زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 13 از 43 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 425
  1. #121
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )


    گفتم من دارای سواد هستم و میتوانم که نوشته قبر او را بخوانم و اگر میل داری میتوانم با تو به شهر اموات بیایم و هر چه روی قبر او نوشته شده برایت تعریف کنم.

    مرد گفت امیدوارم که جنازه تو همواره باقی بماند و اگر این مساعدت را درباره من بکنی خوشوقت خواهم شد.

    گفتم من با میل حاضرم که با تو به شهر اموات بیایم و کتیبه قبر (آنوکیس) را بخوانم ولی مگر نمیدانی که ما را با این وضع، به شهر اموات راه نمیدهند.

    مرد بینی بریده گفت من فهمیدم که تو از هیچ جا اطلاعی نداری زیرا اگر اطلاع میداشتی میدانستی که فرعون جدید بعد از اینکه غلامان را از معدن آزاد کرد، گفت آنها چون سالها از دیدار اموات خود محروم بوده اند حق دارند که به شهر اموات بروند و مردگان خود را ملاقات نمایند.




    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #122
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )



    من و مرد بینی بریده به راه افتادیم تا اینکه به شهر اموات رسیدیم و در آنجا آن مرد که نشانی قبر (آنوکیس) را گرفته بود، مرا به قبر مزبور رسانید و من دیدم مقابل قبر مقداری گوشت پخته و میوه و یک سبو شراب نهاده اند.

    مرد بینی بریده قدری شراب نوشید و به من خورانید و درخواست کرد که من کتیبه قبر را برایش بخوانم و من چنین خواندم:

    (من که آنوکیس هستم، گندم کاشتم و درخت غرس کردم و محصول مزرعه و باغ من فراوان شد زیرا از خدایان می ترسیدم و خمس محصول خود را به خدایان میدادم و رود نیل نسبت به من مساعدت کرد و پیوسته به مزارع من آب رسانید و هیچ کس در مزارع من گرسنه نماند و در مجاورت کشتزارهای من نیز هیچ کس دچار گرسنگی نشد زیرا در سالهائی که محصول خوب نبود من به همه آنها کمک میکردم و به آنها غله میدادم .

    من اشک چشم یتیمان را خشک میکردم و در صدد بر نمی آمدم که طلب خود را از زن های بیوه که شوهرشان به من مدیون بودند دریافت نمایم و هر دفعه که مردی فوت میکرد من برای اینکه زن بیوه او را نیازارم از طلب خود صرف نظر میکردم .

    این است که در سراسر کشور نام مرا به نیکی یاد میکردند و از من راضی بودند، اگر گاو کسی ناپدید می شد من به او یک گاو سالم و چاق بعوض گاوی که از دست داده بود می بخشیدم من در زمان حیات مانع از این بودم که مهندسین اراضی زراعی را به ناحق اندازه گیری کنند و زمین یکی را به دیگری بدهند.

    این است کارهائی که من (آنوکیس) کرده ام تا اینکه خدایان از من راضی باشند و در سفری دراز که بعد از مرگ در پیش دارم با من مساعدت نمایند).



    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #123
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )


    وقتی که من خواندن کتیبه را به اتمام رسانیدم مردبینی بریده به گریه در آمد.

    از او پرسیدم برای چه گریه میکنی؟ گفت برای اینکه میدانم که در مورد (آنوکیس) اشتباهی بزرگ کرده ام چون اگر این مرد نیکوکار نبود، این را روی قبر او نمی نوشتند زیرا هر چیز نوشته شده راست و درست می باشد و تا دنیا باقی است مردم این کتیبه را روی قبر او خواهند خواند و چون جنازه یک مرد خوب هرگز از بین نمیرود، او زنده خواهد ماند ولی من بعد از مرگ باقی نمیمانم،

    برای اینکه لاشه تبه کاران را به رود نیل میاندازند و آب آن را به دریا میبرد و لاشه من طعمه جانوران دریا میشود.

    من از این حرف مرد بینی بریده حیرت کردم و آن وقت متوجه شدم که چگونه حماقت نوع بشر هرگز از بین نمی رود و در هر دوره میتوان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد هزارها سال است که کاهنین مصری به استناد نوشته های کتاب اموات که خودشان آن را نوشته اند ولی میگویند از طرف خدایان نازل شده، مردم را برده خود کرده اند و تمام مزایای مصر از آنهاست و برای اینکه نگذارند حماقت مردم اصلاح شود میگویند هر کلمه از کتاب اموات، علاوه بر اینکه در زمین نوشته شده در آسمان هم نزد خدایان تحریر گردیده و محفوظ است و هرگز از بین نخواهد رفت.



    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #124
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )


    و نیز برای اینکه عقیده مردم نسبت به کتاب اموات تغییر نکند، این طور جلوه داده اند که هر نوشته ای به دلیل اینکه نوشته شده درست است و طوری این عقیده در مردم رسوخ یافته که مردی چون آن موجود بدبخت که گوش و بینی ندارد با اینکه بر اثر خصومت و سوءنیت (آنوکیس) محبوس شد و ده سال در معدن به سر برد وقتی می بیند که روی قبر (آنوکیس) این مطالب نوشته شده، تصور می نماید که حقیقت دارد و او اشتباه میکرد که (آنوکیس) را مردی بیرحم و ظالم میدانست.

    مرد گوش بریده اشک چشم پاک کرد و گوشت و میوه ای را که آنجا بود جلو کشید و به من گفت بخور و شکم را سیر کن. زیرا چون امروز روز آزادی غلامان معدن است و ما را به شهر اموات راه میدهند میتوانیم از این اغذیه تناول نمائیم.

    بعد از اینکه بر اثر خوردن گوشت و میوه و شراب به نشاط آمد خطاب به قبر گفت (آنوکیس) بطوریکه روی قبر تو نوشته شده تو مردی خوب بودی و سزاوار است که اکنون قسمتی از ظروف زرین و سیمین و مسین را که درون قبر تو میباشد به من بدهی و من امشب خواهم آمد و این ظروف را از تو دریافت خواهم کرد.




    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #125
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )


    من با وحشت بانگ زدم ای مرد چه میخواهی بکنی؟ و آیا قصد داری که امشب اینجا بیائی و به مقبره این مرد دستبرد بزنی، مگر نمیدانی که هیچ گناه بزرگتر از سرفت از مقبره یک مرد نیست و این گناه را خدایان نخواهند بخشود.

    مرد بینی بریده گفت برای چه مهمل میگوئی، مگر خود تو روی قبر او نخواندی که (آنوکیس) چقدر نیکوکار است و این مرد که همواره طبق دستور خدایان رفتار کرده، هیچ راضی نیست که مدیون من باشد و اگر وی زنده بود خود طلب مرا می پرداخت زیرا تردیدی وجود ندارد که او خانه و مزرعه و زن وفرزندان مرا تصاحب کرد.

    و خانه مرا ضمیمه ملک خود نمود و زن و فرزندان مرا فروختند و دختر کوچکم را چون کنیزی به خدمت گرفت و بنابراین (آنوکیس) که به من بدهکار است با شعف قرض خود را خواهد پرداخت و من امشب برای دریافت طلب خویش می آیم و تو هم میتوانی با من بیائی و سهمی ببری زیرا چون او باید طلب مرا بدهد و آنچه من از او دریافت میکنم حلال است میتوانم که قسمتی از اموال خود را پس از این که از وی دریافت نمودم به تو بدهم تا اینکه تو خود آنها را از درون مقبره برداری.




    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #126
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )


    آزادی غلامانی که در معدن کار میکردند و اینکه غلامان مجاز بودند که وارد شهر اموات شوند به کلی انضباط شهر اموات را از بین برد و شهری که از شهر زندگان بیشتر مورد مواظبت قرار میگرفت در آن شب، عرصه چپاول گردید.

    غلام بینی بریده و من وارد مقبره (آنوکیس) شدیم و هر چه توانستیم از ظروف سیمین و زرین و مسین مقبره بردیم و غلام آزاد شده میگفت که آنچه من میبرم حق خودم میباشد و عمل من سرقت نیست.

    هنگامیکه زر و سیم و مس را از شهر اموات منتقل میکردیم دیدیم که تمام نگهبانان شهر اموات که وظیفه آنها جلوگیری از سارقین بود مانند غلامان آزاد شده ، شروع به چپاول کرده اند و هنگامیکه به ساحل نیل رسیدیم هنوز در شهر اموات چپاول ادامه داشت.

    بازگشت ما به ساحل نیل مواجه با موقعی شد که روز دمید و در آن موقع عده ای از سوداگران سوریه در آن طرف رودخانه، منتظر بودند که اشیاء غارت شده را از سارقین خریداری نمایند.





    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 2


  13. #127
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )

    آنچه ما آورده بودیم از طرف یک سوداگر سوریه به چهارصد (دین) از ما خریداری شد.

    از این زر، دویست (دین) به من رسید و بقیه را غلام بینی بریده تصاحب کرد و گفت برای تحصیل زر و سیم، راهی آسان پیدا کردیم زیرا اگر ما مدت پنج سال در اسکله های نیل بار حمل می نمودیم نمی توانستیم که این همه زر و سیم بدست بیاوریم.

    بعد از اینکه زر را تقسیم کردیم از هم جدا شدیم و غلام به یک طرف رفت و من به طرف دیگر.

    برای اینکه بو را از خود دور کنم مقداری کافور و بیخک (بیخک ریشه یک نوع گیاه است که وقتی آن را صلابه کردند مثل صابون کف میکند و انسان را تمیز می نماید ) خریداری کردم و در کنار نیل خود را شستم به طوریکه بوی خانه مرگ به کلی از من دور شد و دیگر مردم از من دوری نمی کردند.

    بعد از آن لباسی خریداری نمودم و به یک دکه رفتم که غذا صرف کنم و هنگامیکه مشغول صرف غذا بودم از شهر اموات، صدای غوغا به گوشم رسید و دیدم که نفیر میزنند و ارابه های جنگی به حرکت در آمده اند.



    زندگی نامه سینوهه

  14. تشكرها 2


  15. #128
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من)



    از کسانیکه مطلع تر بودند پرسیدم چه خبر است و آنها گفتند که نیزه داران مخصوص، که گارد فرعون هستند مامور شده اند که غلامان آزاد شده را سرکوبی نمایند که بیش از این شهر اموات را مورد چپاول قرار ندهند.

    آن روز قبل از اینکه خورشید غروب کند بیش از یک صد نفر از غلامان آزاد شده را در گذشته در معادن کار میکردند از پا، از دیوارهای شهر طبس سرنگون آویختند و به قتل رسانیدند و فتنه و چپاول شهر اموات خاموش شد.

    آن شب من در یک خانه عمومی به سر بردم و منظورم این بود که قدری تفریح کنم ولی هیچ یک از زنهای خانه عمومی را خواهر خود ننمودم.


    زندگی نامه سینوهه

  16. تشكرها 2


  17. #129
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (گریه آورترین واقعه جوانی من)


    بعد از خروج از خانه عمومی بیک مهمانخانه رفتم و خوابیدم و بامداد روز بعد به سوی خانه سابق خود روان شدم تا اینکه طلب (کاپتا) غلام سابق خود را بپردازم و از او تشکر نمایم زیرا اگر وی اندک پس انداز خود را به من نمیداد من نمیتوانستم که جنازه پدر و مادرم را به دارالممات برسانم.

    (کاپتا) وقتی مرا دید به گریه افتاد و گفت ای ارباب من، تصور میکردم که تو مرده ای زیرا به خود میگفتم که اگر زنده باشد می آید تا اینکه باز از من سیم و مس بگیرد . زیرا او یک مرتبه از من سیم و مس گرفت و کسی که یکبار به دیگری فلز داد تا زنده است باید به او فلز بدهد.

    و من با اینکه فکر میکردم تو مرده ای احتیاط از دست نمیدادم و برای کمک به تو از ارباب جدید خود و مادرش (که خدایان لاشه او را متلاشی نمایند ) می دزدیدم و مادر او هم پیوسته با چوب مرا میزد و به تازگی تهدید کرده مرا بفروشد و به همین جهت چون تو آمده ای خوب است که من و تو از اینجا بگریزیم و به جائی برویم که دور از این تمساح باشیم.



    زندگی نامه سینوهه

  18. تشكرها 2


  19. #130
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (گریه آورترین واقعه جوانی من)


    من در ادای جواب تردید کردم و او گفت ارباب من اگر برای هزینه زندگی اضطراب داری من مقداری فلز دارم و متیوانیم آن را به مصرف برسانیم و وقتی که فلز به اتمام رسید من کار خواهم کرد و نمیگذارم که تو گرسته بمانی مشروط بر اینکه مرا از چنگ این زن که یک تمساح است و پسر ابله او نجات بدهی.

    گفتم (کاپتا) من امروز برای این اینجا آمدم که دین خود را به تو بپردازم زیرا میدانم آنچه تو به من دادی مجموع پس انداز تو در مدت چند سال بود . آنگاه مقداری فلز خیلی بیش از میزان فلزی که کاپتا به من داده بود در دست او نهادم و او که فلزات مزبور را دید از وجد به رقص در آمد ولی بعد متوجه شد که رقصیدن برای مردی چون او سالخورده خوب نیست.

    پس از اینکه از رقص باز ایستاد گفت ارباب من، پس از اینکه فلزات خود را به تو دادم گریستم زیرا فکر میکردم که تو دیگر فلزات مرا پس نخواهی داد ولی از من گله نداشته باش زیرا کسی که یک عمر غلام بوده دارای قوت قلب نیست و نمی تواند که فلزات خود را به دیگری، ولو ارباب سابق او باشد، بدهد و آسوده خاطر بماند.





    زندگی نامه سینوهه

  20. تشكرها 2


صفحه 13 از 43 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •