سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 22 , از مجموع 22

موضوع: کربلا منتظر ماست بیا تا برویم(بر بال خیال تا کربلای 61 هجری )

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    صدای مولایم حسین بن علی را می شنوم که می فرماید:

    «اگر می‌توانی جنگ را تا فردا به تأخیر بینداز تا امشب خدای را عبادت کنیم و از حضرتش آمرزش بجوییم. خدا می‌داند که من نماز را دوست می‌دارم، تلاوت قرآن را دوست می‌دارم، استغفار را دوست می‌دارم.»

    الله اکبر !!
    حسین چه می بیند و چه می خواهد ؟؟!!
    و این قوم عنود چه خواسته ای دارند؟؟!!

    تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟؟

    دیدم که قمر بنی هاشم با صلابت علوی خویش بسوی قوم معاند می راند .

    یقیناً می تواند که خواسته مولا را عملی کند. اما اگر آن قوم از خدا بی خبر نپیذیرند چه می شود؟؟

    و دوباره هجوم ماتم به قلب نحیفم!!

    چه خواهد شد ؟؟
    و می بینم که عباس برمی گردد او موفق شده است، توانسته مجابشان کند و جنگ را شبی به تأخیر بیندازد او مأموریت سیاسی خود را به خوبی انجام داده است.
    عباس ،امروز سفیر کبیر بوده است .
    مثل همیشه رو سفید میدان.

    با خود می اندیشم شب سختی در پیش است.شب قران خواندن و قرانی شدن .شب سخت ؟و یا شب شیرین ؟.بله! شب شیرین و پر تلاش و پر عبادت و پربار.

    کمر خود را محکم می بندم .مبادا لحظه ای غافل شوم.
    خود را کنار زینب کبری می رسانم و دلم را با دلش به مولا و سرورم حسین بن علی متصل می نمایم.







    امضاء


  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    به قد و قامت بانو می نگرم .دلم پُرست از محبتش !مرید و والهش هستم.

    آرزوی کلامی از لعل لبانش دارم .دلم پر از تمناست.

    نگاهی می نماید و دلم آتش می گیرد و اتش آب می شود و از دیده ام فرو می ریزد.
    عالمه غیر معلمه است! فهیمه است و نگفته می شنود و نخوانده می داند که "زین اب" است.
    می فرماید:

    حسين در جلو خيمه اش نشسته بود و دو زانو را در بند شمشير قرار داده بود و در اثر خستگى خوابش برده بود ولى من بيدار بود و در كنارش ايستاده و از ماه رویش توشه برمی داشتم.

    غريو حمله سپاه را از نزديك شنيدم، با ملايمت به برادرم نزديك شده گفتم:

    برادر، بانگ و فرياد نزديك مى شود، آيا نمى شنوى؟

    سر برداشت و فرمود:
    جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم، به من فرمود:
    تو نزد ما مى آيى.
    سيلى به صورت خود نواختم و گفتم: اى واى...
    حسين عليه السلام فرمود: خواهر عزيز من، واى بر تو نباشد، آرام باش خداى تو را رحمت كند.

    آرام شدم ،کلامش تصرف ولایی داشت!!
    من اشک می ریختم و حال خویش را گونه ای دیگر می یافتم ،قلبم آرامست .خیالم راحت .
    امّا...
    دوباره با نگاهم خواستم بدانم در اردوی دشمن ،بین عباس و آنها چه گذشت که شبی را فرصت پیدا شد؟؟

    دوباره نوای روحبخشش را شنیدم.

    -
    عمر سعد با يارانش مشورت كرد كه اين مهلت را بدهد يا نه؟
    يكى گفته: سبحان الله، به خدا ا گر اينان از ديلميان بودند واين تقاضا را از تو مى كردند شايسته بود كه با آن موافقت كنى. سپس تا فردا مهلت دادند.

    و من دوباره ...
    آه صدای ناله حزین طفلی است.
    - این عمّی العباس؟؟العطش ،العطش!!
    عمو جان !

    کاش اشک چشم من نوشیدنی بود!!




    امضاء


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی