ان الوصیة نزلت من السماء علی محمد کتابا، لم ینزل علی محمد(صلی الله علیه و اله)کتاب مختوم الا الوصیة فقال جبرئیل(علیه السلام): یا محمد هذه وصیتک فی امتک عند اهل بیتک، فقال رسول الله(ص) ای اهل بیتی یا جبرئیل؟قال: نجیب الله منهم و ذریته، لیرثک علم النبوة کما ورثه ابراهیم(علیه السلام)و میراثه لعلی(علیه السلام)و ذریتک من صلبه و کان علیها خواتیم، قال ففتح علی(علیه السلام) الخاتم الاول و مضی لما فیها ثم فتح الحسن(علیه السلام)الخاتم الثانی و مضی لما امر به فیها، فلما توفی الحسن و مضی فتح الحسین(علیه السلام)الخاتم الثالث فوجد فیها ان قاتل فاقتل و تقتل و اخرج باقوام للشهادة لا شهادة لهم الا معک، قال: ففعل(علیه السلام)، فلما مضی دفعها الی علی بن الحسین(علیه السلام)قبل ذلک، ففتح الخاتم الرابع فوجد فیها ان اصمت...»


    (براستی که وصیت‏به صورت کتابی از آسمان بر محمد (صلی الله علیه و اله) نازل گردید ، و نامه مهر شده‏ای جز وصیت‏بر آن حضرت نازل نشد، و جبرئیل عرض کرد:

    ای محمد این است وصیت تو در امتت که نزد خاندان تو خواهد بود.

    رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود:

    ای جبرئیل کدام خاندانم؟عرض کرد:

    برگزیدگان خدا از آنها و دودمانشان.تا علم نبوت را از تو ارث برند همان گونه که ابراهیم به ارث نهاد ، و این میراث از علی و فرزندان صلبی اوست.

    براستی وصیت را مهرهایی بود، پس علی(علیه السلام) مهر اول را گشود و هر چه در آن بود بر طبق آن عمل کرد،

    سپس حسن (علیه السلام) مهر دوم را گشود و هر چه در آن بود بدان عمل کرد،

    و چون حسن (علیه السلام) از دنیا رفت، حسین (علیه السلام) مهر سوم را گشود ،

    و دید در آن دستور خروج و کشتن و کشته شدن بود و نوشته بود که مردمی را برای شهادت با خود ببر که جز به همراه تو شهادتی برای آنها نیست،

    و آن حضرت این کار را کرد، و چون او از دنیا رفت آن وصیت را قبل از شهادت به علی بن الحسین(علیه السلام) داد،

    و او مهر چهارم را گشود و در آن دید که نوشته است‏سکوت کن...)


    و نظیر این روایت، روایات دیگری نیز در همان باب از امام صادق(ع)نقل شده است.



    و شاید بتوان این روایت مشهور را نیز از همین دسته به حساب آورد که رسول خدا درباره امام حسن(علیه السلام) فرمود:


    «ان ابنی هذا سید و سیصلح الله علی یدیه بین فئتین عظیمتین‏» (26)

    و به نظر می‏رسد که دانشمندان و علمای بزرگوار ما نیز مانند مرحوم سید مرتضی و سید بن طاووس که مسئله عصمت امام(علیه السلام) را در اینجا عنوان کرده‏اند همین باشد که گفته‏اند:


    «قد ثبت انه الامام المعصوم المؤید الموفق بالحجج الظاهرة و الادلة القاهرة، فلا بد من التسلیم لجمیع افعاله و حملها علی الصحة، و ان کان فیها ما لا یعرف وجهه علی التفصیل، او کان له ظاهر ربما نفرت النفس عنه‏» (27)

    (این مطلب ثابت است که آن حضرت امام معصوم بوده و به حجتهای ظاهری و دلیلهای محکم موفق و مؤید بوده،

    و بناچار دیگران باید در برابر همه کارهائی که انجام داده تسلیم باشند و آنها را حمل بر صحت کنند،

    اگر چه در آنها کارهائی دیده شود که دلیل تفصیلی آن معلوم نباشد یا در ظاهر مورد تنفر نفوس قرار گیرد.)


    و خلاصه این جواب آن است که امام حسن(علیه السلام) امام معصوم و مفترض الطاعة بود،

    مانند امامان معصوم دیگر که هر چه انجام می‏دادند طبق دستور الهی و وظیفه تعیین شده از طرف خدای متعال بوده،

    و حکمت آنها ممکن است‏برای ما-و شاید گاهی برای خود آن بزرگواران نیز-مخفی و پنهان بوده...


    چنانکه جد بزرگوارش در حدیبیه با مشرکین صلح کرد، و حکمت این کار بخصوص در آن روز -یعنی در روز امضای پیمان صلح در حدیبیه- برای بسیاری از مردم

    و همراهان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) آشکار نبود، و به همین جهت‏بسیاری از آنها از صلح رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در آن روز دلگیر و ناراحت‏شدند،

    و حتی برخی زبان به اعتراض گشوده و علنا مخالفت‏خود را با صلح حدیبیه اظهار کردند، همان گونه که در تاریخ ضبط شده...



    و این پنهان بودن حکمتهای دستورات الهی برای مردم -حتی برای پیمبران و امامان نیز- تازگی ندارد،

    و نمونه‏اش داستان موسی و خضر است که چون خضر پیغمبر آن کشتی را سوراخ کرد،

    و آن کودک را به قتل رسانید به شرحی که در قرآن کریم (28) و تاریخ نقل شده -مورد اعتراض پیغمبری چون‏موسای کلیم الله قرار گرفت...

    و این به همان خاطر بود که از حکمت و سر اینکارها اطلاع نداشت و بعدا که مطلع گردید قانع شد...


    و درباره صلح امام حسن(صلی الله علیه و اله) نیز باید گفت:

    حکمت عمل آن امام معصوم و مظلوم برای بسیاری از مردم آن زمان و برخی از مردمان دیگری که بعدها آمدند

    و با نظری سطحی بدان نگریسته و یا تحت تاثیر اغراض پلید و تبلیغات مغرضانه و مسموم دشمنان این خاندان قرار گرفته

    و حاضر نبودند با دیده واقع بینانه و بی‏طرفانه به حوادث گذشته اسلام نظر کنند پوشیده ماند،

    ولی جریانات بعدی و حوادثی که به دنبال این صلح به دست معاویه و دودمان ننگین او و خاندان کثیف اموی در اسلام به وقوع پیوست‏سر این عمل قهرمانانه امام(علیه السلام) را آشکار ساخت،

    و بخوبی روشن ساخت که در آن مقطع تاریخی برای هر امامی که با چهره سالوسانه معاویه مواجه می‏شد،

    و در برابر پیشنهاد صلح چنین حاکم قدرتمند و بظاهر مسلمانی قرار می‏گرفت... - و شرایط دیگری که در کار بود ..-

    چاره‏ای جز کناره‏گیری از حکومت و صلح با او، و نظاره کردن و خون دل خوردن نداشت...


    پی نوشت ها :
    ------------------[size=84]

    25.صفحه 236

    26.این حدیث در بسیاری از کتابهای اهل سنت مانند اسد الغابة و الاصابة و سنن ترمذی و مسند احمد بن حنبل و غیره
    از رسول خدا(ص)نقل شده، ولی در بسیاری از آنها«فئتین عظیمتین من المسلمین‏»یا«من المؤمنین‏»می‏باشد
    و همان گونه که در ذیل حدیث در بخش اول(صفحه 228)تذکر دادیم، بعید نیست همان گونه که بعضی احتمال داده‏ان
    د این اضافه به دست معاویه و دار و دسته‏اش انجام شده تا به قول معروف‏«در بین دعوا نرخ تمام کرده‏»و خود را به عنوان‏«مؤمن‏»یا«مسلم‏»م رفی کنند.

    27.تنزیه الانبیاء، ص 69.

    28.البته در قرآن کریم نام‏«خضر»ذکر نشده و به عنوان بنده‏ای از بندگان خدا
    که رحمتی از خداوند به او رسیده و علمی به وی آموخته شده بود ذکر شده،
    ولی در روایات-که یکی همین -روایت‏بود-نام آن بنده، «خضر»ذکر گردیده است
    و ما این مطلب را با شرح بیشتری در جلد دوم تاریخ انبیاء نوشته و به رشته تحریر درآورده‏ایم.
    </SPAN>

    « والحمد لله رب العالمین »
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #44
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    از امام مظلوم، حضرت مجتبي گفتارهايي در زمينه هاي گوناگون به دست رسيده كه هر يك حقايق ارزشمندي را در بردارد.
    از آنجمله است كلام گهربار امام پيرامون توحيد كه عالم بزرگوار شيعي، شيخ صدوق عليه الرحمه در كتاب «توحيد» آورده است.

    همچنين در آخرين روزهاي حيات پربار حضرتش، هنگاميكه در بستر بيماري آرميده بود، يكي از ياران ايشان به نام جناده بن ابي اميه به خدمت امام شرفياب شده و عرضه داشت: «اي پسر پيامبر خدا مرا پند دهيد.»
    امام چنين فرمودند:

    «استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول اجلك.»

    براي سفر آخرت آماده شو و توشه ات را پيش از فرا رسيدن اجل تهيه نما.


    و اعلم انك تطلب الدنيا و الموت يطلبك و لا تحمل هم يومك الذي لم يات علي يومك الذي انت فيه.

    بدان كه تو در جستجوي دنيايي در حاليكه مرگ به دنبال تو است، هيچگاه انديشه و اندوه روز آينده ات را بر انديشه امروزت ترجيح مده.


    و اعلم انك لا تكسب من المال شيئا فوق قوتك الا كنت فيه خازنا لغيرك

    بدان كه اگر تو هر چيزي از دارايي دنيا را بيش از قوت لازمت گردآوري و نگهداري، تنها خزينه دار ديگران خواهي بود.


    و اعلم ان الدنيا في حلالها حساب و في حرامها عقاب و في الشبهات عتاب،
    فانزل الدنيا بمنزله الميته خذ منها ما يكفيك، فان كان حلالا كنت قد زهدت فيها و ان كان حراما لم يكن فيه وزر فاخذت منه كما اخذت من الميته و ان كان العتاب فالعتاب يسير،

    بدان كه آنچه از دارايي دنيا بدست مي آوري، اگر در راه حلال مصرف شود حسابرسي خواهد شد، اگر در راه حرام خرج شود كيفر خواهد داشت و اگر در جاهايي كه شبهه ناك است كار گرفته شو، سرزنش در پي دارد.

    بنابراين تو دنيا را بسان مرداري بدان و از آن در حد نيازت بهره برداري كن. حال آنچه را مصرف كرده اي، اگر حلال باشد تو از بي رغبتي به آن زياني نبرده اي، اگر حرام باشد از كار زشت دوري گزيده اي و به اندازه نياز از مردار استفاده كرده اي و اگر سرزنشي بدنبال داشته باشد، آسانست و زودگذر.
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #45
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    و اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا

    براي كارهاي دنيايي خود چنان اقدام كن كه گويي ساليان دراز در جهان خواهي زيست و در مورد امور اخروي آنگونه بينديش كه گويي فردا از جهان رخت بر مي بندي.



    و اذا اردت بلا عشيره و هيبه بلا سلطان فاخرج من ذل معصيه الله الي عز طاعه الله

    اگر ارجمندي بدون وابستگي خانوادگي و شكوه بدون سلطنت را طالبي، از خواري گناهكاري دور شو و لباس عزت فرمانبرداري از خدا را بر تن نما.



    و اذا نازعتك الي صحبه الرجال حاجه فاصحب من اذا صحبته زانك و اذا خدمته صانك و اذا اردت معونه اعانك و ان قلت صدق قولك
    و ان صلت شد صولك و ان مددت يدك بفضل مدها و ان بدت منك ثلمه سدها و ان رأي منك حسنه عدها و ان سالته اعطاك و ان سكت عنه ابتداك
    و ان نزلت بك احدي الملمات و اساك، من لا تاتيك منه البوائق و لا تختلف عليك منه الطرايق و لا يخذلك عند الحقايق و ان تنازعتما منقسما آثرك.

    هرگاه به همنشيني با مردم نيازت افتد، اينگونه همنشيني را برگزين: كسي كه چون با او مي نشني بر وقار و شكوه تو مي افزايد، چون به او خدمتي مي كني از تو نگاهباني مي نمايد، هرگاه احتياج مالي داشته باشي به ياريت مي شتابد، آنگاه كه سخن مي گويي تصديقت مي كند،

    اگر در مورد كاري شدت به خرج مي دهي با تو همنوا ميشود، چون براي كار ارزشمندي دست خود را پيش مي بري او نيز دست خود را جلو مي آورد، اگر از تو خطايي سر زند آنرا جبران مي كند، اگر از تو نيكويي ببيند همواره آن را يادآوري مي نمايد، اگر از او خواسته اي داشته باشي برآورده مي سازد، اگر از او جدا شوي او به تو مي پيوندد و اگر بر تو مصيبتي وارد شود با تو همدردي مي كند.

    همنشين تو بايد كسي باشد كه از او به تو زياني نرسد، دشواريها از جانب او براي تو پيش نيايد، در مسايل اساسي ترا خوار نگرداند و اگر مالي را بين خود تقسيم مي كنيد، او ترا بر خويشتن ترجيح دهد.




    منبع: شبکه اطلاع رسانی امام حسن (ع
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #46
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    در جواب اين پرسش گفته مي شود كه چون محبّت و عطا بخشي امام حسن ـ عليه السّلام ـ زبانزد عام و خاص گرديده بود. و به خاطر اينكه ايشان داراي قلبي پاك و رؤوف نسبت به دردمندان و تيره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشينان دردمند و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشين مي‎شدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل مي‎شنيدند و به آن ترتيب اثر مي‎دادند، و در اين حركت انسان دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند به كريم اهل بيت مشهور شده‎اند.
    و لذا هر ناتوان و ضعيف و درمانده‎اي درِ خانة آن حضرت را مي‎كوبيد نا اميد بر نمي‎گشت و حتّي خود ايشان به سراغ فقراء مي‎رفتند و آنها را دعوت به منزل مي‎كردند و به آنها غذا و لباس مي‎دادند.[1]
    امام حسن ـ عليه السّلام ـ تمامي توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه به كار مي‎گرفت و اموال فراواني در راه خدا مي‎بخشيد، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگاني پر افتخار ايشان، بخشش‎هاي بي‎سابقه و انفاقهاي بسيار بزرگ و بي‎نظيري ثبت كرده‎اند كه در تاريخچه زندگاني هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي‎خورد و نشانة ديگر از عظمت و كريم بودن ايشان بي‎اعتنايي به مظاهر فريبندة دنياست كه نوشته‎اند حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايي خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نيز ثروت خود را به دو نيم كردند و نصف آن را براي خود و نصف ديگر را در راه خدا به فقرا بخشيدند.[2]
    از ابن شهر آشوب روايت شده كه روزي امام حسن ـ عليه السّلام ـ بر جمعي از گدايان گذشت كه پاره‎اي چند از نان خشك‎ها را بر روي زمين گذاشته‎اند و مي‎خورند، چون نظر ايشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پياده شدند و فرمودند كه خدا متكبّران را دوست نمي‎دارد و با ايشان نشستند و از طعام ايشان تناول كردند و بعد از همة گدايان خواستند كه براي صرف غذا به خانة حضرت بروند و حضرت بر ايشان طعام‎هايي نيكو حاضر ساختند و به لباس‎هاي فاخر همة آنها را مزيّن ساختند.[3]
    تاريخ از بخشندگي‎هاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستان‎هاي فراوان به ياد دارد مثلاً روزي عربي به نزد ايشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قريب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابي بخشيدند.[4]
    نسبت به كرامتهاي امام حسن ـ عليه السّلام ـ داستانهاي زيادي در تاريخ آورده شده است كه جاي ذكر همة آنها نيست. امّا وقتي از خود امام پرسيدند، چرا هرگز سايلي را نا اميد بر نمي‎گردانيد؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سايلي هستم و مي‎خواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنين اميدي سايلان را نااميد كنم. خداوندي كه عنايتش را به من ارزاني مي‎دارد، مي‎خواهد كه من هم به مردم كمك كنم.[5]
    پس اين بخشندگيها و كارهاي نيكويي كه از امام حسن ـ عليه السّلام ـ در مسير خير و احسان و كمك به طبقات درمانده و نيازمند انجام مي‎گرفت و آنچه را كه داشت به آنها مي‎بخشيد باعث شده كه به ايشان كريم اهل بيت گفته شود.
    براي مطالعه بيشتر مي‎توانيد به كتب حقايق پنهان احمد زماني، و كتاب امام حسن الگوي زندگي اثر حبيب الله احمدي مراجعه كنيد.


    ------------------------------------
    [1] . زماني، احمد، حقايق پنهان، نشر دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.
    [2] . شيخ عباس قمي، منتهي الأعمال، ج 1، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ص 417 ـ سيرة پيشوايان، مهدي پيشوايي، نشر مؤسسة تحقيقاتي امام صادق، چاپ دوّم، 1374، قم، ص 90.
    [3] . جلاء العيون، ملا محمد باقر مجلسي، نشر انتشارات علميه اسلاميه، ص 241.
    [4] . منتهي الأعمال، پيشين، ص 418.
    [5] . باقر شريف القريش، زندگاني امام حسن ـ عليه السّلام ـ ، ترجمة فخر الدين حجازي، نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، تهران، ص 135.


    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #47
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    :: ابعاد شخصیت امام مجتبی علیه السلام ::

    دامنه شخصیت بی مانند سبط اکبر پیامبر صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام آنقدر وسیع و گسترده است که آثار و نشانه های آن در تمام کتاب های حدیث، تراجم، سیره، تاریخ و مناقب فراوان به چشم می خورد.
    تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی، و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمومنان علیه السلام بوده است.

    امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و در جنگ های جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر، گام های بسیار مثبت و موثری برداشت.
    هر چند زندگی پر رنج و محنت امام، پر از مسائل و دشواری ها است اما ما در اینجا فقط به بُعد جایگاه علمی امام مجتبی علیه السلام اشاره می کنیم.


    الف) امام در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله


    امام حسن مجتبی علیه السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام از او به عظمت و بزرگی یاد می کرد. به یقین این برخوردهای محبت آمیز که هیچگاه در زمان خاص و یا در محدوده خاصی ابراز نمی شد، نشان دهنده این بود که آن حضرت می خواست نقاب از چهره امام حسن علیه السلام کنار زده و شخصیت والای او را بیش از پیش، به مسلمانان معرفی کند.
    -هادی امت

    حذیفه گوید: روزی صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نزدیکی کوه حرا- یا غیر آن - گرد پیامبر جمع شده بودند که حسن در خردسالی با وقار خاصی به جمع آنان پیوست. پیامبر صلی الله علیه و آله با نگاه طولانی که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داد و فرمود:
    "آگاه باشید که همانا او - حسن- بعد از من راهنما و هدایتگر شما خواهد بود."


    او تحفه ای است از خداوند جهان برای من؛ از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنت مرا زنده خواهد کرد و افعال و کردارش نشانگر کارهای من است. خداوند عنایت و رحمتش را بر او فرو فرستد. رحمت و رضوان خداوند بر کسی باد که حق او را بشناسد و به خاطر من به او احترام نموده و نیکی کند."(1)


    -.-.-.-.-.-.-.-.-
    1- بحار الانوار، ج 43، ص 333.

    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #48
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    مصلح بزرگ

    مورخان نوشته اند که: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمن اظهار محبت به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:


    "همانا حسن ریحانه من است. و این فرزندم سید و بزرگ است و به زودی خداوند به دست او بین دو گروه مسلمان، صلح بر قرار خواهد کرد."­ (2)


    ناگفته نماند که این سخن، یک پیشگویی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود که در آینده بین دو گروه از مسلمانان جنگ و خونریزی خواهد شد و امام حسن علیه السلام بین آن دو صلح و دوستی برقرار خواهد کرد.
    طبق نقل تاریخ، امام حسن مجتبی علیه السلام با مشاهده خیانت یاران و فراهم نبودن زمینه جنگ با معاویه، خیر و صلاح امت را در این دیدند که از درگیر شدن با معاویه خود داری کرده و با صلح پیشنهادی معاویه، موافقت کنند؛ و در اثر این صلح، هم مسلمانان را از شر هجوم خارجیان نجات دادند و هم از جنگ و خونریزی جلوگیری کردند. (3)


    - گواه رسالت نبوی صلی الله علیه و آله

    و در ادامه ماجرایی که حذیفه به نقل آن پرداخته بود، آمده است که ناگاه مرد عربی، چماق به دست وارد شد و فریاد برآورد:"کدام یک از شما محمد هستید؟" یاران رسول خدا، با ناراحتی جلو رفته و گفتند:" چه می خواهی ؟" رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "آرام بگیرید." مرد عرب خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:"تو را دشمن داشتم، و اکنون دشمنی من نسبت به تو بیشتر شد. تو ادعای رسالت و پیامبری کرده ای، دلیل و برهانت چیست؟" حضرت فرمود: "چنانچه مایل باشی، عضوی از اعضای من به تو خبر دهد که برهان و دلیلم روشن تر خواهد بود.
    "مرد عرب گفت: "مگر عضو انسان هم سخن می گوید؟!" پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "آری. حسن جان! برخیز." مرد عرب که گمان می کرد، پیامبرصلی الله علیه و آله او را مسخره می کند، گفت: "خود از عهده پاسخگویی بر نمی آیی، خردسالی را از جای بلند می کنی تا با من صحبت کند؟! "رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "به زودی او را آگاه به خواسته های خویش خواهی یافت

    " طبق پیش بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله امام حسن مجتبی علیه السلام از جای برخاست و از وضعیت آن مرد عرب و چگونگی گرفتاری وی در بین راه سخن گفت؛ به گونه ای که باعث تعجب و حیرت او شده و گفت:


    "ای پسر! تو این مطالب را از کجا می دانی ؟! تو اسرار دل مرا بر ملا ساختی گویی همراه من بوده ای! مگر تو غیب می دانی؟"
    آنگاه مسلمان شد.(4)


    راستی که امام حسن علیه السلام با این بیانات، برهان و دلیل نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است؛ چرا که این عضو کوچک پیامبر آنقدر از خود دانش نشان داد که دشمن را وادار به تسلیم و اسلام نمود.
    -.-.-.-.-.-.-.-
    2- الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 12/ ذخائر العقبی، ص 125.
    3- ر. ک: صلح الحسن.
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #49
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    ب) امام در نگاه امیرمومنان علیه السلام

    امام حسن مجتبی علیه السلام در نگاه علی علیه السلام شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز بود. حضرت علی علیه السلام از همان دوران کودکی - امام حسن - که آیات الهی را برای مادرش فاطمه زهرا (س) می خواند، این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانی که در کنار یکدیگر بودند، همواره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر می کرد. حتی در برخی از موارد، قضاوت یا پاسخ به سوالات علمی را به عهده اش می گذاشت. نمونه های زیر، بیانگر شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت در نزد پدر بزرگوارش می باشد.


    - سخنرانی در محضر پدر

    روزی امام علیه السلام به فرزند خود فرمود: "برخیز و سخن گوی تا گفتارت را بشنوم." امام حسن علیه السلام عرض کرد: "پدرجان! چگونه سخنرانی کنم با این که رو به روی تو قرار گرفته ام؟!" امام خود را پنهان نمود، به طوری که صدای حسن را می شنید. امام حسن علیه السلام برخاست و خطابه خود را شروع کرد و پس از حمد و ثنای الهی ، فرمود:


    "علی، دری است که اگر کسی وارد آن در شود، مومن است و کسی که از آن خارج گردد، کافر است."


    در این هنگام امام علی علیه السلام برخاست و بین دو چشم حسن را بوسید و سپس فرمود: "ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم" آنها فرزندان و دودمانی هستند که بعضی از بعضی دیگر گرفته شده اند و خداوند، شنوا و داناست.(5)

    -.-.-.-.-.-.-.-
    5-بحار الانوار ص 351/ اثبات الوصیه، ص 159.
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #50
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    پاسخ به سوالات مرد شامی

    روزی یک فرد شامی، نزد امام حسن علیه السلام آمد و خود را از پیروان امیرمومنان معرفی کرد. حضرت به وی فرمود: "تو از پیروان ما نیستی بلکه برای پادشاه کشور روم سوال هایی پیش آمده و پیکش را نزد معاویه فرستاده، او در جواب عاجز مانده، تو را به نزد ما فرستاده است.
    پیش از آن که مرد شامی سوالات خود را مطرح کند، امام حسن علیه السلام لب به سخن گشود و فرمود: "آمده ای که چنین سوال هایی را مطرح کنی: فاصله بین حق و باطل چه قدر است؟ بین آسمان و زمین چه قدر فاصله است؟ قوس و قزح چیست؟ کدام چشمه و چاه است که ارواح مشرکان در آن جمع هستند؟ ارواح مومنان در کجا جمع می شوند؟ خنثی کیست؟ کدام ده چیز است که هر یک سخت تر از دیگری است؟"
    مرد عرض کرد:" یا بن رسول الله! درست است، پرسش های من همین هاست که فرمودید. سپس امام در حضور پدر به تمام آن پرسش ها پاسخ گفت. وقتی مرد شامی این پاسخ ها را شنید، گفت:



    گواهی می دهم که تو فرزند رسول خدایی و همانا علی بن ابی طالب سزاوارتر است برای خلافت و جانشینی رسول خدا از معاویه... .(6)


    -در مسند قضاوت

    از دیگر دلایل شخصیت علمی و جایگاه والای آن حضرت این است که امیرمومنان علیه السلام از او خواست تا در جریانی بسیار مشکل، داوری کند. او نیز درباره فردی که چاقو در دست داشت و در خرابه ای کنار کشته ای دستگیرش کرده بودند و همچنین درباره فرد دیگری که خود اقرار کرده بود که مقتول در خرابه را، او کشته است؛ چنین قضاوت کرد: "قاتل واقعی با اقرار و صداقتش جان متهم را نجات داد و با این کار، گویی بشریت را نجات داده است و خداوند فرمود:


    "و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا"؛ هر کس انسانی را از مرگ رهایی بخشد. چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. بنابراین، آن دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال پرداخت نمایید."(7)


    -.-.-.-.-.-.-.-.-
    6- احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 339 (با تلخیص).
    7- کافی، ج 7، ص 289.
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •