امام حسن (علیه السلام) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
امام حسن (علیه السلام)
صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 63 , از مجموع 63
  1. #61
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    ازدواج‌ها و طلاق‌های متعدد امام حسن(ع) ،واقعیت یا دروغ؟


    دشمنان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ براي خدشه‌دار كردن شخصيت آنان از هيچ كوششي فروگذار نكرده‌اند، آنان ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ را بزرگترين مانع در مسير اهداف شوم خود مي‌دانستند، از اين رو مي‌كوشيدند تا به هر وسيله ممكن آن مردان الهي را از چشم مردم بيندازند؛ اتهام طلاق‌هاي زياد به امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ بخشي از همين مقوله به شمار مي‌رود.
    جهت روشن شدن موضوع را در بخش‌هاي زير پي مي‌گيريم:



    بخش اول: نكوهش طلاق از ديدگاه اسلام و جواز آن در مواقع ضرورت.

    بخش دوم: بررسي نسبت طلاق‌هاي زياد به امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ .

    بخش سوم: ريشه‌يابي اين نسبت.


    بخش اول:

    در آيين مقدس اسلام طلاق از محرمات به شمار نيامده ولي امري خوشايند نيز شمرده نشده است.
    از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه فرمود:


    در ميان كارهايي كه حلال شمرده شده چيزي ناپسندتر از طلاق نيست، همانا خداوند كساني را كه زود طلاق مي‌دهند دشمن مي‌دارد.[1]


    امام امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كرده فرمود:


    ازدواج كنيد و طلاق ندهيد، همانا عرش الهي از طلاق به لرزه در مي‌آيد.[2]


    مذمّت طلاق در آيين اسلام امري واضح است ولي عوامل مختلفي سبب بروز طلاق مي‌شوند كه در برخي از موارد، طلاق امري اجتناب ناپذير مي‌شود؛ گاهي ممكن است به وسيله‌ي قانون دو نفر را وادار كرد تا با يكديگر همراهي و همكاري كنند و لكن نمي‌توان دو نفر را مجبور كرد تا هم ديگر را دوست بدارند و براي هم فداكاري كنند و شريك غم و شادي يكديگر باشند. بر اين اساس دين اسلام به جهت مصالح جامعه و خانواده در موارد ضرورت طلاق را جايز دانسته است.

    با توجه به ديدگاه اسلام نسبت به طلاق به يقين مي‌توان ادعا كرد: امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ كه نمونه‌هاي كاملي از اسلام مجسم بوده‌اند به همه احكام در نهايي‌ترين مرحله آن پاي‌بند بوده و به آن عمل مي‌كرده‌اند؛ طلاق هم يكي از آن احكام است، آن بزرگواران زندگي خانوادگي را بر اساس استمرار و دوام پايه‌گذاري كرده بودند و همواره سعي داشتند به هنگام بروز اختلاف با تفاهم و استدلال منطقي به محيط خانواده گرمي بخشيده و از طلاق پرهيز كنند، ولي در صورتي كه اختلاف عميق بود، در نهايت بي‌ميلي اقدام به جدايي مي‌كردند؛ طلاق‌هايي كه در زندگي امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ آمده از اين قبيل است.
    در اين قسمت به نقل نمونه‌اي بسنده مي‌كنيم:
    اختلاف عقيده سبب شد كه آن حضرت يكي از همسران خود كه از طايفه‌ بني شيبان بود طلاق دهد؛ به امام ـ عليه السّلام ـ خبر دادند كه او نظر خوارج را دارد؛ امام حسن ـ عليه السّلام ـ او را طلاق داد و فرمود: خوش ندارم كه قطعه آتشي از آتش‌هاي جهنم را دركنار خود ببينم.[3]


    بخش دوم:

    يكي از مسائل بي‌پايه‌اي كه قرن‌ها مورخان اسلامي در كتاب‌هاي خود آورده‌اند، نسبت طلاق‌هاي زياد به سبط اكبر امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ است، آنان بدون توجه به صحت و سقم اين موضوع مطالبي را نقل كرده‌اند كه دشمنان اسلام جهت ضربه زدن به شخصيت آن حضرت از اين مطالب سوء استفاده كرده و آن بزرگوار را فردي شهوت ران و خوش‌گذران معرفي كرده‌اند.
    در كتب شيعه و سني روايت‌هاي متعددي وارد شده كه با تعبيرهاي گوناگون حكايت از آن داردكه امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ "مطلاق" بوده يعني زياد طلاق مي‌داده است؛ و امام امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ از اين جهت از وي گلايه داشته است.

    الف: بيان احاديث شيعه

    1. عبدالله بن سنان از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كند: علي ـ عليه السّلام ـ بر فراز منبر فرمود:

    به فرزندم زن ندهيد، همانا او زنان را زياد طلاق مي‌دهد؛

    در آن هنگام مردي از طايفه "همدان" به پا خواست و گفت:

    به خدا سوگند به او زن مي‌دهيم، چون او فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ است، اگر خواست آنان را نگه دارد، و اگر خواست طلاق دهد.[4]


    2. يحيي بن ابي العلاء از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است:


    حسن بن علي ـ عليهم السّلام ـ پنجاه زن را طلاق داد؛ و در ادامه مطالبي به مضمون روايت سابق آمده است.[5]


    3. عبدالله بن سنان به نقل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: مردي به حضور امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ رسيد و عرض كرد: براي مشورت آمده‌ام، حسن و حسين ـ عليهم السّلام ـ و عبدالله جعفر به خواستگاري دخترم آمده‌اند، امام ـ عليه السّلام ـ فرمود:


    كسي كه با او مشورت مي‌شود بايد امين باشد، امام حسن زنان را طلاق مي‌دهد، او را به ازدواج حسين درآور كه براي دخترت بهتر است.[6]


    عمده رواياتي كه از طريق شيعه در موضوع "مطلاق" بودن امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ وارد شده همين سه روايت است كه بايد از جهت سند و مضمون، نقد و بررسي شود.

    1. بررسي سند احاديث

    حديث اول:


    در سلسله رجال سند اين حديث دو نفر به نام‌هاي حميد بن زياد و حسن بن محمد بن سماعه واقع شده‌اند كه هر دو واقفي مذهب هستند.[7]
    اردبيلي درباره روايات حميد بن زياد مي‌گويد: به نظر من احاديث حُميد بن زياد پذيرفتني است به شرط اين كه خالي از معارض باشد؛[8] مي‌دانيم روايات متعددي كه بر نكوهش طلاق دلالت دارند همگي معارض با اين روايت است.

    حديث دوم:


    راوي آن يحيي بن أبي العلاء رازي است كه توثيق نشده و مجهول است.[9]
    نكته ديگر اين كه: به احتمال قوي حديث اول و دوم بيان‌گر يك واقعه هستند كه با دو سند ذكر شده و مرد به پا خاسته در حديث دوم همان رجل "همداني" است.



    حديث سوم: مأخذ اين حديث محاسن برقي است، نجاشي درباره برقي چنين آورده است: احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان برقي، اهل كوفه وثقه است ولي از ضعفا روايت مي‌كند و احاديث مرسله زيادي دارد.[10]


    از اين رو اعتماد به روايت برقي با توجه به تعارض آن با احاديثي كه در مذمت طلاق وارد شده، مشكل است.
    .
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #62
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    2. بررسي مضمون احاديث

    در اين روايات امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ با واژه "مطلاق" زياد طلاق دهنده توصيف شده است. در اين باره توجه به چند نكته ضروري است:

    الف. به يقين طلاق‌هاي زياد لازمه ازدواج‌هاي زياد است، مورخان در اين زمينه هم نسبت‌هايي به آن حضرت داده‌اند، برخي تعداد همسران آن حضرت را هفتاد[11] و برخي نود[12] و بعضي ديگر تا سيصد[13] همسر براي امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ گفته‌اند، نقل‌هاي ديگري هم در كتب تاريخي و روايي آمده كه طرح آن‌ها ضرورتي ندارد.


    در اينجا توجه به چند مطلب لازم است:

    1. تضاد فاحش در نقل‌هاي متفاوت خود دلالت بر كذب آن‌ها و سياسي بودن ماجرا دارد و مي‌توان ادعا كرد كه اين تهمت‌ها در راستاي از بين بردن شخصيت آن امام همام ـ عليه السّلام ـ بوده است.

    2. ابن ابي الحديد در جايي مي‌گويد: امام حسن ـ عليه السّلام ـ زياد ازدواج مي‌كرد و در جاي ديگر مي‌گويد: وقتي همسران آن حضرت را شمردند به هفتاد تن رسيد؛[14] ولي در هنگام بيان اسامي همسران آن امام تنها نام يازده نفر را مي‌برد و در معرفي برخي از اين يازده تن نيز تنها نام قبيله آنان را مي‌برد.[15] بله در جمع‌بندي بعضي از محققان تعداد همسران امام ـ عليه السّلام ـ به هيجده تن رسيده است.[16] به راستي اگر همسران آن حضرت زيادتر از اين اندازه بوده‌اند، چرا نامي از آنان در كتاب‌ها ديده نمي‌شود؟

    3. اسناد همه اين روايات در جاي خود قابل بحث است كه در اين مختصر نمي‌گنجد.



    ب: كسي كه در زندگي با ازدواج‌ها و طلاق‌هاي زيادي سرگرم باشد بايد داراي فرزندان زيادي باشد، درحالي كه آمار فرزندان آن حضرت را حداكثر بيست و دو پسر و دختر ذكر كرده‌اند؛[17] و همين طور بايد دامادهاي زيادي داشته باشد در حالي كه تنها از سه نفر به عنوان داماد آن حضرت نام برده شده است:

    1. حضرت زين العابدين شوهر أمّ عبدالله؛
    2. عبدالله بن زبير شوهر أمّ الحسن؛
    3. عمرو بن منذر شوهر أمّ سلمه.[18]


    ج. در حالات آن حضرت مي‌خوانيم: امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ هر روز بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب در محراب عبادت مي‌نشست و از طلوع آفتاب تا ظهر جواب‌گوي گرفتاري‌هاي مردم بود.[19]

    آيا براي كسي كه با خداي خود آن گونه ارتباط دارد و رسيدگي به امور مردمي را سرلوحه‌ي اعمال خود قرار مي‌دهد ممكن است به نحوي كه در بعضي از نقل‌هاي تاريخي آمده به زندگي شهواني مشغول باشد؟
    روشن است كه اين نسبت‌ها چيزي بهتان و كذب محض نيست كه در راستاي تخريب شخصيت آن حضرت جعل شده است.


    بيان احاديث اهل سنت:

    1. بلاذري مي‌نويسد: علي ـ عليه السّلام ـ فرمود: آن قدر حسن ازدواج كرد و طلاق داد كه ترسيدم به خاطر آن برخي از طوايف با ما به دشمني برخيزند.[20]

    2. امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ خطاب به مردم كوفه فرمود: به فرزندم حسن ـ عليه السّلام ـ زن ندهيد، چون كه او زياد طلاق مي‌دهد.[21]



    اين روايات نيز، هم از نظر محتوا و هم از نظر سند داراي اشكال است؛ جواب از اشكال محتوايي حديث، همان جوابي است كه در بررسي احاديث شيعه بيان شد.

    بررسي سند احاديث اهل سنت:

    الف: آنچه را كه بلاذري در كتاب خود آورده، سند آن در نهايت به "ابو صالح" مي‌رسد كه نام وي "باذام" است، و در كتب رجالي اهل سنت تضعيف شده است.[22]

    ب: ابو طالب مكي صاحب قوت القلوب نيز، در ميان اهل سنت فاقد اعتبار است، درباره‌ كتاب قوت القلوب او گفته‌اند: در اين كتاب مطالب ناشناخته و منكري را آورده است.[23]


    نتيجه: با بررسي محتوي و اسناد احاديث فريقين به اين نتيجه مي‌رسيم: "مطلاق"بودن حضرت مجتبي ـ عليه السّلام ـ چيزي جز بهتان نيست كه در راستاي ضربه زدن به شخصيت فرهنگي آن حضرت از سوي دشمنان جعل شده است.


    بخش سوم: ريشه يابي اين نسبت

    اكنون اين سؤال مطرح است كه منشأ اين نسبت ناروا آن هم در سطحي به اين گستردگي از كجاست؟

    بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه اين اتهام ناروا در آغاز خلافت بني‌عباس نمودار شده است، منصور عباسي بعد از تكيه بر مسند خلافت سياست‌هاي عجيبي نسبت به مسلمانان به ويژه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در پيش گرفت، او براي مقابله با قيام سادات حسني از هيچ گونه دشمني و اتهام عليه آنان دست نكشيد، پس از اوج گيري نهضت سادات حسني به رهبري محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ـ عليه السّلام ـ كه تا مرز فروپاشي حكومت منصور پيش رفت، منصور دستور داد عبدالله پدر محمد وعده‌اي از همراهان او را زنداني كردند؛ سپس در "هاشميه"[24] براي مردم خطبه‌اي ايراد كرد؛ در بخشي از آن خطبه آمده است:
    شما از پيروان و ياوران ما هستيد كه دعوت ما را پذيرفتيد، اگر با غير ما بيعت مي‌كرديد بهتر از ما نبودند، ما خلافت را براي فرزندان ابوطالب گذاشتيم و نسبت به خلافت آنان كمترين مخالفتي نكرديم؛ علي ـ عليه السّلام ـ بر مسند خلافت نشست و چندان پيش نبرد و سرانجام به حكميت تن داد كه موجب اختلاف امت شد، سپس شيعيان و ياران و معتمدانش بر وي هجوم برده و او را كشتند، بعد از او حسن ـ عليه السّلام ـ خليفه شد ولي مرد اين كار نبود!! خلافت را در برابر اموال پيشنهادي رها كرد... و به زنان روي آورد. امروز با يكي ازدواج مي‌كرد و فردا ديگري را طلاق مي‌داد و همواره چنين بود تا از دنيا رفت.[25]

    روشن است كه منصور عباسي اين همه دشمني و شخصيت شكني را در راستاي رسيدن به اهداف شوم خود انجام داده است؛ علت آن هم جايگاه ويژه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در ميان اقشار مختلف مردم بوده است، او براي قلع و قمع همه مشكلات در جهت استحكام ريشه‌هاي حكومت نوپاي بني عباس اين اتهام را نسبت به سبط اكبر امام مجتبي ـ عليه السّلام ـ روا دانست.


    .................................................. .................................................. .................................................. ...............
    توضیحات :
    [1] . كليني، كافي، متوفاي 329 هـ، دار الكتب الاسلاميه، تهران، چ سوم، 1367، ج 6، ص 54، ح 2.
    [2] . طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، متوفاي قرن 6، مكتبه الاسلاميه، تهران، جزء 9، ص 304.
    [3] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، متوفاي 656 هـ ، دار احياء التراث العربي، بيروت، چ دوم، 1387 هـ .ق، ج 16، ص 21.
    [4] . كليني، همان، ص 56.
    [5] . كليني، همان، ص 56.
    [6] . البرقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، متوفاي قرن 3، المجمع العالمي لأهل البيت ـ عليه السّلام ـ، چ دوم، 1416 هـ .ق، ج 2، ص 436، ح 2514.
    [7] . موسوي، خويي، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، منشورات مدينه العلم، ج 5، ص 116 و ج 6، ص 287، به نقل از نجاشي.
    [8] . اردبيلي، محمد بن علي، جامع الرواه، مكتبه‌المحمدي، ج 1، ص 284.
    [9] . موسوي خويي، همان، ج 20، ص 25.
    [10] . النجاشي، احمد بن علي، رجال النجاشي، متوفاي 450 هـ، دار الاضواء، بيروت، چ اول، 1408 هـ، ج 1، صص 204 ـ 205.
    [11] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، متوفاق 656 هـ، دار احياء التراث العربي بيروت، چ دوم، 1387 هـ .ق، ج 16، ص 22.
    [12] . بلاذري، احمد بن يحيي، كتاب جمل من انساب الاشراف، متوفاي 279 هـ، دار الفكر للطباعه و النشر و التوزيع، چ اول، 1417 هـ، ج 3، ص 277.
    [13] . ابن شهر آشوب، محمد بن علي، مناقب آل ابي طالب، متوفاي 588 هـ، ‌انتشارات علامه، قم، ج 4، ص 30.
    [14] . ابن ابي الحديد، همان، ص 22.
    [15] . ابن ابي الحديد، همان، ص 21.
    [16] . زماني، احمد، حقايق پنهان، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چ اول، زمستان 1375، صص 338 ـ 340.
    [17] . القرشي، باقر شريف، حياه الامام الحسن بن علي، دار البلاغه، بيروت، چ اول، 1413 هـ، ج 2، ص 449.
    [18] . القرشي، باقر شريف، همان، صص 449 ـ 450.
    [19] . بلاذري، احمد بن يحيي، كتاب جمل من انساب الاشراف، متوفاي 279 هـ، دار الفكر للطباعه و النشر و التوزيع، چ اول، 1417 هـ، ج 3، ص 274.
    [20] . بلاذري، همان، ص 277؛ ابن ابي الحديد، همان، ص 12.
    [21] . ابن منظور، محمد بن مكرم، مختصر تاريخ دمش لابن عساكر، متوفاي 711 هـ، دار الفكر، دمشق، چ اول، 1405 هـ، ج 7، ص 28؛ ابن شهر آشوب، همان، ص 30، به نقل از ابوطالب مكي ‌در قوت القلوب.
    [22] . ذهبي، محمد بن احمد، ميزان الاعتدال، متوفاي 748 هـ، دار الكتب العلميه، بيروت، چ اول، 1416 هـ، ج 2، صص 3 ـ 4، ش 1123.
    [23] . خطيب بغدادي، احمد بن علي، تاريخ بغداد، متوفاي 463 هـ، دار الكتاب العربي، بيروت، ج 3، ص 89.
    [24] . شهري درعراق در نزديكي انبار است. المنجد بخش اعلام، واژه هاشميه.
    [25] . مسعودي علي بن الحسين بن علي، مروج الذهب، متوفاي 346 هـ، دار المعرفه، بيروت، ج 3، ص 311.


    منبع: شبکه اطلاع رسانی امام حسن (ع)
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #63
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام حسن (علیه السلام)




    زلال سخاوت



    خورشيد خسته از حضورى طاقت‏فرسا، پشت تپّه‏هاى شنى افق ناپديد شد. كاروان از حركت باز ايستاد. صداى يكنواخت زنگ شتران قطع شد. پشت سر، كوير بود و پيش رو واحه‏اى با درختان خرما و بركه‏اى كوچك. ستاره‏ها تك تك در آسمان ظاهر شدند. كاروانيان كنار بركه وضو گرفتند. شتران با ولع آب مى‏نوشيدند. كسى اذان گفت. بعد از نماز آتشى برافروخته شد و حلقه‏اى انسانى بر گرد آن شكل گرفت. شام مختصرى خوردند. مسافران اهل كوفه و عازم زيارت خانه خدا بودند. در ميان جمع، مردى خوش صورت و گشاده‏رو بود. كاروان سالار پير به او اشاره‏اى كرد و گفت:

    ـ سيّد حِمْيَرى! شعرى برايمان بخوان.

    سيّد حميرى نگاهى به جمع مشتاق انداخت و گفت:

    ـ آخرين شعرم را در مدح كريم اهل‏بيت عليهم‏السلام سروده‏ام. آن را برايتان مى‏خوانم...

    شعر كه تمام شد؛ صداى احسنت از هر سو بلند شد. كسى در آن ميانه گفت:

    ـ از بنى اميه نمى‏ترسى كه اين چنين حسن بن على عليه‏السلام را مدح مى‏كنى؟

    ـ چرا بترسم؟ سال‏هاست چوبه دار خويش بر دوش دارم. تا زنده‏ام به كورى چشم باطل از حق خواهم گفت. چرا مدح نكنم كسى را كه تولدم به بركت دعاى او بوده است!

    جمعيت با شگفتى به سيّد حميرى خيره شدند.

    ـ پدر و مادرم در يكى از منزل‏هاى بين مدينه و مكه زندگى مى‏كردند. پدرم در تهيه گياهان دارويى دستى داشت. به صحرا مى‏رفت. برگ گياهان را جمع مى‏كرد و با آنها دارو درست مى‏كرد. از قبايل اطراف مريض‏ها را پيش او مى‏آوردند. مادرم باردار بود. پدرم آرزو داشت پسردار شود. روزى به بيابان رفت و عصاره گياهى را گرفت و با آن روغنى درست كرد كه براى درمان ورم پا سودمند بود. در بازگشت متوجه شد كاروانى نزديك آنجا توقّف كرده. هنوز ظرف گلى حاوى روغن دستش بود كه غلام سياهى از كاروان جدا و به او نزديك شد. غلام گفت:

    ـ اى مرد! مولايم مرا فرستاده تا روغنى را كه امروز مخصوص ورم پا درست كرده‏اى؛ از تو بخرم!

    ـ مولاى تو كيست؟ از كجا خبر دارد من چنين دارويى ساخته‏ام؟

    ـ من غلام حسن بن على عليهماالسلام هستم.

    ـ فرزند رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله در اين كاروان است؟

    ـ بله.

    پدرم به سمت كاروان دويد. آن قدر عجله داشت كه نزديك بود زمين بخورد و دارو از دستش بريزد. نزد امام رفت. از شدت خوشحالى و هيجان نمى‏توانست صحبت كند.

    ـ آقا جان! پدر و مادرم فداى شما، بفرماييد اين هم روغن.

    ـ ممنون! تا به حال چندين سفر فاصله مدينه تا مكه را پياده طى كرده‏ام. اما اين بار پايم ورم كرد و ترك برداشت. راستى پول دارو را گرفتى؟

    ـ من پولى نمى‏خواهم؛ در عوض حاجتى از شما دارم!

    ـ حاجتت را بگو.

    ـ همسرم باردار است. از خدا بخواهيد و دعا كنيد پسرى به ما بدهد.

    ـ به خانه‏ات بازگرد؛ هم اكنون پسرت به دنيا آمد. او از شيعيان ما خواهد بود.

    پدرم به خانه بازگشت. مادرم وضع حمل كرده بود و من به دنيا آمده بودم.


    * * * * * * * * * *


    جوانى از بين جمع گفت:

    ـ سيّد حميرى! من نيز خاطره‏اى شنيدنى از امام حسن عليه‏السلام دارم. اين خاطره به پدربزرگ و مادربزرگم مربوط مى‏شود. آنها صحرانشين بودند و در خيمه‏اى كوچك زندگى مى‏كردند. روزى پدربزرگم براى جمع‏آورى هيزم به صحرا مى‏رود و مادر بزرگم در خيمه بوده. كاروان‏هايى كه از مدينه به مكه مى‏رفتند، از آن منطقه مى‏گذشتند. سه مرد شترسوار مقابل خيمه توقف مى‏كنند. آنها گرسنه و تشنه بودند. آب طلب مى‏كنند. مادربزرگم به تنها گوسفندشان كه بيرون خيمه بوده، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:

    ـ گوسفند را بدوشيد. شيرش را با آب بياميزيد و بياشاميد.

    مهمان‏ها كه شير را مى‏نوشند، مادربزرگم ادامه مى‏دهد:

    ـ حتماً گرسنه هم هستيد. مهمان حبيب خداست. گوسفند را بكشيد!

    يكى از آن سه نفر گوسفند را ذبح مى‏كند. مقدارى از گوشت آن را كباب مى‏كنند و مى‏خورند. موقع رفتن مى‏گويند:

    ـ مادر! ما از بزرگان قريشيم. به حج مى‏رويم. اگر گذرت به مدينه افتاد؛ نزد ما بيا تا محبت تو را جبران كنيم.

    ساعتى بعد، پدربزرگم با پشته هيزم برمى‏گردد؛ جاى خالى گوسفند را مى‏بيند. مادربزرگم مى‏گويد:

    ـ آن را براى سه مهمان ذبح كردم. از قريش بودند.

    ـ واى بر تو! تنها گوسفند مرا براى افراد ناشناس مى‏كشى، آن وقت مى‏گويى از قريش بودند!

    مدتى بعد آنها در نهايت تنگدستى به مدينه مى‏روند. در بازار مدينه مردى به آنها نزديك مى‏شود. به مادربزرگم سلام مى‏كند و مى‏گويد:

    ـ مادر! مرا مى‏شناسى؟

    او يكى از همان سه مسافر بود.

    ـ بله كه مى‏شناسم!

    مرد آن دو را به خانه مى‏برد. او حسن بن على عليهماالسلام بود. هزار گوسفند و هزار دينار به مادربزرگم مى‏دهد. بعد آنها را روانه خانه برادرش حسين بن على عليهماالسلام مى‏كند. مادربزرگم با ديدن حسين عليه‏السلام زير لب مى‏گويد:

    ـ خداوندا، من ميزبانِ فرزندان رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله بوده‏ام!

    آنجا نيز هزار گوسفند و هزار دينار دريافت مى‏كنند. آنگاه حسين بن على عليهماالسلام آنها را به خانه پسر عمويش عبدالله بن جعفر راهنمايى مى‏كند. مادربزرگم با ديدن عبدالله به پدربزرگم اشاره مى‏كند:

    ـ اين همان مردى است كه تنها گوسفند تو را ذبح كرد!

    عبدالله نيز چون عموزاده‏هايش به آنها هزار گوسفند و هزار دينار مى‏بخشد. پدر بزرگ و مادربزرگم با سه هزار گوسفند از مدينه خارج مى‏شوند. چوپانى را به كار مى‏گيرند. بعدها راهى عراق مى‏شوند و در كوفه اقامت مى‏كنند.


    * * * * * * * * * *


    جوان سكوت كرد. نيمه شب نزديك بود. اما خواب به چشم هيچ كس نيامده بود. حال نوبت كاروان سالار پير بود كه زبان به سخن بگشايد.

    ـ كرامتى شگفت از مولايمان امام حسن عليه‏السلام در خاطر دارم كه بى‏واسطه از زبان پدرم شنيده‏ام. او از فرزندان زبير بن عوام بود. خدايش رحمت كند. اين ماجرا نيز بين راه مدينه و مكه اتفاق افتاده است.

    پدرم در منزلگاهى زير نخل خشكيده‏اى دراز كشيده بود. كاروانى از مدينه آنجا توقف كرد. بزرگ كاروان به سمت درخت رفت. پدرم برخاست. او را شناخت. حسن بن على عليهماالسلام بود. سلام و عليك كردند. امام پرسيد:

    ـ چرا زير اين نخل خشكيده خوابيده‏اى؛ مگر اين اطراف، درخت سبزى نيست؟

    ـ آقا جان! درخت‏ها از بى‏آبى خشك شده‏اند!

    امام به درخت اشاره كرد و فرمود:

    ـ دوست دارى خرماى تازه بخورى و زير سايه استراحت كنى؟

    ـ خرما و سايه كدام درخت؟

    ـ همين درخت!

    ـ يابن رسول‏الله، اين درخت كه خشك است!

    ـ ان شاءالله سبز خواهد شد!

    امام زير درخت ايستاد و دست‏ها را رو به آسمان گرفت و گفت:

    ـ اى خداى بى همتا كه درخت خشك را براى حضرت مريم عليهاالسلام سبز و بارور كردى و به او خرماى تازه و خوش طعم مرحمت كردى! اين نخل خشكيده را هم بارور فرما!

    ناگاه درخت سبز شد و به بار نشست. همه از خرماى آن خوردند و زير سايه‏اش به استراحت پرداختند.


    * * * * * * * * * *


    كاروانسالار پير سكوت كرد. همه محو سخنان او شده بودند. چند تكه چوب بزرگ برداشت، روى شعله‏هاى آتش انداخت و گفت:

    ـ حال ديگر بخوابيد. سحر حركت مى‏كنيم. دو منزل بيشتر تا مدينه نمانده است.

    همه كنار آتش به خواب رفتند. تنها سيّد حميرى بيدار مانده بود و در انديشه سرودن شعرى تازه، به آسمان پر ستاره كوير چشم دوخته بود.


    منابع:

    1. اصول كافى، ج 1، ص 463.

    2. الخرائج و الجرائح، قطب راوندى، ج1، ص 239.

    3. بحارالانوار، ج 43، ص 324.

    4. صلح الحسن(ع)، شيخ راضى آل ياسين، ص 43.

    5. كرامات و مقامات عرفانى امام حسن مجتبى(ع)، سيد على حسينى، نبوغ، قم.



    مجله كوثر، شماره 55 .

    "مرتضى عبدالوهّابى"
    امام حسن (علیه السلام)
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •