سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 35

موضوع: ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩

جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز پنجم محرم}۩~*~۩ محبوب کن - فیس نما
  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بزرگترین شهید کربلا حبیب بن مظاهر
    سابقه در دين و خدمت به اسلام و درك محضر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ از افتخارات حبيب بن مظاهر بود. حبيب بزرگمردي از طايفه ي افتخار آفرين «بني اسد» بود. او يك سال پيش از بعثت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دنيا آمد. كودكي‌اش همزمان با سالهايي بود كه پيامبر در مكه مردم را به توحيد دعوت مي‌كرد، و جواني‌اش هم عصر با دوران حكومت اسلامي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مدينه و آن سالهاي جهاد و حماسه و فداكاري در راه دين خدا بود.
    فيض ديدار پيامبر، توفيقي بود كه حبيب بن مظاهر را از همان، آغاز با معارف دين و حكمت‌هاي متعاليه و سرچشمه ي زلال و جوشان تعاليم جاودان اسلام آشنا ساخت. صحابي بودن اين چهره ي عظيم الشأن تاريخ اسلام(1) مقام و موقعيت او را والاتر ساخته بود و شركت او در سن 75 سالگي در نهضت كربلا و دفاع مسلحانه‌اش از حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ از صحنه‌هاي پرشكوه و سرشار از معنويتي است كه فقط در جبهه‌هاي نوراني مؤمنان حق پرست يافت مي‌شود. آري، حبيب بن مظاهر قهرمان عابد و عارفي است كه نامش آشناست و با كربلاي حسين و عاشوراي شهادت پيوندي ناگسستني دارد.











  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پس از آن كه حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ تن به بيعت با يزيد نداد و از مدينه به مكه هجرت فرمود دعوتنامه‌هايي از سوي كوفيان براي امام ارسال گرديد كه محتواي آنها اعلام حضور داوطلبانه در مبارزه در ركاب امام بود. نخستين دعوتنامه به امضاي چهارتن از بزرگان كوفه براي امام نوشته شد و به مكه ارسال شد. امضاء كنندگان عبارت بودند از: سليمان بن صرد، مسيب بن نجبه، رفاعة‌ بن شدّاد و حبيب بن مظاهر.(2)
    حبيب بن مظاهر يكي از فعالترين كساني بود كه پس از آمدن مسلم بن عقيل به كوفه به طور پنهاني براي او از مردم بيعت مي‌گرفت و خود را تمام وقت، وقف نهضتي كرده بود كه بنا بود به رهبري امام حسين ـ عليه السّلام ـ انجام گيرد.
    امّا با حاكميت ابن زياد به كوفه و ايجاد محدوديت‌هاي شديد او توسط قبيله و عشيره‌اش پنهان گرديد تا از گزند خون آشامان ابن زياد در امان بماند.(3)








  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ابا عبدالله الحسين ـ عليه السّلام ـ هنگام حركت به كوفه طي نامه‌اي براي حبيب بن مظاهر نوشت:
    امّا بعد، اي حبيب! تو خويشاوندي و نزديكي ما را به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌داني و ما را بهتر از هر كس‌ مي‌شناسي، تو كه صاحب اخلاق نيكو و غيرت مي‌باشي، پس در فدا كردن جان در راه ما دريغ مكن، تا جدّم رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاداش آن را در قيامت به تو عطا كند.(4)
    حبيب بن مظاهر علي رغم اين كه مأموران ابن زياد براي جلوگيري از پيوستن كوفيان به كاروان امام حسين ـ عليه السّلام ـ راه‌هاي ورودي و خروجي كوفه را در كنترل داشتند مصمّم شد خود را به حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ برساند، لذا شبها راه مي‌رفت و روز استراحت مي‌كرد تا اين كه سرانجام در هفتم محرم در كربلا به كاروان آن حضرت پيوست.(5)
    حبيب بن مظاهر در ظهر عاشورا در حالي كه به ميان سپاه دشمن نفوذ كرده بود و آنان را از دم تيغ مي‌گذراند، اين گونه رجز مي‌خواند:
    «من حبيب، پسر مظاهرم و زماني كه آتش جنگ برافروخته شود، يكه سوار ميدان جنگم، شما اگر چه از نظر نيرو و نفر از ما بيشتريد، ليكن ما از شما مقاومتر و وفادارتريم، حجت و دليل ما برتر، و منطق ما آشكارتر است و از شما پرهيزكارتر و استوارتريم».(6)







  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حبيب بن مظاهر با كهنسالي شمشير مي‌زد و دشمنان را مي‌كشت تا اين كه شمشيري بر فرق او اصابت كرد و يكي هم با سرنيزه به او حمله كرد و حبيب بر زمين افتاد و موهاي سفيد صورتش از خون رنگين شد.(7)
    داغ اين شهيد، بر ياران حسين ـ عليه السّلام ـ بسيار گران بود، حسين بن علي خود را به بالين اورساند، تا شهادتش را تبريك گويد و لذا چنين فرمود: «پاداش خود و ياران حامي خود را از خداي تعالي انتظار مي‌برم».(8)


    پاورقی:
    1. سماوی،محمدبن طاهر، ابصار العين في انصار الحسين، ص 56.
    2. مفيد، ارشاد، ص 203.
    3. امین سید محسن ،اعيان الشيعه، ج 4، ص 554. ابصار العين في انصار الحسين، ص 57.
    4. دربندی،فاضل،اسرارالشهاده، ص 390.
    5. امین محسن، همان، ج 4، ص 554.
    6. طبری ،محمدبن جریر، تاريخ طبري، ج 7، ص 347. قمي، عباس، نفس المهموم، ص 145.
    7. طبری،همان، ج 7، ص 348.
    8. سماوی، همان، ص 60. امین،همان، ج 4، ص 555.



  5. Top | #25

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای یار ما به روز غم و ابتلا، حبیب
    چشم انتظار آمدنت کربلا، حبیب

    محبوب تو حسین و حبیب حسین تو
    تو یا حسین گفتی و او گفت: یا حبیب!

    زهرا دهد ندات که اهلا و مرحبا
    زینب کند به خیمه برایت دعا، حبیب

    امروز تو حبیب و امامت بود غریب
    خوش یاور غریب شدی، مرحبا حبیب!

    ای کوفه با تلاوت قرآنت آشنا
    ای جان نثار عترت و قرآن، بیا حبیب

    قرآن بخوان که برده صدایت دل از حسین
    قرآن بخوان که محو شدی در خدا حبیب

    قرآن بخوان که صورتت از خون شود خضاب
    قرآن بخوان که رأس تو گردد جدا حبیب

    قرآن بخوان که گشته دلم تنگ بر صدات
    قرآن بخوان که ما تو شدیم و تو ما حبیب

    امشب تو را صداست به قرآن بلند و من
    فردا شوم تو را سر نی هم صدا حبیب

    تو می شوی فدایی فرزند فاطمه
    "میثم" به خاک راه تو گردد فدا حبیب

    غلامرضا سازگار




  6. Top | #26

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نـام مـرا حبیب نهاده است مادرم
    پرورده بـا محبت آل پیمبرم

    بی‌دوست بر نیاورم از سینه یک نفس
    گـردد هزار بـار گر از تن جدا سرم

    در آستان خویش غبارم کن ای حسین!
    بنشان به روی خاک، قدم‌های اکبرم

    بـا زخم سینه، ناز شهادت کشیده‌ام
    شاید که وقت مرگ بگیری تو در برم

    مقتل بهشت و زخم بدن، بوستانِ گل
    حوریه مرگ و خون گلو آب کوثرم

    بـا آنکه پیرمردم و سنم بــود فزون
    انگار کــن فـداییِ ششماهه اصغـرم

    مثل دو چوب خشک مجسم بوَد مدام
    لب‌های خشک کـودک تـو در برابرم

    مـن زنـده باشم و پسر فاطمه غریب
    ای کـاش از نخست نـمي زاد مــادرم

    بـر سنگ قبـر مـن بنویسید دوستان
    مـن جـان‌نثـار یوسف زهرای اطهرم

    «میثم» تو یاد می‌کنی از من به نظم خویش
    مـن نیـز دستگیر تـو در روز محشرم

    شاعر : حاج غلامرضا سازگار



  7. تشكرها 6


  8. Top | #27

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,511 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض






    روز پنجم محرم مزین به نام یتیم امام مجتبی (علیه السلام)،
    عبدالله ابن الحسن (علیه السلام)

    روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد،
    عبدالله بن حسن بن علی علیهما السلام که کودکی ۱۱ ساله بیش نبود، از خیمه‌ی زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود،
    امام حسین علیه السلام، رفت.زینب سلام الله علیها که نگرانش بود،خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.
    اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت:« به خدا از عمویم جدا نخواهم شد.»
    آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت:
    « ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.
    عبدالله فریاد زد:« عموجان!»
    حسین علیه السلام، او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود:
    « فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند.»
    در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.




    ای عمو تا ناله هَل مِن مُعینَت را شنیدم
    از حرم تا قتلگاه با شور جانبازی دویدم

    آن چنان دل برد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو
    کآستینم را ز دست عمه ام زینب کشیدم

    فرصتی نیکو ز هَل مِن ناصِرَت آمد به دستم
    تو کرم کردی که من در قُلزم خون آرمیدم

    جای تکبیر اذان ظهر در آغوش گرمت
    بانگ مادر مادرِ زهرا در این صحرا شنیدم

    کس نداند جز خدا کز غصه مظلومی تو
    با چه حالی از کنار خیمه در مقتل رسیدم

    دست من افتاد از تن گو سرم بر پایت اُفتد
    سر چه باشد تیر عشقت را به جان خود خریدم

    تا برون از خیمه گه رفتی دل من با تو آمد
    تو به رفتن رو نهادی من ز ماندن دل بریدم

    جای بابایم امام مجتبی خالی است این جا
    تا ببیند من به قربان گاه تو آخر شهیدم

    ناله ای از سوز دل کردم به زیر تیغ قاتل
    شعله ها در نظم عالم سوز «میثم» آفریدم


    استاد سازگار



    امضاء





  9. Top | #28

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نوجوان غیور کربلا



    در تمام حرکت های بزرگ اصلاح طلبانه و انقلاب های رهایی بخش حساس ترین مسئولیت ها بر عهده نیروهای توانمند جوان قرار داده می شود .
    در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشت سازترین نقش ها را نیروهای جوان عهده دار بودند که طی آن هفتاد و دو تن از بهترین مردان شهید شدند
    .

    امام رضا ( علیه السلام) به «ریان ابن شبیب » فرمود:
    «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند .
    این هجده نفر به استثنای فرمانده لایق و پیشوای عالی قدر خود امام حسین ( علیه السلام) که پنجاه و هفت ساله بود، همه جوان بودند; جوانان سی و پنج ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! سایر جانبازان کربلا نیز اکثرا نسل جوان بودند .
    در حقیقت می توان گفت اکثریت فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل می دادند» .
    (سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، ص 209)
    هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگد کوب می کرد این جوانان فداکار مردانه قیام کردند . سیمای جوانیشان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی می درخشد .
    آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلۆلۆ خاص قیام تاریخی امام حسین ( علیه السلام) را در دل قرن ها به یادگار باقی نهاد .
    یکی از نوجوانان این عرصه عبدالله بن الحسن بود.
    وی نوجوانی یازده ساله بود .
    پدرش امام حسن مجتبی ( علیه السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می باشد . عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود، از پیش زنان بیرون آمد. زینب، دختر على علیه السلام خود را به او رساند تا او را نگه دارد.

    امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: خواهرم او را نگهدار! عبدالله نپذیرفت و به شدت مقاومت كرد و چون عمویش امام حسین ( علیه السلام) را زخمی و بی یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی شوم » .
    در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین ( علیه السلام) روانه شد . عبدالله دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان » !






    امضاء


  10. Top | #29

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    امام حسین ( علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می کند .

    ناگاه حرمله بن کاهل تیری بر او زد و او در دامان عمویش امام حسین ( علیه السلام)، به شهادت رسید .
    شیخ مفید گفته است :

    سپس امام حسین علیه السلام دست خود را به آستان الهى بلند كرد و گفت : خداوندا! اگر آنان را تا مدت معینى بهره مند خواهى كرد، پس آنان را دچار تفرقه و تشتت ساز.
    والیان را هرگز از آنان خشنود مكن .
    آنان دعوتمان كردند تا یارى مان كنند، سپس تجاوز كرده و ما را كشتند.

    سپاه دشمن از چپ و راست به باقیمانده یاران امام حسین علیه السلام حمله ور شدند و همه را كشتند و جز سه یا چهار نفر كسى باقى نماند.

    شمع‌ها از پای تا سر سوخته
    مـانده یک پروانه ی پر سوخته

    نـام آن پـروانه عبـدالله بـود
    اختری تـابنده‌تر از مـاه بود

    کرده از اندام لاهوتی خروج
    یافته تـا بـامِ «أوْ أدنی» عروج

    خون پاکش زاد و جانش راحله
    تـار مـویش عالمی را سلسله

    صـورتش مـانند بابا دلگشــا
    دست‌های کوچکش مشکل‌گشا

    رخ چو قرآن چشم و ابرو آیه‌اش
    آفتــاب آیینــه‌دار سایــه‌اش

    مجتبـایی بــا حسین آمیـخته
    بر دو کتفش زلف قاسم ریخته

    (حاج غلامرضا سازگار)
    فرآوری: آمنه اسفندیاری


    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

    منابع:

    سایت حوزه

    جهان نیوز

    مجله دیدار آشنا 1382، شماره 46-45 .



    امضاء


  11. Top | #30

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,534 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    من هنوز نمردم

    (حضرت عبدالله بن الحسن)



    حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
    شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه
    چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
    روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته
    دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
    نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال
    اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
    مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه
    میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
    سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید
    از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
    جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد
    توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
    اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم
    خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
    مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت
    خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
    پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


    محسن عرب خالقی



    امضاء


صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی