سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 42

موضوع: (...◕✿◕◕✿◕ امام حسین (ع) رویدادهای کربلا ، جلد ۴ ◕✿◕◕✿◕...)

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    گوید: سپس فریاد آه و ناله مردم بلند شد. آنگاه رسول خدا(ص) فرمود:آیا می‏گریید و یاری اش نمی‏کنید؟! پروردگارا تو خودیار و یاورش باش. سپس فرمود: ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها می‏گذارم: کتاب خداوند وعترتم و ریشه‏ام و سرشت آبم و میوهء دلم و روحم را. آن دو از یکدیگر جدا نشوند تا برحوض بر من وارد شوند. بدانید که من در این باره از شما چیزی نمی‏پرسم مگر آنچه راکه خداوند امر فرموده از شما بپرسم. از شما دربارهء دوستی خویشاوندانم می‏پرسم. بپرهیزیداز این که در روز قیامت مرا در کنار حوض دیدار کنید در حالی که خاندانم را آزرده و اهل‏بیت مرا کشته باشید و بر آنان ستم روا داشته باشید. آگاه باشید که در روز قیام سه پرچم از این امت بر من وارد می‏شود: یکم: پرچمی سیاه و تاریک که ملائکه از آن بی تاب می‏شوند. آنگاه نزد من توقف‏می‏کند و من از آنان می‏پرسم: شما که هستید؟ آنان نام مرا از یاد می‏ برند و می‏ گویند: عرب‏و اهل توحیدیم به آنان می‏گویم: من احمد پیامبر عرب و عجم هستم، می‏ گویند: ما از امت‏ تو هستیم. می‏ گویم: پس از من با اهل بیت و عترتم و کتاب پروردگارم چگونه رفتار کردید؟می‏گویند: کتاب را تباه ساختیم و به شدت کوشیدیم که عترت را از روی زمین برداریم.چون این را می‏شنوم روی از آنان بر می‏گردانم؛ و آنان تشنه و با روی سیاه محشورمی‏گردند. سپس پرچمی سیاه‏تر از اولی بر من وارد می‏ شود. به آنان می‏گویم: پس از من با ثقلین‏(دو چیز گرانبها) یعنی کتاب خدا و عترت من چگونه رفتار کردید؟ می‏گویند: با ثقل بزرگ‏تر مخالفت ورزیدیم! و کوچک‏تر را آواره و پراکنده ساختیم.می‏گویم از من دور شوید و آنان با روی سیاه محشور می‏گردند. سپس پرچمی بر من وارد می‏شود که نور چهره‏شان می‏درخشد، به آنان می‏ گویم:شما که هستید: ما اهل کلمهء توحید و تقوا از امت محمد مصطفی هستیم. ما باقیماندهء اهل‏ حق هستیم به کتاب پروردگارمان عمل کردیم. حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمردیم ‏به فرزندان پیامبرمان، محمد(ص)، محبت کردیم. و آنان را با آنچه خودمان را یاری کردیم

    صفحۀ ۵۸
    و با دشمنانشان جنگیدیم. به آنان می‏گویم: مژده باد شما را، من پیامبرتان محمد هستم،شما در دنیا همان گونه بودید که گفتید. سپس آنان را از حوض خویش سیراب می‏گردانم.آنان سیراب و بشارت یافته محشور می‏گردند. سپس وارد بهشت می‏گردند و برای همیش ه‏در آنجا می‏ مانند. ()

    1 - ر.ک: مثیر الأحزان، ص ۱۸ - ۲۰؛ بحار الانوار، ج ۴۴. ص ۲۴۷ - ۲۴۹ بخشی از این روایت را ابن ابی شیبه در المصنف، ج ۱۵، شماره ۱۹۲۱۴؛ و اطهر در المسند، ج ۱، ص ۵۸ نقل کرده‏ ا ند





    امضاء


  2. تشكرها 3


  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و با دشمنانشان جنگیدیم. به آنان می‏گویم: مژده باد شما را، من پیامبرتان محمد هستم،شما در دنیا همان گونه بودید که گفتید. سپس آنان را از حوض خویش سیراب می‏ گردانم.آنان سیراب و بشارت یافته محشور می‏گردند. سپس وارد بهشت می‏ گردند و برای همیشه‏ در آنجا می‏ مانند. ()

    1 - ر.ک: مثیر الأحزان، ص ۱۸ - ۲۰؛ بحار الانوار، ج ۴۴. ص ۲۴۷ - ۲۴۹ بخشی از این روایت را ابن ابی شیبه در المصنف، ج ۱۵، شماره ۱۹۲۱۴؛ و اطهر در المسند، ج ۱، ص ۵۸ نقل کرده‏اند

    ۷ - شیخ صدوق به نقل از ابن عباس می‏ نویسد: روزی رسول خدا(ص) نشسته بود که‏ حسن(ع) آمد. چون پیامبر(ص) او را دید گریست. سپس فرمود: فرزندم کجا می‏روی؟پس از آن، او را به خود نزدیک کرد و بر روی ران راستش نشاند. سپس حسین(ع) آمد، چون پیامبر(ص) او را دید گریست! و فرمود: فرزندم کجا می‏روی؟و سپس او را نیز به خود نزدیک کرد و بر روی ران چپش نشاند. سپس فاطمه(س) آمد، چون او را دید گریست! و فرمود: دخترم کجا می‏روی؟ و سپس‏ او را در برابرش نشاند. سپس امیرالمؤمنین علی(ع) آمد، چون او را دید گریست! و فرمود:برادرم پیش بیا؛ و او را آن قدر نزدیک کرد که در سمت راست خویش نشاند. اصحاب گفتند: ای رسول خدا، با دیدن هر کدام از اینان اشک از دیدگانتان جاری شد،آیا در میان آنان کسی نبود که از دیدنش شادمان گردی! فرمود: به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت و بر جمیع آفریدگان برگزید، من و اینان‏ گرامی‏ترین آفریدگان در نزد خدای عزوجل هستیم، و در روی زمین هیچ موجودی نزد من‏ محبوب‏تر از آنان نیست. اما علی بن ابی طالب(ع)... اما حسین، او از من است، او پسر وفرزند من و پس از برادرش بهترین مردم است. او امام مسلمانان است. او مولای مؤمنان‏و خلیفه پروردگار عالمیان است. او فریاد رس فریاد خواهان و پناه پناه جویان و حجت‏خداوند بر همهء آفریدگان است. او سرور جوانان اهل بهشت است. او باب نجات امت‏است. فرمانش فرمان من و فرمانبرداری اش فرمانبرداری از من است. هر کس از او پیروی کند، از من است و هر کس از او سر بپیچد از من نیست. هنگامی‏که چشم من به او افتاد، آنچه را که پس از من با وی می‏کنند به یاد آوردم. گویی می‏بینم

    صفحۀ ۵۹
    که به حرم من و نزدیک من پناه آورده و به او پناه نداده‏اند! من در خوابش او را به سینه‏می‏چسبانم و به او فرمان می‏دهم که از سرای هجرتم کوچ کند. او را مژده شهادت می‏دهم‏و او به سرزمین قتلگاه خویش و جایی که در آن کشته می‏شود کوچ می‏کند - سرزمین اندوه‏و گرفتاری و قتل و نابودی. گروهی از مسلمانان یاری اش می‏دهند. اینان در روز قیامت ازشهدای بزرگ امت من هستند. گویی به او می‏نگرم که تیرخورده و از اسب بر زمین افتاده‏است، سپس همانند گوسفند، مظلومانه او را سر می‏برند. سپس رسول خدا(ص) گریست و اطرافیانش نیز گریستند و صدای آه و ناله‏شان بلندشد! آنگاه رسول خدا(ص) برخاست و در آن حال فرمود: «پروردگارا من از آنچه پس از من به اهل بیتم می‏رسد به تو شکایت می‏کنم. سپس واردخانهء خویش گردید.. ()
    1 - امالی، شیخ صدوق، ص ۹۹ - ۱۰۱، مجلس ۲۴، شمارهء ۲

    ۸ - عبداللََّه بن عباس گوید: چون بیماری وفات پیامبر(ص) شدت گرفت، در آن حال‏ حسین(ع) را به سینه‏ اش چسباند و عرقش بر روی او می‏ریخت. حضرت در حالی که جان‏می‏داد می‏ فرمود: «مرا با یزید چه کار! خداوند در یزید مبارکی قرار میدهد. خداوندا یزیدرا لعنت کن.» سپس برای مدتی طولانی بی هوش شد و باز به هوش آمد و در حالی که اشک ازچشمانش جاری بود، حسین را می‏ بوسید و می‏ فرمود: «من و قاتل تو در حضور خدای‏عزوجل یکدیگر را می‏بینیم». ()

    1 - مثیر الاحزان، ص ۲۲



    امضاء


  4. تشكرها 3


  5. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    امیر مؤمنان(ع) و مصیبت حسین(ع)


    همان‏گونه که رسول خدا(ص) پیوسته ماتمزده می‏ زیست و از اندوه فراوان رنج می‏ برد؛و به خاطر گرفتاری‏های بزرگی که پس از آن حضرت بر سر حسین(ع) می‏ آمد. به تلخی‏ می‏گریست و اطرافیانش را نیز می‏ گریاند، امیرالمؤمنین(ع) نیز چنین بود. در این باره ا

    صفحۀ ۶۰
    ایشان روایت‏های بسیاری نقل شده است، لیکن اینجا تنها به نقل نمونه‏ هایی از آن برای‏ تبرک بسنده می‏ کنیم. ۱ - شیخ صدوق به نقل از اصبغ بن نباته می‏نویسد: روزی امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب(ع)،در حالی که دست فرزندش حسن(ع) را به دست داشت، نزد ما آمد و گفت: «روزی رسول‏ خدا(ص) نزد ما آمد و دستان من همین طور در دستش بود و فرمود: بهترین مردم پس ازمن و سرورشان این برادر من است. او پس از وفات من امام همهء مسلمانان و مولای همهءمؤمنان است. بدانید که من نیز می‏گویم: بهترین مردم پس از من و سرورشان این پسر من است. او پس از وفات من امام همهء مسلمانان و مولای همهء مؤمنان است. بدانید که پس ازمن بر او ستم می‏ شود، همان طور که پس از رسول خدا(ص) بر من ستم شد. بهترین مردم‏و سرور آنان پس از حسن برادر مظلومش حسین است که در زمین کربلا کشته می‏ شود.بدانید که او و اصحابش در روز قیامت از شهیدان بزرگند. ()

    1
    - کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص ۲۵۹، باب ۲۴، شماره ۵؛ و به نقل از آن راوندی، قصص الانبیاء، ص ۳۶۶ - ۳۶۷، شماره ۴۳۹؛ اعلام الوری، طبرسی، ص ۳۷۷ - ۳۷۸
    ۲ - نیز شیخ صدوق به نقل از میثم تمار می‏نویسد: به خدا سوگند این امت فرزندپیامبرشان را در روز دهم محرم می‏کشند؛ و دشمنان خدا این روز را روز برکت قرار می‏دهند،این امری است که در علم خدای متعال تحقق یافته است. من این را از پیمانی که مولای من‏امیر مؤمنان(ع) به من سپرد می‏دانم. او به من خبر داده است که همه چیز بر او می‏گرید. حتی‏ حیوانات بیابان و ماهیان دریا و پرندگان آسمان؛ و خورشید، ماه، ستاره، آسمان و زمین ومؤمنان انس و جن و همهء فرشتگان و رضوان و مالک و حاملان عرش؛ و از آسمان خون وخاکستر می‏بارد. سپس فرمود: لعنت خداوند بر قاتلان حسین واجب گردید، همان‏طور که‏ بر مشرکانی که برای خداوند شریک می‏ گیرند واجب شد و همان‏طور که بر یهود، نصاراو مجوس حتمی گردید. جبله گوید: گفتم: ای میثم چگونه مردم روزی را که حسین بن علی(ع) کشته شد، روزبرکت قرار می‏دهند؟!

    صفحۀ ۶۱






    امضاء


  6. تشكرها 3


  7. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    میثم گریست و گفت: آنان مطابق حدیثی جعلی می‏ پندارند، این روزی است که در آن‏ خداوند توبهء آدم را پذیرفت؛ و حال آنکه خداوند توبهء آدم را در ذی حجّه پذیرفت. آنان‏ می‏ پندارند که عاشورا روزی است که خداوند توبه داود را پذیرفت؛ و حال آنکه خداوندتوبهء او را در ذی حجّه پذیرفت. مردم می‏ پندارند که خداوند یونس را در این روز از شکم‏ ماهی بیرون آورد و حال آنکه خداوند او را در ذی قعده بیرون آورد. آنان می‏ پندارند عاشوراروزی است که کشتی نوح بر روی کوه جودی نشست و حال آنکه کشتی در روز هجدهم‏ذی حجّه بر جودی نشست. آنان می‏پندارند که عاشورا روزی است که خداوند دریا را برای‏ بنی اسرائیل شکافت و حال آنکه این کار در ماه ربیع الاول انجام شد. آنگاه میثم گفت: ای جبله، بدان که حسین بن علی در روز قیامت سالار شهیدان است‏ و مرتبه اصحاب او از دیگر شهیدان برتر است. ای جبله هرگاه به خورشید نگریستی و آن‏را چونان خون تازه دیدی بدان که آقایت حسین کشته شده است! جبله گوید: من روزی بیرون رفتم و پرتو آفتاب را بر دیوار همانند ملحفه‏ هایی زرد شده‏ دیدم! در این هنگام فریاد برآوردم و گریستم و گفتم به خدا سوگند که سرور ما حسین بن‏علی(ع) کشته شده است. ()

    1 - امالی، شیخ صدوق، ص ۱۱۰ - ۱۱۱، مجلس ۲۷، شماره ۱؛ علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۲۷ - ۲۲۸
    ۳ - نیز شیخ صدوق از ابن عباس نقل می‏ کند: هنگامی که امیرمؤمنان(ع) به صفین می‏ رفت‏ با وی همراه بودم، چون به نینوا یعنی شطّ فرات رسید، با صدای بلند فرمود: ای ابن عباس،آیا اینجا را می‏ شناسی؟ گفتم: ای امیر مؤمنان نمی‏ شناسم. فرمود: اگر تو نیز مانند من آن‏را می‏ شناختی، از آن نمی‏ گذشتی، مگر آنکه همانند من می‏ گریستی. ابن عباس می‏ گوید:حضرت بسیار گریست به طوری که محاسنش تر شد و اشک بر روی سینه‏ اش جاری گردید.ما با هم گریستیم و او می‏ فرمود: آه، آه، مرا با آل ابی سفیان چه کار!؟ مرا با آل حرب، حزب‏ شیطان و اولیای کفر، چه کار؟ شکیبا باش ای ابا عبداللََّه! پدرت نیز از آنان دید همانند آنچه‏ که تو می‏ بینی! پس آن حضرت آب خواست و وضو ساخت و نماز خواند و مانند سخن نخست خویش‏ را تکرار کرد. پس از آن، ساعتی به خواب رفت، سپس بیدار شد و فرمود: ای ابن عباس

    صفحۀ 62




    امضاء


  8. تشكرها 3


  9. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    گفتم: بله، بفرمایید. فرمود: آیا آنچه را که هم اینک به خواب دیدم برایت بگویم؟ گفتم:چشم به سلامت، خیر است ان شاءاللََّه ای امیرمؤمنان! فرمود: دیدم که گویی مردانی ازآسمان فرود آمده‏ اند و پرچمهای سفید به همراه دارند و شمشیرهاشان را که از سفیدی‏ می‏ درخشید از نیام در آورده و پیرامون این زمین خطی کشیدند. آنگاه دیدم که گویی این‏ نخلها شاخه‏ هاشان را بر زمین زدند و از آنها خون تازه چکید و دیدم که حسین، فرزندم وپارهء جگرم و وجودم در آن غرق شد؛ و فریادرس می‏ خواست ولی کس به دادش نمی‏ رسید؛گویی که مردان سپید از آسمان فرود می‏ آیند و او را ندا می‏ دهند و می‏ گویند: شکیبا باشیدای خاندان رسول خدا! شما به دست مردمانی شر و بد کشته می‏ شوید. ای ابا عبداللََّه، این‏ بهشت است که مشتاق دیدار تو است! آنگاه مرا تسلیت دادند و گفتند: ای اباالحسن، مژده‏ باد تو را، خداوند در روز قیامت روزی که مردم در برابر خدای جهانیان می‏ ایستند، چشمانت‏ را به او روشن می‏گرداند. سپس بیدار شدم! همچنین، سوگند به آن که جانم به دست او است، راستگوی تصدیق شده، ابوالقاسم‏ پیامبر اکرم(ص) به من گفته است که من هنگام رفتن به جنگ سرکشان، آن دیار را خواهم‏ دید. این سرزمین اندوه و گرفتاری است. حسین و هفده تن از فرزندان من و فرزندان فاطمه‏ در آن به خاک سپرده می‏ شوند. این سرزمین در آسمان مشهور است و از آن به سرزمین اندوه‏ و گرفتاری یاد می‏ شود، همان گونه که از حرمین شریفین و بیت‏ المقدس یاد می‏ شود. سپس فرمود: ای ابن عباس در اطراف این زمین پشک آهوان را بجوی. به خدا سوگندکه دروغ نگفته‏ام و به من دروغ نبسته‏اند آنها همانند زعفران زردرنگ هستند. ابن عباس گوید من در پی آنها رفتم و آنها را در یک جا جمع دیدم. فریاد زدم: ای امیر مؤمنان،آنها را به همان صورتی که برایم توصیف کردی پیدا کردم. آنگاه علی(ع) فرمود: خداوند و پیامبرش راست گفتارند. سپس برخاست و دوان دوان‏ به سوی آنها رفت و آنها را برداشت و بویید و فرمود: خودش است! ای ابن عباس آیامی‏ دانی که این پشکها چیست؟ اینها را عیسی بن مریم(ع) بوییده است! داستان از این قراراست که روزی همراه حواریون از این زمین گذشت و آهوانی را دید که در اینجا گرد آمده

    صفحۀ


    امضاء


  10. تشكرها 3


  11. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و می‏گریند. آنگاه عیسی(ع) نشست و حواریون نیز با او نشستند. حضرت گریست و حواریون‏نیز با او گریستند، در حالی که نمی‏دانستند چرا نشسته و می‏گرید. گفتند: ای روح و کلمهء خداوند چه چیز موجب گریه شما گردید؟ گفت: آیا می‏دانید این چه سرزمینی است؟ گفتند: نه! او فرمود: این سرزمینی است که جگر گوشهء رسول خدا(ص)، احمد، و جگر گوشهءپاکیزهء بتول و شبیه مادرم، در آن کشته می‏شود؛ و در آن دفن می‏گردد. خاکش از مشک‏پاکیزه‏تر است؛ زیرا که خاک جگر گوشه شهید شده است؛ و خاک پیامبران و فرزندانشان‏چنین است، این آهوان به سخن در آمدند و گفتند که به شوق تربت مبارک آن جگر گوشه‏در اینجا می‏چرند! آنها می‏پندارند که در این زمین در امان‏اند! سپس دست بر آن پشکها زد و آنها را بوییدو گفت: این پشک آهوان با این بوی خوش به خاطر گیاه اینجا است! پروردگارا! آنها را برای‏همیشه باقی بگذار تا آنکه پدرش آنها را ببوید و مایهء آرامش و تسلیت او باشد. امیرمؤمنان(ع) سپس فرمود: این پشک تا به امروز باقی مانده و به خاطر گذشت زمان‏رنگشان زرد گشته است؛ و این سرزمین اندوه و گرفتاری است. آنگاه با صدای بلند فرمود:ای خدای عیسی بن مریم، در کشندگانش و آنها که به این کار کمک می‏کنند و او را رهامی‏کنند مبارکی قرار مده! سپس بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، تا آنکه به رو افتاد و مدتی بی هوش شد!سپس به هوش آمد و پشک را برداشت و در ردایش پیچید. به من نیز فرمود که همان طوربپیچم، سپس فرمود: ای ابن عباس، زمانی که دیدی از آن خون تازه بیرون می‏آید ومی‏جوشد، بدان که اباعبداللََّه در اینجا کشته شده و دفن گردیده است. ابن عباس گوید: به خدا سوگند من آنها را از برخی چیزها که خداوند واجب کرده است‏پیشتر حفظ می‏کردم و آن را از کنار آستینم باز نمی‏کردم. زمانی در خانه خوابیده بودم وچون بیدار شدم دیدم که از آنها خون تازه می‏جوشد و آستینم از خون تازه پر شده است

    صفحۀ 64




    امضاء



  12. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آنگاه در حالی که می‏گریستم نشستم و گفتم: به خدا سوگند علی(ع) هرگز در هیچ سخنی‏به من دروغ نگفته است؛ و از هیچ چیز به من خبر نداده مگر آنکه همان گونه بوده است؛زیرا رسول خدا(ص) چیزهایی را به او خبر می‏داد که به دیگران خبر نمی‏داد. من بی تابی کردم و بیرون آمدم و این هنگام طلوع فجر بود. به خدا سوگند مدینه رادیدم که مه آلود است و هیچ نقط ه‏ای از آن پیدا نیست. سپس خورشید طلوع کرد و آن رابه گونه‏ای دیدم که گویی در کسوف است و دیدم که گویی بر دیوارهای مدینه خون تازه است.سپس در حالی که می‏گریستم نشستم و گفتم: به خدا سوگند حسین کشته شده است! وشنیدم که صدایی از سوی خانه می‏گوید:اصبروا آل الرسول‏#قتل الفرخ النحول‏#نزل الروح الامین‏#ببکاء و عویل ای خاندان پیامبر شکیبا باشید، حسین(ع) کشته شد و جبرئیل امین با آه و ناله فرود آمد. سپس با صدای بلند گریه کرد و من نیز گریستم. من آن ساعت را پیش خود ثبت کردم،روز دهم محرم بود. پس از آن که خبر شهادت امام حسین(ع) به ما رسید دیدم که در همان‏تاریخ کشته شده است. این داستان را همراهانش نقل کردند؛ و گفتند: به خدا ما نیز آنچه‏ را که تو شنیدی شنیدیم؛ و ما در میدان نبرد بودیم و نمی‏ دانستیم که او کیست؛ و می‏ پنداشتیم‏ که خضر(ع) است. ()

    1 - امالی، شیخ صدوق، ص ۴۷۸ - ۴۸۰، مجلس ۸۷، شماره ۵؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۵۳۲ - ۵۳۵، باب ۴۸، شماره ۱؛ و ر.ک: الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۱۱۴۴، شماره ۵۶؛ الفتوح، ج ۲، ص ۴۶۲ - ۴۶۳

    ۳ - ابو نعیم اصفهانی به نقل از اصبغ بن نباته می‏نویسد: همراه علی(ع) به محل قبرحسین(ع) آمدیم. حضرت فرمود: اینجا محل فرود آمدن و بار اندازشان است خونهایشان‏در اینجا می‏ریزد، جوانانی از آل محمد در این نقطه کشته می‏شوند که آسمان و زمین برآنها می‏گریند. ()

    1 - دلائل النبوه، ابونعیم اصفهانی، ج ۲، ص ۵۸۱ - ۵۸۲، شماره ۳؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹ به‏طور مرسل از غرفة ازدی، با اندکی تفاوت؛ در ارشاد مفید، ص ۱۷۵، آمده است: اینجا محل فرود آمدن و قتلگاهشان است. در تهذیب طوسی، ج ۶، ص ۷۲، شماره ۱۳۸ آمده است: «محل فرود آمدن و قتلگاه شهیدانی که هیچ کس از پیشینیان بر آنان سبقت نمی‏جوید.»

    صفحۀ 65



    امضاء



  13. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    - راوندی به نقل از ابی سعید عقیصا می‏نویسد: همراه علی(ع) به قصد صفین بیرون‏آمدیم. چون بر کربلا گذشتیم فرمود: «اینجا محل قبر حسین(ع) و یاران او است. ()

    1 - الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۲۲، شماره ۶۷

    ۵ - علی(ع) به براء بن عازب فرمود: «ای براء فرزندم حسین کشته می‏شود و تو زنده‏ای‏و یاری اش نمی‏دهی». چون حسین(ع) به قتل رسید براء بن عازب می‏گفت: «به خداسوگند علی بن ابی طالب راست گفت. حسین کشته شد و من یاری‏اش ندادم، سپس‏حسرت و پشیمانی‏اش را از این کار اظهار می‏داشت.. ()
    1 - الارشاد؛ شیخ مفید، ۱۹۲

    ۶ - ابن قولویه به نقل از ابی عبداللََّه جدلی می‏گوید: بر امیرمؤمنان(ع) وارد شدم درحالی که حسین در کنارش بود. حضرت دست بر شانهء وی زد و فرمود: این (فرزندم)کشته می‏شود و هیچ کس او را یاری نمی‏دهد! گفتم: ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند، آن زندگانی بدی است! فرمود: ولی آن روز می‏رسد. ()

    1 - کامل الزیارات، ص ۷۱، باب ۲۳، ح ۱

    ۷ - ابی جعفر به نقل از پدرش فرمود: علی(ع) بر کربلا گذشت. هنگامی که اصحابش‏بر وی گذشتند چشمانش غرق اشک شد و می‏فرمود: این محل فرود آمدن کاروانشان است.اینجا بار اندازشان است. خونشان در اینجا می‏ریزد. خوشا به حالت ای زمینی که خون‏یاران در آن می‏ریزد! امام باقر(ع) فرمود: علی(ع) همراه مردم حرکت می‏کرد. چون به کربلا رسید، مقداردو یا یک میل از آنان پیش افتاد؛ تا آنکه به جایی به نام مقذفان رسید؛ و فرمود: در اینجادویست پیامبر و دویست سبط کشته شدند که همه شهید هستند. اینجا محل فرود آمدن‏و قتلگاه عاشقانی است که گذشتگان از آنان پیشی نگیرند و آیندگان به آنها نرسند. ()

    1 - بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۲۹۵، باب ۱۱۴، ح ۱۸

    صفحۀ ۶۶



    امضاء



  14. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اخباری از امام حسین(ع) دربارهء شهادت خویش


    اخبار نقل شده از امام حسین(ع) دربارهء شهادت خود و یارانش و زمان و مکان این‏شهادت، پس از آنکه در برابر والی وقت مدینه، ولید بن عقبه، بیعت با یزید را نفی کرد،فراوان است. این اخبار در دیدارها و گفت و گوهای آن حضرت به ویژه در دوران پیش ازحرکت ایشان از مکه تا ساعت شهادت آن حضرت، مطرح شده است. همچنین آن حضرت در دوران کودکی و خردسالی نیز دربارهء شهادت و قاتل خویش،خبر داده بود. از جمله آنها این اخبار است: ۱ - حذیفة بن یمان گوید: از حسین بن علی(ع) شنیدم که می‏فرمود: به خدا سوگند که‏سرکشان بنی امیه بر قتل من گرد می‏آیند و عمر بن سعد پیشاپیش آنان است. این در دوران‏زندگی پیامبر(ص) بود. گفتم: آیا رسول خدا(ص) این موضوع را به تو خبر داد. فرمود: نه. من نزد پیامبر(ص) رفتم و موضوع را به او خبر دادم، حضرت فرمود: «دانش من دانش‏او و دانش او دانش من است و ما به آنچه موجود می‏شود، پیش از به وجود آمدنش آگاهیم.. ()
    1 - دلائل الامامه، ص ۱۸۳ - ۱۸۴، ح ۱۰۱، شمارهء ۶

    ۲ - نقل شده است که عمر سعد به حسین(ع) گفت: یا اباعبداللََّه، گروهی مردمان نابخردمی‏پندارند که من تو را می‏کشم! حسین(ع) گفت: آنان نابخرد نیستند، بلکه عاقل اند؛ ولی چشم من از این روشن است‏که از گندم عراق، پس از من، جز اندکی نخواهی خورد. ()

    1 - الارشاد، ص ۲۸۲

    ۳ - امام حسین(ع) فرمود: «به خدایی که جان حسین به دست او است، بنی امیه ازحکومتشان احساس لذت نمی‏کنند، تا آنکه مرا بکشند. آنان کشندهء من هستند. چنانچه مرابکشند، دیگر هیچ یک از آنها نماز نخواهند خواند و هرگز کسی برای خدا به آنها عطایی‏نخواهد داد. نخستین کشته این امت من و اهل بیتم هستیم؛ و قسم به کسی که جان حسین‏به دست اوست، تا یک هاشمی در روی زمین زنده است، قیامت بر پا نخواهد شد. ()
    1 - کامل الزیارات، ص ۷۵، باب ۲۳، شماره ۱۳

    صفحۀ ۶۷

    ۴ - نیز از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: «حسین بن علی(ع) فرمود: من کشتهءاشکهایم، هیچ مؤمنی از من یاد نمی‏کند، مگر آنکه اشک می‏ریزد.. ()
    1 - کامل الزیارات، ص ۱۱۶، باب ۳۶، شماره ۳



    امضاء



  15. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,521 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    فلسفهء خبر از شهادت حسین(ع)


    اخباری که دربارهء فتنه و آشوب‏ها، از اهل بیت عصمت(ع) به طور عام و رسول خدا(ص)به طور خاص نقل شده است، علاوه بر آنکه تأکید می‏ورزد که دانش آن برگزیدگان لَدُنّی‏و الهی است و کاشف از منزلت والای آنان در نزد خداوند است، همچنین تأکید دارد که‏ آنان به شدت مقید به حفظ این امت و رهانیدنشان از گرداب فتنه بوده‏ اند؛ فتنه‏ هایی که ازروز نخست، در سقیفه پایه‏ گذاری شد. رسول خدا(ص) از میزان انحرافی که پس از وی امتش بدان دچار می‏شوند آگاه بودو می‏دانست که مردم پس از ایشان چنان به وادی سرگردانی درخواهند افتاد که قدرت‏ تشخیص درست، جز برای شمار معدودی صاحب بصیرت، نخواهد ماند. در آن روزتشخیص حق از باطل دشوار است، مگر برای کسانی که به دو میراث گرانبهای ایشان‏چنگ بزنند. آن حضرت از میزان خطر ضعف روحی و دوگانگی شخصیتی که برای امت‏حاصل خواهد شد - به طوری که جز شماری اندک از آن رهایی نخواهند یافت - آگاه‏بود. از این رو برای روشن ساختن راه نگهداری و نجات از این مهلکه‏ها، از هیچ کوششی‏فرو گذار نکرد. از جمله آنها این بود که خبر فتنه و آشوبهایی را که تا روز قیامت دامن‏ گیر امت‏ خواهد شد، به آنان داد. ایشان از همهء آشوب‏ها و فتنه‏ ها پرده برداشت و همهء لغزشگاه‏های‏راه را تا روز قیامت نمایاند. حذیفة بن یمان گوید: به خدا سوگند، رسول خدا(ص) رهبر هیچ‏ فتنه‏ ای را که شمار همراهانش به سیصد نفر یا بیش‏تر برسد، تا پایان دنیا فرو گذار نکرده ونام خود و نام پدر و نام قبیله‏اش را برای ما گفت. ()

    1 - ر.ک: سنن ابی داود، ج ۴، ص ۹۵، حدیث ۴۲۴۳

    صفحۀ ۶۸

    از این رو برای آنکه امور بر امت مشتبه نشود و مردم منکر را معروف و معروف را منکرنبینند. ()

    1 - رسول خدا(ص) فرمود: چه حالی خواهید داشت، آنگاه که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند و به‏معروف امر نکنید و از منکر باز ندارید؟ گفتند: آیا چنین چیزی می‏شود، ای رسول خدا؟ فرمود: بلی و بدتر از آن! چه حالی خواهید داشت آنگاه که به منکر امر و از معروف نهی کنید؟ گفتند: آیا چنین چیزی می‏شود؟ فرمود: آری و بدتر از آن! چه حالی خواهید داشت آنگاه که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید؟! (ر.ک: کافی، ج ۵، ص ۵۹، کتاب الجهاد، شمارهء ۱۴)



    امضاء



صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی