سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 16 از 21 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 204

موضوع: ۩~*~۩ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود{شرح دوران اسارت آل الله -ویژه نامه دهه دوم وسوم محرم}۩~*~۩

  1. Top | #151

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    ای سر بی تن و خونین که به دامان منی
    ‏من تو را دختر و تو جانی و جانان منی

    به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب
    ‏در میان همه ای ماه تو مهمان منی

    من نگویم که زمن بی خبری چون دیدم
    سر نی دیده به من داری وگریان منی

    ‏نه ز سیلی و نه از آبله گویم با تو
    ‏که تو مجروح تر از پیکر بی جان منی

    شرم دارم که کنم شکوه ز آشفتگی ام
    ‏که تو آشفته تر از موی پریشان منی

    گر نشد پیش سرت بر سر پا برخیزم
    عفو کن چون به بر پیکر بیجان منی

    از نگاه تو هویداست مرا می بریام
    به فدایت که به فکر دل نالان منی

    ***حیدر توکلی***




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  2. Top | #152

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    بیستم محرم - دفن بدن جون در کربلا

    بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود وسپس او را دفن کردند.

    جون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به 150دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.

    هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد وبرای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست .حضرت فرمودند:در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.

    جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت: ای پسر رسول خدا ، هنگامی که شما در راحتی وآسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ،حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟

    جون با خود فکر کرد :من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت:آقای من ،بوی من بد است وشرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است.یا ابا عبدالله ،لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم.نه آقای من ،از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد.جون می گفت وگریه می کرد به حدی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند.

    با آنکه جون پیرمردی90 ساله بود،ولی بچه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی وطلب حلالیت آمد،که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هریک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد ومانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد.او جنگ نمایانی کرد،تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند. هنگامی که روی زمین افتاد ،امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشیدو فرمود:"الهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد علیهم السلام. بارالها رویش را سپید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام. محشورش نما.

    از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  3. Top | #153

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    همنشيني با تهيدستان

    قرآن، تقوا را معيار ارزشمندي و کرامت انسان‏ها را در برخورداري هرچه بيشتر از آن مي‏داند و با انديشه اصالت قدرت و ثروت، مبارزه گرده و آن را در نظام ارزشي خويش مُلغي ساخته است. قرآن کريم مي‏فرمايد:

    «وَاصْبِرْ نفسَکَ مَعَ الّذين يَدعُون ربَّهُم باِلْغَداوة وَالْعشِيِّ يُريدون وَجْهَهُ و لاتَعْدُ عيناک عَنْهُمْ تُريدُ زينةَ الحيوةِ الدُّنْيا وَ لاتُطِعْ مَنْ اَغْفَلنا قَلْبَهُ عَن ذِکرنا وَاتَّبَعَ هَويهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً»
    با کساني باش که پروردگار خود را صبح و شام مي‏خوانند و تنها رضاي او را مي‏طلبند و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير و از کساني که قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم. اطاعت مکن؛ همان‏ها که از هواي نفس پيروي کردند و کارهايشان افراطي است.

    مفسّران در شأن نزول آيه، نوشته ‏اند که:

    عدّه‏اي از ثروتمندان مغرور به حضور پيامبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ و سلم رسيدند و در حالي که به «اصحاب صفّه» و تهي‏دستان پاک‏سيرت همانند سلمان، ابوذر، عمّار و صهيب اشاره مي‏کردند، گفتند:

    اگر تو در بالاي مجلس بنشيني و اين‏گونه افراد را که بدني بدبو و جامه‏هايي پشمينه برتن دارند، از خود دور کني با تو همراه خواهيم شد و به سخنانت گوش خواهيم داد. تنها وجود اين افراد است که مانعي عمده براي حضور ما در مجلس شما شده است.

    در اين زمان آيه فوق نازل شد و جايگاه متعالي صفّ ه‏نشينان تهي‏دست را که قلبي مالامال از عشق و اخلاص داشتند، بيان داشت. پس از آن پيامبر صلي ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ و سلم به جست‏وجوي آنان برخاست و در حالي‏که آنان را در آخر مسجد يافت، فرمود:

    «الحمدللّه الّذي لم يَمُتْني حتّي اَمَرَني اَنْ اَصْبِرَ نفسي مع رجالٍ من امّتي معکم المحيا و معکم الممات ؛
    حمد خدا را که مرا نميراند تا اين که به من دستور داد با شما باشم. زندگي‏ام باشما و مردنم نيز با شما خواهد بود.»






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  4. Top | #154

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    گذشتگانِ اين مستکبران نيز همين ايراد را با نوح پيامبر (ص) در ميان گذاشتند که قرآن مي‏فرمايد:

    «اشراف کافر قومش (در پاسخ نوح) گفتند: ما تو را جز بشري همچون خودمان نمي‏بينيم و کساني را که از تو پيروي کرده‏اند، جز گروهي پست و ساده‏لوح مشاهده نمي‏کنيم و براي شما فضيلتي نسبت به خود نمي‏بينيم؛ بلکه شما را دروغگو تصوّر مي‏کنيم».

    سپس قرآن کريم پاسخ نوح عليه ‏السلام را بيان مي‏کند و مي‏فرمايد:

    «وَ ما انَا بِطارِد الّذين آمنوا اِنّهم مُلاقوا ربّهم»

    من آنها را که ايمان آورده‏اند، از خود دور نمي‏کنم، چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد. (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قيامت خصم من خواهند بود.)

    در راستاي همين تفکّر مادّي جمعي از بني ‏اسرائيل پس از برگزيده شدن طالوت به فرماندهي، گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند با اين‏که ما از او شايسته ‏تريم و او ثروت زيادي ندارد؟! قرآن کريم پاسخ اشموئيل پيامبر عليه‏ السلام را اين‏چنين بيان مي‏دارد: «قالَ اِنَّ اللّهَ اصْطَفيهُ عَلَيْکُمْ و زادَهُ بِسْطَةً فيِ‏الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» .

    گفت: خداوند او را بر شما برگزيده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشيده است.

    با دقت در سيره اخلاقي ابي‏ عبداللّه عليه ‏السلام نيز همين جلوه‏هاي متعالي و مفاهيم بلند را مشاهده مي‏کنيم که دو نمونه از آن ذکر مي‏شود:

    الف) انسان‏هاي وارسته از هر طبقه و نژاد، گرد هم آمده‏اند تا عاشقانه‏ ترين نظام عزّت وکرامت انساني را در کربلا تجسّم بخشند. يکي از آنها «جون» است که قبلاً غلام ابي‏ذرغفاري بوده است. با گوهر محبت و ولايت در کربلا حضور يافته است و بي ‏اعتنا به تحقير دنياگرايان، عزّت خويش را در همراهي سيدالشهدا عليه ‏السلام ديده است.






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  5. Top | #155

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    هريک از ياران ابي ‏عبداللّه عليه‏ السلام به سوي نبرد حرکت مي‏کند و مدتي نمي‏گذرد که بدنش نقش زمين مي‏شود و به ملکوت اعلي پر مي‏کشد. او نيز خود را آماده مي‏کند تا در صف بلاجويان دشت کربلا قرار بگيرد؛ پس به حضور امام حسين عليه ‏السلام مي‏رسد و مي‏گويد:

    بدنم بدبو و رنگم سياه و بي‏بهره از نسب و قبيله هستم؛ امّا شوق بهشت، بي ‏تابم کرده است. پس بهشت را ارزاني من‏دار تا بوي بدنم خوش و حسب و نسب من شرافت يابد و صورت من سفيد گردد. به خدا سوگند! از شما جدا نخواهم شد تا خون من با خون پاک شما مخلوط گردد.

    سپس از امام حسين عليه ‏السلام رخصت طلبيد و به ميدان شتافت؛ مبارزه‏ اي شگفت نمود تا اين‏که بر زمين افتاد. اگرچه سراسر وجودش عشق و محبّت به امام بود و تنها آرزوي او از اين دنيا، اين بود که يک‏بار ديگر نگاهش بر چهره پرمهر ابي ‏عبداللّه عليه ‏السلام نقش بندد، اما تصوّرات پيشين او، که در پيشگاه حضرت آن را اظهار کرد، به او اجازه نمي‏دهد که از ابي ‏عبداللّه عليه‏ السلام بخواهد تا بربا لينش حاضر گردد. ولي بر خلاف اين تصوّرات، مشاهده مي‏کند که امام بر بالين او حاضرگشته و دعاي خويش را بدرقه راه آخرتش مي‏نمايد و مي‏فرمايد:

    «اللّهُمَّ بِيِّضْ وَجْهَهُ، و طَيِّبْ ريحَهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ الاَبْرارِ و عَرِّفْ بَيْنَه و بَيْنَ محمّد و آل محمّد [5] ؛
    بارالها! روي او را سفيدگردان و بوي او را خوش کن و بين او و محمد و آل محمد آشنايي و شناسايي ده.»

    اکنون او ظهور قرآن ناطق را با ديدگان خويش مشاهده نموده و عزّت و افتخار انساني خويش را در پناه او، متحقّق ديده و خويش را در کارواني از نور مي‏بيند که دور از امتيازات مادّي و فخر فروشي‏هاي ناپسند، به سوي کمال انساني گام مي‏نهد و در استمرار حرکت بلال، جُوَيبر، سلمان و صُهيب، خود را با جامعه برين که اينک رهبرش سيدالشهدا عليه ‏السلام است، رو به رو مي‏بيند.

    ب) روزي امام حسين عليه ‏السلام از کنار جمعي از فقرا گذشت، که عباي خود را پهن و نان خشکي را بر آن نهاده و مي‏خوردند. چون آن حضرت را ديدند، او را دعوت کردند، حضرت نزد ايشان نشست و فرمود: اگر اين مال صدقه نبود، آن را مي‏خوردم. سپس فرمود: برخيزيد به سوي خانه من آييد. آنان را با خود به خانه برد و ميهمان کرد و لباس به آنها هديه کرد و دستور داد تا پول نيز به آنان بدهند.





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-09-1391 در ساعت 05:34
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  6. Top | #156

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    روز بيستم ماه محرم مصادف است با روزي که در سال 61 هجري قمري پس از گذشت مدت‌ها از شهادت امام حسين(ع) و ياران آن حضرت، بدن خدمتکار امام حسين(ع) به نام «جون» توسط گروهي که براي دفن پيکر شهدا در صحراي کربلا حاضر شده بودند دفن شد.

    به گزارش پايگاه خبري پليس، در رخداد روز بيستم محرم سال 61 ه - ق پيرامون واقعه کربلا در اين‌باره مي‌خوانيم:
    بعد از 10 روز از واقعه عاشورا جمعي از قبيله «بني اسد» بدن شريف "جون" غلام ابي‌ذر غفاري را پيدا کردند در حالي که صورتش نوراني و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند.
    «جون» کسي بود که اميرالمومنين(ع) او را به 150 دينار خريد و به ابوذر بخشيد. هنگامي که ابوذر را به منطقه «ربذه» تبعيد کردند اين غلام براي کمک به او به آن‌جا رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدينه مراجعت کرد و در خدمت اميرالمومنين(ع) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبي(ع) و سپس به خدمت امام حسين(ع) رسيد و همراه آن حضرت از مدينه به مکه و از مکه به کربلا آمد.







  7. Top | #157

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    هنگامي که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسين(ع) آمد و براي ميدان رفتن و دفاع از حريم ولايت و امامت اجازه خواست.
    حضرت فرمودند:
    در اين سفر به اميد عافيت و سلامتي همراه ما بودي، اکنون خويشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.

    «جون» خود را بر قدم‌هاي مبارک امام حسين(ع) انداخت و بوسيد و گفت:
    اي پسر رسول خدا، هنگامي که شما در راحتي و آسايش بوديد من کاسه‌ليس شما بودم و حال که به بلا گرفتار هستيد شما را رها کنم؟
    «جون» با خود فکر کرد:
    من کجا و اين خاندان کجا؟! بنابراين گفت: آقاي من، بوي من بد است و شرافت خانوادگي هم ندارم و نيز رنگ من سياه است. يا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتي نماييد تا بويم خوش گردد و شرافت خانوادگي به دست آورم و رو سفيد شوم. نه آقاي من، از شما جدا نمي‌شوم تا خون سياه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مي‌گفت و گريه مي‌کرد به حدي که امام حسين(ع) گريستند و اجازه دادند.






  8. Top | #158

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    با آن‌که جون پيرمردي 90 ساله بود، ولي بچه‌ها در حرم با او انس فراواني داشتند. او به کنار خيمه‌ها براي خداحافظي و طلب حلاليت آمد، که صداي گريه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر يک را به زباني ساکت کرد و به خيمه‌ها فرستاد و مانند شيري غضبناک روي به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نماياني کرد، تا آن‌که اطراف او را گرفتند و زخم‌هاي فراواني به او وارد کردند.

    هنگامي که روي زمين افتاد، امام حسين(ع) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گريست و دست مبارک خود را بر سر و صورت جون کشيد و فرمود: « بارالها، رويش را سفيد و بويش را خوش فرما و با خاندان عصمت (ع) محشورش نما».
    از برکت دعاي حضرت، روي غلام مانند ماه تمام درخشيدن گرفت و بوي عطر از وي به مشام رسيد. چنان‌که وقتي بدن او را بعد از 10 روز پيدا کردند صورتش منور و بويش معطر بود.





  9. Top | #159

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    روز بیستم محرم الحرام
    هلاکت معتصم عباسی و پایان دولت بنی عباس


  10. تشكرها 2


  11. Top | #160

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد
    بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد

    اذنی گرفته است دوباره برای شعر
    خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد

    اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن
    از روضه های سخت مدینه عبور کرد:

    "قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود..."
    قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد

    "او می دوید و..." روضه ی مقتل که می نوشت
    "او می کشید و..." یاد نگاه صبور کرد

    خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و
    سر را به روی نیزه... نگاهی به نور کرد

    باشد اگر چه صحنه ی محشر به پا شده ست
    باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد

    "چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود..."
    مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد

    یحیی نژاد سلامتی




صفحه 16 از 21 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فرار و آوارگی کودکان در غروب عاشورا, فرستادن سرهای شهدا به کوفه, محل دفن شهدای کربلا, نفرین کردن مردم شام توسط حضرت زینب, نقش زنان در پیام رسانی عاشورا, کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود, پس از حسین بر اهل بیت چه گذشت, پس از عاشورا ، ویژه نامه دهه دوم محرم, پشیمانی یزید لعنت الله علیه, اقامت اهل بیت در خرابه شام, از کربلا تا مدینه با حضرت زینب, به آتش کشیدن خیمه ها توسط سپاه ابن زیاد, بازگشت به مدینه, برملا کردن دسیسه یزیدیان توسط زینب, خطبه های آتشین حضرت زینب سلام الله علیها, خطبه حضرت زینب در شام, خطبه حضرت سجاد در شام, خظبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید, دفن شهدا, دستور قتل راهب مسیحی توسط یزید, رفتار شامیان با اهل بیت, رسواکردن زید توسط حضرت زینب, سخنان امام سجاد در منازل مختلف, سخنان حضرت زینب سلام الله در منزل های مختلف, سر امام حسین و راهب مسیحی, سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی, شهادت فرزندان مسلم, شهادت حضرت رقیه پس از دیدن سر پدر, شام غریبان عزیزان حسین (ع) درغروب عاشورا, شرح دوران اسارت آل الله, عبور از قتلگاه, غارت خیمه های اهل بیت

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی