(...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
(...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)
صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 125
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پى‏نوشتها:‌

    1.روضة المتقين،ج‏8، ص‏478.
    2.روضة المتقين،ج‏8، ص‏478.
    3.همان، ص‏480.
    4.نساء (4) آيه 24.
    5.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏455.
    6.بعضى گفته اند: احوط 45 روز است و همچنين دوبار حيض يا دوبار پاكى هر كدام كه بيشتر است عده نگاه دارد.
    7.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏455.
    8.ازدواج موقت، ص‏79.
    9.نساء (4) آيه 28.
    10.همان، ص‏507.
    11.همان، ص‏345.
    12.محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج‏4، ص‏373.
    13.همان جا.
    14.همان جا.
    15.براى شناخت هر چه بهتر قهرمان هاى زنان به دو كتاب: زنان قهرمان و زنان نامدار در تاريخ اسلام، به همين قلم، مراجعه فرماييد.
    16.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.
    17.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.
    18.تفسيرالميزان، ج‏4، ص‏373.
    19.نساء (4) آيه 34.
    20.همان جا.
    21.نساء (4) آيه 34.
    22.نساء (4) آيه 19.
    23.نساء (4) آيه 19.
    24.نساء (4) آيه 21.
    25.نساء (4) آيه 18.
    26.نساء (4) آيه 34.
    27.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏369.
    28.تفسير الميزان، ج‏4، ص‏371.
    29.ص 38 آيه 44.
    30.نساء (4) آيه 35.
    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)



  2. #72
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آيا مرد مى تواند عفاف همسر خود را جريحه دار كند!


    در بحث هايى كه در زمينه اختلافات خانوادگى مطرح كرديم، دو وظيفه براى زن و دو وظيفه براى مرد، مشخص شد.
    دووظيفه زن عبارت بودند از: قنوت و حفظ خود و دو وظيفه مرد: انفاق و معاشرت به معروف.

    اصطلاحِ قنوت و حفظ و انفاق و معاشرت به معروف، همه برگرفته از قرآن كريم است و نگارنده، علاقه مند است كه جامعه اسلامى با فرهنگ قرآن آشنا باشد.


    در اين جا يادآورى مى شود كه مقصود از (قنوت) تواضع و اطاعت زن از شوهر در محدوده زناشويى است و مراد از (حفظ)، محافظت زن از ناموس و مال شوهر، در غياب اوست.

    آنچه قبلاً درباره پيشگيرى و درمان اختلافات گفتيم، در رابطه با قنوت زن و انفاق و حسن معاشرت شوهر بود. اكنون مى خواهيم مسأله اختلاف زن و شوهر را در رابطه با دومين وظيفه زن؛ يعنى حفظ، آن هم در بعد ناموسى و نه در بعد مالى، مطرح كنيم.

    در گذشته گفته ايم كه يكى از راه ها و عوامل استوارى بنيان مقدس خانواده سنخيت زن و شوهر در احصان، عفاف و پاكدامنى است.

    حال اگر براى زنى احصان و عفاف شوهر خدشه دار شده، به طور قهرى و طبيعى در حالت قنوت او و به تعبير ديگر: تواضع و اطاعت او اثر مى گذارد و اين جاست كه مرد بايد واعظ بشود، يا از تاكتيك هاى ديگر استفاده كند،(1) اما چنين مردى چگونه مى تواند بر كرسى وعظ بنشيند!

    آيا غير از اين است كه براى تأثير موعظه اش بايد از در توبه و ندامت و معذرت درآيد و خاطر زن را آسوده بدارد و خود را به درجه پاك احصان برساند تا بتواند با همسر خود كه درحصار عفاف و احصان است، سنخيت پيدا كند!.

    اما اگر عفاف و احصان زن براى شوهر، خدشه دار شد، چه پيش مى آيد در حقيقت، زن در نظر شوهر، عمده ترين و مهم ترين وظيفه خود را پايمال كرده و به هيچ وجه براى يك مرد مسلمان قابل تحمل نيست كه رد پاى يك يا چند مرد اجنبى را در كانون خانواده خود بيابد!.

    قرآن كريم، مى فرمايد:.

    نِسِاؤكُمْ حَرْث لَكُمْ فَاْتُوا حَرْثَكُمْ أنّى شِئْتُمْ؛(2).

    زنان شما همچون مزرعه شما هستند و شما هرگاه بخواهيد به مزرعه خود وارد مى شويد.

    از اين آيه، دو مطلب استفاده مى شود:.

    يكى اين كه: زنان در محافظت شوهران هستند و همان گونه كه مرد از مزرعه خود محافظت مى كند، از همسر خود محافظت مى نمايد و اجازه تجاوز به بيگانه نمى دهد.


    ديگر اين كه: تنها شوهر است كه هر وقت بخواهد مى تواند بر همسر خود وارد شود و اين، اقتضا دارد كه زن هميشه براى ورود شوهر آماده باشد و حاكميت او را از اين لحاظ بپذيرد.

    اما وقتى مرد احساس مى كند كه: بيگانه اى در كانون حاكميت او دخالت كرده است، به طور كلى حاكميت و مردانگى وحتى موجوديت خود را در خطر مى بيند!.


    از دقت در آيات مشخص مى شود كه براى عفاف زن، دو پاسدار وجود دارد:

    يكى خود او و ديگرى شوهر؛ اما پاسدار عفاف مرد فقط خود اوست و زن در رابطه با عفاف او آن اندازه وظيفه دارد كه هر مسلمانى موظف به امر به معروف و نهى از منكر است و البته مسأله سنخيت در احصان نيز مطرح است كه آن هم از ويژگى هاى زن نيست؛ شوهر هم در اين جهت با او شريك است.




    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)



  3. #73
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    وقتى احساسى آن چنانى بر وجود مرد سيطره پيدا مى كند، نه تنها احساس به خطر افتادن حيثيت خانوادگى و شرافت و مردانگى خود مى كند، بلكه در اعماق وجود خود نسبت به فرزند يا فرزندان كه ثمره و امتداد وجودى زن و شوهر است، نيز احساس بيگانگى مى كند.

    چنين احساسات تلخى، بنيان خانواده را سست مى كند. مرد، هم خود را از ريشه و تنه درخت خانواده، قطع شده مى بيند و هم از شاخ و برگ آن! در اين صورت، چنين درختى كه از ريشه و تنه، گرفتار كرم هاى موذى شده است، چگونه مى تواند تناور و بارور باشد!.

    در چنين خانواده اى كودك يا كودكان نيز از محبت محروم مى مانند و هرگز نمى توانند انسان هايى سعادتمند و كامروا باشند!.


    اسلام در اين رابطه، با قاطعيت به ميدان آمده و راه سوءظن ها و تهمت ها و افتراها را بسته و تكليف كودكان معصوم و بى گناه را نيز روشن كرده است، تا هر كسى نتواند به صرف گمان بد و احياناً هوا و هوس، با سرنوشت همسر و كودكان خودبازى كند و راه را براى كامجويى هاى تازه تر بگشايد! در عين حال، راه براى نجات آن گونه مردانى كه واقعاً به درجه اطمينان رسيده اند، باز گذارده و اين عادلانه ترين رويه است.

    اسلام، قاعده (الَوَلَدُ لِلْفراشِ) دارد و طبق اين قاعده، فرزند را از آنِ خانواده و آنانى كه پيوند زناشويى بسته و زندگى مشترك دارند، مى داند و حتى با كمال صراحت، اعلام مى دارد كه اگر خداى نكرده، پاى اجنبى به محيط مقدس خانواده باز شده و دستبردى به ناموس خانواده زده است، باز فرزند خانواده به او انتساب پيدا نمى كند، بلكه مى گويد: (لِلْعِاهِرِ الْحَجَرُ؛ زناكار را بايد سنگ زد.).

    بدين ترتيب، كوشش شده است كه سرنوشت كودك يا كودكان، به خطر نيفتد و چيزى كه به چند درصد احتمال بستگى دارد، قطعى تلقى نشود. اگر چه زناكارى هم به محيط خانواده تجاوز كرده و مرتكب خيانت شده باشد!.

    اين مسأله طفل، اما مسأله زن: نسبت انحراف به زن دادن، چه از سوى شوهر و چه از سوى غيرشوهر، كار ساده اى نيست. مهم اين است كه شخصى كه نسبت مى دهد، بايد بتواند به وسيله چهار شاهد عادل، آنچه را كه مى گويد، اثبات كند، در غير اين صورت، خود بايد در محكمه شرعى به هشتاد ضربه شلاق محكوم شود.

    قرآن در اين باره مى فرمايد:.

    وَالَّذينَ يَرْمُونَ المُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَاْتُوا بِأرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً؛(3).

    كسانى كه به زنان پاكدامن نسبتى مى دهند و چهار شاهد نمى آورند، آنها را هشتاد ضربه شلاق بزنيد.

    اما اين نكته نيز مشخص است كه شوهر را نبايد به غير شوهر قياس كرد. همان گونه كه در محيط خانواده، سرنوشت كودك و حيثيت زن مطرح است - و بايد هم مطرح باشد - حيثيت مرد نيز مطرح است و نمى شود او را مجبور كرد كه عمرى بسوزد و بسازد و فرزندى را به فرزندى بپذيرد كه مى داند فرزندش نيست و زنى را از لحاظ سنخيت در احصان، همتاى خود بداند كه مى داند چنين نيست و از آن طرف، چهار شاهد عادل هم ندارد كه آنچه معتقد است، در محكمه شرعى به ثبوت برساند.





    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)



  4. #74
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    خلاصه: در محيط خانواده، سه عنصر براى قانونگذار اسلام مطرح است: زن، شوهر و فرزند.

    قانون گذار اسلام به طرز بسيار حكيمانه اى سعى كرده است: هم رعايت حال زن بشود، هم شوهر و هم فرزند.

    به صرف سوءظن يا هوا و هوس نمى شود عفاف زن را بازيچه قرار داد و به صرف احتمال، نمى توان لكه ننگ حرامزادگى را بر دامن كودك معصومى زد و لو اين كه به دليل قطعى، عفاف زن منتفى شود.


    اما اگر هر دو مسأله براى شوهر محرز و مسلم است و چهار شاهد هم نيست كه بتواند مدعاى خود را در محكمه ثابت كند، تا هم گناهكارى زن احراز شود و هم عدم انتساب كودك به او، برايش يك راه وجود دارد كه اگر بخواهد، مى پيمايد. بدون اين كه نيازى به چهار شاهد داشته باشد و بدون اين كه خودش يا همسرش محكوم به حد بشوند. اين راه، راه (لعان) است.

    قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:.

    وَالَّذينَ يَرْمُونَ أزْواجَهُمْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ اِلاّ اَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أحَدِهِمْ أرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللّه انَّهُ لَمِنَ الصّادقينَ‏ُ وَالخامِسَةُ أنَّ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَيْهِ إنْ كانَ مِنَ الكاذِبينَ ُ وَيَدْرَؤُا عَنْها العذابَ أنْ تَشْهَدَ أرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللّهِ إنَّهُ لَمِنَ الكاذِبينَ ُ وَالخامِسَةَ أنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَيْها إنْ كانَ مِنَ الصَّادِقينَ؛(4).

    آنان كه به همسران خود نسبت انحراف مى دهند و گواهى جز خودشان ندارند، بايد چهار بار خدا را شاهد گيرند كه راست مى گويند و بار پنجم، لعنت خدا را بر خويش بفرستند اگر دروغ مى گويند. از زن نيز عذاب برداشته مى شود در صورتى كه چهار بارخدا را شاهد بگيرد كه مرد دروغ مى گويد و بار پنجم، خشم خدا را برخويش بپذيرد اگر مرد راست مى گويد.


    مراسم لعان كه كيفيت آن را قرآن كريم مشخص كرده است، يك مراسم عادى و معمولى نيست. اين مراسم، بايد درحضور قاضى شرعى و در محكمه شرع انجام گيرد و كاملاً واضح است كه بايد جامعه، جامعه اسلامى و حكومت، حكومت اسلامى و تربيت مردم، تربيت اسلامى باشد، تا از چنين مراسمى كه در هاله اى از قداست و معنويت و توجه به خداوند، غوطه ور است، سوء استفاده نشود.


    بديهى است كه مراسم لعان، صرفاً براى اين است كه مردى گرفتار عقده درونى و احساس حقارت نشود و ناچار نباشد تا زن آلوده اى را به عنوان زنى پاك و كودك حرامزاده اى را به عنوان پاره تن و جگرگوشه خود پذيرا بشود.

    در عين حال، همين مرد نيز مى تواند از يك موضع اشرافى چنين مسأله اى را بنگرد و سرنوشت كودك معصومى را براى خدا به خطر نيفكند و زن را هم اگر قابل اصلاح است، اصلاح كند و اگر قابل اصلاح نيست، از او جدا شود.


    اين جاست كه مرد مى تواند به حق، مظهر فداكارى و ايثار و انسانيت بشود و رسيدگى به حساب خيانتكار و متخلف را هم به محكمه عدل الهى واگذار كند، كه اگر پشم كلاه عدل زمينى هم بريزد، ولى عدل الهى محكم و استوار است و خدا از ذرة المثقال نمى گذرد.



    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)



  5. #75
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض





    در جامعه اسلامى و در محيط خانواده، بايد عدل و احسان، توأم با يكديگر باشند، عدل تنها خشك و بى روح است و احسان تنها، باعث جرأت و گستاخى ظالم مى شود، ولى اگر از هر دو استفاده شود، سلامت و سعادت جامعه و خانواده و همه افراد و اعضا تأمين مى شود.

    لعان بر دو قسم است:.

    يكى اين كه: شوهر معتقد است كودكى كه به دنيا آمده، از او نيست در عين حال نسبت زنا هم به همسر خود نمى دهد.
    در اين فرض، از آن جا كه مرد نسبت زنا نداده، نه حدِ نسبت زنا براى شوهر وجود دارد، نه حد زنا براى زن و بنابراين، به وسيله لعان نفى ولد مى شود و رابطه همسرى نيز از بين مى رود و زن و شوهر براى هميشه، بر يكديگر حرام مى شوند و حق ازدواج مجدد با يكديگر را ندارند.


    چنين اعتقادى امكان صحت آن هست؛ زيرا ممكن است نطفه اى از غير شوهر، بدون عمل زنا، جذب رحم شده و انعقاد پيدا كرده باشد.

    با اجراى مراسم لعان، همه آثار و لوازم پدرى و فرزندى از قبيل: محرميت و وراثت و وجوب نفقه، از بين مى رود. در صورتى كه اگر مراسم لعان اجرا نمى شد، به قاعده (الولد للفراش) طفل به او انتساب داشت و همه آثار و لوازم پدرى و فرزندى نيز مترتب مى شد.

    در اين جا تذكر اين نكته لازم است كه نبايد پدر و اطرافيان، به صرف اين كه كودكى شباهت به پدر و اقوام پدرى ندارد، دستخوش بدگمانى بشوند و احياناً اعتقاد راسخ، به عدم انتساب او به پدر پيدا كنند و آينده كودكى را به بازى بگيرند و حتى حيثيت مادر او را نيز به خطر بيندازند و لو اين كه نسبت زنا به او داده نمى شود.

    فقهاى شيعه در مبحث لعان تصريح مى كنند كه: اگر احتمال انتساب طفل به شوهر، وجود دارد، نفى ولد جايز نيست.
    اگر انسان اطلاعاتى درباره ژنتيك داشته باشد و به اسرار ژن هايى كه از والدين و اجداد دور و نزديك پدرى و مادرى در ساختمان شكل و اندام و رنگ پوست و رنگ مو و رنگ چشم و... به كار مى روند، وقوف يابد و توجه كند كه پاره اى از ژن ها ممكن است چندين نسل در برابر ژن هاى غالب و بارز نتوانند اثرخود را ظاهر سازند و سرانجام پس از چندين نسل، زمينه براى ظهور اثر آنها فراهم گردد، هرگز به خود اجازه نمى دهد كه از راه شكل و قيافه و ساير علايم ظاهرى، قضاوت كند كه كودكى به كسى انتساب دارد يا ندارد.



    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)



  6. #76
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    در روايات آمده است كه پدر و مادر سفيد پوستى كه پسر عمو و دختر عموى يكديگر بودند، صاحب فرزندى سياه پوست شدند. فرزند هيچ گونه شباهتى به پدر و مادر و خويشاوندان پدرى و مادرى نداشت و همه را به حيرت افكنده بود!.


    مشكل را نزد پيامبر خدا بردند، حضرت به آنها خاطر نشان كرد كه ميان طفل و نياكان نخستين او - آدم و حوا - واسطه هاى بسيارى وجود دارد و ممكن است يكى از اجداد دور، از لحاظ ارثى در شكل و سيماى اين طفل اثر گذاشته باشد و جاى هيچ گونه تعجب نيست و متن سخن پيامبر خدا اين است:.

    إنَّ لَكَ تِسْعَةً و تِسْعِينَ عِرْقاً وَلَها تِسْعَةً وَتِسْعينَ عِرْقاً، فَإذا اشْتَمَلَتِ اضْطَرَبتِ العُرُوقُ وَسَألَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ كُلُّ عِرْقٍ مِنْها أنْ يَذْهَبَ الشِبهُ إلَيْهِ، قُمْ فإنَّهُ وَلَدُكَ وَلمْ يَأتِكَ إى مِنْ عِرْقٍ مِنْكَ أو عِرْقٍ مِنْها؛(5).

    تو داراى 99 عرق هستى و زنت نيز 99 عرق دارد؛ وقتى نطفه به هم مى آميزد، عرق ها به جنبش افتاده و از خداوند مى خواهند كه بچه به شباهت آنها برود. برخيز كه او فرزند توست و يا از عرق توست، يا از عرق او.

    عدد 99 ممكن است كنايه از كثرت وزيادى باشد. كلمه (عرق) هم معادل كلمه (ژن) مى باشد.


    مع الوصف، اگر توجه به قاعده (الوَلَدُ لِلْفراشِ) و اسرار ژن ها و راهنمايى پيامبر خدا، اعتقاد قطعى مرد را خدشه دار نمى كند، مى تواند لعان كند و زن و فرزند را يكجا از دست بدهد! جالب اين است كه اگر مرد، بعد از اجراى مراسم لعان پشيمان هم بشود، نمى تواند همسر و فرزند از دست رفته را به خود باز گرداند؛ فقط در صورتى كه اقرار به فرزندى طفل كند، بايد نفقه او را بدهد و اگر بميرد، طفل از او ارث مى برد و نه بر عكس!.

    صورت دوم لعان اين است كه مرد معتقد است كه همسرش مرتکب زنا شده است، اعم از اين كه طفلى به وجود آمده باشد يا نيامده باشد.

    در اين جا نيز مى تواند به كيفيتى كه اسلام مقرر داشته است، لعان كند و اگر مراسم لعان را اجرا كردند، هم رابطه همسرى گسيخته مى شود و هم آنها براى هميشه بر يكديگر حرام مى گردند و حق ازدواج مجدد با يكديگر ندارند و هم زن و شوهر محكوم به حد شرعى نمى شوند و هم اگر فرزندى در بين باشد، نفى ولد مى شود.



    اما باز مطابق فتواى صريح فقهاى بزرگ شيعه تأكيد مى كنم كه مرد حق ندارد به صرف احتمال يا گفته اين و آن و اعتماد به شايعات، چنين نسبتى به همسر خود بدهد و احياناً لعان كند و حيثيت و احصان و عفاف او را جريحه دار نمايد و آينده كودكى كه نياز دارد در كانون گرم خانواده تربيت شود، به خطر بيندازد.

    زانو زدن در برابر خواست دل و زير پا گذاشتن عقل و شرع، نه تنها موجب خسران و زيان دنيوى و اخروى است، بلكه وجدان انسان را نيز جريحه دار مى كند و مسلماً عواقب نامطلوبى دارد.





    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)


  7. تشكرها 2


  8. #77
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نگارنده به خاطر دارد كه در شيراز، حدود 25 سال پيش، يكى از اختلافات خانوادگى را دادگسترى به محكمه شرعى ارجاع داده بود. اختلاف بر سر كودك ده، دوازده ساله اى بود كه شوهر منكر فرزندى او بود و برايش شناسنامه نگرفته بود و مى خواست لعان كند و اين در حالى بود كه زن را نيز طلاق داده بود.

    چيزى كه هنوز خاطره تلخ آن از ذهن نگارنده، محو نشده است شباهت بيش از اندازه آن طفل به آن مرد و توجه طفل به محتواى جر و بحث ها بود.


    چرا كار انسان به مرحله اى مى رسد كه به خاطر خواسته ها و شهوات نفسانى خود حاضر مى شود كودكى را اين چنين رنجور و پژمرده سازد!

    آيا بهتر نيست دست لطف و نوازش بر سر چنين كودكى بكشد و وجدان خود را راضى نمايد و انسانى را مفلوك و پريشان نسازد!.

    آيا ممكن نيست انسان در حالت شك و شبهه، كمى از خود مايه بگذارد و اندكى نيز به سرنوشت و حيثيت و آبروى انسان هايى بينديشد كه آنها نيز در جامعه و در اين دنيا حق حيات دارند و آرزو مى كنند كه در اين دنيا سعادتمند و سربلند زندگى كنند!.


    چه مى شود كرد! على رغم وجود انسان هاى خوب و ايثارگر، انسان هاى كژ انديش و بد خو نيز در اين دنيا كم نيستند!!.

    در تاريخ پرشكوه اسلام، در مورد نفى ولد از پدر خانواده، داستان شگفتى داريم:.

    معاوية بن ابى سفيان، براى اين كه از وجود زياد در راه مقاصد سياسى خود استفاده كند، جلسه اى تشكيل داد و مطابق شهادت يك مرد شراب فروش كه مدعى بود ميان ابوسفيان و مادر زياد براى برقرارى روابط نامشروع، واسطگى داشته، زياد را برادر خود و فرزند ابوسفيان خواند و به همه بلاد و شهرها بخشنامه كرد كه بگويند: زياد بن ابى سفيان!.

    پس از آن كه زياد به اين افتخار! نايل آمد، استاندار كوفه - كه موقعيت حساسى داشت - شد.

    مى گويند: روزى پيرمردى نابينا در جايى ايستاده بود كه موكب زياد سر رسيد. پرسيد: چه خبر است گفتند: زياد بن ابى سفيان است! پير مرد زبان به طعن و مسخره گشود و گفت: من فرزندان ابوسفيان را مى شناسم، او پسرى به نام زياد نداشت! زياد هم سر رسيد و حرف هاى او را شنيد.

    وقتى به دارالاماره رفت، مبلغى پول براى او فرستاد. بار دوم كه چنين صحنه اى تكرار شد همان پيرمرد، شروع به گريستن كرد؛ وقتى زياد علت گريه اش را پرسيد، گفت: به خاطر شباهتى كه صداى تو با صداى پدرت ابوسفيان دارد، به ياد وى و دوستى هايش افتادم و بى اختيار گريستم.

    اما همان وقت، امام حسين(ع) طى نامه اى به معاويه نوشت:.

    آيا تو آن كسى نيستى كه زياد را به فرزندى ابوسفيان پذيرفتى در حالى كه پيامبر خدا فرموده است: فرزند از آن بستر شرعى خانواده است و براى زناكار سنگ است! بدان اى معاويه كه خداوند فراموش نمى كند كه افراد را به سوء ظن مى گيرى و به تهمت مى كشى و پسر بچه اى كه شراب مى خورد و سگ بازى مى كند به امارت مى رسانى!
    (6).





    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)


  9. تشكرها 3


  10. #78
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نفقه بر مبناى حسّ تعاون.

    در وجود سراسر شگفتى انسان، هم تعاون است، هم تنازع. هم دستگيرى و كمك است تا حد ايثار و هم پايمال كردن، تا سرحد درنده خويى و ديوسيرتى و ددمنشى!.

    شما فكر مى كنيد كدام يك اصيل است تعاون يا تنازع.

    در ميان فلاسفه و متفكران، ارسطو انسان را (مدنى بالطبع) مى دانست و معتقد بود كه فرد انسان متمايل به جامعه و زيستن اجتماعى است و صد البته كه لازمه تمايل به جامعه، وجود حس تعاون، در نهاد آدمى است. بعدها بيكن هم بر وجود چنين ميلى در نهاد انسان، تأكيد و اصرار كرده است.


    اما داروين و اتباع و اذنابش، درست نقطه مقابل ارسطو و بيكن قرار دارند و معتقدند كه آن حس اصيلى كه بر وجود آدمى حاكم است، حس تنازع بقاست و هر جا تعاونى ديده مى شود، در رابطه با همان تنازع بقاست؛ يعنى تنازع بقا، انسان ها را وا مى دارد كه براى مقاومت در برابردشمن، دست اتحاد و تعاون به يكديگر بدهند و اگر تنازعى نبود، تعاونى هم نبود.


    از اين حرف ها كه بگذريم، هيچ دليلى براى اصالت حس تعاون، در وجود آدمى، محكم تر از اين نيست كه انسان ها با تشكيل خانواده و بستن پيمان زناشويى، از جريان زندگى فردى به جريان بزرگ تر و مشترك زندگى خانوادگى مى پيوندند و با تعاون و همكارى به زندگى خود ادامه مى دهند.

    بر حسب ملاحظات اخلاقى، هر چه انسان ها به سوى تعاون گام بر مى دارند، مقام انسانى خود را والاتر مى سازند و هر چه به سوى درنده خويى و گرگ صفتى حركت مى كنند، مقام انسانى خود را پايين تر و به حد صفر مى آورند.


    البته نفقه يك امر مادى است، ولى ريشه و اصل اين امر مادى، همان پيوند مقدس خانوادگى است. در حقيقت، آيين مقدس اسلام، نفقه را بر مبناى يك ميل طبيعى كه انسان ها نسبت به پيوند خانوادگى دارند، واجب كرده است.

    نفقه در دو حالت واجب است: يكى در رابطه زناشويى و ديگرى در رابطه پدرى و مادرى و فرزندى.

    درحالت اول، همين كه پيمان ازدواج دايم بر طبق مقررات شرعى بسته شد و زن در برابر همسر خود حالت تمكين و تسليم پيدا كرد - و به اصطلاح قرآن كريم (قانت) شد - نفقه و هزينه زندگى او بر مرد واجب مى شود.


    درحالت دوم، در درجه اول بر پدر و جد پدرى واجب است كه نفقه فرزند و فرزندزاده خود را بدهند و اگر آنها نباشند، بر مادر وجد مادرى واجب است؛ البته با بودن پدر، نفقه بر جد پدرى و با بودن مادر، نفقه بر جد مادرى واجب نيست.


    همچنين برفرزند واجب است كه نفقه پدر و مادر و اجداد پدرى و مادرى را - در صورت نبودن فرزند - بدهد.



    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)


  11. تشكرها 3


  12. #79
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض







    راوى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: نفقه چه كسى بر من واجب است.
    فرمود:.

    الوالِدانِ وَالوَلَدُ وَالزَوْجَةُ؛(7)

    پدر و مادر و فرزند و همسر.

    نكته شايان ذكر در اين جا اين است كه: نفقه زن بر شوهر واجب است، اعم از اين كه زن،فقير باشد يا نباشد؛ اما نفقه خويشاوندان (پدر و مادر و فرزند و اجداد پدرى و مادرى و فرزند زادگان) به شرطى واجب است كه فقير باشند.


    شايد ذكر اين مطلب بى فايده نباشد كه تمكن انسان نيز يكى از شرايط است و البته اين شرط از شرايط عقلى و عمومى است؛ يعنى به طور كلى هر تكليفى، مشروط به تمكن است و عقل حكم مى كند كه اگرتمكن نيست، تكليف هم نيست و به همين جهت، اين شرط را شرط عقلى مى ناميم و از كثرت وضوح، نيازى به ذكر ندارد. بايد آن شرايطى ذكر شود كه در مورد خاص دخالت دارد و اگر ذكر نشود، مراد و مقصود روشن نخواهد بود و ديديم كه در بحث ما وجوب نفقه اقارب (نزديكان) مشروط به فقر آنهاست و وجوب نفقه زوجه، مشروط به عقد دايم و قنوت و تمكين است و اينها شرايط شرعى است.

    اما راجع به تمكن - كه از شرايط عمومى و عقلى است - از جهت ديگرى توضيح لازم است و آن اين كه: آياخود تمكن از شرايطى است كه اگر نبود، تحصيل آن واجب است، يا واجب نيست.


    توجه به مثال هاى زير، مطلب را روشن مى سازد: شرط وجوب حج، بر شخص مسلمان، داشتن استطاعت و تمكن مالى و بدنى است؛ اگر كسى استطاعت دارد، بايد به حج برود و اگر استطاعت ندارد، نه حج واجب است و نه تحصيل استطاعت.

    همچنين شرط وجوب امر به معروف و نهى از منكر، داشتن قدرت و تمكن است؛ اگر قدرت نيست، امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست، ولى تحصيل قدرت واجب است و بايد مردم مسلمان، تا سرحد امكان در راه كسب قدرت و اجراى فريضه پراهميت امر به معروف و نهى از منكر كوشا باشند و جديت كنند.

    در بحث ما شرط وجوب نفقه، تمكن است، آيا تمكن، از قبيل اول است يا دوم اگر از قبيل حج باشد، شخص مى تواند در برابر همسر و فرزندان و والدين خود، از كار كردن و زحمت كشيدن سرباز زند و به بهانه اين كه ثروتى ندارد كه شكم آنان را سير و مسكن و لباس آنها را تأمين كند از وظيفه الهى و انسانى خود تخلف كند و آنها را مستمند و پريشان سازد و هيچ مقامى نيز حق مؤاخذه و مطالبه ندارد؛ حتى در پيشگاه خداوند هم مسؤوليتى ندارد. همچنان كه اگر شخص به خاطر عدم استطاعت مالى حج نكند، در پيشگاه خداوند مسؤوليتى ندارد.


    اما اگر از قبيل امر به معروف و نهى از منكر باشد، اشخاصى كه به خاطر تنبلى و لااباليگرى نفقه همسر و فرزندان و والدين خود را نمى دهند، مؤاخذه و مسؤوليت دارند. هم محاكم قضايى مى توانند مسأله را مورد پيگيرى قرار دهند، هم در محكمه عدل الهى چنين شخصى مورد سؤال خواهد بود.


    امام صادق(ع) فرمود:.

    مَلْعُون مَنْ ضَيَّعَ مَنْ يَعُولُ بِهِ؛
    (8)

    كسى كه عايله خود را تضييع كند، ملعون است.



    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)


  13. تشكرها 3


  14. #80
    مدیر ارشد انجمن زنان
    یاس بهشتی آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    نوشته : 7,373      تشکر : 19,631
    24,035 در 6,930 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    یاس بهشتی آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مقصود، تنها اين نيست كه شخص با داشتن ثروت، عايله خود را تضييع كند، بلكه اگر با داشتن نيروى كار و فعاليت، عمر را به بطالت و هرزگى و اعتياد و معاشرت هاى زيان بخش بگذراند و عايله خود را به فقر و فلاكت بيندازد، نيز مورد لعن و نفرين است.

    دين، هم خواهان سعادت دنيوى است و هم سعادت اخروى. بسيار دشوار است كه ميان ماديت و معنويت، مرزى و ديوارى قرار دهيم. معنويت، از بطن ماديت و ماديت، از بطن معنويت، متولد مى شود.

    دين، پا به پاى انسان، با انسان همراه است و بيشترين توجه را به رفاه خانوادگى دارد. رفاه خانواده، در حد متوسط بايد تأمين شود و راه تأمين آن، كار و تلاش است.


    امام صادق(ع) فرمود:.

    إذا أعْسَرَ أحَدُكُمْ فَلْيَضْرِبْ فِى الأرْضِ يَبْتَغِى مِنْ فَضلِ اللّهِ وَلايَغُمُّ نَفْسَهُ وَأهلَهُ؛(9).

    هنگامى كه يكى از شما تنگدست مى شود، بايد در روى زمين به فعاليت بپردازد و از فضل خداوند طلب روزى كند و خود و خانواده خود را اندوهگين نسازد
    .

    تمام برنامه هاى زندگى انسان، بايد از قاعده هرمى شروع شود كه رأس آن توحيد است. در كارى هم كه براى رفع فقر خانوادگى مى كنى، بايد توجهت به خدا باشد ورزق و روزى را از فضل خدا بخواهى. قرآن كريم مى فرمايد:.

    فَإذا قُضِيَتِ الصَّلوةُ فانْتَشِرُوا فِى الأرضِ وابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّهِ؛(10).

    پس چون نماز گزارده شد، در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا روزى بخواهيد.

    اين گونه دستورات، همه و همه، به اين منظور است كه خانواده به طور نسبى از آسايش و آرامش برخوردار باشد. هم زن درزندگى خانوادگى تأمين اقتصادى داشته باشد و هم كودكان و احياناً پدران و مادران پير.

    هدف اين است كه كودكان در سايه كار و كوشش پدر، به حد رشد و بلوغ برسند و بتوانند به طور صحيح، تربيت و تزكيه شوند و چشمشان به دست اين و آن و دلشان در آرزوى لقمه اى نان نباشد.


    هدف اين است كه پدران و مادران پير، در روزگار ضعف و ازكار افتادگى، در پناه فرزندانى كه ثمره وجود ايشانند و در راه تربيت آنها زحمت ها كشيده و خون دل ها خورده اند، در امنيت و رفاه باشند.

    هدف اين است كه زن، عمده ترين مسؤوليت خود را در خانواده بجويد و براى لقمه اى نان، در بدر، در كارگاه ها و كارخانه ها و ادارات، سرگردان نماند و براى شوهر و فرزندان، جاذبه خانه را قوى گرداند و در اين جذب و انجذاب، هم خود - از نظر روحى و جسمى - در رفاه و سلامت و سعادت باشد و هم شوهر و فرزندان.


    طرح زندگى خانوادگى، به همين صورتى كه مورد توجه اسلام است و غالب مردم نيز آن را پذيرفته اند، بهترين طرح است.

    براى اين كه دلبستگى زن به خانواده و فرزندان، تقويت شود، حتى معيارِ وجوب نفقه، نياز او هم نيست، بلكه معيار عقد دايم و تمكين است. در حالى كه در مورد خويشاوندان، معيار، فقر آنهاست.




    (...◕✿◕◕✿◕ خانواده در قرآن ◕✿◕◕✿◕...)


  15. تشكرها 3


صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •