گفتم: مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شي! لبخند زد و گفت: انشاالله... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
گفتم: مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شي! لبخند زد و گفت: انشاالله...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll گفتم: مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شي! لبخند زد و گفت: انشاالله...











    حجت ملكي از دوستان صميمي شهيد احمدي روشن:

    گفتم: مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شي! لبخند زد و گفت: انشاالله...

    نويد شاهد: خانه يكي از دوستان سريال مي ديديم كه حرف شهيد داريوش رضايي نژاد پيش آمد. خنديدم و گفتم:"مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شوي." لبخند زد و گفت:" ايشاالله..."

    حجت ملكي از دوستان صميمي شهيد هسته اي كشور مصطفي احمدي روشن لحظاتي را با خبرنگار نويد شاهد به گفتگو نشسته است تا با گفتن جملاتي كوتاه درباره يار سفر كرده اش، چند قدمي ما را به شناخت شخصيت او نزديك تر كند:


    سالي كه غني سازي اورانيوم تعليق شد، مصطفي آرام نمي گرفت. آن موقع من مسوول سياسي بسيج دانشگاه شريف بودم. دوستان را جمع كرد و گفت:"بياييد برويم جلوي وزارت خارجه تجمع كنيم." گفتم:"مگر با يك تجمع درست مي شود؟" گفت:"فقط يك ماه ديگر مانده تا به سه و نيم درصد غني سازي برسيم.
    نبايد اجازه دهيم اين همه زحمت بر باد برود." اصرار كرد. با اينكه غني سازي انجام مي شد يا نمي شد، مصطفي حقوقش را سر موقع مي گرفت. با اين حال ساكت ننشست.
    خودش به اين در و آن در مي زد و به دفتر هر مسوولي كه مي توانست مي رفت و شخصا پيگير موضوع مي شد. مي گفت اگر به سه و نيم درصد غني سازي برسيم خيلي از مشكلات حل مي شود. اراده اش واقعا عجيب بود.

    ***
    مصطفي مرد بود؛ شوخ طبعي و گشاده رويي جزو اولين صفاتي بود كه از او مي توان سراغ گرفت. در عين حال كه باگذشت بود اما مقابل حرف زور كوتاه نمي آمد. هر طور بود از حق دفاع مي كرد. مي گفتم:"خوب است كه هيكلي هم نيستي و لاغري! چرا جلوي آدم هاي قلدر مي ايستي؟"

    ***
    هر جا كه احساس مي كرد وظيفه و مسووليتي دارد، كم نمي گذاشت و آنجا را آباد مي كرد. با اينكه پيشنهاد هاي مديريت هاي خوب و عالي داشت اما به قدرت و منصب فكر نمي كرد. به دنبال برطرف كردن مشكلات و پيشرفت بود. مصطفي نيروهاي بعد خودش را هم چيد. بعد از شهادتش موجي از دانشجويان دانشگاه شريف به سمت سازمان انرژي هسته اي سرازير شدند تا براي ادامه راه مصطفي در اين سازمان استخدام شوند.

    ***
    آخرين دفعه اي كه همديگر را ديديم، خانه يكي از دوستان دعوت بوديم. آن موقع ياد مي آيد تلويزيون سريالي پخش مي كرد كه دوست داشتيم. شام كه خورديم من و مصطفي به دوستان گفتيم مي خواهيم سريال ببينيم. جمع را ترك كرديم و به اتاق ديگري رفتيم. بعد حرف شهيد داريوش رضايي نژاد پيش آمد. خنديدم و گفتم:
    "مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شوي." لبخند زد و گفت:"ايشاالله..."



    گفتم: مصطفي بعدي خودتي كه شهيد مي شي! لبخند زد و گفت: انشاالله...

  2. تشكرها 7


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •