کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    در گوشه ای از خیمه ،همیانی توجه ام را جلب کرد.چشمگیر بود . کنجکاو شدم که در ان چیست؟متوجه شدم نامه های دعوت کوفیان به حسین بن علی (ع)،آقا بیا که ما منتظر توایم ...
    آقا بیا که میوه ها بر درختان به بار نشسته و....
    آقا ما منتظر توایم و...
    و اینگونه بود که مولا ،پاسخ به دعوت کوفیان داده است به روش جد مکرمش که دعوت را پاس می داشت.با زن و بچه آمده است ،با نوزاد شش ماهه اش!با حدود هشتاد زن و بچه در کاروانش!!
    چه کسی باور می کند با مهمانی که با دعوت آمده است قرار باشد برخوردی دور از جوانمردی شود؟آب بر روی میهمان بستن ؟؟وکاش به همینجا ختم میشد.

    صدایی بیرون خیمه به گوش می رسد.جناب علی اکبر ،شبه پیامبر ،با تعدادی به شریعه رفته اند و برای اهل خیام آب آورده اند.بچه ها خوشحالند .
    یک بار هم جناب ابو فاضل ،عباس بن علی آب آورده است .دل بچه ها از عمو شاد شده است.

    در خیمه ای دیگر بانوی بزرگواری کنار گهواره ای نشسته،برای طفلش لالایی می خواند. و علی اصغر این کوچکترین همراه حسین بن علی ،با چهرهای نورانی و نگاهی معصوم به روی مادر شکرخندی دارد.
    چهره رباب (س) را می بینم که در آن سئوالی نشسته است. امروز هشتم محرم است .و یک روز است آب را بسته اند. از خود می پرسد ،فردا چه خواهد شد؟؟
    و ناگاه پرده ی خیمه اش کناری میرود ،نوری خیره کننده می تابد.رباب تمام قامت برمی خیزد .آری این حسین است که به
    تسلّا و دیداری آمده است،و با دیدنش همه نگرانی های رباب می رود.




    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  2. #12
    عضو كوشا
    saba m آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1391
    نوشته : 163      تشکر : 2,914
    1,120 در 185 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    saba m آنلاین نیست.

    پیش فرض




    سلام بر حسین (ع)عزيز زهرا (سلام الله) و سلام بر كنيز فاطمه (سلام الله)

    ممنون از این یاد آوری
    آری باید پاسخ هل من ناصر مولا یمان را داد.
    به خود گفتم اگر من با این کندی و نا توانی ام بپیوندم آیا بیشتر باعث زحمت نیستم؟ اما به نظرم آمد مهم این است که میخواهم به این کشتی نجات برسم و باید خویش را برسانم. اميدوارم كه هنوز قافله انقدر دور نشده باشه كه نتوانم بهش برسم.
    کمر همت بسته ام و می آیم تا از این کوفه دنیا رها شوم... لبیک یا حسن!!
    از مدير محترم بخش عرفان ناب هم تمنا مي كنم با نوشتن این سفرنامه معنوی برای تماشا و دیدنِ قشنگِ احوالات اين قافله ،همراهيم كند .
    متشکرم




    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  3. #13
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض





    آه ،امروز که نهم محرم الحرام سال 61 هجری است و هنوز دسته سته کوفیان به لشگر عمر سعد ملعون می پیوندند و اینجا ،این طرف صحرا دل کوچک فرزندان ابا عبدالله می گیرد.صدای کودکی را شنیدم که از عمه سئوال می کرد :
    عمه جان چرا کسی به ما نمی پیوندد؟
    و نگاه مهربان و عمیق عمّه.

    آه زینب جان چه بگویم؟؟!!سکوت و شرمندگی .من برای یاریت آمده ام اما در مقابل سئوال این کودک هم نمی توانم با پاسخی به شادی دلتان کمک کنم.اف بر این دنیا!!
    صدای چیست؟؟
    همه بر می خیزند ،این چه صدایی است ؟صدای نعل اسب می آید!امروز چه روزی است؟؟امروز تاسوعا نهم محرم است.یعنی می خواهند حمله ور شوند آب را که بسته اند. بوی خون می آید .
    از خیمه بیرون آمدیم .بیرون خیام همه در رفت و آمدند در گوشه و کنار بچه ها دور هم جمع شدند.بزرگترها می پرسند چه خبر است؟مولایمان کجاست؟
    و کسی پاسخ می دهد در خیمه اشان با بنی هاشم به سخن مشغولند.
    آه ،چند نفر از لشگر دشمنند.گویی قاصدند و خبری آورده اند.
    .....






    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )

  4. تشكرها 10

    saba m (24-09-1391), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-08-1392), مدير اجرايي (26-09-1391), مریم منتظر (21-08-1392), یاس بهشتی (30-08-1392), بیقرار ظهور (19-08-1392), حیران (17-09-1391), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (21-08-1392), سالک (16-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (17-09-1391)

  5. #14
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    وای پناه بر خدا !!این قاصد و فرستاده چه شکل و شمایل منحوسی دارد ،چقدر تاریک است و پلید ! او کیست؟؟ صورتش مرا بیاد خوک می اندازد!!می ترسم.
    منتظرم که بشناسم او کیست؟ همه کنار خیمه مولا آمده اند. کسی می گوید او شمربن ذی الجوشن است(لعنةالله علیه).بخود می گویم ،شمر ، شمر ،نمی دانم چرا بی اختیار قطرات اشک بر گونه ام می چکد !!
    آه ،کار حسین با چه کسانی افتاده است!!وای بر تو ای دنیای غدار!

    شمر نزدیک خیمه ی مولا امده است و صدایش رامی شنوم که فریاد می زند:پسران خواهر من کجایند؟ عباس ، عثمان ، جعفر و عبدالله!!!
    از کسی که کنارم ایستاده می پرسم :او واقعاً دایی عباس بن علی است؟؟برادر فاطمه کلابیه؟؟!!همسر علی!!
    معاذالله از آن خواهر و این برادر !!!
    و او می گوید :نه برادر ام البنین نیست .
    می پرسم :پس چرا این نسبت را به خود می دهد؟؟
    و جواب می شنوم که ،چون او هم از قبیله بنی کلاب است و در عرب مرسوم است هم قبیله ایها خود را خویشاوند می دانند. همین !!

    و من متحیرم ،آیا او با عباس بن علی و برادرانش چه کار دارد؟

    ....





    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )

  6. تشكرها 9


  7. #15
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    از وقتی شمر به کنار خیمه آمده است ،تاریکیی خیام را در بر گرفته ،خود را نزدیکتر می کنم و با دقت قیافه ی کریه این فرستاده دشمن را می نگرم ،چه صورت زشتی دارد!! شمر !

    گوش میدهم ، از درون خیمه صدای مولا و مقتدایم را می شنوم.

    می فرماید:
    پاسخ شمر را بدهيد. اگر چه او فاسق است و ليكن با شما قرابت و خويشى دارد.

    قرابتی از نوع هم ولایتی!!
    چه کریم است حسین (ع) دشمن را هم بی جواب نمی گذارد. با خود می اندیشم ،او می داند فردا قرارست شمر بر روی سینه اش بنشیند؟؟!!

    پرده خیمه بالا رفت .ماهی در آسمان تاریک کربلا ظاهر شد. در دل بی اختیار صلوات فرستادم.
    آرامشی به قلبم نشست.
    به صلابت و غیرت عباس می نگرم دلم ارام می شود ،اما در ته دلم غم غریبی نشسته!
    عباس با او چگونه برخورد خواهد کرد؟؟!!
    مبادا!!
    نه اصلا نمی شود حتی تصورش را هم نمود.

    من و همه منتظریم او چه خواهد گفت؟؟
    ....







    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )

  8. تشكرها 8


  9. #16
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    حضرت عباس عليه السلام با صلابت به همراه سه برادر خود، در نزد شمر حاضر شدند ،سکوتی سهمگین فضای خیمه گاه را در بر گرفته است.
    در دلم غوغاست .چه خواهد شد؟؟!!
    عباس و برادرانش از او پرسيدند:
    حاجت تو چيست؟
    شمر گفت :
    شما خواهرزادگان منيد. بدانيد تا ساعتى ديگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از ياران حسين بن على عليه السلام زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم. شما از اين ساعت در امان هستيد، مشروط بر اين كه دست از يارى برادرتان حسين عليه السلام برداريد و سپاهيانش را ترك كنيد.

    در هم شکستم ،فرو ریختم ،چه بی باک سخن می گوید ،چه شرطی!!!
    دست از یاری حسین بردارید ،سپاهش را ترک کنید!!!!

    از این پیشنهاد وقیحانه شمر به خود می پیچیدم که ناگهان صدای رسا و غرش شیر عرب که یادآور صولت حیدری بود گوشم را نواخت!!
    چه فریاد گوش نوازی!!
    چه خشم باارزشی!!!

    حضرت عباس عليه السلام كه كانون وفادارى و معدن غيرت بود، بر او بانگ زد:

    بريده باد دست‌هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى‌دهى كه از ياران برادر و مولايمان حسين عليه السلام دست برداريم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاك آنان درآوريم. آيا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله امانى نيست؟


    در دل هزاران درود بر پور علی (ع)فرستادم و از داشتن چنین آقایی،قمر بنی هاشم (ع)بخود بالیدم.
    .....




    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  10. #17
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    در حالی که چشمانم پر از اشک شوق و افتخار نسبت به حرکت حضرت عباس (ع)بود ،بطرف شمر لعین چرخاندم ،دیدم شمر از پاسخ دندان شكن فرزندان ام البنين، خشمناك شد و به طرف خيمه گاه خويش برگشت.

    هنوز در اوج تعجب و خشم از این پیشنهاد شمر و غرق غرور و مستی از پاسخ دندان شکن عباس بن علی بودم که دوباره سواری را دیدم که بطرف خیام می آید.
    خدایا او کیست و چه کار دارد؟؟

    مرد دیگری از سپاه دشمن .نزدیک شد ،با دقت مراقب بودم .همه اهل خیام هم منتظر،بعضی در خیمه ها بودند و از انجا گوش ها را تیز کرده بودند .او کیست و چه کار دارد؟؟

    نزدیک آمد و گفت :
    اسمم کزمان است و غلام عبدالله بن ابى محل بن حزام ،برادرزاده ام البنين، هستم . مولایم عبدالله که با خبر شد عمه زادگانش (عباس ، عبدالله ، جعفر، عثمان ) در ميان سپاهيان امام حسين عليه السلام حضور دارند، امان نامه اى از عمر بن سعد براى آنان گرفت و به واسطه من برای آنان فرستاده است.

    یا رب با دل ما چه بازیها داری؟؟
    در دل خنده ام گرفت ساعتی پیش نبود که شیران عرب با امان نامه شمر آن برخورد را کرده بودند.
    و حالا دوباره !!این بار عباس (ع)،چگونه پاسخ خواهد داد؟؟
    سراپا چشم شده و خیره به عباس نگریستم.

    و قمر بنی هاشم دوباره لب به سخن گشود.
    فرمود: به پسر دایى ما سلام برسان و بگو كه ما نيازى به امان نامه شما نيست. امان خدا، بهتر است از امان شما.
    دوباره دلم لبریز از شکرو شور و شادی شد.
    آه !!بچه ای را دیدم سر از خیمه بیرون آورده و در حالی که شاهد ماجرا بوده لبخندی به لب دارد.عمو جان عباس!





    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  11. #18
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض











    امروز چه روز پر حادثه ای بوده است!

    عصر تاسوعا و نهمین روز محرم است و من که در کنار این قافله ،به حکم دلم !!قرار گرفته ام ،با توجه همه لحظات را می پایم.

    موج غم سنگینی دلم را می فشارد .باد گرم می وزد ،گاهی سکوتی عمیق حاکم می شود و زمانی زمزمه آرامی به گوش می رسد.

    همه ی چشمها ، دلها و توجه ها به یک سمت است ،حسین!!

    با یادش آرامشی قلبم را پر می کند و دوباره اضطرابی که شایسته چو منی است!
    ناگهان صدای همهمه ای در بیایان می پیچد.

    لشکریان مولا ،بدنبال اینند که بدانند صدای چیست؟؟
    آه !!قامت رشید ابوفاضل نمایان شد و با او آرامش آمد.

    عباس بن علی که بصیرست و بینا، می یابد که، دشمن بدین سو مى آید.

    گوییا ،عمرسعد براى گرفتن بیعت اجبارى و یا کشتن امام و یارانش در عصر تاسوعا فرمان حمله را صادر کرده است. با این فرمان هزاران تن سواره و پیاده به سمت اردوى اباعبدالله(علیه السلام) روانه شده اند.


    یا الهی !با دل ما چه بازیها داری ؟!
    یعنی چه؟؟
    الان ؟ این ساعت؟ ناگهانی؟
    با چشمانم دنبال بچه ها و بانوان حرم می گشتم .آیا آنها هم متوجه شدند؟
    چه خواهد شد؟؟






    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  12. #19
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض











    امروز گوییا روز ویژه عباس است . در همین قطعه زمان چندین بار نقش حساس او را دیده ام . عبّاس بن على(علیه السلام) آرام و مؤدب و با صلابت به محضر امام(علیه السلام) شرفیاب می شود. بدنبالش روانم!!
    صدایش را با دنیایی از ادب می شنوم که فرمود:
    «یا سیدی و مولای ! دشمن بدین سو مى آید».
    مولایم از جا بر می خیزد قدمی به عباس ،قمر بنی هاشم نزدیک می شود.صدای قدمش را می شنوم!
    می فرماید: «یا عَبّاسُ! اِرْکَبْ بِنَفْسِی أَنْتَ ـ یا أَخِی ـ حَتّى تَلْقاهُمْ فَتَقُولَ لَهُمْ: ما لَکُمْ؟ وَ ما بَدالَکُمْ؟ وَ تَسْأَلْهُمْ عَمّا جاءَ بِهِمْ؟»;

    (اى عبّاس! جانم به فدایت اى برادر! سوار شو و برو از آنها بپرس! هدف آنها چیست؟ چه روى داده است؟ و بپرس: چه دستور تازه اى به آنان داده شده؟).

    پرده خیمه بلافاصله بالا می رود و قامت رشید «قمر بنى هاشم» عبّاس را می بینم ،به سمت زهیر و حبیب می رود .بعد از گفتگویی کوتاه با بیست سوار که آن دو نفر هم از جمله آنان بودند، به سمت سپاه دشمن می تازد .

    قرارست که پیام مولا را ببرد و پاسخ آورد.

    همه منتظرند !!چه خواهد شد؟





    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


  13. #20
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    از دور می بینم ،این بیست مرد ،در حالی که دلهایی با آنانست که بعضشان در دامان صدیقه طاهره پرورش یافته اند با توکل و آرامشی که در چهره اشان هم نمایانست به سمت دشمن می روند .
    و اینجایی که من ایستادم در کنار خیمه هایی که صدای لالایی محزونی بگوش می آید و صدای ناله ضعیف طفلی!!
    بخواب ای طفل بی شیرم
    بخواب ای اصغر ،ای میرم

    نمی خوابی چرا مادر؟؟
    که از سوزت زمین گیرم
    ...
    و صدای دیگری که کودکی به عمه می گفت:عمه جان چی شده؟؟چرا عمو عباس رفت؟ کجا رفت؟ و...
    در نقطه ای قرار می گیرم که ببینم چه می شود؟
    از دور می بینم که مولا بنزدیک سپاه دشمن رفته و با آنان گفتگویی دارد! چه میگویند؟؟ بعد از دقایقی می بینم که به سمت خیام حرم می آیند .
    دلها سخت می تپد!
    در دل می گویم یا غیاث المستغیثین و یا دلیل المتحیرین، یا الله!

    و عباس می آید تنها ! معلومست خبری می آورد و باید خبری ببرد.
    به سمت خیمه مولا می رود .
    می شنوم که می فرماید:
    در برابر سپاه دشمن رفتم و پرسیدم: «شما را چه شده است؟ و چه مى خواهید؟».

    گفتند: به تازگى فرمان امیرعبیدالله ، به ما رسیده است که به شما بگوییم یا حکم او را بپذیرید (به طور کامل تسلیم شوید) یا آماده کارزار باشید.

    به آنها گفتم: «شتاب مکنید تا نزد (مولایم) ابى عبدالله(علیه السلام) بروم و پیام شما را به ایشان برسانم».

    آنان پذیرفتند و گفتند: «پیام ما را برسان و پاسخش را به ما ابلاغ کن».

    من آمده ام و دیگران همانجا در برابر سپاه دشمن ،ماندند تا با نصیحتشان ،شاید از خواب گران برخیزند!!
    آقاجانم !شما چه می فرمایید؟؟


    و من منتظرم ،نه من که همه ی آنهایی که از واقعه با خبر شدند منتظرند که امر و فرمان چیست؟




    کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •